عصر ایران؛ یلدا آذرپی - حالا که رسانهها مملو از انفجار بمب و موشک و مناقشات بینالمللی شدهاند و تبوتابِ سیاست بر لطافتهای زندگی سایه افکنده، بیش از همیشه به تأمل، گفتگو و یادآوریهای آرامشبخش نیازمندیم. حرفهایی از جنسِ تاکشوی «دلربا» به میزبانی مهرانه مهینترابی یا «منشورِ» بهاره افشاری در چنین روزهایی به دل مخاطب مینشینند و گویی ضرورتی درمانی برای جامعۀ خسته، متلاطم و جنگزدهاند.
مهرانه مهینترابی که در حافظۀ رسانهایمان با شمایل «مهین» در سریال دوستداشتنی «همسران»، «عاطفه» در سریال ماندگار «خانۀ سبز» و «پوراندخت» در سریال «همۀ بچههای من» گره خورده، این بار نه در نقش کاراکتر داستانی، که در قامت زنی خردمند و صلحجو ظاهر شده تا حامل روایتهای ناشنیده باشد. «دلربا» تلاشی است برای بازیابی «زبان مشترک» در روزهایی که گفتگو در سایۀ خشونت و انزوای خاصِ این دوران، معنایش را از دست داده است؛ روزهایی که تمامیتخواهان و جنگافروزان بر سر مرزها و تسلیحات جنگی چانه میزنند و دنیا را به کام مردم تلخ کردهاند.
خانم میزبان در استودیویی دنج و مینیمال، مهمانان را به سفری درونی دعوت میکند تا از دلبستگیها، شکستهای عاطفی، تلاشهای بیوقفه، امیدواری و هنرِ زیستن در دلِ رنج سخن بگویند. این برنامه ساختار یکتایی دارد و با فراست، از ساختار تهاجمگونۀ تاکشوهای متداول فاصله گرفته تا به فرم اصیلِ «دیالوگ» نزدیک شود. نگاه مادرانه و صدای مخملیِ میزبان، راه را برای اعترافات صادقانۀ میهمان باز میکند و چهچیز بهتر از این؟ دلربا نشان میدهد که در اوج بحرانهای استراتژیک، هنوز هم میتوان دیگری را به خانۀ دل راه داد.
میراث خانۀ سبز؛ بازیگر پرخاطره، میزبانِ جان است
مهرانه مهینترابی برای مخاطب ایرانی نماد «زنانگی مقتدر، صادق و پراحساس» است و در تاکشوی «دلربا»، از این اعتبار تاریخی برای ایجاد «امنیت روانی» استفاده میکند. برخلاف مجریان جوان که با پرسشهای زرد و جنجالی به دنبال دیدهشدن هستند، مهینترابی با «سکوتهای بهموقع» و «گوشدادن»، فضایی میسازد که میهمان احساس نمیکند در اتاق بازجویی نشسته است. شاید بتوان گفت میراثدار نگاه بیژن بیرنگ و مسعود رسام است؛ نگاهی که معتقد بود خانه باید سبز باشد تا جهان سبز شود. در «دلربا»، این سبزی به کلام منتقل شده است. تحلیل رفتار ارتباطی او نشان میدهد که با همدلی عمیق، مرزهای میان مجری و میهمان را برمیدارد. این نکتۀ کلیدی باعث شده چهرههای سرشناسی که معمولاً در برابر رسانهها گارد محکمی دارند، در مقابل او به شکلی غافلگیرکننده، آسیبپذیری خود را فاش کنند و از دردهایی بگویند که پیش از این مجالی برای بیانشان نیافته بودند.
روایتی از تولد «دلربا»؛ به بهانۀ دلبستگیهای ناگفته و بازگشت متخصصان
«عطا پناهی» (تهیهکنندۀ دلربا)، در توصیف ایدۀ اولیۀ این برنامه میگوید: «محوریت آن بر پایۀ دلبستگیهای انسانی است... هر آدمی در دنیا، یک چیزی یا یک کسی دلش را برده؛ دلبستگیها و علایق خاصی هستند که ناگفته ماندهاند و میتوان دربارۀ آنها صحبت کرد.» او در مورد انتخاب «مهینترابی» بهعنوان مجری، به تلفیقی از وجهۀ هنری، صدای دلنشین و تسلط او بر ادبیات کلاسیک اشاره میکند و میگوید: «با توجه به خاطرۀ تصویری مردم از ایشان و حسی که میتوانند به ایرانیان خارج از کشور منتقل کنند، به اتفاقنظر رسیدیم که خانم مهینترابی انتخاب درستی است چرا که در ارائۀ تصویری درست از ایران، نقاط اشتراک زیادی با ما دارد.»
پناهی با اشاره به اینکه فصل نخستِ این برنامه ۱۷ قسمت است، از برنامهریزی برای محورهای جدید خبر داده و گفته: در حال طراحی فصلی است که محوریت آن، تأثیرات «جنگ تحمیلی» و بازگشت نخبگان باشد: «با دانشمندان، مخترعان و پزشکان درجۀ یکی که سالها خارج از ایران بودند و در ایام جنگ تصمیم گرفتند برای خدمت به کشور بازگردند، ارتباط برقرار کردیم تا مهمان برنامه باشند.» تهیهکنندۀ «دلربا» بر صمیمیت و دوری از کلیشه در این برنامه تأکید میکند و میگوید: «تلاش میکنند گفتگوها را در مسیرهای پیشبینیشده پیش نبرند... خانم مهینترابی عاشقانه ایران را دوست دارد و هر وقت از ایران میگوید بغض میکند. این حس خالصانه میان میزبان و مهمان، اتمسفری ایجاد میکند که گفتگو را صمیمی، خاص و دور از کلیشه میکند.»
زیباییشناسی فرم؛ تلاقی سادگی و معنا در قاب تصویر
«دلربا» از نظر فرم بصری، آگاهانه به سمت «کمینهگرایی» حرکت کرده است. دکور برنامه با رنگهای گرم و نورپردازی ملایم، به دور از زرقوبرقهای استودیوهای بزرگ، تداعیگر نشیمنی خصوصی در عصرِ یک روزِ تعطیل است. این انتخاب هوشمندانه در هماهنگی کامل با محتوای برنامه قرار دارد؛ چرا که وقتی قرار است از «دل» سخن برآید، هرگونه زوائد بصری میتواند تمرکز مخاطب را برهم بزند. تدوینِ آرام و استفاده از نماهای نزدیک از چشمهای میهمان و میزبان، به انتقال حس صمیمیت کمک شایانی کرده است. تحلیلگران رسانه معتقدند «دلربا» با این سبک بصری، آرامشِ را به مخاطبِ سال ۱۴۰۵ تزریق میکند؛ آرامشی که در تضاد کامل با تصاویر پرآشوب و ریتم تند اخبارِ سیاسی جهان است. این برنامه به ما میآموزد که برای شنیدهشدن، نیازی به فریادزدن نیست و برای دیدهشدن نیازی به زرقوبرقهای متداول نداریم.
پادزهری برای انزوای مدرن؛ رسالت فرهنگی در دل بحران
در پسِ هر اپیزودِ «دلربا»، پرسش عمیقی نهفته است: «در دنیایی که با الگوریتمها و تراشههای هوشمند محاصره شده، سهم احساسِ انسانی کجاست؟». مهینترابی در این برنامه به جنگِ «اتمیزهشدنِ جامعه» رفته و با انتخابِ میهمانانی از طیفهای مختلف (از هنرمندان پیشکسوت تا چهرههای نوظهور)، بر این نکته تأکید میکند که رنج و عشق، مفاهیمی فراجناحی و فرامرزی هستند. در حالی که تحلیلهای سیاسی ما را به سمتِ مرزبندی و «دیگریسازی» سوق میدهند، «دلربا» بر «نقاط اشتراک انسانی» دست میگذارد. تحلیلِ محتوایی برنامه نشان میدهد محورهای اصلی گفتگوها بر «بخشایش»، «حسرت» و «امید» استوارند. اینها همان حلقههای مفقودهای هستند که جامعه برای عبور از ترومای ناشی از جنگ و فشارهای اقتصادی به آنها نیاز دارد. «دلربا» عمداً به «سرمایۀ اجتماعی» اشاره دارد و سعی میکند پیوندهای عاطفیِ گسسته را در لایههای پنهان جامعه دوباره گره بزند.
چالشِ صداقت؛ آیا «دلربا» میتواند از نوستالژی فراتر برود؟
بزرگترین چالشِ تیم سازندۀ «دلربا»، عبور از قاب «نوستالژی» و رسیدن به «تحلیل روزآمد» است. هرچند حضور مهینترابی یادآور روزهای خوشِ گذشته است، اما برنامه نباید در گذشته متوقف شود. قدرت «دلربا» در این است که بتواند مسائل پیچیدۀ انسانِ معاصر (مانند تنهابی دیجیتال یا اضطراب وجودی در عصر تهدیدهای اتمی) را با همان زبان ساده و بیپیرایه واکاوی کند. تاکنون، برنامه توانسته با هوشمندی، از ورطۀ سانتیمانتالیسم نجات یابد و به عمق تجربیاتِ زیسته نفوذ کند. توفیق مستمر این تاکشو به این بستگی دارد که چقدر بتواند مهمانانش را وادارد تا از «نقابهای اجتماعی»شان فاصله بگیرند. «دلربا» تا اینجای کار نشان داده این پتانسیل را دارد و نمیخواهد حقیقت را فدای جذابیتهای بصری کند، چراکه «دلربایی» و «دلسپردن»، نیازی به شاخوبرگهای اضافه ندارد.