عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- تصور کنید هر روز صبح، پیش از ورود به محل کار، بخشی از شخصیتتان را مانند یک جفت کفش کهنه پشت در رها کنید.شاید فکر کنید این کار حرفهایترین رفتار ممکن است.
اما واقعیت این است که بسیاری از ما هر روز این کار را میکنیم. به خودمان میگوییم: «الان وقت کار است، باید دکمهٔ خودِ واقعی را خاموش کنم.» نسخهٔ صیقلیشده و رسمی خود را نشان میدهیم و بخش بازیگوش، آسیبپذیر، مشتاق یا حتی مضطرب را پنهان میکنیم.
اما مشکل اینجاست: وقتی این کار را میکنیم، محیط کاریِ به خطر افتادهای میسازیم. محیطی که در آن خلاقیت کاهش مییابد، عملکرد پایین میآید و ارتباط انسانی ضعیف میشود.
در مقابل، وقتی خودِ واقعی مان را به سر کار میآوریم، دیدگاه و تجربهٔ یکتای خود را به اشتراک میگذاریم و رفتارهایی پایدار ایجاد میکنیم که هم به رشد شخصی و هم حرفهای ما کمک میکند.
بیایید اول یک سوءتفاهم بزرگ را روشن کنیم. نشان دادن خودِ واقعی در محیط کار هرگز به معنای «عمل کردن بدون هیچ مرزی» یا «زیادهگویی شخصی» نیست.
شما مجبور نیستید همهٔ جزئیات زندگی خصوصیتان را با همکاران در میان بگذارید یا دقیقاً همان رفتاری را داشته باشید که در خلوت خانه دارید.
آوردن خودِ واقعی به سر کار یعنی پذیرش اصالت در محیط کاری.
یعنی پذیرفتن شخصیت خود، حتی بخشهای عجیب و غریبش، و همراه آوردن علایق، امیدها، رویاها و حتی ترسها با خود به محل کار.
واقعیت این است که شما به هر حال همهٔ اینها را با خودتان میآورید، چه بخواهید چه نخواهید. پس بهتر است آنها را بپذیرید و فرصت پیدا کنید تا بهترین نسخهٔ خودتان در کار باشید.
از طرف دیگر، وقتی تجربهها، چالشها و دیدگاه منحصربهفردتان را به جای دفن کردن، ارزشمند بدانید، ممکن است کشف کنید که آنها بیش از آنچه فکر میکردید به کارتان مرتبط هستند.
آوردن خودِ واقعی یعنی «شما در محیط کار» برای دیگران قابل تشخیص و هماهنگ با «شما در خانه» باشد. قرار نیست شخصیتتان عوض شود.
اگر در خانه مشتاق و برونگرا هستید، همکارانتان هم باید شما را همین طور بشناسند.
این کار به ما اجازه میدهد به خودمان، همکاران و مدیران نشان دهیم که چه کسی هستیم، نه فقط چه کاری انجام میدهیم.
با آوردن خودِ واقعیمان به سر کار، از منطقهٔ امن خود فراتر میرویم.
وقتی جرأت میکنیم آسیبپذیر و اصیل باشیم، انعطافپذیرتر، سازگارتر و پرانگیزهتر میشویم.
دریچهای به روی تجربیات انسانی ضروری باز میکنیم که در آن زندگی شخصی و کاری یکدیگر را تکمیل میکنند.
و مهمتر از همه، راه را برای دیگران باز میکنیم تا آنها هم خودِ واقعیشان را بیاورند.
پاسخ کوتاه: بله. اما اجازه دهید توضیح دهم چرا.
زمانی که شخصیت کاری و شخصیت خانگیمان یکی باشد، میتوانیم از نظر فیزیکی، ذهنی و عاطفی به طور کامل حضور داشته باشیم.
بودن به عنوان خودِ اصیل، باعث میشود عملکرد بهتری داشته باشیم.
تحقیقات نشان میدهد افرادی که خودِ واقعیشان را در کار نشان میدهند، بیشتر به همکارانشان متصل میشوند و از آنها حمایت میگیرند.
آنها راحتتر ریسک میکنند و تصمیمات خلاقانه میگیرند. در نتیجه، نوآورتر میشوند و محیطی مشارکتی و پذیرا میسازند.
این افراد با خوشبینی، هیجان و حس تازهای از کنجکاوی فکری به وظایفشان نزدیک میشوند.
در مقابل، حفظ دو «خود» جداگانه خستهکننده است. مخصوصاً اگر مجبور باشیم بخشهایی از وجودمان را فعالانه پنهان کنیم.
اگر احساسات و نگرشهایمان را از وظایف کاری جدا کنیم، خطر دور شدن از شغلمان را به جان میخریم.
دستاوردهای گذشتهمان برای ما معنا پیدا نمیکنند و انگیزهٔ ما برای پیشرفت به حداقل میرسد. و در نهایت، در آستانهٔ فرسودگی شغلی قرار میگیریم.
بیایید صادق باشیم: نشان دادن خودِ واقعی در کار، ترسی رایج را برمیانگیزد: ترس از قضاوت شدن، ترس از اینکه همکارانمان فکر کنند ما زیادی عجیب، به هم ریخته یا پیچیده هستیم.
اما میتوانیم بر این تردید غلبه کنیم، اگر ناراحتی ناشی از نشان دادن کمی آسیبپذیری را بپذیریم و شروع کنیم به ریسک کردن، حتی با گامهای کوچک.
برنه براون، پژوهشگر مشهور، در سخنرانی معروف تد خود به نام «گوش دادن به شرم»، آسیبپذیری را «ریسک عاطفی» تعریف میکند.
آسیبپذیر بودن در کار یعنی شجاعت این را داشته باشیم که به کارها به شکلی اصیل نزدیک شویم. این کار به ما اجازه میدهد چالشها را با اشتیاق، نبوغ و تابآوری حل کنیم.
اما آسیبپذیری به تنهایی کافی نیست. ما نیاز به امنیت روانی داریم.
امنیت روانی یعنی این احساس که اشتباه کردن در کار نه تنها پذیرفته شده، بلکه قدر دانسته میشود.
امنیت روانی به ما اجازه میدهد خودِ واقعیمان را بپذیریم و با آرامش بدانیم دیگران هم ما را میپذیرند.
نشان دادن خودِ واقعی در کار یک شبه اتفاق نمیافتد. نیازمند گامهای کوچک شجاعانه در همه سطوح سازمان است، نه فقط تیم رهبری ارشد.
این کار از مدیران و رهبران تیم شروع میشود که روی ایدههای غیرمتعارف اما باورداردنی سرمایهگذاری میکنند.
این رهبران فکری، اعضای تیمشان را به فردگرایی و نوآوری تشویق میکنند و هنجارهای تعلق و مشارکت را بازسازی میکنند.
اگر میخواهید از امروز شروع کنید، این هفت راهکار را جدی بگیرید.
برای اینکه بتوانید «تمامِ وجودتان» را به محیط کار بیاورید، پیش از هر چیز باید خودتان را بهتر بشناسید و بدانید چه کسی هستید و دوست دارید به چه کسی تبدیل شوید.
گام اول، خودشناسی است. با واکاوی درونی، میتوانید نقاط قوتِ خود را کشف کنید و دریابید که چگونه احساسات و نگرشهای شخصیتان، مستقیماً بر عملکرد کاری شما اثر میگذارند. وقتی از این ارتباط آگاه شوید، بهتر میتوانید برای رسیدن به اهدافتان برنامهریزی کنید.
در واقع، شناختِ اینکه چگونه ذهنیت و رفتارهای مرتبط با سلامتِ روان، با نقشِ شما به عنوان یک همکار یا مدیر در هم تنیده است، به شما کمک میکند تا به سطح بالاتری از کارایی برسید.
افزایشِ خودآگاهی، تنها به شما کمک نمیکند؛ بلکه باعث میشود دیگران را نیز بهتر درک کنید. با این رویکرد، رفتارهای جدیدی را در خود میسازید که حس «تعلق» و «اعتمادبهنفس» را در محیط کار تقویت میکند.
هر روز صبح یا عصر، پنج تا ده دقیقه را کنار بگذارید (نه در زمان کار). از خودتان بپرسید: «بهترین لحظه امروز من چه بود؟ چرا؟
فردا میخواهم در چه کاری با دقت و آگاهی بیشتری عمل کنم؟» جوابهایتان را در یک دفترچه یادداشت کنید تا بعداً بتوانید برگردید و پیشرفتتان را ببینید و برای خودتان جشن بگیرید.
اهداف بلندمدت شخصی و کاری خود را روی کاغذ بیاورید. برای خودتان نقطههایی تعیین کنید که چک کنید ببینید چقدر به هدفتان نزدیک شدهاید. این کار تمرین خوبی است برای اینکه با آگاهی و هدفمند زندگی کنید.
یک تخته اعلانات درست کنید و هر هفته ایدههای تازه و خوب همکارانتان را روی آن بنویسید و از آنها قدردانی کنید.
این کار دیگران را تشویق میکند ایدههایشان را بگویند و نشان میدهد که قدردانی چه قدرتی در تیم دارد.
با تمرینهای تیمسازی مثل گنجیابی یا اتاق فرار، فضایی بسازید که همه احساس امنیت و اعتماد کنند.
اگر جسارت دارید، یک روز تیم را به مسیر طنابکشی یا زیپلاین ببرید. هدف این است که همه حس کنند میتوانند خودشان باشند.
کتاب و مقالههایی پیدا کنید درباره سازمانهایی که به کارمندانشان اجازه میدهند خودِ واقعیشان را نشان دهند.
یک انجمن گفتگوی آنلاین درست کنید تا همه بتوانند نظرات، سؤالها و پیشنهادهایشان را بگویند.
برای خیلی از مردم، ایده جدید دادن در جمع ترسناک است. این ترس را با جا انداختن این جلسات در فرهنگ شرکت کم کنید.
هر سال یا هر فصل، از هر کارمند بخواهید یک مشکل را پیدا کند و راه حلی برایش پیشنهاد دهد. این کار باعث میشود همه جرأت پیدا کنند حرف بزنند و خلاق باشند.
نشان دادن خودِ واقعی در محیط کار هرگز به معنای بیمرزی یا زیادهگویی شخصی نیست.
«بلکه به این معناست که با روحیهای شاد و سبک به کارتان نزدیک شوید، در حالی که کاملاً میدانید خودتان و دیگران انسانهایی با نقصها و کمبودهایی هستید.»
یعنی جرأت کنید متمایز باشید. هیچ نمونهٔ واحدی برای اصالت در محیط کار وجود ندارد.
در عوض، اصالت به ما فرصت میدهد به شیوهٔ خودمان آسیبپذیر، کنجکاو و عمدی باشیم. وقتی از این فرصت استفاده میکنیم، تبدیل به شجاعترین و جسورترین نسخهٔ خودمان در کار میشویم. همانطور که سازمانهایمان توسعه مییابند، ما هم همین طور.
از فردا صبح، قبل از اینکه وارد محل کار شوید، از خودتان بپرسید: امروز چقدر از خودِ واقعیام را نشان میدهم؟ و به یاد داشته باشید، برای موفقیت نیازی نیست بخشی از شخصیتتان را پشت در جا بگذارید. شاید وقت آن رسیده که همان یک نفر واقعی را به همراه بیاورید.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@