صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۷۰۲۷۸
تاریخ انتشار: ۰۶:۲۷ - ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - 14 June 2026

فرهیختگان: مذاکره کنونی برای «پایان‌دادن به جنگ» است نه «هم‌زیستی مسالمت‌آمیز» با آمریکا

احتمال دستیابی به یک «تفاهم اولیه» برای متوقف کردن درگیری‌ها و رفع برخی فشار‌ها بالاست؛ اما نباید این را با «تفاهم نهایی» اشتباه گرفت. تفاهم اولیه صرفاً یک نقشه راه برای خروج از وضعیت اضطراری است.

روزنامه فرهیختگان نوشت: یکی از تفاوت‌های اساسی این دوره از مذاکرات با تجربه‌های قبلی از جمله برجام این است که اینجا مذاکره دقیقاً بخشی از «فرایند جنگ» و مرحله تثبیت و تفهیم پیروزی‌های میدانی است. امروز هر دو طرف با گارد کاملاً بسته و با آگاهی کامل از اهداف یکدیگر مذاکره می‌کنند. 

به گزارش عصر ایران، علی ملکی نویسنده این یادداشت افزود: از این منظر، در این مذاکرات، دیپلماسی به‌عنوان مأموری عمل می‌کند که وظیفه‌اش حفظ دستاورد‌هایی است که با خون و جان‌فشانی در میدان به دست آمده است.

به نوشته این روزنامه: 

-  بن‌بست راهبردی است که آمریکا را به میز مذاکره کشانده است. آن‌ها به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از بحرانی هستند که دیگر ابزاری برای مدیریت آن ندارند.

-  اقتضای مذاکره با این «موجودات» این است تا زمانی که تضمین‌های عینی برای انتفاع واقعی ایران حاصل نشود، هیچ متنی به‌عنوان سند نهایی پذیرفته نخواهد شد. 

-  ایران برخلاف طرف مقابل که فشار‌های جهانی متأثر از کمبود ذخایر نفت جهانی و مواد دیگر عبوری از تنگه هرمز را تحمل می‌کند، تحت‌فشار زمان قرار ندارد و اولویت اصلی، کیفیت تفاهم است، نه صرفاً توافق برای توافق.

-  متن تفاهم باید چنان صریح، دقیق و بدون ابهام باشد که راه بر هرگونه تفسیر به رأی بسته شود. متون هرمنوتیکی که قابلیت برداشت‌های چندگانه دارند، سم مهلکی برای امنیت ملی هستند.

-  دوم، متن واقعی و دقیق باید به‌صورت شفاف در اختیار افکار عمومی قرار گیرد تا راه بر شایعات و جنگ روانی دشمن بسته شود. آگاهی مردم از واقعیت، بزرگ‌ترین پدافند در برابر تحریف‌های رسانه‌ای است.

-  احتمال دستیابی به یک «تفاهم اولیه» برای متوقف کردن درگیری‌ها و رفع برخی فشار‌ها بالاست؛ اما نباید این را با «تفاهم نهایی» اشتباه گرفت. تفاهم اولیه صرفاً یک نقشه راه برای خروج از وضعیت اضطراری است.

-  رسیدن به یک توافق نهایی که تمامی مسائل اساسی را حل کند، باتوجه‌به عمق بی‌اعتمادی و خوی پیمان‌شکنی طرف مقابل، احتمالی بسیار پایین دارد؛ لذا تمرکز باید بر نقد کردن امتیازات در همین مرحله اول باشد. 

-   مدیرانی که در سطوح عالی مسئولیت دارند، باید با این ذهنیت کشور را اداره کنند که گویی تفاهمی وجود ندارد یا هر لحظه ممکن است آمریکا زیر همه‌چیز بزند. تفاهم احتمالی باید صرفاً به‌عنوان یک «فرصت اضافه» دیده شود، نه به‌عنوان ستون اصلی برنامه‌ریزی‌های کشور.

متن کامل یادداشت روزنامه فرهیختگان را می توانید در ادامه بخوانید.

۱۰ نکته درباره توافق احتمالی، متن و حواشی آن

آزمون متن

علی ملکی 

روزنامه فرهیختگان

 توافق یا جنگ؟ سرنوشت تنگه هرمز، اورانیوم و لغو محاصره؛ این‌ها پرسش‌هایی است که افکار عمومی به دنبال پاسخ آن‌هاست.

روز جمعه (22 خرداد 1405) سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان با حضور در تلویزیون سعی کرد به این ابهامات پاسخ دهد. عراقچی توضیح داد که ایران پس از پشت سر گذاشتن دو جنگ سنگین، اکنون در موضع قدرت قرار دارد و مذاکرات فعلی را «ابزاری برای تثبیت دستاورد‌های میدانی» می‌بیند. 

او تأکید کرد «مذاکره و مذاکره‌کننده متکی به قدرت میدانی است و مذاکره بدون قدرت میدان به نتیجه نمی‌رسد». از نظر او، ایران به یک «پیروزی راهبردی» دست یافته و هدف تفاهم فعلی این است که این «پیروزی را تثبیت کند.» 

او درباره ساختار توافق توضیح داد که فرایند دومرحله‌ای است؛ ابتدا «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» برای خاتمه جنگ در همه جبهه‌ها امضا می‌شود و سپس مرحله دوم برای «توافق نهایی» آغاز خواهد شد که موضوع هسته‌ای به آن زمان موکول شده است. 

عراقچی گفت در «مرحله اول» درباره «رفع کامل محاصره دریایی آمریکا»، «آزادی دارایی‌های مسدود شده» و «طرح بازسازی اقتصادی» توافق صورت می‌گیرد.عراقچی در ادامه تصریح کرد که قدرت دفاعی و جان‌فشانی نیرو‌های مسلح یک «تضمین ذاتی» برای امنیت ایران ایجاد کرده و «دیگر هیچ‌کسی حتی فکر اینکه سر به سر مردم ایران بگذارد را نخواهد کرد.» یکی از مهم‌ترین اخبار 100 روز گذشته، مربوط تنگه هرمز است. 

عراقچی درباره این اهرم راهبردی اعلام کرد «آینده اداره تنگه هرمز با گذشته متفاوت خواهد بود» و خدماتی که ایران برای ایمنی عبورومرور ارائه می‌دهد دیگر مجانی نخواهد بود. قرارگیری سخنان عراقچی در کنار وقایع میدانی، ادعا‌های طرف آمریکایی و اخباری که در رسانه‌ها دست‌به‌دست می‌شود، فضای پیچیده‌ای ایجاد کرده که درک آن نیازمند یک صورت‌بندی شفاف و روشن است. 

1- نیاز آمریکا به توافق؛ فرصت برای ایران

واقعیت حاکم بر فضای آمریکا و صحنه بین‌الملل نشان می‌دهد که علی‌رغم تمام شعار‌های تند و نمایش‌های قدرت از سوی تیم ترامپ، نیاز ایالات متحده به یک توافق با ایران بیش از هر زمان دیگری جدی است. پس از ناکامی در اهداف اعلامی، اکنون کاخ سفید با واقعیتی روبه‌رو شده که در آن هزینه‌های تداوم درگیری بسیار فراتر از دستاورد‌های احتمالی آن است.

درگیری‌های اخیر در نوار جنوبی کشور در واقع ماحصل تلاشی بود از سوی آمریکا برای ساختن تصویر پیروزی و سپس حرکت به سمت امضای توافق. او می‌خواهد به افکار عمومی جهان و به‌ویژه رأی‌دهندگان داخلی خود بقبولاند که اگر توافقی حاصل شده، صرفاً نتیجه فشار‌های او بوده است؛ اما در واقعیت این بن‌بست راهبردی است که آمریکا را به میز مذاکره کشانده است. آن‌ها به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از بحرانی هستند که دیگر ابزاری برای مدیریت آن ندارند.

2- جمع‌بندی ایران

بنا به اعلام وزیر و سخنگوی وزارت خارجه کشورمان، تصمیم‌گیران در حال حاضر به جمع‌بندی نهایی نرسیده‌اند. باتوجه‌به حساسیت موضوع، ضرورت دارد دستگاه دیپلماسی تمام توان خود را به کار گیرد تا نرخ تفسیرپذیری و اجراگریزی تعهدات برای طرف مقابل به حداقل برسد. این وضعیت به تیم مذاکره‌کننده اجازه می‌دهد تا تمامی حفره‌های احتمالی متن را شناسایی کرده و طرف مقابل را در وضعیت تعلیق نگه دارد.

اقتضای مذاکره با این «موجودات» این است تا زمانی که تضمین‌های عینی برای انتفاع واقعی ایران حاصل نشود، هیچ متنی به‌عنوان سند نهایی پذیرفته نخواهد شد. ایران برخلاف طرف مقابل که فشار‌های جهانی متأثر از کمبود ذخایر نفت جهانی و مواد دیگر عبوری از تنگه هرمز را تحمل می‌کند، تحت‌فشار زمان قرار ندارد و اولویت اصلی، کیفیت تفاهم است، نه صرفاً توافق برای توافق.

3- مذاکره مسلح

یکی از تفاوت‌های اساسی این دوره از مذاکرات با تجربه‌های قبلی از جمله برجام نگاهی است که به میز گفت‌وگو وجود دارد. در اینجا مذاکره به‌هیچ‌عنوان یک فرایند رمانتیک برای تنش‌زدایی در شرایط صلح و آرام نیست؛ بلکه دقیقاً بخشی از «فرایند جنگ» و مرحله تثبیت و تفهیم پیروزی‌های میدانی است.

 اگر در سال‌های گذشته، خوش‌خیالی‌هایی نسبت به نیت طرف مقابل وجود داشت، امروز هر دو طرف با گارد کاملاً بسته و با آگاهی کامل از اهداف یکدیگر مذاکره می‌کنند. اتمسفر حاکم بر این تفاهم با برجام قابل مقایسه نیست؛ چراکه برجام در فضایی شکل گرفت که تصور می‌شد می‌توان به یک هم‌زیستی مسالمت‌آمیز رسید؛ اما مذاکره فعلی صرفاً برای «پایان‌دادن به یک جنگ» و جلوگیری از شرارت‌های بعدی طراحی شده است.

از این منظر، دیپلماسی به‌عنوان مأموری عمل می‌کند که وظیفه‌اش حفظ دستاورد‌هایی است که با خون و جان‌فشانی در میدان به دست آمده است.

4- بازآرایی اقتصاد

یکی از برنامه‌های دشمن برای تسهیل امتیازگیری از ایران، اعمال فشار‌های اقتصادی است. این برنامه هم مثل سایر محاسبات دشمن باید برهم بخورد تا فشار‌های اقتصادی باعث عقب‌نشینی دستگاه دیپلماسی نشود. از این نظرگاه، در تمام رایزنی‌های دیپلماتیک، دولت و بخش‌های اقتصادی به دیده ابزاری به تفاهم نگاه می‌کنند.

هدف اصلی در اینجا، استفاده از فرصت تفاهم برای بازآرایی ساختار‌های داخلی و ایجاد یک «سپر دفاعی اقتصادی» است. انتفاع اقتصادی باید به‌گونه‌ای باشد که منابع ارزی لازم برای تقویت زیرساخت‌ها و رفع نیاز‌های اساسی مردم را تأمین کند. نکته دیگر این است که تفاهم باید ابزاری باشد تا در صورت بروز هرگونه شرارت یا بدعهدی مجدد از سوی آمریکا، ایران از درون چنان مستحکم شده باشد که تکانه‌های خارجی کمترین تأثیر را بر ثبات آن داشته باشد. 

در واقع، اقتصاد در این چهارچوب، بخشی از توان بازدارندگی کشور محسوب می‌شود که با استفاده از منابع حاصل از تفاهم، باید خود را برای سناریو‌های مختلف آماده کند. تقویت پدافندی و آفندی یکی از مهم‌ترین راهبرد‌ها در این حوزه است.

5- جنگ تفسیر‌ها

بلافاصله پس از انتشار هر متنی، بازیگران مختلف از جمله رسانه‌ها یا مقامات طرف مقابل شروع به ارائه تفسیر‌های مغرضانه و هدفمند می‌کنند. هدف آن‌ها این است که با استفاده از ابهامات واژگانی، تفاهم را به نفع خود مصادره کنند و از آن چماقی علیه ایران بسازند.

در این فضا، اصرار بر دو اصل می‌تواند اثر مثبت داشته باشد.

اول، متن تفاهم باید چنان صریح، دقیق و بدون ابهام باشد که راه بر هرگونه تفسیر به رأی بسته شود. متون هرمنوتیکی که قابلیت برداشت‌های چندگانه دارند، سم مهلکی برای امنیت ملی هستند. آن‌هم اگر از سوی دولتی مورد سوءاستفاده قرار گیرند که حتی مصوبات کنگره را نیز دور می‌زند.

دوم، متن واقعی و دقیق باید به‌صورت شفاف در اختیار افکار عمومی قرار گیرد تا راه بر شایعات و جنگ روانی دشمن بسته شود. آگاهی مردم از واقعیت، بزرگ‌ترین پدافند در برابر تحریف‌های رسانه‌ای است.

6- نزدیک به تفاهم اولیه و دور از تفاهم نهایی

باید این واقعیت را پذیرفت که احتمال دستیابی به یک «تفاهم اولیه» برای متوقف کردن درگیری‌ها و رفع برخی فشار‌ها بالاست؛ اما نباید این را با «تفاهم نهایی» اشتباه گرفت. تفاهم اولیه صرفاً یک نقشه راه برای خروج از وضعیت اضطراری است. رسیدن به یک توافق نهایی که تمامی مسائل اساسی را حل کند، باتوجه‌به عمق بی‌اعتمادی و خوی پیمان‌شکنی طرف مقابل، احتمالی بسیار پایین دارد؛ لذا تمرکز باید بر نقد کردن امتیازات در همین مرحله اول باشد.

نباید اجازه داد که امتیازات نقد ایران در ازای وعده‌های نسیه برای توافق نهایی معامله شود. این تفکیک به ایران اجازه می‌دهد تا بدون گره‌زدن سرنوشت کشور به یک توافق دور از دسترس، دستاورد‌های ملموس فعلی را تثبیت کند.

7- آمادگی برای بدعهدی 

دونالد ترامپ و دولتش چهره واقعی آمریکا را به جهان نشان دادند. به‌گونه‌ای که امروز علاوه‌بر مردم ایران، حتی هم‌پیمانان ایالات متحده هم مثل سابق به سیاست‌های واشنگتن اعتماد ندارند. بنابراین، بی‌راه نیست اگر پیش‌فرض را بر این بگذاریم که آمریکا در مرحله اجرا قطعاً سنگ‌اندازی خواهد کرد.

 برای مقابله با این موضوع، ایران باید ابزار‌های بازگشت‌پذیری سریع و مکانیسم‌های تنبیهی مشخصی در اختیار داشته باشد. اگر طرف مقابل در اجرای تعهدات خود تعلل کند، باید بداند که هزینه این کار برای او بسیار سنگین خواهد بود. قدرت واقعی ما در پشت میز مذاکره نیست، بلکه در توانایی ما برای پاسخ مؤثر و عینی به هرگونه نقض عهد در زمین واقعیت است.

8- آمادگی حکمرانی بدون توافق 

یکی از مهم‌ترین نکات این است که مدیریت کلان کشور نباید به‌هیچ‌عنوان تحت‌تأثیر اتمسفر مذاکرات قرار گیرد. رهبر شهید در طول مذاکرات ایران با آمریکای ترامپ بر همین موضوع تأکید داشتند و فرمودند «مذاکره یکی از ده‌ها کار وزارت خارجه است».

براین‌اساس، مدیرانی که در سطوح عالی مسئولیت دارند، باید با این ذهنیت کشور را اداره کنند که گویی تفاهمی وجود ندارد یا هر لحظه ممکن است آمریکا زیر همه‌چیز بزند. کسانی که در مسند امور هستند باید به توانمندی‌های داخلی باور داشته و برنامه‌های خود را بر اساس «خوداتکایی» بازتنظیم کنند. تفاهم احتمالی باید صرفاً به‌عنوان یک «فرصت اضافه» دیده شود، نه به‌عنوان ستون اصلی برنامه‌ریزی‌های کشور.

9- محاصره نباید چماق جدید باشد

اصلی‌ترین سلاح آمریکا در برابر ایران در تحولات اخیر، «محاصره» بوده است؛ چه محاصره اقتصادی و چه تلاش برای محاصره فیزیکی و نظامی. هرگونه تفاهمی اگر منجر به انهدام ساختار این محاصره نشود، ناقص خواهد بود. ایران باید در این بازه زمانی، پلتفرم‌های جایگزینی برای رفع دائمی محاصره ایجاد کند. اگر صرفاً به لغو چند تحریم اکتفا کنیم، دشمن هر زمان که بخواهد می‌تواند همان وضعیت را بازگرداند.

راهکار اصلی، ایجاد مسیر‌هایی است که از کنترل و نظارت آمریکا خارج باشد یا دسترس‌ناپذیر باشد؛ مثل همان راهکار‌هایی که طی سال‌های اخیر به‌وسیله آن‌ها تحریم را دور زدیم. دشمن کارتی در برابر تنگه هرمز نداشت؛ اما با افزایش فشار‌ها، محاصره را به‌عنوان اهرم مقابل انسداد تنگه روی میز گذاشت و تبدیل به کارت مذاکراتی شد.

 رفع محاصره باید هم با ابزار‌های نظامی و هم غیرنظامی در عالم واقع تثبیت گردد تا بازگرداندن آن برای دشمن عملاً غیرممکن باشد. در غیر این صورت، محاصره به اقتضای توان پایداری نظامی طرف مقابل، به‌مثابه یک چماق جدید بالای سر ایران قرار خواهد داشت.

10- تنگه هرمز

درنهایت، باید به یاد داشت که آنچه ورق را در درگیری‌های اخیر به نفع ایران برگرداند و طرف مقابل را وادار به بازنگری در محاسباتش کرد، اقتدار ایران در تنگه هرمز بود. این منطقه جغرافیایی امروز به یک پلتفرم راهبردی برای اعمال قدرت تبدیل شده است که باید به بهترین نحو از آن استفاده شود. معادلات تنگه هرمز برای همیشه تغییر کرده است.

ایران ثابت کرد می‌تواند امنیت و جریان انرژی جهان را مدیریت کند و این همان اهرمی است که آمریکا را پای میز مذاکره کشاند. پلتفرم حاکمیتی ایران در تنگه هرمز باید همیشه در بالاترین سطح آماده‌باش باقی بماند. روندی که بزرگ‌ترین تضمین برای صیانت از حق‌وحقوق ماست.

آینده اداره این منطقه با گذشته متفاوت خواهد بود و جهان باید بپذیرد که مدیریت این شریان حیاتی تحت حاکمیت ایران، هزینه و قواعد خاص خود را دارد. شمشیر ایران در تنگه هرمز، ضامن اجرای دقیق هرگونه تفاهمی روی کاغذ است. 

ارسال به تلگرام