عصر ایران ؛ نهال موسوی - وقتی سوت پایان بازی اسپانیا و کیپ ورد به صدا درآمد، در میان آن همه هیاهو و شادی بازیکنان کیپورد، مردی روی چمن زانو زده بود و هایهای گریه میکرد.
اگر کسی او را نمیشناخت، شاید فکر میکرد بازنده میدان است. اما او ووزینیا دروازهبانی بود که چند دقیقه پیش، تنها در برابر یکی از بهترین خط حملههای جهان ایستاده بود و هفتبار اجازه نداده بود توپ از خط دروازهاش بگذرد.
در ورزشگاه آتلانتا، اسپانیا با هفت مهار درخشان او به تساوی بدون گل رسید، نتیجهای که برای مدعی قهرمانی جهان فاجعه خوانده شد و برای ملت کوچک آفریقایی، شیرینترین خاطره تاریخ فوتبالش شد.
نام واقعی او ژوسیمار خوزه اِوورا دیاس است، اما هیچ کیپوردی او را با این نام نمیشناسد. لقب «ووزینیا»، یعنی «مادربزرگ کوچک» در پرتغالی، از کودکی روی او ماند؛ وقتی در زمین خاکی محله کتک میخورد، بچهها مسخرهاش میکردند که میرود پیش پدربزرگ و مادربزرگش گریه کند.
این تمسخر بیدلیل نبود؛ پدرش سرباز بود و مادرش باید کار میکرد، پس بزرگشدنش را پدربزرگ و مادربزرگش به عهده گرفتند. همین تکه کوچک از زندگیاش، شب دوشنبه به قلب ماجرا تبدیل شد.
وقتی او درباره آن اشکها توضیح داد، گفت: «من با پدربزرگ و مادربزرگم بزرگ شدم، متأسفانه چند سال پیش از دنیا رفتند و امروز اینجا نبودند.»
هیچکس، حتی خودش، نمیدانست مهمترین شب زندگیاش کی از راه میرسد. نوزده سال در سکوت توپ گرفته بود؛ از آنگولا تا مولداوی، از قبرس تا پرتغال، نزدیک دویست بازی بدون آنکه نامش از حاشیه فوتبال جهان بیرون برود.
حتی یکبار فکر کرده بود فوتبال را کنار بگذارد، اما در چهلسالگی، تمام آن سالهای گمنامی یکجا به ثمر نشست، پیش از بازی صفحه اینستاگرامش حدود پنجاههزار دنبالکننده داشت، رقمی معمولی برای یک دروازهبان میانسال در لیگ دوم پرتغال.
ساعاتی بعد این عدد به میلیونها نفر رسید و همچنان بالا میرود، ستارههایی مثل پل پوگبا هم در ستایشش نوشتند. (تا زمان نگارش این یادداشت در کمتر از 24 ساعت او بیش از 7 میلیون دنبال کننده پیدا کرده است).
شاید بخشی از این داستان را باید در خود کیپورد جست، این کشور، مجمعالجزایری دهجزیرهای در اقیانوس اطلس و غرب آفریقا، جمعیتی کمتر از ششصدهزار نفر دارد و تا پیش از این هیچگاه به جام جهانی نرسیده بود. پس از ایسلند، کمجمعیتترین کشوری است که در جام جهانی 2026 حضور دارد.
اقتصادش بر گردشگری و شیلات میچرخد، و آنچه بیش از همه آن را در دنیا شناخته بود، نه فوتبال، بلکه موسیقی مورنا و صدای سزاریا اِوورا، «ملکه مورنا»، بود که با آن آواز غمآلودش، نام این جزیرههای کوچک را به گوش جهان رساند. حالا فوتبال و «ووزینیا» هم به این فهرست اضافه شده است.
شاید یکی از فایدههای واقعی جام جهانی ۴۸تیمی همین است، فرصتی که به کشورهایی مثل کیپورد داده تا برای نخستینبار روی بزرگترین صحنه فوتبال جهان دیده شوند.
در فرمتهای قدیمیتر، چنین تیمی شاید هرگز به جام جهانی نمیرسید و داستان ووزینیا هم هرگز از مرزهای کیپورد بیرون نمیرفت.
حال اما دنیا فهمید مردی هست که با پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شده، نوزده سال در گمنامی دوام آورده و در چهلسالگی نشان داد که در فوتبال، هنوز هم گاهی مهارت و پشتکار از پول و شهرت جلو میزند.
این یادآوری نکته کلیدی و سادهای دارد: هیچکس نمیداند زندگی، اتفاق بزرگش را کجا و چه زمانی برایش رقم میزند. میتواند در بیستسالگی باشد یا چهلسالگی، در ورزشگاهی پرشکوه یا زمینی خاکی گمشده. همین غیرقابلپیشبینیبودن زندگی، شاید بهترین دلیل برای امیدوار ماندن و ادامه دادن باشد.