عصر ایران؛ احمد فرتاش - در جهانی که روزبهروز پراکندهتر و قطبیتر میشود، رویدادهایی که بتوانند میلیاردها انسان را همزمان به یک موضوع مشترک پیوند دهند، کمیابتر از گذشتهاند. جنگها، شکافهای سیاسی، شبکههای اجتماعی و رسانههای شخصیشده، هر یک به نحوی تجربه مشترک انسانها را محدود کردهاند. در چنین شرایطی، جام جهانی فوتبال یکی از معدود مناسک جهانی باقی مانده است.
هر چهار سال یک بار، مردمانی از فرهنگها، زبانها و نظامهای سیاسی متفاوت، به یک نمایش واحد چشم میدوزند. برای چند هفته، نام شهرها، کشورها و بازیکنان در سراسر جهان به موضوعی مشترک تبدیل میشود. میلیونها نفر که در بسیاری مسائل هیچ اشتراکی با یکدیگر ندارند، درباره یک مسابقه، یک گل یا یک داوری بحث میکنند.
جام جهانی از این منظر تنها یک تورنمنت ورزشی نیست؛ نوعی آیین مدرن است. آیینی که پرچمها، سرودهای ملی، قهرمانان و روایتهای جمعی را بازآفرینی میکند. اگر در جوامع سنتی، مراسم مذهبی و مناسک جمعی نقش ایجاد همبستگی را بر عهده داشتند، در جهان عرفی شده امروز بخشی از این کارکرد به رویدادهایی مانند جام جهانی منتقل شده است.
شاید به همین دلیل است که مردم تنها به دنبال تماشای فوتبال نیستند. آنها در جستوجوی تجربهای مشترکاند؛ احساسی از تعلق که در زندگی روزمره کمتر پیدا میشود. پیروزی تیم ملی برای بسیاری از شهروندان تنها یک نتیجه ورزشی نیست؛ لحظهای است که احساس میکنند بخشی از یک «ما»ی بزرگتر هستند.
در عصر فردگرایی و زندگی دیجیتال، جام جهانی یادآور این واقعیت است که انسان همچنان موجودی جمعی است. هنوز هم نیاز دارد با دیگران هیجانزده شود، غمگین شود، امید ببندد و شکست بخورد. شاید راز ماندگاری جام جهانی نیز در همین باشد: این مسابقات فقط درباره فوتبال نیست؛ درباره نیاز انسان به تعلق و تجربه مشترک است.
شاید به همین دلیل است که جام جهانی صرفا یک رویداد ورزشی نیست که مخاطبانش را جذب میکند. المپیک، مسابقات قهرمانی قارهها و حتی فینالهای بزرگ باشگاهی نیز میلیونها بیننده دارند، اما هیچکدام به اندازه جام جهانی قادر نیستند احساس تعلق جمعی را در چنین مقیاسی برانگیزند. در این رقابتها، مردم نه صرفاً از یک تیم، بلکه از روایتی درباره خودشان حمایت میکنند؛ روایتی که با پرچم، سرود ملی و خاطرات مشترک گره خورده است.
از سوی دیگر، جام جهانی یکی از معدود لحظاتی است که جهانی شدن و هویت ملی را در کنار یکدیگر قرار میدهد. در بیشتر اوقات، این دو مفهوم در تقابل با هم تصویر میشوند؛ گویی هرچه جهان به هم نزدیکتر شود، هویتهای ملی ضعیفتر خواهند شد. اما جام جهانی نشان میدهد که این رابطه به آن سادگی نیست. میلیاردها نفر از طریق رسانههای جهانی یک رویداد مشترک را تماشا میکنند، اما هر کدام از زاویه هویت ملی خود به آن مینگرند. جهانیترین رویداد جهان، در عین حال ملیترین رویداد آن نیز هست.
در عصر شبکههای اجتماعی، اهمیت این تجربه مشترک حتی بیشتر شده است. الگوریتمها هر روز انسانها را به گروههای کوچکتر تقسیم میکنند. هر فرد اخبار، تصاویر و روایتهایی متفاوت از دیگران دریافت میکند و کمتر پیش میآید که میلیونها نفر درباره یک موضوع واحد صحبت کنند. جام جهانی اما برای چند هفته این پراکندگی را کنار میزند. ناگهان میلیونها نفر، فارغ از تفاوتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، درباره یک مسابقه، یک گل یا یک اشتباه داوری گفتوگو میکنند.
شاید به همین دلیل باشد که حتی کسانی که در طول چهار سال علاقه چندانی به فوتبال ندارند، در روزهای جام جهانی جذب آن میشوند. آنچه آنان را پای تلویزیون مینشاند، صرفاً کیفیت فنی مسابقات نیست. آنها در جستوجوی مشارکت در تجربهای جمعی هستند؛ تجربهای که احساس میکنند نباید از آن جا بمانند. جام جهانی برای بسیاری از مردم، بیش از آنکه یک رویداد ورزشی باشد، یک رویداد اجتماعی است.
در جهانی که انسانها بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر متصلاند اما گاه بیش از همیشه احساس تنهایی میکنند، جام جهانی یادآور نیازی قدیمی است: نیاز به تعلق داشتن. شاید راز ماندگاری این مسابقات نیز در همین باشد. جام جهانی تنها درباره فوتبال نیست؛ درباره انسانهایی است که هنوز میخواهند بخشی از یک داستان مشترک باشند. اگر آیینها قرار است به انسانها یادآوری کنند که عضوی از یک جمع بزرگتر هستند، جام جهانی بیتردید یکی از آخرین آیینهای بزرگ عصر ماست.