صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۷۱۳۸۶
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۱ - ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - 18 June 2026
چین برندۀ استراتژیکِ نظم نوین اقتصادی ؛ تحلیلی از نیویورک‌تایمز به قلم پاتریشیا کوهن

زلزله‌ در نظم جهانی؛ میراث اقتصادی جنگِ آمریکا با ایران

سرمایه‌گذاری‌ها به‌دلیل عدم قطعیت متوقف شده‌اند و تورم به بخشی دائمی از زندگی مردم تبدیل شده است. اقتصاد جهان دیگر به دنبال «رشد» نیست، بلکه در تلاش است تا «زنده بماند» و دچارر فروپاشی کامل نشود.

عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)_جنگ ۴۰ روزه که با بمباران‌ ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شد، نقطۀ عطفی بود که اقتصاد جهان را برای همیشه به مسیری متفاوت سوق داد.

هرچند اعلام امضای دو رییس جمهور ایران و آمریکا پای سند توافق بر اساس اعلام سخن گوی وزارت خارجه و در چارچوب جدید آتش جنگ را خاموش کرده، اما آثار ساختاری بر جای مانده و بازگشت و برون‌رفت از آن‌ها دشوار است. نظم قدیمِ انرژی در حال فروپاشی است و نشانه‌هایش را می‌توان در خروج امارات از اوپک‌پلاس، نزدیکی عربستان به روسیه و تسریع گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر مشاهده کرد.

چین با تسلط بر تکنولوژی‌های سبز، بدون‌شک برندۀ تمام‌عیار است. ایالات متحده با تورم فزاینده و کاهش رشد اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند و در خلال جنگ اخیر با ایران، اعتبار ضمانیِ امنیت تجارت و آزادی کشتیرانی را از دست داده است. جهان اکنون در مسیری قرار گرفته که در آن رشد اقتصادی کندتر، قیمت‌ها بالاتر و آیندۀ بازارهای جهان مضطرب‌تر از گذشته است.

آیا تنگۀ هرمز هرگز می‌تواند به دوران «عبور آزاد و تضمین‌شده» بازگردد یا ریسک‌های امنیتی به بخشی لاینفک از هزینۀ تجارت جهانی تبدیل خواهند شد؟ آیا عقب‌نشینی آمریکا از پروژه‌های انرژی سبز در دوران ترامپ، به معنای پذیرش شکست در رقابت صنعتی با چین و واگذاری داوطلبانۀ رهبری تکنولوژیک است؟ در دنیای جدید که رشد اقتصادی کندتر شده و تورم در حال اوج‌گرفتن است، کشورهای وابسته به واردات انرژی چگونه می‌توانند از «آسیب‌پذیری شدید» در برابر شوک‌های سیاسی مصون باشند؟

مقالۀ جدید نیویورک‌تایمز به قلم پاتریشیا کوهن به بررسی همین موارد می‌پردازد. خانم کوهن، از روزنامه‌نگاران سرشناس و برجستۀ آمریکایی است که در حال حاضر به‌عنوان خبرنگار اقتصادی در روزنامۀ نیویورک تایمز فعالیت می‌کند. او به طور خاص بر موضوعات مربوط به اقتصاد جهانی، نابرابری، بازار کار و تأثیرات سیاست‌ بین‌الملل بر زندگی مردم تمرکز دارد.

نیویورک‌تایمز (پاتریشیا کوهن. ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶):

نظم جهانی به‌شکلی بنیادین دگرگون شده و بسیار بعید به نظر می‌رسد اقتصاد دولت‌ها به ثباتِ پیش از وقایع ۲۸ فوریه و تنش‌های گسترده در منطقه بازگردد. هرچند توافق ایالات متحده و ایران می‌تواند شعله‌های خشم را فرونشاند و به اختلالات فلج‌کننده در شریان‌های انرژی و مسیرهای تجاری خلیج‌فارس پایان دهد، اما نباید انتظار داشت اقتصاد جهان به‌سادگی به وضعیتِ پیش از جنگ بازگردد.

این نبرد، گسل‌هایی را در ساختار تجارت بین‌الملل فعال کرده و تغییراتی ساختاری در زنجیرۀ تأمین و امنیت انرژی به جریان انداخته که بازگشت‌ناپذیر می‌نمایند. در واقع، جهان با وضعیت جدیدی روبه‌روست که در آن، امنیت بر تجارت مقدم شده و اعتماد، به‌عنوان اصلی‌ترین رکنِ مبادلات بین‌الملل، چنان خدشه‌دار شده که ترمیمش سال‌ها طول خواهد کشید. اقتصاد پساجنگ، مولد نظمی است که در آن هزینه‌های سیاسی و امنیتی به بخش لاینفکِ تجارت جهانی بدل شده‌اند.

گسل‌های انرژی و بازآرایی قدرت در جهان پساجنگ

توقف قریب‌الوقوع صادرات نفت و گاز از خاورمیانه و جهش بی‌سابقۀ قیمت‌ها، توازن قدرت جهانی را به عصر جدیدی کشانده است. در این کارزار، تولیدکنندگان بزرگ از حاشیۀ خلیج فارس تا قارۀ آمریکا در رقابتی تنگاتنگ برای حفظ یا گسترش هژمونی‌اند. کشورهای مصرف‌کننده نیز، شتابزده در پی کاهش وابستگی و تقویت امنیت انرژی هستند.

این وضعیت، جغرافیای بازار انرژی و ترکیب منابع را به‌کلی دگرگون کرده است؛ به‌طوری‌که اروپا و آسیا با درک عمقِ آسیب‌پذیری، جست‌وجو برای جایگزین‌های پایدار را به اولویت حیاتی بدل کرده‌اند. هرچند این فشار در کوتاه‌مدت کشورهایی نظیر ژاپن و کرۀ جنوبی را به سمت سوخت‌های آلاینده‌ای چون زغال‌سنگ سوق می‌دهد اما در چشم‌انداز بلندمدت، این «دومین شوک بزرگ انرژی در چهار سال اخیر» و کاتالیزوری برای گذار شتابان به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر و هسته‌ای خواهد بود.

«دان والتر» از گروه پژوهشی «امبر»، معتقد است پیشرفت در فناوری باتری‌ها و بهره‌وری انرژی، این گذار را نسبت به بحران ۲۰۲۲ (جنگ اوکراین) تسهیل کرده است. برای نخستین بار در ماه آوریل، برق تولیدی از باد و خورشید در سطح جهانی از گاز پیشی گرفته که نشان‌دهندۀ چرخشی تاریخی است؛ سرمایه‌گذاری در این بخش که پیش‌تر ظرف ۳۰ سال به سوددهی می‌رسید، اکنون در بازه‌ای دو ساله به بازگشت سرمایه می‌رسد.

همزمان، ساختار اتحادهای سنتی نیز ترک خورده است. تنش‌های امارات متحدۀ عربی و عربستان سعودی تحت تأثیر جنگ به اوج خود رسید و منجر به خروج امارات از «اوپک‌پلاس» شد؛ رویدادی که با تضعیف انسجام اوپک، نوسانات بازار نفت را تشدید خواهد کرد. این شکاف به نزدیکی بی‌سابقۀ ریاض به مسکو انجامید، تا جایی که پوتین در مجمع اقتصادی سن‌پترزبورگ از عربستان به عنوان «میهمان افتخاری» یاد کرد.

روسیه نیز که از قِبَل این جنگ و تعلیق موقتِ تحریم‌های ایالات متحده فرصتی برای بازسازی اقتصاد آسیب‌دیده‌اش یافته، مجدداً قدرت‌نمایی می‌کند. در همین حال، در آن سوی اقیانوس اطلس، کشورهایی نظیر برزیل، ونزوئلا و گویان در تلاش‌اند تا با افزایش ظرفیت تولید، خلأ ناشی از بحران خاورمیانه را پر کرده و خود را به‌عنوان تأمین‌کنندگان جایگزین در نظم جدید تثبیت کنند.

هژمونی سبز چین و عقب‌نشینی استراتژیکِ ایالات متحده

تلاش جهانی برای گسترش و متنوع‌سازی شبکه‌های انرژی، ادامه خواهد یافت و در این بین، چین فاتح بلامنازعِ انقلاب انرژی‌های تجدیدپذیر است. پکن در زنجیرۀ تأمین فناوری‌های کلیدی — از تولید توربین‌های بادی و کابل‌های فشار قوی گرفته تا ترانسفورماتورها، پنل‌های خورشیدی، باتری‌های پیشرفته و نرم‌افزارهای مدیریت شبکه — فرسنگ‌ها از سایر رقبا فاصله گرفته است. نقش فزون‌یافتۀ چین در تضمین امنیت انرژی جهان، نه‌فقط جایگاه اقتصادی، که نفوذ استراتژیک این کشور را به‌شدت تقویت کرده است؛ تا جایی که تحلیلگرانِ موسسۀ «وود مکنزی»، چین را «پیروز تمام‌عیار» این کارزار معرفی می‌کنند.

در نقطۀ مقابل، رویکرد تهاجمی دولت ترامپ در تقابل با انرژی‌های پاک — که حتی شامل پرداخت مشوق به شرکت‌ها برای توقف مزارع بادی شده — به معنای عقب‌نشینیِ خودخواستۀ ایالات متحده از رقابت جهانی و واگذاری برتری صنعتی و تکنولوژیک به رقیب دیرینه است. این شکاف صرفاً به حوزۀ اقتصاد محدود نمی‌ماند؛ چرا که پیامدهای ژئوپلیتیک‌اش نیز به همان اندازه عمیق است.

جنگ اخیر گسل‌های میان واشینگتن و متحدان سنتی‌ در اروپا را عمیق‌تر کرده و فرصتی طلایی برای چین فراهم آورده تا در خلاء قدرتِ ناشی از انزواطلبی آمریکا، نقش خود را به‌عنوان رهبر جدید و ثبات‌بخش در عرصۀ بین‌الملل تثبیت کند. این تغییر توازن، نشان‌دهندۀ بازآرایی نظم نوین جهانی است.

شکست دکترین امنیت دریایی و تزلزل هژمونی واشینگتن

ابهام دربارۀ آیندۀ تنگه هرمز، به‌عنوان حیاتی‌ترین شریان انتقال انرژی جهان، فصل نوینِ ناامنی ساختاری را می‌گشاید. گمانه‌زنی دربارۀ بازگشت عبور و مرور آزادانه از این آبراه به وضعیتِ پیشین جدی است و به‌ویژه با تلاش‌های ایران برای وضعِ عوارض عبور حامل پیامی استراتژیک است. ایران توانمندی خود را برای مختل‌کردنِ جریان تجارت جهانی، هر زمان که اراده کند، به اثبات رسانده است.

«موریس آبستفلد»، اقتصاددان ارشد صندوق بین‌المللی پول، معتقد است تنگۀ هرمز دیگر هرگز قطعیتِ «عبور آزاد» را بازنخواهد یافت. این تزلزل، پویایی اقتصادی کشورهای حاشیۀ خلیج فارس را که بر پایۀ ثبات و رفاه بنا شده بود، هدف قرار داده و اهرم فشار تهران در منطقه را به‌شکلی بی‌سابقه تقویت کرده است.

ابعاد این تغییر توازن در حملات دقیق به زیرساخت‌های کلیدی منطقه تجلی یافته است؛ از آسیب‌های گسترده به میادین گازی قطر که ۱۷ درصد از توان صادراتی LNG این کشور را فلج کرده، تا هدف قرار گرفتنِ مجتمع‌های پتروشیمی سعودی و زیرساخت‌های حیاتی امارات. برای اماراتی که قطب مالی و گردشگری جهانی است، حمله به تأسیسات هسته‌ای، هتل‌های لوکس و مراکز داده، ضربه‌ای مهلک به امنیت سرمایه‌گذاری و اعتماد جهانی محسوب می‌شود.

در این بین، نقش ایالات متحده با چالشی بنیادین روبه‌روست. تصمیم ترامپ برای ورود به تقابل نظامی با ایران همراه با سیاست‌گذاری‌های آشفته، اعتبار واشنگتن را به عنوان ضامن نظم بین‌الملل خدشه‌دار کرده است. به گفتۀ آبستفلد، توان نظامی آمریکا بار دیگر محدود نشان داده شد و مقاومت مستمر ایران، باور جهانی به ایالات متحده به‌عنوان «تأمین‌کنندۀ امنیت» را درهم شکست.

«مارک بلیت»، پژوهشگر دانشگاه براون، بر این باور است که مأموریت دهه‌های اخیر نیروی دریایی آمریکا در تضمین آزادی کشتیرانی با شکستی نمادین روبرو شده؛ چرا که موفقیت ایران در مسدودسازی ترافیک دریایی ثابت کرده قدرت نظامی ایالات متحده دیگر برای باز ماندنِ شریان‌های حیاتی دریاها کافی نیست. این واقعیت، پایانِ دوران قدیم و آغاز عصری است که در آن قدرت‌های منطقه‌ای، قواعد بازی را بازنویسی می‌کنند.

اقتصاد جهانی در بن‌بست؛ چشم‌انداز رشد حداقلی و تورم فزاینده

تغییر ناگهانی در داده‌های کلان اقتصادی، حتی تحلیلگران ارشد بانک جهانی را نیز غافلگیر کرده است. «اندرمیت گیل» (اقتصاددان ارشد این نهاد)، خاطرنشان می‌کند که در ابتدای سال جاری میلادی، روندِ رو به رشدِ شاخص‌ها، بانک را به ارتقای پیش‌بینی‌هایش سوق داده بود؛ چرا که تورم رو به افول بود و تجارت جهانی به‌رغم فشارهای موجود، پایداری قابل‌توجهی نشان می‌داد. آن خوش‌بینی‌های اولیه، جای خود را به واقعیتی تلخ داده‌اند.

بانک جهانی در جدیدترین گزارش، چشم‌انداز رشد جهانی را به شدت بازنگری کرده و با کاهشی محسوس، نرخ رشد را از ۲.۹ درصد در سال ۲۰۲۵ به ۲.۵ درصد در سال جاری تقلیل داده است. هیولای تورم نیز بار دیگر بیدار شده است؛ در ایالات متحده، نرخ تورم سالانه در ماه مه به ۴.۲ درصد رسید و وال‌استریت را واداشت تا به جای انتظار برای کاهش نرخ بهره، خود را برای دور جدیدی از سیاست‌های انقباضیِ فدرال رزرو آماده کند. در همین راستا، بانک مرکزی اروپا نیز با اشاره به فشارهای تورمیِ ناشی از جنگ در خاورمیانه، نرخ بهره را به ۲.۲۵ درصد افزایش داده است.

تلۀ بدهی و اضطراب ساختاری در بازارهای نوظهور

تداوم نرخ‌های بهرۀ بالا، باری مضاعف بر دوش کشورهای توسعه‌یافته و درحال‌توسعه گذاشته است. این کشورها که از پیش با بدهی‌های دولتیِ سنگین دست‌به‌گریبان بودند، اکنون ناچارند بخش بزرگی از درآمدهای ملی را صرف بازپرداخت بهرۀ این بدهی‌ها کنند. این فشارهای بودجه‌ای با پارادوکس هزینه‌ای تشدید می‌شوند: دولت‌ها از سویی ملزم به ارائۀ بسته‌های حمایتی به خانوارها برای مقابله با جهش قیمت انرژی هستند و از سوی دیگر ناچارند بودجه‌های نظامی را برای مواجهه با تهدیدات امنیتی نوین افزایش دهند.

در این میان، اقتصادهای آسیایی که پیوند نزدیکی با شریان‌های انرژی منطقه دارند، بیشترین آسیب را متحمل شده و با ارسال درخواست‌های اضطراری به «بانک توسعۀ آسیا»، به‌دنبال راهی برای نجات دارایی‌ از ترکش‌های جنگ ایران هستند. به گفتۀ گیل، «اقتصاد جهان به دورانِ اضطراب مزمن و بی‌ثباتی ساختاری گام نهاده است»؛ وضعیتی که در آن، مه غلیظِ عدم قطعیت، هرگونه سرمایه‌گذاری بلندمدت و برنامه‌ریزی برای رشد پایدار را ناممکن جلوه می‌دهد.

یادداشت تحلیلی مترجم:

نویسندۀ مقاله به نکته‌ای بسیار کلیدی اشاره کرده است: جنگ در خاورمیانه به درگیری نظامی محدود نمی‌ماند. جنگ، شتاب‌دهندۀ تغییر پارادایم انرژی در جهان است. نکته تأمل‌برانگیز این است که گذار به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر (باد، خورشید و هسته‌ای)، از روی دغدغه‌های زیست‌محیطی نیست و بر اثر ترس و ضرورت بقا اتفاق افتاده است. وقتی زنجیرۀ تأمین انرژی از خلیج فارس با تزلزل مواجه شد، کشورهای صنعتیِ آسیا و اروپا دریافتند که وابستگی به یک منطقۀ جغرافیاییِ خاص، بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف استراتژیکِ آن‌هاست.

تحلیلگر به تضاد شدید سیاست‌های ایالات متحده و واقعیت‌های بازار اشاره می‌کند. در حالی که چین با نگاهی آینده‌محور‌، زنجیرۀ تولید تجهیزات سبز (از باتری‌ها تا توربین‌ها) را در اختیار گرفته، دولت ترامپ با اتخاذ رویکردی متناقض و حتی ضدِ تجدیدپذیر، در حال تخریبِ زیرساخت‌های رقابتی آمریکا است. پارادوکسی عظیم! آمریکا می‌کوشد با بازگشت به سوخت‌های سنتی قدرت یابد، اما در واقع در حال واگذاری «سرمایۀ تکنولوژیک آینده» به رقیب شمارۀ یک است.

چین در این نظم جدید، دیگر تولیدکنندۀ ارزان‌قیمت نیست؛ او به «تأمین‌کنندۀ امنیت انرژی»ِ جهان بدل شده است؛ این یعنی جابه‌جایی قدرت از کسانی که بر منابع طبیعی (نفت) مسلط‌اند به آن‌هایی که بر تکنولوژیِ تولید انرژی تسلط دارند؛ تغییری که چین را به برندۀ مطلقِ این بازی بدل می‌کند.

فروپاشی بلوک‌های سنتی و بازآرایی ژئوپلیتیک در خلیج فارس

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این جنگ که در متن مقاله برجسته شده، متلاشی‌شدنِ اتحادهای سابق در منطقۀ خلیج فارس است.  خروج امارات از «اوپک‌پلاس» نشان‌دهندۀ گسست عمیق استراتژیک میان محورهای قدرتِ منطقه است. در واقع، منافع ملیِ کشورهای منطقه دیگر با سیاست‌های قدیمی هم‌راستا نیست و هر کشور به‌دنبال یافتنِ راهی برای بقای اقتصادی در شرایط بی‌ثباتی است.

هم‌زمان، نزدیکی عربستان سعودی به روسیه و حضور پوتین به‌عنوان محور اصلی در مجمع اقتصادی سن‌پترزبورگ، نشان‌دهندۀ شکل‌گیری «محور جدید» است. این جابه‌جایی نشان می‌دهد کشورهای منطقه دیگر ایالات متحده را تنها متحد قابل‌اتکا نمی‌بینند و در حال متنوع‌کردنِ شرکای استراتژیکِ خود هستند. لغو موقتِ تحریم‌های روسیه از سوی ترامپ به این تحولات دامن زد؛ روسیه اکنون به‌عنوان تولیدکنندۀ بزرگ نفت و ابرقدرت سیاسی، در حال پر کردن خلأهای به‌جامانده از نفوذ آمریکا در منطقه است.

در واقع، جنگ ایران باعث شد کشورهای منطقه متوجه شوند تکیه بر چتر امنیتی واشنگتن، در برابر واقعیت‌هایِ سخت میدانی و سیاسی، کارایی سابق را ندارد. بازآرایی قدرت، منجر به ایجاد جهان چندقطبی‌ شده که در آن روسیه و چین، نفوذ خود را در قلبِ خلیج فارس تثبیت کرده‌اند.

پایان عصر «کشتیرانی آزاد» و اهرم استراتژیک ایران

تحلیل نویسنده در خصوص تنگۀ هرمز، بسیار قابل‌تأمل است و به فروپاشی یکی از بنیادین‌ترین تصورات ژئوپلیتیکِ عصر حاضر اشاره دارد. طی چندین دهه، نیروی دریایی ایالات متحده، به‌عنوان ضامنِ «آزادی کشتیرانی» در جهان شناخته می‌شد؛ مفهومی که زیربنای اعتماد در تجارت جهانی بود. مقاله به‌صراحت اعلام می‌کند که این دوران به پایان رسیده است. موفقیت ایران در مسدودکردن ترافیک دریایی و تحمیل عوارض، ثابت کرده برتری نظامی آمریکا در سطح کلان، دیگر قادر به غلبه بر واقعیت‌های جغرافیایی و استراتژیکِ منطقه نیست.

این تحول، ضربۀ ساختاری به اقتصاد جهانی است. وقتی قطعیت عبور از تنگۀ هرمز خدشه‌دار شود، مخاطرات حمل‌ونقل افزایش می‌یابند و این ریسک‌ها به‌طور مستقیم در قالب «پریمیوم ریسک»  به قیمت کالاها در بازارهای جهانی منتقل می‌شوند. در واقع، ایران موفق شده «جغرافیا» را به سلاح اقتصادی تبدیل کند. از سوی دیگر، حملات پهپادی و موشکی به زیرساخت‌های انرژی در قطر و عربستان، حامل این پیام بوده که هیچ نقطه‌ای در منطقه از توانمندی‌های دفاعی ایران در امان نیست.

این وضعیت، کشورهای حاشیۀ خلیج فارس را به‌رغم ثروت کلانشان، با آسیب‌پذیری مواجه کرده است. همین ترس ساختاری، اهرم فشار ایران را در منطقه تقویت می‌کند. در واقع، ما دیگر با بحث‌های ساده در خصوص «توافق دیپلماتیک» روبه‌رو نیستیم؛ با پذیرش این واقعیتِ جدید مواجه‌ایم که ایران کلید ورود و خروج از حیاتی‌ترین شریان انرژی جهان را در دست دارد. این تغییر در توازن قدرت، جایگاه تهران را در مذاکرات آینده تغییر می‌دهد و قواعد بازی را به نفع این کشور بازنویسی می‌کند.

اقتصاد «مضطرب»؛ تورم، بدهی و آیندۀ تاریک رشد

نویسنده در بخش نهایی مقاله به پیامدهای کلان اقتصادی می‌پردازد و واژۀ «مضطرب» را در توصیف اقتصاد جهانی به کار می‌برد. این توصیف بسیار دقیق است؛ زیرا وقتی پیش‌بینی‌های رشد اقتصادی از ۲.۹ درصد در سال ۲۰۲۵، به ۲.۵ درصد کاهش می‌یابند و تورم در آمریکا به ۴.۲ درصد می‌رسد، با رکود تورمی خفیف اما خطرناک روبه‌رو هستیم.

مهم‌ترین تحلیل این بخش، بررسی «تلۀ بهره» است. افزایش نرخ بهره از سوی بانک مرکزی اروپا و احتمال افزایش آن توسط فدرال رزرو، ضربۀ مهلک به کشورهایی است که بدهی‌های دولتی عظیم دارند. کشورهای غنی می‌توانند تا حدی این فشار را تحمل کنند، اما کشورهای فقیر و اقتصادهای آسیایی در وضعیتِ سقوط آزاد هستند. درخواست‌های اضطراری کشورهای آسیایی از بانک توسعۀ آسیا، نشان می‌دهد این جنگ، زنجیره‌ای از بحران‌های مالی را در کشورهای دوردست فعال کرده است.

دولت‌ها اکنون در معرض فشار دوگانه‌اند: از یک سو باید هزینه‌های نظامی خود را برای مقابله با تهدیدات امنیتی افزایش دهند و از سوی دیگر، باید به خانوار‌هایی که زیر فشار قیمت‌های نجومی انرژی هستند، کمک کنند. این فشار بودجه‌ای، منجر به افزایش بدهی‌های ملی می‌شود و در بلندمدت رشد اقتصادی را خفه می‌کند.

درنتیجه جهان به مسیری وارد شده که در آن برنامه‌ریزی بلندمدت غیرممکن است، سرمایه‌گذاری‌ها به‌دلیل عدم قطعیت متوقف شده‌اند و تورم به بخشی دائمی از زندگی مردم تبدیل شده است. اقتصاد جهان دیگر به دنبال «رشد» نیست، بلکه در تلاش است تا «زنده بماند» و از فروپاشی کامل اجتناب کند.

ارسال به تلگرام