صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۷۱۴۳۲
تاریخ انتشار: ۱۸:۱۵ - ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - 18 June 2026

سفیر پیشین ایران در کویت و اردن: آینده روابط ایران با همسایگان به کیفیت تفاهم تهران-واشینگتن گره خورده است

به نظر من باید قدری صبر کنیم و ببینیم توافق نهایی بین ایران و آمریکا حاصل می شود؟ چون حصول توافق نهایی و کیفیت آن بر مسیر روابط ایران و کشورهای عربی اثر مسثقیم دارد.
جنگ ۴۰ روزه تحمیلی آمریکا علیه ایران، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه بر مناسبات سیاسی و دیپلماتیک ایران با کشورهای منطقه نیز سایه اثرگذار بود و روند گفت‌وگو و همکاری را با چالش‌هایی جدی روبه‌رو ساخت.
 
به گزارش شرق؛ در چنین شرایطی، حصول تفاهم و توقف درگیری را می‌توان فرصتی برای عبور از فضای تنش و بازگشت به دیپلماسی دانست. صلح، اگر با اراده سیاسی، گفت‌وگوی مستمر و احترام به منافع متقابل همراه باشد، می‌تواند اعتماد آسیب‌دیده را به‌تدریج ترمیم کند و زمینه‌ساز احیای روابط ایران با همسایگان و شکل‌گیری فصل تازه‌ای از همکاری‌های منطقه‌ای شود؛ فصلی که در آن امنیت و توسعه، نه از مسیر تقابل، بلکه از رهگذر تعامل، همگرایی و گفت‌وگوی سازنده تأمین خواهد شد.
 
به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، جنگ ۴۰ روزه تحمیلی آمریکا علیه ایران، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه بر مناسبات سیاسی و دیپلماتیک ایران با کشورهای منطقه نیز سایه اثرگذار بود و روند گفت‌وگو و همکاری را با چالش‌هایی جدی روبه‌رو ساخت. در چنین شرایطی، حصول تفاهم و توقف درگیری را می‌توان فرصتی برای عبور از فضای تنش و بازگشت به دیپلماسی دانست.
 
صلح، اگر با اراده سیاسی، گفت‌وگوی مستمر و احترام به منافع متقابل همراه باشد، می‌تواند اعتماد آسیب‌دیده را به‌تدریج ترمیم کند و زمینه‌ساز احیای روابط ایران با همسایگان و شکل‌گیری فصل تازه‌ای از همکاری‌های منطقه‌ای شود؛ فصلی که در آن امنیت و توسعه، نه از مسیر تقابل، بلکه از رهگذر تعامل، همگرایی و گفت‌وگوی سازنده تأمین خواهد شد.
 
 از این‌رو، به‌منظور واکاوی ابعاد تحولات اخیر و ترسیم تصویری روشن‌تر از وضعیت روابط دیپلماتیک ایران با کشورهای منطقه، با محمد ایرانی، سفیر پیشین ایران در کویت و اردن، به گفت‌وگو نشسته‌ایم تا ارزیابی او را از چشم‌انداز مناسبات منطقه‌ای ایران در دوران پس از جنگ و تفاهم جویا شویم. مشروح این گپ‌وگفت را در ادامه می‌خوانید.
 

*در خصوص تفاهم که این روزها درباره آن بحث می‌شود، دو برداشت متفاوت وجود دارد. البته نگاه شما را می‌دانم و همواره بر ضرورت بهره‌گیری از دیپلماسی و امیدواری به مسیر پیش رو تأکید داشته‌اید؛ با این حال، بسیاری معتقدند این مسیر همچنان شکننده است و با عدم‌قطعیت‌های جدی مواجه خواهد بود. با توجه به نقش‌آفرینی اسرائیل و سایر عوامل اثرگذار، آینده این روند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این وضعیت را می‌توان سرآغاز یک فصل تازه و نقطه عطفی در تحولات آینده دانست، یا آن را صرفاً یک وقفه و تنفس میان دو دوره تنش و درگیری تلقی می‌کنید؟

 
من از هر زاویه‌ای که به این مسئله نگاه می‌کنم، معتقدم شرایطی فراهم شده است که بتوانیم از وضعیت ناشی از جنگ و سپس دوره‌ای از آتش‌بس موقت  که نه جنگ بود و نه صلح و در واقع نوعی وضعیت تعلیقی را ایجاد کرده بود، عبور کنیم. طبیعتاً درباره این تفاهم‌نامه، پرسش‌های متعددی مطرح است؛ از جمله اینکه آیا همه خواسته‌های ما در آن لحاظ شده است یا خیر؟ آیا منافع و مصالح کشور را تأمین خواهد کرد یا نه؟ و اینکه آیا می‌تواند چشم‌اندازی امیدوارکننده برای خروج کشور از بحران طولانی‌مدت با غرب و ایالات متحده و حرکت به سوی توسعه و سازندگی فراهم کند، یا اینکه صرفاً بخشی از فرآیند مدیریت بحران است که فعلاً در دستور کار قرار گرفته و در نهایت نیز ممکن است به تداوم همان تنش‌ها، مشکلات و درگیری‌ها منجر شود؟
 

*پس باید بپرسم پاسختان به سوالات خودتان چیست؟ اصلا به مسیر پیش رو در ۳۰ تا ۶۰ روز آینده روز آینده خوش بین هستید یا بدبین؟

 
تصور می‌کنم فارغ از اینکه از چه منظری به این موضوع بنگریم، در شرایط کنونی چاره‌ای جز خوش‌بینی نداریم. به اعتقاد من، تدبیری که اکنون در پیش گرفته شده، تدبیری درست است. ایران با توجه به پیچیدگی‌های روابط خود با آمریکا در سال‌های گذشته، به‌تدریج در شرایطی قرار گرفت که حتی در مناسبات با برخی کشورهای همسایه نیز با مشکلاتی مواجه شد و کشور از جنبه‌های مختلف در معرض نوعی محاصره سیاسی، اقتصادی و تحریمی قرار گرفت.
 
 افزون بر این، به دلیل برخی مخالفت‌ها با روندهای بین‌المللی، تصویر کشورمان در عرصه جهانی نیز تا حدی با چالش‌هایی مواجه شده بود. اکنون به نظر می‌رسد تلاشی جدی برای خروج از این وضعیت در جریان است. من این رویکرد را نوعی خردورزی و تدبیر دیپلماتیک می‌دانم؛ نشانه‌ای از اینکه تهران به دنبال عبور از این مرحله و دستیابی به دستاوردهایی در جهت تأمین منافع و نیازهای کشور است.
 
اگر بخواهم از همین منظر به موضوع نگاه کنم، باید بگویم در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری لازم است که تیم مذاکره‌کننده احساس کند از حمایت ملت برخوردار است. این صرفاً یک نمایش سیاسی نیست، بلکه ضرورتی ملی است که باید مورد توجه قرار گیرد. ما باید انسجام ملی را حفظ و تقویت کنیم و نشان دهیم که پایداری و مقاومتی که در جریان جنگ‌های اخیر خود را نشان داد، اکنون به‌تدریج در حال به بار نشستن است. از این پس نیز همه آحاد ملت باید در کنار یکدیگر و با همدلی، همان مسیر آبادانی، توسعه و پیشرفت کشور را دنبال کنند؛ مسیری که به اعتقاد من، هدف اصلی و نهایی این تلاش‌هاست.
 

*مایلم بحث را در حوزه تخصصی شما، یعنی معادلات منطقه‌ای، ادامه دهیم. گفته می شود که جنگ اخیر، تا حد زیادی الگوی روابط و مناسبات دیپلماتیک ایران با کشورهای منطقه، به‌ویژه کشورهای عربی، را دستخوش تغییر کرده است. اکنون این پرسش مطرح می‌شود که آیا همین وضعیتِ کاهش تنش و تفاهم موقت می‌تواند در همین بازه ۶۰ روزه زمینه احیای روابط منطقه‌ای را فراهم کند، یا باید منتظر نهایی‌شدن توافق و روشن‌شدن نتایج آن ماند؟

 
به نظر من باید قدری صبر کنیم و ببینیم توافق نهایی بین ایران و آمریکا حاصل می شود؟ چون حصول توافق نهایی و کیفیت آن بر مسیر روابط ایران و کشورهای عربی اثر مسثقیم دارد. اجازه بدهید عرض کنم که در ارزیابی این توافق و روندی که در حال شکل‌گیری است، باید همه جوانب را به‌صورت همزمان مدنظر قرار داد. ما نمی‌توانیم صرفاً بر فرصت‌ها تمرکز کنیم؛ بلکه لازم است تهدیدهای موجود، وضعیت داخلی کشور، میزان تاب‌آوری اقتصادی، شرایط طرف‌های مقابل و مجموعه‌ای از عوامل دیگر را نیز در تحلیل‌های خود لحاظ کنیم. به هر حال، این توافق اگر به دست آید، می‌تواند نقطه‌ای مهم در تاریخ کشور ما باشد؛ ضمنا کشور باید بتواند از تبعات دو جنگ اخیر با سربلندی عبور کند. در مقابل، این احتمال نیز وجود دارد که توافقی صورت نگیرد و چرخه جنگ تکرار شود و در صورت عدم تحقق اهداف و منافع مورد انتظار، از آن به‌عنوان یک شکست راهبردی یاد شود؛ البته امیدوارم چنین اتفاقی رخ ندهد.
 

*پس به باورتان همه چیز به بعد از توافق نهایی موکول می شود؟ یعنی نمی توان در همین بازه مذاکرات بین تفاهم تا توافق احتمالی مسیر موازی با کشورهای عربی را پیش برد؟

 
واقعیت این است که ما در این مدت خسارت‌های قابل توجهی را، هم در عرصه داخلی و هم در حوزه منطقه‌ای و بین‌المللی، متحمل شده‌ایم. روابط ما با برخی همسایگان نیز آسیب دیده و طبیعی است که برای ترمیم و بازسازی این روابط باید برنامه‌ریزی و تدبیر جدی صورت گیرد. نکته دیگری که پیش‌تر نیز به آن اشاره کردم این است که ما هنوز در مرحله امضای تفاهم‌نامه قرار داریم و بسیاری از واقعیت‌های مندرج در بندهای این توافق برای افکار عمومی روشن نشده است. همان‌طور که مشاهده می‌کنید، هر یک از طرف‌ها روایت خاص خود را از مفاد توافق ارائه می‌کنند. در داخل کشور گفته می‌شود بخش قابل توجهی از مفاد مطرح‌شده در راستای تأمین منافع ایران است، اما در طرف مقابل و در رسانه‌های خارجی، روایت‌های متفاوتی ارائه می‌شود. از این رو، به نظر من ضروری است که برای قضاوت نهایی قدری صبر کنیم.
 
موضوع مهم دیگر این است که بسیاری از مسائل اصلی به مرحله مذاکرات فنی و بررسی جزئیات بازمی‌گردد. در واقع، بخش مهمی از سرنوشت توافق در همان دوره زمانی پیش‌بینی‌شده برای تدوین و تفسیر جزئیات مشخص خواهد شد. بنابراین آنچه امروز درباره آن سخن گفته می‌شود، بیشتر در حد یک تفاهم اولیه است و مباحث اصلی در مراحل بعدی مذاکرات تعیین تکلیف خواهد شد. در خصوص روابط منطقه‌ای نیز باید همین ملاحظه را در نظر داشت. اگر برآیند مذاکرات و بررسی جزئیات توافق در این بازه زمانی به تثبیت شرایطی مثبت برای جمهوری اسلامی منجر شود و دستاوردهای ملموسی برای کشور به همراه داشته باشد که امیدواریم چنین باشد، طبیعتاً روند ترمیم روابط با کشورهای حاشیه خلیج فارس، که بیشترین تأثیر را از تحولات اخیر پذیرفته‌اند، شکل و مسیر متفاوتی پیدا خواهد کرد.
 
من از ابتدا معتقد بودم که بسیاری از مسائل منطقه‌ای به نتایج این جنگ و نحوه خروج ایران از آن گره خورده است. اگر جمهوری اسلامی ایران بتواند از این فرآیند مذاکرات با آمریکا با حفظ جایگاه و اقتدار خود خارج شود، تصور می‌کنم بخش قابل توجهی از مشکلات ما با کشورهای منطقه نیز قابل حل خواهد بود. برای نمونه، در حال حاضر یکی از چالشی ترین مسائل ما در حوزه همسایگان جنوبی، روابط با امارات متحده عربی است. امارات در مقاطع مختلف مواضعی اتخاذ کرده که از نگاه ما چندان سازنده نبوده و حتی در برخی مراحل تلاش‌هایی برای افزایش فشارها علیه ایران صورت گرفته است. همچنین زمینه حضور و گسترش فعالیت‌های اسرائیل در این کشور فراهم شد و این مسئله از منظر امنیتی برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد.
 

*ولی ما هم روابط اقتصادی خودمان را در همین شرایطی که عنوان کردید با اماراتی ها داشتیم؛ غیراز این است؟

 
نکته شما درست. وابستگی‌ها و پیوندهای اقتصادی گسترده میان ایران و امارات غیر قابل کتماناست. طی سال‌های پس از انقلاب، امارات یکی از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران بوده است؛ به‌گونه‌ای که در بسیاری از دوره‌ها، پس از چین یا حتی پیش از آن، جایگاه نخست یا دوم تجارت خارجی ایران را به خود اختصاص داده است. به همین دلیل است که تاکید دارم روابط با امارات همواره دارای ابعاد پیچیده سیاسی، امنیتی و اقتصادی بوده و طبیعی است که در شرایط جدید، نیازمند تعریف تازه‌ای باشد. اگر بخواهم صریح تر بگویم، معتقدم در صورتی که ایران بتواند در مذاکرات با آمریکا اقتدار خود را حفظ کند، بسیاری از مسائل در روابط با کشورهای همسایه نیز به‌تدریج قابل مدیریت و حل خواهد شد. در ادامه نیز لازم است مذاکرات مستقلی با هر یک از کشورهای منطقه، به‌صورت جداگانه و بر اساس مسائل و دغدغه‌های خاص همان کشور، شکل گیرد. هیچ راه جایگزینی برای این مسیر وجود ندارد؛ زیرا ما و همسایگانمان در یک جغرافیای ثابت زندگی می‌کنیم و ناگزیر از تعامل با یکدیگر هستیم.
 

*بیاییم روی سناریوی خوش بینانه جلو برویم. اگر تفاهم به توافق برسد نمودار روابط دیپلماتیک منطقه ای را چگونه می بینید؟

 
 اگر مسئله تحریم‌ها تا حدی حل شود، امکان فروش نفت افزایش یابد و بخشی از دارایی‌های ایران در خارج از کشور آزاد شود، شرایط اقتصادی کشور نیز دگرگون خواهد شد. در آن صورت، بسیاری از وابستگی‌های گذشته به شکل فعلی وجود نخواهد داشت و می‌توان روابط منطقه‌ای را بر مبنای تعریفی متوازن‌تر تنظیم کرد؛ تعریفی که در آن حفظ اقتدار ملی، متانت سیاسی، تأمین منافع متقابل و توسعه روابط دوستانه به‌صورت همزمان مورد توجه قرار گیرد. همچنین باید برای همسایگان خود به‌روشنی تبیین کنیم که ایران به دنبال هژمونی و سلطه‌جویی در منطقه نیست، بلکه هدف اصلی آن گسترش همکاری‌ها، توسعه روابط و تأمین منافع مشترک است. البته بازسازی اعتماد میان طرف‌ها فرآیندی دشوار و زمان‌بر خواهد بود و به نظر من باید به‌صورت تدریجی شکل بگیرد تا روابط منطقه‌ای از وضعیت کنونی فاصله گرفته و وارد مرحله‌ای باثبات‌تر شود.
 

*همین جا توقف کنیم چون به نظر می رسد که کشورهای عربی، به‌ویژه امارات و قطر، در تحولات اخیر به نوعی پیش‌دستی کرده‌اند؟ برای مثال، قطر در روزهای اخیر نقش فعالی در میانجی‌گری ایفا کرد و تا آخرین ساعات مذاکرات، تلاش‌های خود را ادامه داد تا روند گفت‌وگوها به تفاهم اولیه برسد برسد و ما می دانیم در دوحه در هفته های اول جنگ اخیر، خود را از گود میانجیگری کنار کشیده بود. از سوی دیگر، اخباری نیز درباره سفر روزهای اخیر یک هیئت امنیتی از امارات به ایران و تلاش برای بازتعریف مناسبات دوجانبه منتشر شد. آیا می‌توان گفت کشورهای عربی با درک شرایط جدید منطقه‌ای، خودشان برای ترمیم روابط و تنظیم معادلات جدید پیش‌قدم شده‌اند؟

 
پاسخ به این سوال مهم شما از آن جهت اهمین مضاعف دارد که به باورم کشورهای عربی منطقه از روند مذاکرات میان ایران و آمریکا به جمع‌بندی‌هایی رسیده‌اند.
 

*چه جمع بندی هایی؟

 
به نظر می‌رسد آن‌ها این‌گونه ارزیابی می‌کنند که ایران و آمریکا در مسیر حل‌وفصل بخشی از اختلافات خود قرار گرفته‌اند و احتمالاً امتیازاتی نیز در این روند نصیب ایران خواهد شد. بر همین اساس، بسیاری از معادلات گذشته را دیگر معتبر نمی‌دانند و تصور می‌کنند شرایط منطقه در حال ورود به مرحله‌ای جدید است. از سوی دیگر، به گمان من جایگاه آمریکا نیز در نگاه برخی از این کشورها تا حدی دچار تغییر شده است. آن‌ها در جریان تحولات اخیر انتظار داشتند ایالات متحده در شرایط حساس و بحرانی حمایت مؤثرتری از آن‌ها به عمل آورد، اما به هر دلیل نتیجه‌ای را که انتظار داشتند مشاهده نکردند. همین مسئله در ذهنیت بخشی از نخبگان سیاسی و حتی افکار عمومی این کشورها تأثیر گذاشته است.
 
به هر حال، این کشورها به‌خوبی می‌دانند که ایران همسایه‌ای دائمی برای آن‌هاست و ناگزیرند در کنار ایران زندگی و همکاری کنند. در مقابل، قدرت‌های فرامنطقه‌ای همواره منافع و اولویت‌های خاص خود را در منطقه دنبال می‌کنند. بنابراین طبیعی است که این پرسش برای آن‌ها مطرح شود که اگر ایران و آمریکا به توافقی دست یابند، جایگاه و منافع آن‌ها در معادلات جدید چگونه تعریف خواهد شد. به نظر من این یک نگرش جدی در میان مقامات کشورهای منطقه است. به‌ویژه در مورد امارات، مدتی است که نشانه‌هایی از تغییر رفتار مشاهده می‌شود. اگرچه در مقاطعی از جنگ مواضع بسیار تندی اتخاذ شد و حتی در دوره پس از آن نیز برخی اظهارنظرها چندان سازنده نبود، اما اکنون به نظر می‌رسد این کشورها احساس می‌کنند باید با ادبیات و رویکرد متفاوتی وارد تعامل با ایران شوند.
 

*در تهران چطور؟ همین تلورانس دیپلماتیک ابوظبی را می بینید؟

 
البته در ایران نیز این نگاه وجود دارد که با وجود نیازهای متقابل، برخی اقدامات صورت‌گرفته از سوی بعضی کشورهای منطقه، از جمله فراهم کردن زمینه حضور گسترده‌تر اسرائیل، موضوعی نیست که به‌سادگی از کنار آن عبور شود. به همین دلیل این پرسش مطرح است که آیا ایران باید برای ترمیم روابط پیش‌قدم شود یا اینکه این کشورها خود به سمت اصلاح مناسبات حرکت خواهند کرد.
 

*برداشت خودتان چیست؟

 
برداشت من این است که در فضای سیاسی ایران، گرایش بیشتری به این دیدگاه وجود دارد که کشورهای عربی منطقه، به‌ویژه در جنوب خلیج فارس، خود به‌تدریج به سمت ترمیم روابط حرکت خواهند کرد. با این حال، شخصاً معتقدم هر زمان شرایط مناسب فراهم شود، باید گفت‌وگوها، چه به‌صورت رسمی و چه غیررسمی آغاز شود. به نظر می‌رسد این آمادگی در میان بسیاری از کشورهای منطقه وجود دارد. عمان در طول تحولات اخیر مواضعی متعادل و سازنده داشت. عربستان سعودی نیز در مجموع رویکردی محتاطانه و نسبتاً متوازن اتخاذ کرد. قطر و کویت نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. حتی کشورهایی مانند بحرین و امارات که قدری علیه ایران تند بودند نیز احتمالاً تحت تأثیر فضای جدید منطقه‌ای و روند روابط میان سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، ناگزیر به بازنگری در برخی رویکردهای خود خواهند شد. در مجموع، من معتقدم باید از هر فرصتی برای بازسازی اعتماد متقابل استقبال کرد و به‌تدریج زمینه خروج روابط منطقه‌ای از وضعیت کنونی را فراهم آورد.
 

*فایننشال تایمز چندی پیش خبر داد که از سوی برخی کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان سعودی طرح هایی در حوزه امنیت جمعی خلیج فارس مطرح شده است؛ طرح‌هایی که از برخی جهات با الگوهای همکاری امنیتی مشابه «هلسینکی» مقایسه می‌شوند. اکنون با شکل‌گیری این تفاهم، آیا زمان مناسبی برای حرکت به سمت چنین سازوکارهای امنیتی فراگیر فراهم شده است یا به باورتان همچنان باید منتظر تعیین تکلیف نهایی مذاکرات و توافق بود؟

 
به نظر من تحقق بسیاری از این موضوعات به سرانجام مذاکرات فعلی بستگی دارد. البته این بدان معنا نیست که در طول مذاکرات باید دست روی دست گذاشت. برعکس، لازم است هم‌زمان رایزنی‌ها و تبادل نظرها با کشورهای منطقه ادامه یابد. در همین چارچوب، اقدام اخیر وزارت امور خارجه را بسیار مثبت ارزیابی می‌کنم؛ اینکه اعلام شد پیش از امضای نهایی توافق، با مقامات کشورهای همسایه و منطقه گفت‌وگو خواهد شد و آن‌ها در جریان کلیات و جزئیات روند مذاکرات قرار خواهند گرفت. این اقدام کاملاً منطقی و سنجیده است، زیرا نشان می‌دهد ایران برای ترمیم روابط منطقه‌ای برنامه دارد و قصد ندارد در فضای پس از جنگ، همان الگوهای تنش‌آمیز گذشته را ادامه دهد. در عین حال، معتقدم در حوزه ترتیبات امنیتی منطقه نباید شتاب‌زده عمل کرد. ابتدا باید اولویت‌ها، تهدیدها و فرصت‌های موجود به‌دقت ارزیابی شوند. امنیت منطقه‌ای موضوعی چندلایه است و تنها به مسائل نظامی محدود نمی‌شود. برای مثال، گسترش همکاری‌های اقتصادی و تجاری خود می‌تواند بخشی از الزامات امنیتی را تأمین کند و به کاهش تنش‌ها کمک نماید.
 
در حوزه‌هایی مانند امنیت دریایی، تردد کشتی‌ها، حمل‌ونقل کالا و ترتیبات مرتبط با تنگه هرمز نیز طبیعی است که به مذاکرات تخصصی و زمان‌بر نیاز باشد. این موضوعات دارای ابعاد حقوقی و بین‌المللی مشخصی هستند و باید بر اساس قواعد پذیرفته‌شده بین‌المللی و با رویکردی واقع‌بینانه مورد بررسی قرار گیرند.
 
از ابتدا نیز معتقد بودم که معادلات منطقه پس از جنگ، با معادلات پیش از جنگ متفاوت خواهد بود و کشورهای عربی منطقه نیز این واقعیت را به‌خوبی درک کرده‌اند. در موضوع تنگه هرمز، طبیعتاً عمان یکی از طرف‌های اصلی گفت‌وگو خواهد بود و به نظر می‌رسد آمادگی لازم برای این رایزنی‌ها نیز وجود دارد. در مسائل کلان‌تر امنیت منطقه‌ای نیز عربستان سعودی نقش محوری دارد و ضروری است گفت‌وگوها با ریاض ادامه یابد. یکی از چالش‌های مهم در این زمینه، ذهنیتی است که در برخی کشورهای منطقه نسبت به طرح‌های امنیتی ایران وجود داشته است. در گذشته، برخی از این کشورها تصور می‌کردند هدف نهایی ایران از ارائه چنین طرح‌هایی، دستیابی به موقعیت برتر و هژمونیک در ساختار امنیتی منطقه است. این ذهنیت باید به‌تدریج اصلاح شود.
 
همچنین باید پذیرفت که اتکای برخی کشورهای منطقه به قدرت‌های فرامنطقه‌ای، واقعیتی است که طی دهه‌ها شکل گرفته و نمی‌توان انتظار داشت به‌سرعت از میان برود. تصور اینکه این وابستگی‌ها یک‌شبه پایان یابد یا همه قدرت‌های خارجی فوراً منطقه را ترک کنند، با واقعیت‌های موجود سازگار نیست. به همین دلیل، معتقدم باید با انعطاف، واقع‌گرایی و درک متقابل بیشتری وارد گفت‌وگوهای امنیتی شد. اگر بتوانیم در چارچوب معادلات جدید منطقه‌ای، اعتمادسازی کنیم و کشورهای منطقه را به این جمع‌بندی برسانیم که همکاری مستقیم میان خود آن‌ها می‌تواند بخش مهمی از نیازهای امنیتی‌شان را تأمین کند، آن‌گاه زمینه برای شکل‌گیری ترتیبات امنیتی پایدارتر نیز فراهم خواهد شد.
 

*جناب ایرانی، آنچه شما ترسیم می‌کنید بیشتر یک روند میان‌مدت یا بلندمدت برای بازسازی روابط منطقه‌ای است؛ اما اگر بخواهیم صرفاً بر همین بازه زمانی ۳۰ تا ۶۰ روزه تمرکز کنیم و حتی یک سناریوی بدبینانه را در نظر بگیریم، یعنی وضعیتی که توافق به نتیجه مطلوب نرسد و احتمال بازگشت تنش یا حتی درگیری نظامی دوباره مطرح شود، آیا در این فرصت محدود می‌توان از طریق احیای مناسبات با کشورهای عربی نوعی سپر امنیتی یا ژئوپلیتیکی ایجاد کرد؟ به بیان دیگر، آیا می‌توان ترتیباتی فراهم آورد که در صورت بروز بحران، نه ایران ناچار به اقدام علیه این کشورها شود و نه آن‌ها امکانات و پایگاه‌های خود را در اختیار طرف‌های مقابل قرار دهند؟ یا اینکه چنین هدفی در این بازه زمانی کوتاه دست‌یافتنی نیست؟

 
ببینید، تغییرات عمیق و پایدار در حوزه مناسبات امنیتی نیازمند زمان بیشتری است. اگر قرار باشد تحولاتی در روابط امنیتی ما با کشورهای منطقه شکل بگیرد که جنبه راهبردی و استراتژیک داشته باشد، طبیعتاً در یک بازه زمانی کوتاه‌مدت حاصل نخواهد شد. به نظر من، در این فرصت ۳۰ تا ۶۰ روزه باید به اقداماتی مانند رفت‌وآمدهای دیپلماتیک، تبادل پیام‌ها، اطمینان‌بخشی متقابل و ترسیم افق‌های روشن برای آینده اکتفا کرد. این‌ها اقداماتی هستند که می‌توانند در کوتاه‌مدت انجام شوند و زمینه را برای تحولات بعدی فراهم کنند. اما اینکه بخواهیم در این فاصله زمانی کوتاه به سمت طراحی و اجرای یک سازوکار امنیتی جدید و مؤثر حرکت کنیم، نه چندان شدنی است و نه در شرایط فعلی در اولویت قرار دارد. اکنون اولویت‌های مهم‌تری وجود دارد که باید بر آن‌ها تمرکز شود. برای مثال، مسئله اجرای مفاد توافق، نحوه رفع محدودیت‌های موجود، وضعیت تردد دریایی، موضوع صادرات نفت، بازگشت دارایی‌های کشور و سایر مسائل اقتصادی و راهبردی، همگی در مقطع کنونی اهمیت بیشتری دارند. به اعتقاد من، پرداختن به موضوعات امنیتی عمیق و ساختاری باید در فضایی آرام‌تر و با بررسی‌های دقیق‌تر و بلندمدت‌تر صورت گیرد.
 

*ولی برخی معتقدند منطقه در حال تجربه نوعی پوست‌اندازی ژئوپلیتیکی است. برای نمونه، شاهد هستیم که برخی کشورهای عربی در حال طراحی مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی و واردات کالا هستند تا وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهند. از سوی دیگر، تلاش‌هایی برای افزایش استقلال در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و انرژی نیز مشاهده می‌شود مانند تجربه خروج امارات از اوپک. اگر این روند در سال‌های آینده به نتیجه برسد، آیا می‌توان گفت بخشی از اهرم‌های فشار ژئوپلیتیکی ایران، به‌ویژه در ارتباط با تنگه هرمز، کمرنگ خواهد شد؟

 
من چنین برداشتی ندارم.
 

*چرا؟

 
چون اهمیت تنگه هرمز و خلیج فارس صرفاً به عبور کشتی‌ها یا صادرات نفت محدود نمی‌شود. این منطقه از جایگاهی ژئوپلیتیکی برخوردار است که به سادگی قابل جایگزینی نیست. نکته دوم این است که هیچ‌یک از کشورهای منطقه نمی‌توانند در کوتاه‌مدت جایگزین کاملی برای این مسیرها پیدا کنند. ممکن است برای عبور از برخی بحران‌ها، راهکارهای محدودی تعریف شود یا مسیرهای جایگزینی برای بخشی از صادرات و واردات در نظر گرفته شود، اما این اقدامات قابل مقایسه با ظرفیت‌های موجود در خلیج فارس و تنگه هرمز نیست. برای مثال، شرایط کشورهای مختلف منطقه با یکدیگر متفاوت است. برخی کشورها اساساً گزینه‌های محدودی برای دسترسی به مسیرهای جایگزین دارند و برخی دیگر نیز با موانع سیاسی، جغرافیایی یا اختلافات منطقه‌ای روبه‌رو هستند. به همین دلیل، شکل‌گیری یک جایگزین فراگیر و مؤثر برای موقعیت کنونی خلیج فارس، فرآیندی بسیار زمان‌بر خواهد بود. علاوه بر این، اگر رویکرد کلی منطقه به سمت کاهش تنش‌ها و افزایش همکاری‌ها حرکت کند، طبیعی است که استفاده از مسیرهای موجود و تثبیت امنیت آن‌ها، همچنان کم‌هزینه‌ترین و منطقی‌ترین گزینه برای همه طرف‌ها خواهد بود. بنابراین تصور نمی‌کنم در آینده نزدیک جایگاه ژئوپلیتیکی خلیج فارس و تنگه هرمز دچار کاهش معناداری شود.
 

*به عنوان پرسش پایانی، اجازه دهید موضوع را از منظری کلان‌تر بررسی کنیم. شما سال‌ها در حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی فعالیت داشته‌اید. یکی از نقدهایی که همواره مطرح بوده این است که در برخی دوره‌ها، سیاست خارجی ایران از نوعی عدم توازن رنج برده است؛ به این معنا که بر برخی روابط بیش از اندازه تمرکز شده و برخی دیگر در حاشیه قرار گرفته‌اند. اکنون با تحولاتی که از تفاهم با آمریکا آغاز شده و اگر این روند ادامه یابد، آیا می‌توان آن را نقطه آغاز بازگشت به یک سیاست خارجی متوازن‌تر دانست؟ یا اینکه پس از عبور از این مقطع، دوباره به الگوهای گذشته بازخواهیم گشت؟

 
بازهم باید تاکید کرد که در شرایط فعلی تقریباً همه این مسائل به سرنوشت تفاهم‌نامه و نحوه اجرای آن گره خورده است. اهمیت این موضوع به اندازه‌ای است که می‌تواند بر تمامی حوزه‌هایی که به آن‌ها اشاره کردید تأثیرگذار باشد. واقعیت این است که از ابتدای انقلاب تاکنون، بسیاری از کشورهای منطقه نسبت به وجود تنش میان ایران و مهم‌ترین متحد خود، یعنی ایالات متحده، حساس بوده‌اند. آن‌ها همواره نگران بودند که این تقابل بر امنیت و منافعشان اثر بگذارد و در عمل نیز چنین اتفاقی رخ داده است.
 
اگر بتوان راهکاری برای کاهش این تنش‌ها و ایجاد تفاهم با قدرت‌های مؤثر جهانی پیدا کرد، طبیعتاً فضای منطقه نیز دستخوش تغییر خواهد شد. به‌ویژه در مورد اروپا، معتقدم اگر ایران بتواند روابط خود را با کشورهای اروپایی ترمیم کند، در حوزه منطقه‌ای نیز دستاوردهای مهمی خواهد داشت. در عرصه بین‌المللی، اعتمادسازی اهمیت فراوانی دارد. کشورها باید بتوانند در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی به یکدیگر اعتماد کنند. روابط با قدرت‌های اقتصادی بزرگی مانند چین نیز در این چارچوب اهمیت دارد و حتی برای کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌تواند به عنوان یک نقطه اتصال و همکاری تلقی شود. همچنین حضور و نقش‌آفرینی کشورهایی مانند پاکستان در معادلات منطقه‌ای می‌تواند فرصت‌های جدیدی را برای همکاری ایجاد کند.
 
به همین دلیل معتقدم اگر این تفاهمات به‌درستی اجرا شوند، شرایط منطقه با گذشته تفاوت خواهد داشت و معادلات جدیدی شکل خواهد گرفت. از این رو، می‌توان نسبت به آینده امیدوار بود. البته تأکید می‌کنم که شرط اساسی این تحول، اجرای دقیق توافق و حفظ اقتدار ایران است. اقتدار با تهدید و اعمال فشار تفاوت دارد. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، پیشینه تاریخی، ظرفیت‌های انسانی و امکانات گسترده خود، همواره از جایگاه و نفوذ قابل توجهی در منطقه برخوردار بوده است و این موضوع محدود به شرایط امروز نیست. اگر بتوانیم این اقتدار را حفظ کنیم و در عین حال به همسایگان خود اطمینان دهیم که ایران به دنبال احیای امپراتوری تاریخی یا تحمیل هژمونی بر منطقه نیست، بسیاری از مسیرهای همکاری و اعتمادسازی گشوده خواهد شد. من معتقدم احیای روابط و بازگشت به یک وضعیت متعادل‌تر امکان‌پذیر است؛ مشروط بر آنکه این تفاهم به‌درستی اجرا شود و در داخل کشور نیز درباره نحوه تعامل با همسایگان، نوعی انسجام و هماهنگی راهبردی میان نهادهای مختلف وجود داشته باشد. برخورداری از یک ادبیات مشترک و یک راهبرد منسجم در مواجهه با کشورهای منطقه، از جمله عواملی است که در آینده اهمیت بیشتری نیز پیدا خواهد کرد.
ارسال به تلگرام