صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

چه عواملی باعث افسردگی می‌شود؛ ۶ مورد از عوامل افسردگی

افسردگی بیماری شایع قرن اخیر است و افراد بی‌شماری را در سراسر جهان درگیر کرده است. تحمل این شرایط اصلاً آسان نیست، اما فراموش نکنید که هر مشکلی در این دنیا راه چاره‌ای دارد.

افسردگی چیست؟ افسردگی بیماری بسیار پیچیده‌ای است و هیچ‌کس دلایل قطعی و تک‌عاملی آن را به‌وضوح نمی‌داند. گاهی بحران‌های زندگی و گاهی ژنتیک در این میان نقش دارند. شاید شما هم از مبتلایان به این بیماری باشید و بارها از خود پرسیده باشید: «چرا من؟ چرا از میان این همه آدم، من باید درگیر افسردگی باشم؟» شما کاملاً حق دارید که ناراحت باشید و به دنبال ریشه‌یابی این مشکل بگردید.

به گزارش چطور، در ادامه مهم‌ترین عواملی که می‌توانند زمینه‌ساز این بیماری باشند را با هم بررسی می‌کنیم.

 خلاصه طلایی: افسردگی از کجا می‌آید؟

  • تأثیر ژنتیک: سابقه خانوادگی می‌تواند استعداد ابتلا به این بیماری را افزایش دهد، اما تک‌عاملی نیست.
  • بیماری‌های مزمن: دردهای طولانی‌مدت (مثل آرتروز یا ام‌اس) مقاومت روانی فرد را در هم می‌شکنند.
  • تغییرات بزرگ: خروج از منطقه امن، حتی با اتفاقات مثبتی مثل ازدواج، می‌تواند محرک استرس و شروع بیماری باشد.
  • تغییرات فیزیکی مغز: ترشح بالای هورمون استرس، باعث کوچک شدن بخش هیپوکامپ مغز می‌شود.

چه عواملی باعث افسردگی می‌شود؟

شناخت ریشه‌های افسردگی به ما کمک می‌کند تا درک بهتری از شرایط خود یا عزیزانمان داشته باشیم:

  • ژنتیک و سابقه‌ی خانوادگی: اگر در خانواده سابقه‌ی افسردگی وجود داشته باشد، احتمال ابتلا افزایش می‌یابد. البته این بیماری مانند امراض تک‌ژنی نیست و تعامل چندین ژن مختلف در بروز آن نقش دارد.
  • سوءاستفاده و تروما: تجربه‌ی سوءاستفاده‌ی فیزیکی، جنسی یا عاطفی در گذشته، آسیب‌پذیری فرد را در برابر افسردگی به‌شدت بالا می‌برد.
  • بیماری‌های مزمن و دردهای دائمی: امراضی مانند دیابت، بیماری‌های قلبی، آرتروز یا ام‌اس که درمان طولانی دارند، امید و انگیزه را کاهش می‌دهند. همچنین دردهای جسمانی که هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌کشند، توان روحی فرد را تخلیه کرده و راه را برای انزوا باز می‌کنند.
  • تضاد، درگیری و انزوای اجتماعی: مشاجرات مداوم خانوادگی، اختلافات طولانی‌مدت و دوری از گروه‌های دوستی که به آن‌ها وابستگی عاطفی وجود دارد، آرامش روانی را از بین برده و منجر به افسردگی می‌شود.
  • فقدان عزیزان: از دست دادن عزیزان یا حتی یک حیوان خانگی، برای افراد حساس و مستعد تأثیرات بسیار عمیقی می‌گذارد و می‌تواند جرقه‌ی شروع افسردگی باشد.
  • مصرف داروهای خاص: استفاده از برخی داروها (مانند راکوتان برای درمان آکنه، داروهای ضدحساسیت، مسکن‌ها و خواب‌آورها) به‌ویژه در افراد مسن، می‌تواند احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش دهد.
  • تغییرات بزرگ (حتی رخدادهای شیرین): جالب است بدانید وقایع مثبتی مانند ازدواج، فارغ‌التحصیلی یا شروع یک شغل جدید نیز چون فرد را از محدوده‌ی امن خود خارج می‌کنند، می‌توانند استرس‌زا و زمینه‌ساز افسردگی باشند.

 غم طبیعی

واکنشی کاملاً نرمال به از دست دادن‌ها (مثل طلاق یا مرگ عزیزان) است. این حس معمولاً موقتی است، با گذشت زمان تسکین می‌یابد و فرد همچنان می‌تواند در لحظاتی از روز احساس شادی را تجربه کند.

 بیماری افسردگی

یک وضعیت پایدار و فلج‌کننده است که با احساس بی‌ارزشی مطلق، تاریکی آینده و ناتوانی در لذت بردن از کارهای روزمره همراه است و به مرور زمان بدون مداخله درمانی بدتر می‌شود.

افسردگی از نگاه زیست‌شناسی؛ در مغز چه می‌گذرد؟

محققان متوجه تفاوت‌هایی در ساختار مغز افراد سالم و مبتلا به افسردگی شده‌اند. برای درک بهتر این موضوع، باید با سه عامل مهم در مغز آشنا شویم:

  • هیپوکامپ (Hippocampus): این بخش کوچک از مغز که برای ذخیره‌ی خاطرات و اطلاعات حیاتی است، در برخی افراد افسرده کوچک‌تر از حد معمول است.
  • کورتیزول (هورمون استرس): ترشح بیش از حد هورمون استرس در افراد غمگین، یکی از دلایل اصلی کوچک شدن بخش هیپوکامپ است.
  • سروتونین: هیپوکامپِ کوچک‌تر، گیرنده‌های سروتونین کمتری دارد. سروتونین یک ماده‌ی شیمیایی و انتقال‌دهنده‌ی عصبی است که ارتباط بین بخش‌های مختلف احساسی مغز را برقرار می‌کند.

نقش داروها: تصویربرداری‌های مغزی نشان می‌دهد که داروهای ضدافسردگی با تأثیرات نوروتروفیکی خود، به حفظ سلول‌های عصبی کمک کرده و از مرگ آن‌ها جلوگیری می‌کنند. این داروها ارتباطات مغزی را بازیابی کرده و اضطراب را کاهش می‌دهند.

مرز میان «غم طبیعی» و «بیماری افسردگی»

غمگین شدن در برابر از دست دادن‌ها (مثل مرگ عزیزان، از دست دادن شغل، طلاق یا بازنشستگی) یک واکنش کاملاً طبیعی است؛ اما غم لزوماً افسردگی نیست.

در افراد سالم، غم باعث احساس خلأ و کمبود انرژیِ موقت می‌شود و با گذر زمان بهبود می‌یابد. اما در افراد مستعد، همین غم می‌تواند دروازه‌ای برای ورود به بیماری افسردگی باشد؛ وضعیتی پایدار که با نشانه‌هایی چون احساس بی‌ارزشی مطلق، افکار تاریک نسبت به آینده و حتی افکار خودکشی همراه است.

کلام آخر

افسردگی بیماری شایع قرن اخیر است و افراد بی‌شماری را در سراسر جهان درگیر کرده است. تحمل این شرایط اصلاً آسان نیست، اما فراموش نکنید که هر مشکلی در این دنیا راه چاره‌ای دارد. با شناخت ریشه‌های بیماری و کمک گرفتن از متخصصان، درمان‌های مؤثر و بازگشت به روزهای روشنِ سلامتی کاملاً امکان‌پذیر خواهد بود. هیچ‌گاه برای شروع روند درمان دیر نیست.

برگرفته از: webmd

ارسال به تلگرام