صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۷۲۷۵۷
تاریخ انتشار: ۰۲:۰۰ - ۰۴ تير ۱۴۰۵ - 25 June 2026

«آلبر کامو» و راز دهان‌هایی که می‌خندند

دهان‌های خندان و چهره‌هایی که لبخند می‌زنند در سراسر آثار آلبر کامو حضوری پررنگ دارند. با وجود فراوانی این تصویر و شیوه‌های پیچیده و جذابی که کامو از آن بهره می‌گیرد، پژوهشگران اندکی به بررسی این جنبه از تصویرپردازی او پرداخته‌اند. برای کامو، دهان انسان (به‌ویژه دهانی که لبخند می‌زند یا می‌خندد) تنها یک جزئیات ظاهری نیست، بلکه به موتیفی عمیق برای اندیشیدن به مهم‌ترین دغدغه فلسفی او، یعنی «امر پوچ»، تبدیل می‌شود.

 در نقد ادبی، «مضمون» به ایده یا مسئله اصلی گفته می‌شود که نویسنده می‌کوشد در آثارش آن را بررسی کند؛ ایده‌ای که اغلب ماهیتی انتزاعی دارد. برای آلبر کامو، اندیشه‌ای که بارها در رمان‌ها، نمایشنامه‌ها و مقاله‌هایش به آن بازمی‌گردد، مفهوم «پوچی» است.

به گزارش فرادید؛ پوچی مفهومی پیچیده در فلسفه است که معمولاً با اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی و به‌ویژه با آثار کامو پیوند دارد. البته باید توجه داشت که کامو ابداع‌کننده این مفهوم نبود و فیلسوفان دیگر نیز برداشت‌های متفاوتی از پوچی ارائه کرده‌اند. آنچه در اینجا اهمیت دارد، برداشت خاص خود کامو از پوچی و شیوه‌ای است که او این اندیشه را در فلسفه و ادبیاتش به کار می‌گیرد.

به ساده‌ترین بیان، «پوچ» در نگاه کامو، مواجهه تکان‌دهنده انسان با این احتمال است که خودِ زندگی ممکن است فاقد معنا باشد. منظور از این سخن بی‌معنا بودن زندگی یک فرد خاص نیست، بلکه این پرسش مطرح می‌شود که آیا اصلِ وجود و زندگی انسانی اساساً معنایی دارد یا نه.

برای روشن‌تر شدن این مسئله باید به یکی از روایت‌های اسطوره‌های یونان بازگردیم؛ چیزی که به «حکمت سیلنوس» مشهور است. سیلنوس که موجودی مابین انسان‌ها و خدایان بود، به دست شاه میداس گرفتار شد و ناچار شد خرد خود را آشکار کند. حقیقت تلخی که او بیان کرد دو بخش داشت: بهترین چیز برای انسان این است که هرگز زاده نشود و اگر چنین چیزی ممکن نیست، دومین گزینه بهتر آن است که هرچه زودتر بمیرد. پیام تکان‌دهنده سیلنوس این بود که خود زندگی ارزش زیستن ندارد.

فریدریش نیچه، کسی که کامو او را استاد معنوی و الهام‌بخش خود می‌دانست، معتقد بود که سراسر اسطوره‌شناسی یونان تلاشی برای پاسخ گفتن به همین بدبینی سیلنوس است. کامو نیز در مقاله مشهور خود، «اسطوره سیزیف»، کوشید داستان سیزیف را از نو تفسیر کند تا پاسخی به این اندیشه باشد. در واقع، تمام آثار ادبی او به شکلی از همین حقیقت تراژیک و مسئله پوچی الهام گرفته‌اند.

موتیف دهان خندان

یک مضمون می‌تواند به شیوه‌های گوناگونی در آثار مختلف بازنمایی شود. کامو نیز داستان‌هایی بسیار متفاوت با سبک‌هایی گوناگون نوشته است، اما همه آنها به نوعی حول محور پوچی می‌چرخند.

برای مثال، رمان بیگانه ساختاری شبیه داستان‌های جنایی واقع‌گرا دارد: ماجرای کارمند جوانی در الجزایر معاصر که با زنی آشنا می‌شود و در نهایت مردی ناشناس را به قتل می‌رساند. کالیگولا نمایشنامه‌ای است درباره امپراتور مشهور روم باستان، و سوءتفاهم بازآفرینی وارونه‌ای از تمثیل انجیلی «پسر گمشده» است.

بسیاری از نویسندگان با هر اثر به سراغ موضوعی تازه می‌روند یا چندین مضمون را هم‌زمان در آثارشان دنبال می‌کنند. اما کامو در میان نویسندگان ویژگی خاصی داشت: او آثارش را با برنامه‌ای دقیق و بر اساس مجموعه‌ای از مضامین مرتبط سامان می‌داد. برای هر مضمون، معمولاً یک رمان، یک نمایشنامه و یک اثر فلسفی یا جستار می‌نوشت.

او در طول زندگی خود ابتدا به مسئله پوچی پرداخت، سپس به موضوع «طغیان و شورش» رسید و قصد داشت مرحله بعدی کارش را به «عشق» اختصاص دهد؛ اما پیش از تحقق این برنامه، در یک سانحه رانندگی جان باخت. با این حال، می‌توان گفت حتی در آثاری که به موضوعات دیگر مربوط‌اند، سایه نخستین دغدغه بزرگ او یعنی پوچی همچنان حضور دارد.

«موتیف» به عنصری تکرارشونده و برجسته در یک اثر یا مجموعه‌ای از آثار گفته می‌شود؛ عنصری که ممکن است یک شیء، مکان، تصویر یا حتی کنشی خاص باشد. یکی از برجسته‌ترین موتیف‌هایی که بارها در نوشته‌های کامو ظاهر می‌شود، دهان خندان است.

دهان به‌عنوان ابزاری برای توصیف شخصیت‌ها

وقتی شخصیت‌های آثار کامو توصیف می‌شوند، بارها با اشاره به دهان آنها روبه‌رو می‌شویم. این تکرار آن‌قدر زیاد است که خواننده کنجکاو ناگزیر از خود می‌پرسد: چرا کامو تا این اندازه به دهان انسان توجه دارد؟

در نخستین رمان کامو با عنوان مرگ شاد (که پس از مرگ او منتشر شد)، مادر شخصیت اصلی، پاتریس مرسو، دهانی «شل و افتاده» دارد. زنانی که او در بارهای تیره و تار چک ملاقات می‌کند، دارای «دهان‌های مرطوب» توصیف می‌شوند.

کامو این رمان را کنار گذاشت تا نوشتن بیگانه را آغاز کند. شخصیت مورسو در این رمان در واقع بازآفرینی پاتریس مرسو است؛ هر دو ویژگی‌های زندگی‌نامه‌ای مشابهی دارند و رویدادهای مشابهی را تجربه می‌کنند. مورسو حتی می‌گوید اگر می‌توانست چیزی را در وجود خود تغییر دهد، دوست داشت دهانی زیباتر داشته باشد.

در داستان کوتاه زن زناکار، مارسل، همسر ژانین، «دهانی نامتقارن» دارد. در داستان خاموشان، بالستر دارای «دهانی اندوهگین» است. در مهمان، شخص زندانی «دهانی حیوانی» دارد و ژاندارم پیر، بالدوچی، با «دهانی پرچین و چروک» توصیف می‌شود.

در نمایشنامه حکومت نظامی، شخصیتی که نماد طاعون است زنان جوان را «تازه‌لب» می‌نامد. در دستورهای صحنه نمایش سوءتفاهم نیز شخصیت یان بارها در حال لبخند زدن توصیف می‌شود، در حالی که خواهر قاتل او، مارتا، می‌گوید تنها زمانی لبخند می‌زند که در اتاق خود تنها باشد.

در رمان طاعون، هنگامی که تارو، یکی از شخصیت‌های اصلی، در واپسین لحظات زندگی خود قرار دارد، راوی توجه ویژه‌ای به لبخند او می‌کند؛ صحنه‌ای که به‌وضوح یادآور مرگ پاتریس مرسو در «مرگ شاد» است؛ جایی که او نیز تا آخرین لحظات لبخند می‌زند.

دهان به‌عنوان تصویر رویدادها

کامو از دهان تنها برای توصیف افراد استفاده نمی‌کند، بلکه رویدادها و لحظات مهم را نیز با این تصویر پیوند می‌دهد. پاتریس مرسو در «مرگ شاد» به بیماری کشنده ریوی دچار می‌شود و می‌داند که از آن جان سالم به در نخواهد برد. او نمی‌خواهد بمیرد، اما اجتناب‌ناپذیری مرگ را پذیرفته است. خواسته او این است که آگاهانه و رودررو با مرگ مواجه شود.

در روزهای پایانی زندگی، هنگامی که روی تخت نشسته و همراه همسرش لوسین و پزشک از پنجره به بیرون نگاه می‌کند، بارها با لبخندی بر چهره توصیف می‌شود. در لحظه مرگ، از پشت سر همسرش به جهان نگاه می‌کند و احساس می‌کند جهان نیز در پاسخ به او لبخند می‌زند.

نکته جالب آن است که درست پیش از بیماری مرگبار پاتریس، او نیمه‌شب در دریا شنا می‌کند؛ تجربه‌ای مکاشفه‌آمیز که نوعی تولد دوباره نمادین برای او محسوب می‌شود. کامو هنگام توصیف ورود او به آب، دریا را همچون «دهانی گرم» توصیف می‌کند.

تارو در «طاعون» نیز نمی‌خواهد بمیرد. او پس از ابتلا به بیماری می‌داند که سرنوشتش مرگ است. تفاوت او با پاتریس در این است که بیش از آگاهی از مرگ، می‌خواهد با وقار و بدون ترس آن را بپذیرد. از همین رو، هر بار که دکتر ریو وارد اتاقش می‌شود، خود را وادار به لبخند زدن می‌کند. هنگامی که سرانجام جان می‌سپارد، دکتر ریو می‌گوید: «اکنون تنها نقابی بی‌حرکت در برابر من بود که لبخند از آن محو شده بود».

چهره‌هایی که هم‌زمان غمگین و خندان‌اند

یکی از عجیب‌ترین تصاویر در آثار کامو، چهره‌هایی است که در عین اندوه، خندان به نظر می‌رسند؛ نوعی بیان دوگانه و متناقض. در «مرگ شاد»، دو دوست زن پاتریس دارای «چهره‌هایی جدی اما خندان» توصیف می‌شوند. از نظر منطقی، یک چهره نمی‌تواند هم کاملاً جدی و هم خندان باشد.

همین تصویر در «بیگانه» نیز دیده می‌شود. مورسو زمانی که در زندان، پس از قتل مرد عرب، در انعکاس تصویر خود در بشقاب فلزی غذا نگاه می‌کند، می‌گوید: «به نظر می‌رسید تصویرم حتی زمانی که به آن لبخند می‌زنم، همچنان جدی باقی می‌ماند. بشقاب را حرکت دادم؛ لبخند می‌زدم، اما چهره‌ام همان حالت غمگین و خشن را حفظ کرده بود».

در جستار شاعرانه میان آری و نه، کامو هنگام یادآوری مادر خود می‌نویسد: «با اینکه لب‌هایش حرکت نمی‌کرد، چهره‌اش با لبخندی زیبا روشن می‌شد.» همان‌گونه که نمی‌توان هم‌زمان چهره‌ای کاملاً جدی و لبخندی آشکار داشت، لبخند زدن بدون حرکت لب‌ها نیز ناممکن است.

کامو از طریق این تناقض، به نوعی حالت دوگانه انسانی اشاره می‌کند؛ حالتی که در آن شادی و اندوه، امید و تلخی، زندگی و آگاهی از مرگ هم‌زمان حضور دارند. این ایده به‌صراحت در آخرین اثر داستانی منتشرشده او در زمان حیاتش، سقوط، ظاهر می‌شود. ژان-باتیست کلامانس هنگام نگاه کردن به آینه می‌گوید: «چهره‌ام از آینه به من لبخند می‌زد، اما احساس می‌کردم آن لبخند دوگانه است».

این تجربه پس از آن رخ می‌دهد که او خنده‌ای عجیب می‌شنود؛ خنده‌ای که از شخص مشخصی برنمی‌خیزد، بلکه گویی خود جهان در حال خندیدن است.

لبخند در کنار خشونت

کامو لبخند و دهان را تنها در ارتباط با شادی به کار نمی‌برد؛ او بارها این تصاویر را در کنار خشونتی شدید و تکان‌دهنده قرار می‌دهد.

در داستان کوتاه مرتد، زبان مبلغی اسیر را می‌برند و پیش از آن دهان او را شکنجه می‌کنند. این شخصیت، که خود راوی داستان است، از مادرش یاد می‌کند که «گاهی به او لبخند می‌زد». هنگامی که او در خدمت شر، مبلغ دیگری را که جایگزینش شده است می‌کشد، قنداق تفنگ خود را بر دهان خندان قربانی می‌کوبد.

در «بیگانه»، شخصیت ریمون در جریان درگیری با مرد عرب از ناحیه دهان زخمی می‌شود. همین حادثه زنجیره رویدادهایی را آغاز می‌کند که در نهایت مورسو را به قتل و سپس محاکمه می‌کشاند. در دادگاه نیز رفتار بی‌احساس او در مراسم خاکسپاری مادرش به موضوعی مهم تبدیل می‌شود. در ابتدای رمان، هنگامی که مورسو کنار تابوت مادرش نشسته است، توجه او بارها به دهان‌های دوستان مادر و صداهایی که از آنها خارج می‌شود جلب می‌شود.

در رمان نیمه‌زندگی‌نامه‌ای نخستین انسان نیز کامو صحنه‌ای هولناک از جسدی مثله‌شده را به تصویر می‌کشد: «گلوی او بریده شده بود و آن تورم وحشتناک در دهانش در واقع تمام اندام جنسی‌اش بود.

تمام این صحنه‌های تکان‌دهنده، همراه با ده‌ها اشاره دیگر به دهان انسان ــ که اغلب با لبخند و خنده همراه‌اند ــ نشان می‌دهند که دهان خندان یکی از قدرتمندترین و اسرارآمیزترین موتیف‌های آثار آلبر کامو است. با این حال، هنوز پژوهش جامع و مستقلی که به‌طور ویژه این شیفتگی عجیب کامو به دهان و لبخند را بررسی کند، وجود ندارد.

ارسال به تلگرام