محسن هاشمی فعال سیاسی و فرزند آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی (رئیس جمهور اسبق) در یادداشتی در روزنامه شرق به خاطرات خود از آیت الله سیدعلی خامنه ای و خانواده وی پرداخت.
به گزارش عصرایران، بخش هایی از این خاطرات به این شرح است:
- نخستین خاطرات من از آیتالله شهید خامنهای به سالهای مبارزه و کودکیام بازمیگردد. تابستان سال ۱۳۴۵، به دلیل فشارها و تعقیبهای ساواک، خانواده ما ناچار شد قم را ترک کند و به تهران بیاید. پدرم خانهای دوطبقه در خیابان نایبالسلطنه، سهراه امینحضور، کوچه رزاقنیا اجاره کرد. تهران برای فعالیتهای مبارزاتی ایشان مناسبتر بود؛ شهری بزرگتر، گستردهتر و ناشناستر که امکان ارتباطات و تحرک بیشتری را فراهم میکرد.
- طبقه بالای آن خانه معمولا در اختیار همراهان مبارز پدر بود و مدتی نیز آیتالله خامنهای در همانجا سکونت داشتند. شاید آن روزها هیچکس تصور نمیکرد که ساکنان آن خانه ساده، سالها بعد از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران شوند. از آن خانه خاطرات روشن و شیرینی در ذهن دارم. بیش از هر چیز، بازیهای کودکانهام با آقا مصطفی، فرزند بزرگ آیتالله خامنهای، را به یاد میآورم. او چند سال از من کوچکتر بود ولی ساعتهایی را با هم میگذراندیم. فضای خانه با چهار کودک، من و فاطی، فائزه و مصطفی سرشار از زندگی و جنبوجوش بود. من آن روزها در حیاط و حوض کوچک منزل با جوجهمرغ و جوجهمرغابی سرگرم میشدم و همین سرگرمی گاهی بهانهای برای اختلاف و قهر کودکانه میان من و مصطفی میشد.
- یا اینکه ایشان {آیت الله سید علی خامنه ای} به خاطر درد معده مجبور بودند که هر دوساعت غذای مختصری بخورند، مادرم شبها غذای ایشان را آماده میکرد و توسط من به طبقه بالا میفرستاد که هنگام خواب دچار درد معده نشوند و چندی بعد هم ایشان خانواده را نیز به تهران آوردند.
- خاطره بعدی مربوط به سفرهای زیارتی به مشهد و شیرینکاری من در مقابل ایشان بههمراه پدر بود که یک بار به دلیل شیرجه در آب رودخانه در حضور ایشان سرم به سنگ خورد و با کمک ایشان از خطر جهیدم.
- خاطرات فراوانی از آیتالله شهید خامنهای در ذهن دارم؛ خاطراتی که هر یک گوشهای از دغدغهمندی، و مسئولیتشناسی ایشان را نشان میدهد. یکی از این خاطرات به اواخر سال ۱۳۶۹ باز میگردد؛ زمانی که بعد از پایان جنگ تحمیلی و آزادی اسرا در مسئولیت عضو هیئتمدیره سازمان صنایع دفاع و معاون هماهنگی گروه موشکی برای ارائه گزارشی درباره وضعیت صنایع نظامی کشور به دیدار ایشان رفتم. در آن جلسه، درباره ضرورت توسعه توان دفاعی ایران، بهویژه در حوزه موشکی و اهمیت حمایت از این بخش راهبردی برای تأمین امنیت ملی کشور سخن گفتم.
- آنچه بیش از هر چیز در ذهنم مانده، نگاه دقیق ایشان به مسائل راهبردی کشور بود. آیتالله خامنهای با دقت به توضیحات گوش میدادند و پرسشهایی مطرح میکردند که نشان میداد نسبت به ابعاد مختلف موضوع، اشراف و حساسیت ویژهای دارند. در آن مقطع، شاید کمتر کسی میتوانست اهمیت جایگاه توان موشکی را در معماری دفاعی آینده ایران بهروشنی امروز درک کند، اما ایشان با نگاهی فراتر از مسائل روز، به ضرورت تقویت زیرساختهای بازدارندگی کشور توجه داشتند.
- و اما به صورتی سابقه شناخت من از آیتالله خامنهای به اندازه طول عمرم است، زیرا ایشان در آخرین دیداری که سر سفره عزاداری در بیت رهبری خدمت ایشان بودیم با توجه به حافظه عجیب کمنظیرشان، یاداور شدند که تو را از خردسالی میشناسم. با توجه به سابقه دوستی عمیق و رفت و آمد خانوادگی میان آیتالله هاشمیرفسنجانی و آیتالله خامنهای از سال ۱۳۳۶، یعنی چهار سال قبل از تولدم، طبیعتا ایشان از بدو تولد من را دیده بودند.
- پس از دوران انقلاب نیز چند خاطره ویژه از ایشان دارم، نخست زمان ترور ایشان در تیرماه سال ۱۳۶۰ بود که قبل از حادثه هفتم تیر اتفاق افتاد، آیتالله هاشمیرفسنجانی آن موقع مشغول بازدید از معادن زغال سنگ کرمان بودند، بلافاصله پس از اطلاع به به تهران برگشت و به بیمارستان رفتیم و مانند برادر و شاید نزدیکتر از برادر، به ایشان عشق میورزید و نگران حالشان بود و پس از حادثه هفتم تیر یکی از چالشهای روحی ایشان این بود که چگونه خبر شهادت آیتالله بهشتی و 72 تن را به آیتالله خامنهای بدهد.
- برای خانواده ما، یادآوری نام آیتالله خامنهای همواره با خاطره رفاقتی دیرینه گره خورده است. پدرم نقل میکرد که نخستین آشنایی او با آیتالله خامنهای در درس خارج مرحوم آیتالله داماد شکل گرفت. دوستیای که در سالهای مبارزه علیه رژیم پهلوی و مخصوصا در کربلا عمیقتر و به برادری تبدیل شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در میدانهای بزرگ مسئولیت و مدیریت کشور ادامه یافت.
- در سالهای پس از رحلت امام خمینی(ره)، کشور وارد مرحلهای تازه شد. دوران بازسازی ایران پس از جنگ، نیازمند همدلی، عقلانیت و همکاری گسترده بود. یکی از مهمترین عوامل موفقیت آن دوره، تفاهم و هماهنگی میان رهبری و دولت سازندگی بود. پدر بارها میگفت که بسیاری از تصمیمهای مهم کشور با گفتوگو، مشورت و اعتماد متقابل اتخاذ میشد. حتی ترکیب کابینه دولت سازندگی نیز با مشورتهای فراوان به دست خط آیتالله خامنهای شکل گرفت و این هماهنگی، پشتوانه مهمی برای عبور کشور از شرایط دشوار آن دوران بود.
- البته همانگونه که در همه تجربههای سیاسی بزرگ جهان رخ میدهد، در برخی موضوعات کمکم اختلاف نظرها و تفاوت برداشتهایی نیز وجود داشت. اما آنچه اهمیت داشت، حفظ اصل اعتماد و رفاقت بود. متأسفانه در طول سالها، گروههایی در فضای سیاسی کشور کوشیدند میان دو شخصیت فاصله ایجاد کنند. برخی از سر سوءبرداشت و برخی نیز با انگیزههای سیاسی چنین کردند. با این حال، واقعیت روابط شخصی و تاریخی میان آنها عمیقتر از این حاشیهها بود. یکی از مهمترین درسهای زندگی سیاسی آیتالله خامنهای، پایبندی به اصل حفظ نظام در شرایط دشوار باشد. ایشان در بزنگاههای تاریخی، همواره تلاش کردند کشور از بحرانها عبور کند.
- جمله مشهور «هیچکس برای من هاشمی نمیشود» که از سوی رهبر شهید انقلاب بیان شد، و جمله معروف «عشق من خامنهای است» تنها یک تعبیر عاطفی نبود؛ بازتاب دههها همراهی، شناخت و همکاری مشترک بود.
- خاطره بعدی مربوط به سال ۱۳۸۳ و در آستانه انتخابات ریاستجمهوری بود که فردی به رهبری گزارشی درباره تخلفات در شرکت مترو داده بود، آیتالله خامنهای موضوع را به آیتالله هاشمی اطلاع داده و با هم تصمیم گرفتند برای رسیدگی به گزارش و عدم دخالت و اعمال نفوذ افراد غیرمسئول، هیئت ویژهای تشکیل دهند، این هیئت با صرف وقت و جلسات رسیدگی متعدد و کارشناسی مدارک و مستندات، سرانجام گزارش جامع خود را به آیتالله خامنهای ارائه داد. با نظر آیتالله خامنهای، وقتی خصوصی برای من تعیین شد و خدمت ایشان رسیدم، ایشان با ابراز خوشحالی از اینکه گزارش دقیق هیئت، قصور یا تقصیری را متوجه مدیریت شرکت مترو نمیکند، به من ابراز محبت کردند و فرمودند باید تلاشها در مترو حمایت شود و فرزندان هاشمی را مانند فرزندان خود میدانند و البته با شوخطبیعی خاص خودشان دو تذکر اخلاقی نیز دادند.
- بنده هم با حسن استفاده از این فرصت و آشنایی ایشان با مشکلات مترو، از ایشان خواهش کردم که با توجه به اهمیت حملونقل ریلی انبوهبر در رفاه و سلامتی مردم، حمایت ویژهای از پیشرفت مترو داشته باشند و آیتالله خامنهای نیز پذیرفتند و از آن پس تا سال ۱۴۰۰ که در مدیریت شهری مسئولیت داشتم همواره از این حمایت برای پیشبرد مترو بهره بردیم، ایشان با توصیه به دکتر قالیباف شهردار وقت تهران، مانع کارشکنی دولت نهم در مدیریت مترو شدند و حتی در زمان دولت دکتر روحانی نیز بر حمایت دولت از مترو توصیه ویژهای میکردند که رئیسجمهور وقت از این توجه ویژه رهبری به مترو تعجب کرده بود.
- آخرین خاطره این یادداشت هم مربوط به دوران رحلت آیتالله هاشمیرفسنجانی بود که خصوصی خدمت رسیدم، نامهای حدودا 100 صفحهای و ناتمام آیتالله هاشمیرفسنجانی به ایشان را که نگارشش حدود یک دهه طول کشیده بود، به ایشان تحویل دادم و ایشان نیز نکات محبتآمیزی در قدردانی از زحمات پدر و مادرم در دوران مبارزه و انقلاب و وضعیت خانواده فرمودند که شرحی مجزا میطلبد.