صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۷۵۷۷۲
تاریخ انتشار: ۰۵:۳۰ - ۱۷ تير ۱۴۰۵ - 08 July 2026

آیا سفر در زمان ممکن است؟ پاسخ فیزیک از GPS تا کرم‌چاله‌ها

سفر در زمان از دیرباز یکی از موضوعات جذاب داستان‌های علمی تخیلی بوده است. اما علم فیزیک درباره آن چه می‌گوید؟

اگر ماشین زمان روزی ساخته شود، احتمالاً شبیه جعبه‌های درخشان فیلم‌های علمی‌تخیلی نخواهد بود؛ شاید بیشتر شبیه یک آزمایشگاه سرد، یک ساعت اتمی فوق‌دقیق، یک فضاپیمای نزدیک به سرعت نور یا حتی دهانه‌ای ناپایدار در بافت فضا-زمان باشد.

امروز، فیزیک یک پاسخ ساده و شگفت‌انگیز به سؤال سفر در زمان می‌دهد: سفر به آینده نه‌تنها ممکن است، بلکه همین حالا در طبیعت، در ماهواره‌های GPS و حتی در ذراتی که از جو زمین عبور می‌کنند، رخ می‌دهد. اما سفر به گذشته، اگر حتی در معادلات نسبیت راهی برایش پیدا شود، با دیوارهایی از انرژی منفی، پارادوکس‌های علیت و پرسش‌های حل‌نشده درباره مکانیک کوانتوم روبه‌رو است.

زمان؛ رودخانه‌ای که شاید فقط به جلو نمی‌رود

به گزارش دیجیاتو، ما معمولاً زمان را مثل رودخانه‌ای تصور می‌کنیم که بی‌وقفه در یک جهت جریان دارد: دیروز پشت سرمان جا مانده، امروز در برابر ما و فردا هنوز از راه نرسیده است. در این تصویر آشنا، همه ما انگار روی یک قایق نشسته‌ایم و با سرعتی یکسان از گذشته به آینده می‌رویم. اما نسبیت این تصویر ساده و شهودی را به‌هم می‌زند. در فیزیک اینشتین، اکنون یک چیز مطلق و جهانی نیست؛ یعنی جهان یک ساعت مرکزی ندارد که همه ناظران، در هر نقطه‌ای از کیهان، با آن درباره زمان رویدادها توافق کنند.

در نسبیت خاص، دو ناظر که نسبت به یکدیگر حرکت می‌کنند، ممکن است ترتیب برخی رویدادهای دوردست را متفاوت ببینند. برای یکی، رویداد A می‌تواند پیش از رویداد B و برای دیگری رویداد B می‌تواند پیش از رویداد A رخ داده باشد. نکته عجیب اینجاست که اگر این رویدادها از نظر عِلی‌ به‌هم وابسته نباشند، هر دو توصیف می‌توانند درست باشند. این ایده در سال ۱۹۰۵ با نسبیت خاص اینشتین وارد فیزیک شد و چند سال بعد، «هرمان مینکوفسکی» (Hermann Minkowski) آن را به شکلی عمیق‌تر بیان کرد: فضا و زمان دو چیز جداگانه نیستند، بلکه در هم تنیده‌اند و با هم ساختار واحدی را به‌نام فضا-زمان می‌سازند؛ ساختاری چهاربعدی شامل سه بُعد فضا و یک بُعد زمان.

اینجاست که ایده «جهان بلوکی»  (Block Universe) معنا پیدا می‌کند. در این نگاه، گذشته، حال و آینده مثل بخش‌های مختلف یک نقشه چهاربعدی در دل فضا-زمان قرار دارند. همان‌طور که تهران، لندن و مریخ می‌توانند هم‌زمان در نقاط مختلف فضا وجود داشته باشند، رویدادهای دیروز، امروز و فردا نیز جایگاه‌های متفاوتی در فضا-زمان دارند. البته این به آن معنا نیست که می‌توانیم آزادانه مثل حرکت در خیابان، بین دیروز و فردا رفت‌وآمد کنیم. اما نشان می‌دهد زمان در فیزیک مدرن، فقط عقربه‌ای نیست که روی ساعت جلو می‌رود.

جهان بلوکی بیش از آنکه یک واقعیت تجربی باشد، یکی از تفسیرهای سازگار با نسبیت است که هنوز درباره آن اجماع فلسفی یا فیزیکی کامل وجود ندارد. بااین‌حال، پشتوانه علمی محکمی دارد، زیرا گذر زمان براساس نسبیت برای همه ناظران یکسان نیست. ساعت‌ها، ذرات و حتی بدن انسان، بسته به سرعت حرکت و شدت میدان گرانشی، می‌توانند آهنگ متفاوتی از زمان را تجربه کنند. از این نظر، شاید زمان هنوز بتواند شبیه رودخانه تصور شود، اما نه رودخانه‌ای ساده، مستقیم و یکنواخت، بلکه شبکه‌ای عظیم و خمیده که مسیرهای آن با حرکت، گرانش و هندسه کیهان دگرگون می‌شود.

نسبیت عام؛ وقتی گرانش، زمان را خم می‌کند

نسبیت عام اینشتین که در سال ۱۹۱۵ ارائه شد، نگاه ما به گرانش را یک گام بزرگ جلوتر برد. در این نظریه، گرانش دیگر نیرویی نامرئی به سبک فیزیک نیوتنی نیست، بلکه نتیجه خمیدگی فضا-زمان است. به‌بیان ساده، جرم و انرژی به فضا-زمان می‌گویند چگونه خم شود و فضا-زمان خمیده به ماده می‌گوید چگونه حرکت کند.

یکی از نخستین موفقیت‌های بزرگ نسبیت عام، توضیح حرکت غیرعادی مدار عطارد بود. عطارد نزدیک‌ترین سیاره به خورشید است و بیشتر از سیاره‌های دیگر تحت‌تأثیر گرانش شدید خورشید قرار می‌گیرد. مدار عطارد کاملاً بسته و تکرارشونده نیست، یعنی این سیاره پس از هر بار گردش به دور خورشید، دقیقاً از همان مسیر قبلی عبور نمی‌کند. نزدیک‌ترین نقطه مدار عطارد به خورشید، که حضیض نام دارد، به‌تدریج جابه‌جا می‌شود. پدیده‌ای که به آن پیش‌روی حضیض می‌گویند.

فیزیک نیوتنی می‌توانست بخش بزرگی از این جابه‌جایی را با اثر گرانشی سیاره‌های دیگر توضیح دهد، اما مقدار کوچکی از آن همچنان بی‌پاسخ می‌ماند: حدود ۴۳ ثانیه قوسی در هر قرن. این اختلاف بسیار کوچک بود، اما برای فیزیکدانان اهمیت زیادی داشت، زیرا نشان می‌داد تصویر نیوتنی از گرانش کامل نیست.

نسبیت عام اینشتین دقیقاً همین بخش باقی‌مانده را توضیح داد. در نگاه نسبیتی، خورشید فضا-زمان اطراف خود را خم می‌کند و عطارد در این هندسه خمیده حرکت می‌کند. ازآنجاکه عطارد به خورشید بسیار نزدیک است، این خمیدگی روی مدار آن اثر قابل اندازه‌گیری می‌گذارد. بنابراین، پیش‌روی اضافی حضیض عطارد یک خطای رصدی و مسئله‌ای حاشیه‌ای نبود، بلکه یکی از نخستین نشانه‌های جدی بود که نشان داد نسبیت عام تصویر دقیق‌تری از گرانش ارائه می‌دهد.

در سال‌های بعد، شواهد دیگری مانند خم‌شدن نور ستاره‌ها در نزدیکی خورشید هنگام کسوف ۱۹۱۹ و آشکارسازی امواج گرانشی، این نظریه را تقویت کردند. رصدخانه LIGO امواج گرانشی را موج‌هایی در فضا-زمان توصیف می‌کند؛ موج‌هایی که اینشتین در سال ۱۹۱۶ پیش‌بینی کرده بود و در رویدادهای بسیار پرانرژی، مانند ادغام سیاه‌چاله‌ها، تولید می‌شوند.

این نکته برای بحث سفر در زمان اهمیت زیادی دارد: اگر فضا-زمان می‌تواند خم شود، کش بیاید و حتی موج بردارد، پس شاید در شرایطی بسیار افراطی بتوان مسیرهایی عجیب و غیرمعمول در دل آن تصور کرد.

سفر به آینده؛ بخش واقعی ماجرا

اگر منظورمان از سفر در زمان، رفتن به آینده باشد، پاسخ فیزیک روشن است: بله، از نظر علمی و به کمک پدیده‌ای به‌نام اتساع زمان می‌توان این کار را انجام داد. براساس نسبیت خاص، هرچه سرعت یک ناظر به سرعت نور نزدیک‌تر شود، زمان برای او در مقایسه با ناظری که کندتر حرکت می‌کند، آهسته‌تر می‌گذرد. این موضوع یک توهم یا خطای اندازه‌گیری نیست؛ خود زمان واقعاً متفاوت می‌گذرد. ساعت‌ها، واکنش‌های شیمیایی، فرایندهای زیستی و حتی واپاشی ذرات همگی با آهنگی کندتر پیش می‌روند.

یکی از نمونه‌های مشهور این پدیده، میون‌ها هستند؛ ذرات ناپایداری که هنگام برخورد پرتوهای کیهانی با جو زمین تولید می‌شوند. میون‌ها عمر بسیار کوتاهی دارند و اگر تنها با فیزیک نیوتنی به موضوع نگاه کنیم، باید بخش بزرگی از آن‌ها پیش از رسیدن به سطح زمین از بین بروند. اما در عمل، تعداد بیشتری از آن‌ها به آشکارسازهای زمینی می‌رسند. دلیلش این است که میون‌ها با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند و از دید ناظران زمینی، زمان برای آن‌ها کندتر می‌گذرد. درنتیجه عمرشان کِش می‌آید و فرصت بیشتری برای رسیدن به زمین پیدا می‌کنند.

حالا همین ایده را به مقیاس انسانی ببریم. فرض کنید فضاپیمایی بتواند با سرعتی بسیار نزدیک به سرعت نور حرکت کند و پس از چند سال سفر، به زمین بازگردد. شاید برای ناظران داخل فضاپیما فقط ۱۰ سال گذشته باشد، اما روی زمین دهه‌ها یا حتی قرن‌ها سپری شده است. این همان نسخه علمی پرش به آینده، نه با ماشین زمان خیالی، بلکه با حرکت در سرعت‌های بسیار بالا است.

البته مشکل اصلی، عملی‌کردن چنین سفری است. رساندن یک انسان یا فضاپیما به سرعتی نزدیک به سرعت نور به انرژی فوق‌العاده عظیمی نیاز دارد. هرچه سرعت به سرعت نور نزدیک‌تر شود، انرژی لازم برای افزایش بیشتر سرعت نیز شدیدتر بالا می‌رود. بنابراین، برای هر جسمی که جرم دارد، رسیدن دقیق به سرعت نور غیرممکن است.

GPS؛ ماشین زمان کوچکی در جیب شما

شاید هر روز از نسبیت استفاده کنید، بی‌آنکه متوجه باشید. سامانه GPS برای تعیین موقعیت دقیق شما، به ساعت‌های اتمی بسیار دقیقی وابسته است که روی ماهواره‌ها قرار دارند. اما این ساعت‌ها دقیقاً مانند ساعت‌های روی زمین کار نمی‌کنند. از یک طرف، ماهواره‌ها با سرعت زیادی حرکت می‌کنند و طبق نسبیت خاص، زمان برای آن‌ها کمی کندتر می‌گذرد. از طرف دیگر، چون در ارتفاع بالاتری از سطح زمین و در میدان گرانشی ضعیف‌تری قرار دارند، طبق نسبیت عام، زمان برایشان کمی سریع‌تر می‌گذرد.

اگر این دو اثر نسبیتی در محاسبات GPS اصلاح نشوند، خطای مکان‌یابی به‌سرعت افزایش پیدا می‌کند و موقعیت شما دیگر دقیق نخواهد بود. به‌همین‌دلیل، نهادهایی مانند ناسا بر نقش ضروری اصلاحات نسبیتی در سامانه‌هایی مانند GPS تأکید کرده‌اند.

نکته شگفت‌انگیزتر این است که اتساع زمان گرانشی فقط به مدار زمین و ماهواره‌ها محدود نمی‌شود. در سال ۲۰۲۲، پژوهشگران مؤسسه NIST و مرکز پژوهشی JILA که از پیشگامان ساخت ساعت‌های اتمی فوق‌دقیق هستند، با استفاده از ساعت‌های اتمی اپتیکی بسیار دقیق توانستند اثر نسبیت عام را حتی در اختلاف ارتفاعی در حد میلی‌متر اندازه‌گیری کنند. این یعنی زمان در بخش‌های بالایی و پایینی یک جسم کوچک نیز دقیقاً با یک سرعت نمی‌گذرد.

چرا سفر به گذشته سخت‌تر است؟

سفر به آینده با نسبیت سازگار و حتی به‌طور تجربی تأیید شده، اما سفر به گذشته مسئله‌ای بسیار پیچیده‌تر است. در نسبیت خاص، سرعت نور مرز نهایی حرکت و انتقال اطلاعات به‌شمار می‌آید؛ مرزی که رابطه‌ای تنگاتنگ با مفهوم علیت دارد. اگر چیزی بتواند سریع‌تر از نور حرکت کند، در بعضی چارچوب‌های مرجع ممکن است ترتیب علت و معلول به‌هم بخورد. یعنی مثلاً پیامی پیش از ارسال، دریافت شود. به‌همین‌دلیل، هر ادعایی درباره حرکت «سریع‌تر از نور» در فیزیک با حساسیت و دقت بسیار بررسی می‌شود.

یکی از نمونه‌های مشهور در این زمینه، آزمایش OPERA در سال ۲۰۱۱ بود. در گزارش اولیه، به‌نظر می‌رسید نوترینوهایی که از مرکز CERN به آزمایشگاه گران‌ساسو در ایتالیا فرستاده شده بودند، اندکی زودتر از زمانی رسیده‌اند که نور برای پیمودن همان مسیر نیاز داشت. اگر این نتیجه درست از آب درمی‌آمد، یکی از بنیادی‌ترین اصول نسبیت، یعنی محدودیت سرعت نور، با چالشی جدی روبه‌رو می‌شد.

اما ماجرا همین‌جا متوقف نماند. بررسی‌های دقیق‌تر نشان دادند که نتیجه اولیه ناشی از خطا در تجهیزات و سامانه زمان‌سنجی آزمایش بوده است. پس از اصلاح خطاها، داده‌های OPERA با پیش‌بینی‌های نسبیت سازگار شدند و ادعای اولیه کنار گذاشته شد.

اینجاست که مفهوم مخروط نور اهمیت پیدا می‌کند. هر رویداد در فضا-زمان، آینده‌ای دارد که فقط با سرعتی کمتر یا برابر سرعت نور می‌توان به آن رسید. خروج از این محدوده، یعنی رفتن به ناحیه‌ای که در آن علت و معلول دچار مشکل می‌شود. بنابراین، هر ایده‌ای برای ساخت ماشین زمان برای سفر به گذشته باید یا این محدودیت بنیادی را دور بزند یا هندسه فضا-زمان را چنان تغییر دهد که بازگشت به گذشته همچنان در مسیرهای مجاز فیزیکی رخ دهد؛ چیزی که درحال‌حاضر بیشتر در مرز نظریه و خیال علمی قرار دارد تا فناوری واقعی.

منحنی زمان‌مانند بسته؛ اسم رسمی حلقه زمانی

در نسبیت عام راه‌حل‌هایی وجود دارند که در آن‌ها مسیر یک جسم در فضا-زمان می‌تواند به گذشته خودش برگردد. به چنین مسیری «منحنی زمان‌مانند بسته» (Closed Timelike Curve) می‌گویند. اگر چنین مسیری واقعاً در جهان ساخته شود، یک ناظر می‌تواند بدون شکستن محلی سرعت نور، دوباره به رویدادی در گذشته خودش برسد. این همان چیزی است که از نظر ریاضی شبیه ماشین زمان است.

یکی از ایده‌های مشهور در بحث سفر به گذشته، استوانه تیپلر است. «فرانک جی. تیپلر» (Frank J. Tipler) در سال ۱۹۷۴ نشان داد که در چارچوب نسبیت عام، یک استوانه بسیار عظیم و به‌شدت چرخان می‌تواند در شرایطی کاملاً ایده‌آل، فضا-زمان اطراف خود را چنان خمیده کند که مسیرهای زمان‌مانند بسته ظاهر شوند.

اما در این حالت مشکل مهمی به‌وجود می‌آید. نسخه‌ای از این ایده که از نظر ریاضی جواب می‌دهد، به استوانه‌ای بی‌نهایت بلند یا شرایطی نیاز دارد که در جهان واقعی عملاً دست‌نیافتنی هستند. بنابراین، مقاله تیپلر بیش از آن‌که نقشه‌ای برای ساخت ماشین زمان باشد، نشان می‌دهد که نسبیت عام در برخی حالت‌های بسیار ایده‌آل، چنین امکان‌هایی را روی کاغذ مجاز می‌داند.

سال‌ها بعد، استیون هاوکینگ با ایده‌ای به‌نام حدس حفاظت از ترتیب زمانی وارد این بحث شد. او پیشنهاد کرد که شاید قوانین عمیق‌تر فیزیک، به‌ویژه با در نظر گرفتن اثرات کوانتومی، اجازه ندهند ماشین‌های زمان در مقیاس‌های بزرگ شکل بگیرند. مقاله هاوکینگ در سال ۱۹۹۲ نشان می‌داد که ایجاد ناحیه‌هایی با منحنی‌های زمان‌مانند بسته احتمالاً با ناپایداری‌های شدید و محدودیت‌های انرژی روبه‌رو می‌شود؛ گویی طبیعت راهی برای محافظت از علیت پیدا می‌کند.

کرم‌چاله؛ میان‌بر فضا یا دوربرگردان زمان؟

کرم‌چاله‌ها یکی از جذاب‌ترین ایده‌های فیزیک نظری هستند. در ساده‌ترین تصویر، کرم‌چاله تونلی در فضا-زمان است که دو ناحیه دوردست را به‌هم وصل می‌کند. اگر فضا-زمان را مثل یک ورق کاغذ تصور کنیم، کرم‌چاله شبیه تا کردن کاغذ و ایجاد راهی کوتاه بین دو نقطه دور است.

در سال ۱۹۸۸، «مایکل موریس» (Michael Morris) و «کیپ تورن» (Kip Thorne) در مقاله‌ای مشهور، کرم‌چاله‌های قابل‌عبور را به‌عنوان مسئله‌ای جدی در چارچوب نسبیت عام بررسی کردند. بخشی از انگیزه این پژوهش به مشورت علمی کیپ تورن با کارل سیگن برای رمان تماس بازمی‌گشت. نتیجه از یک طرف هیجان‌انگیز بود: نسبیت عام، از نظر ریاضی، وجود چنین ساختارهایی را به‌طور کامل ممنوع نمی‌کند. اما از سوی دیگر، نتیجه‌ای نگران‌کننده نیز به همراه داشت: برای باز نگه داشتن دهانه کرم‌چاله، در چارچوب نظری، معمولاً به ماده‌ای با انرژی منفی نیاز دارد که وجود و کنترل آن هنوز تأیید نشده است.

کرم‌چاله‌ها فقط میان‌بری در فضا نیستند. اگر یکی از دهانه‌های کرم‌چاله با سرعتی بسیار زیاد حرکت کند یا در میدان گرانشی متفاوتی قرار بگیرد، به‌دلیل اتساع زمان می‌توان میان دو دهانه اختلاف زمانی ایجاد کرد. در چنین حالتی، عبور از کرم‌چاله از نگاه ناظر بیرونی می‌تواند شبیه سفر به گذشته به نظر برسد. بااین‌حال، همان پرسش‌های دشوار دوباره مطرح می‌شوند: آیا کرم‌چاله‌های قابل‌عبور واقعاً وجود دارند؟ آیا می‌توان آن‌ها را پایدار نگه داشت؟ و آیا انرژی منفی لازم، از نظر فیزیک کوانتوم، قابل جمع‌آوری و کنترل است؟ فعلاً پاسخ مشخصی برای این پرسش‌ها وجود ندارد.

پارادوکس پدربزرگ؛ وقتی علیت علیه خودش شورش می‌کند

حتی اگر روزی ماشین زمان برای سفر به گذشته ساخته شود، تازه با مشکل بزرگ‌تری روبه‌رو می‌شویم: تناقض‌های منطقی. مشهورترین نمونه، پارادوکس پدربزرگ است. فرض کنید به گذشته برگردید و مانع تولد یکی از اجداد خود شوید. در این صورت، شما هرگز به دنیا نمی‌آیید. اما اگر به دنیا نیامده باشید، چطور توانسته‌اید به گذشته سفر کنید؟

این پارادوکس فقط یک بازی ذهنی یا شوخی داستانی نیست، بلکه نشان می‌دهد سفر به گذشته می‌تواند پیوند علت و معلول را از هم بپاشد. وقتی نتیجه یک عمل، امکان انجام آن عمل را از بین ببرد، علیت وارد چرخه‌ای متناقض می‌شود.

یکی از راه‌حل‌های پیشنهادی برای این مشکل، «اصل خودسازگاری نوویکوف» (Novikov self-consistency principle) است. طبق این دیدگاه، اگر سفر به گذشته ممکن باشد، شما فقط می‌توانید کارهایی انجام دهید که از قبل بخشی از تاریخ بوده‌اند. شاید تلاش کنید گذشته را تغییر دهید، اما تفنگ گیر کند، هدف را اشتباه بگیرید، یا اتفاقی پیش‌بینی‌نشده رخ دهد که درنهایت همان تاریخ قبلی حفظ شود. در چنین تصویری، جهان اجازه شکل‌گیری تناقض را نمی‌دهد؛ اما بهای آن سنگین است: آزادی عمل شما در گذشته به‌شدت محدود می‌شود.

پارادوکس دیگری که مسئله را پیچیده‌تر می‌کند، «پارادوکس بوت‌استرپ» است. فرض کنید نسخه آینده شما فرمول ساخت ماشین زمان را به نسخه جوان‌ترتان بدهد. شما آن فرمول را یاد می‌گیرید، ماشین زمان را می‌سازید و سپس همان فرمول را به گذشته می‌برید. حالا پرسش مهمی که مطرح می‌شود این است، فرمول را در ابتدا چه کسی نوشته است؟

در اینجا اطلاعات ظاهراً بدون منشأ وارد یک حلقه زمانی شده‌اند. چنین پارادوکس‌هایی نشان می‌دهند حتی اگر کسی در گذشته کشته نشود و تاریخ ظاهراً سازگار باقی بماند، باز هم علیت می‌تواند شکلی عجیب، حلقه‌ای و مسئله‌ساز پیدا کند.

جهان‌های موازی؛ خروج اضطراری از پارادوکس‌ها؟

مکانیک کوانتوم شاید با تفسیر جهان‌های چندگانه راهی برای فرار از پارادوکس‌های سفر در زمان پیشنهاد کند. طبق این تفسیر، که ریشه آن به «هیو اورت»‌ (Hugh Everett) در دهه ۱۹۵۰ بازمی‌گردد، هر رویداد کوانتومی با چند نتیجه ممکن، به شاخه‌های متفاوتی از واقعیت تقسیم می‌شود؛ شاخه‌هایی که در هرکدام یکی از آن نتایج رخ می‌دهد. این تفسیر هنوز قطعی نیست و همه فیزیکدانان بر سر آن توافق ندارند، اما یکی از جدی‌ترین و بحث‌برانگیزترین خوانش‌های فیزیک کوانتوم به‌شمار می‌آید.

اگر این ایده را با سفر در زمان ترکیب کنیم، پارادوکس‌ها تا حدی نرم‌تر می‌شوند. در این تصویر، شما به گذشته برمی‌گردید؛ اما نه به گذشته همان خط زمانی که از آن آمده‌اید، بلکه وارد شاخه‌ای دیگر از واقعیت می‌شوید. بنابراین، ممکن است در آن شاخه، پدربزرگ نسخه دیگری از خودتان را بکُشید، اما خط زمانی اصلی شما دست‌نخورده باقی می‌ماند. درنتیجه، تناقض منطقی شکل نمی‌گیرد.

پژوهش‌هایی در سال‌های اخیر، ازجمله کارهای باراک شوشانی و همکارانش، نشان داده‌اند که مدل‌های چندتاریخی می‌توانند برخی از پارادوکس‌هایی را توضیح دهند که اصل خودسازگاری نوویکوف به‌تنهایی از پس آن‌ها برنمی‌آید.

بااین‌حال، این راه‌حل نیز قطعی نیست. نخست اینکه هنوز نمی‌دانیم تفسیر جهان‌های چندگانه واقعاً توصیف درستی از طبیعت یا صرفاً یکی از چند برداشت ممکن از ریاضیات مکانیک کوانتوم است. دوم اینکه حتی اگر شاخه‌های موازی واقعاً وجود داشته باشند، این به معنای امکان ساخت ماشین زمان نیست. درنهایت، جهان‌های موازی بیش از آن‌که امکان سفر در زمان را ثابت کنند، فقط نشان می‌دهند که اگر روزی سفر به گذشته ممکن باشد، شاید بتوان از تناقض‌های منطقی آن گریخت.

بالاخره سفر در زمان ممکن است یا نه؟

اگر بخواهیم دقیق پاسخ بدهیم، باید میان دو نوع سفر در زمان تفاوت بگذاریم: سفر به آینده و سفر به گذشته. سفر به آینده، از نگاه فیزیک، ممکن، اما سفر به گذشته هنوز در حد فرضیه و خیال علمی باقی مانده است.

سفر به آینده بر پایه‌ پدیده‌ای واقعی به‌نام اتساع زمان توضیح داده می‌شود؛ پدیده‌ای که در سرعت‌های بسیار بالا و میدان‌های گرانشی قوی رخ می‌دهد. این اثر بارها در آزمایش‌ها، ساعت‌های اتمی، رفتار ذرات بنیادی و حتی فناوری‌هایی مانند GPS تأیید شده است. هر جسم یا انسانی که با سرعتی متفاوت حرکت کند یا در میدان گرانشی متفاوتی قرار بگیرد، زمان را اندکی متفاوت از دیگران تجربه می‌کند.

اما سفر به گذشته داستان دیگری دارد. نسبیت عام از نظر ریاضی در بعضی سناریوها مسیرهایی را مجاز می‌داند که می‌توانند به حلقه‌هایی در زمان منجر شوند؛ اما این سناریوها معمولاً به شرایطی نیاز دارند که یا غیرواقعی،‌ یا به انرژی منفی و ماده‌ عجیب وابسته‌ هستند یا در برابر ناپایداری‌های کوانتومی دوام نمی‌آورند. تا امروز هیچ شواهد تجربی معتبری برای وجود کرم‌چاله‌ی قابل عبور، استوانه‌ تیپلر، ماشین زمان کوانتومی یا هر راه عملی برای دسترسی به گذشته وجود ندارد.

بااین‌حال، بحث سفر در زمان از نظر علمی مهم است، چون به پرسش‌های اساسی درباره‌ ماهیت زمان، علیت، نسبیت و مکانیک کوانتوم مربوط می‌شود. آنچه امروز از فیزیک می‌دانیم نشان می‌دهد سفر به آینده از طریق اتساع زمان ممکن است، اما سفر به گذشته هنوز هیچ پشتوانه‌ی تجربی یا راهکار عملی ندارد.

ارسال به تلگرام