عصر ایران ؛ نهال موسوی - محمود شهریاری مجری باسابقه تلویزیون که سالها طعم تلخ ممنوع التصویری را چشیده بود، اینبار در برنامه «جیمی جام» با اجرای ابوطالب حسینی حاضر شد و از دلایل و تبعات این محرومیت طولانی سخن گفت.
ماجرا شاید در نگاه اول یک خاطرهگویی صمیمانه و طنزآمیز بهنظر برسد، اما اگر با دقت بیشتری به آن نگاه کنیم، در واقع سندی زنده است از یک الگوی تکراری و شکستخورده در مواجهه نهادهای رسمی با رسانه و هنرمند، الگویی که سالهاست امتحان پس داده و هر بار نتیجهای جز عمیقتر شدن شکاف میان مخاطب و رسانه رسمی نداشته است.
ممنوعالتصویری، در تعریف رایج آن در ایران، همواره ابزاری بوده برای مجازات بدون محاکمه، مجازاتی که نه دادگاهی دارد، نه حکمی مکتوب، نه حتی توضیحی شفاف.
فردی که سالها با چهرهاش، صدایش و حضورش بخشی از خاطره جمعی یک جامعه شده، یکشبه از تصویر حذف میشود، بیآنکه کسی مسئولیت این حذف را برعهده بگیرد یا حتی دلیل روشنی ارائه دهد!
شهریاری در روایتش به بهانههایی اشاره کرد که بهقدری کوچک و بیربط به کیفیت حرفهایاش بودند که شنیدنشان بیشتر شبیه ظنز تلخ است تا سیاستگذاری رسانهای.
اینجاست که اولین شکاف در منطق این رویه آشکار میشود: وقتی مجازات از یک استاندارد روشن پیروی نمیکند، عملا تبدیل به ابزار سلیقه و اعمال قدرت میشود، نه ابزار نظارت.
اما نکته مهمتر، تاریخ مصرف این سیاست است. ممنوعالتصویری در دورانی طراحی شد که تلویزیون دولتی تنها دریچه تصویر به خانههای ایرانی بود، روزگاری که حذف یک چهره از آنتن به معنای حذف واقعی او از حافظه بصری جامعه بود.
اما امروز، در عصر انفجار ارتباطات، این معادله دیگر برقرار نیست. همان محمود شهریاری که سالها از تصویر رسمی حذف شده بود، در همین بازه ممنوعیت بارها در فضای مجازی، در پادکستها، در برنامههای ماهوارهای و شبکههای اجتماعی دیده و شنیده شد.
مراجع دیداری و شنیداری دولتی دیگر انحصار رسانهای ندارد، و وقتی سازوکار مجازات بر مبنای انحصاری تعریف شده که دیگر وجود ندارد، آن مجازات عملاً پوچ و بیاثر میشود.
تنها چیزی که از ممنوعالتصویری امروز باقی میماند، نه حذف واقعی فرد، بلکه فاصله گرفتن بیشتر مخاطب از رسانه رسمی و نزدیکتر شدنش به همان بسترهای جایگزین است.
این نکته را باید بهروشنی برای مسئولانی نوشت که این روزها به فکر تکرار همین اشتباه در سطحی گستردهتر افتادهاند. فیلتر شدن سایت و اپلیکیشن «فوتبال ۳۶۰» در همین چند روز اخیر، دقیقا از همان جنس تصمیمی است که نسل قبل از آن را در قامت ممنوع التصویری تجربه کرد.
تصمیمی که نه با اعلام رسمی همراه است، نه با توضیحی مستند، و طبق آنچه نهادهای نظارتی گفتهاند، حتی خودشان مسئولیتش را نمیپذیرند.
عادل فردوسیپور و تیمش، درست مثل شهریاری دیروز، امروز از طریق اینستاگرام، تلگرام و یوتیوب به مخاطب خود میرسند، و این خود گواهی است بر همان حقیقتی که باید بارها تکرار شود: در دنیایی که هر کاربر یک گیرنده رسانهای مستقل در جیب خود دارد، بستن یک در رسمی، مخاطب را به سمت صد در نیمهباز دیگر میراند، نه اینکه او را از دسترسی محروم کند.
باید از خود پرسید: اینهمه سال ممنوعالتصویری، چه دستاوردی داشته؟ آیا شهریاری از خاطره جمعی مخاطبانش پاک شد؟ آیا فردوسیپور، حتی یک روز پس از فیلتر شدن پلتفرمش، مخاطبش را از دست داد؟
پاسخ روشن است. این سیاستها نه تنها به هدف اعلامی خود -کنترل روایت- نمیرسند، بلکه اعتماد عمومی به نهاد ناظر را نیز فرسودهتر میکنند و مخاطب را به این نتیجه میرسانند که تصمیمگیری در پس پرده مجاری رسمی، نه بر مبنای منطق حرفهای، که بر مبنای سلیقه و رنجشهای شخصی صورت میگیرد.
روایت شهریاری در «جیمیجام» را باید یک آینه عبرت دید، نه یک خاطره نوستالژیک. تجربه او ثابت میکند که حذف رسانهای در دنیای امروز دیگر کارکردی ندارد جز آسیب زدن به خود نهادِ حذفکننده.
کسانی که امروز تصمیم به فیلتر یک اپلیکیشن ورزشی محبوب میگیرند، بهتر است پیش از تکرار یک اشتباه تاریخی، به همین مستندات ساده گوش بسپارند: هیچ دیواری در عصر ارتباطات بیمرز، بلند و پایدار نخواهد ماند.