صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۸۰۲۸۱
تاریخ انتشار: ۱۷:۴۳ - ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - 05 August 2026

آیا جهان وارد عصر رهبران غیرمتعارف شده است؟

در بسیاری از کشورها، احزاب قدیمی دیگر مانند گذشته قادر به جذب شهروندان نیستند. عضویت حزبی کاهش یافته، مشارکت سیاسی شکل دیگری پیدا کرده و بسیاری از مردم احساس می‌کنند نخبگان سیاسی، بیش از آنکه نماینده جامعه باشند، بخشی از یک طبقه بسته و دور از واقعیت زندگی روزمره هستند.

عصر ایران؛ ماهو منفرد - در دهه‌های پایانی قرن بیستم، تصور غالب در سیاست این بود که رهبران آینده، بیش از هر چیز، مدیرانی حرفه‌ای خواهند بود؛ افرادی که در چارچوب احزاب سیاسی رشد کرده‌اند، به قواعد نهادهای دموکراتیک پایبندند، از ادبیات محتاطانه استفاده می‌کنند و بیش از آنکه شخصیتشان خبرساز باشد، برنامه‌هایشان مورد توجه قرار می‌گیرد. اما دو دهه نخست قرن بیست‌ویکم، این تصویر را تا حد زیادی دگرگون کرده است. امروز در نقاط مختلف جهان، از دموکراسی‌های قدیمی گرفته تا نظام‌های اقتدارگرا، رهبرانی ظهور کرده‌اند که با الگوهای کلاسیک سیاست تفاوت دارند. آنها کمتر شبیه سیاستمداران سنتی هستند و بیشتر به شخصیت‌هایی رسانه‌ای، جنجالی و غیرقابل پیش‌بینی شباهت دارند. این تحول، پرسشی مهم را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: آیا جهان وارد عصر رهبران غیرمتعارف شده است؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید روشن کنیم که منظور از «غیرمتعارف» چیست. غیرمتعارف بودن، الزاماً به معنای افراطی بودن یا اقتدارگرا بودن نیست. رهبر غیرمتعارف کسی است که قواعد نانوشته سیاست را به چالش می‌کشد؛ ممکن است از بیرون ساختارهای سنتی قدرت وارد سیاست شده باشد، زبانش متفاوت از زبان سیاستمداران حرفه‌ای باشد، ارتباط مستقیمی با افکار عمومی برقرار کند و خود را نه نماینده یک حزب، بلکه نماینده «مردم» معرفی کند. او معمولاً از شکستن عرف‌های سیاسی ابایی ندارد و همین ویژگی، بخشی از جذابیت او برای هوادارانش است.

ظهور چنین رهبرانی را نمی‌توان صرفاً با ویژگی‌های شخصی آنها توضیح داد. اگر جامعه آماده پذیرش آنها نباشد، حتی کاریزماتیک‌ترین شخصیت‌ها نیز به موفقیت نمی‌رسند. بنابراین، باید به تغییراتی نگاه کرد که در بطن جوامع رخ داده‌اند.

نخستین عامل، فرسایش اعتماد به نهادهای سنتی است. در بسیاری از کشورها، احزاب قدیمی دیگر مانند گذشته قادر به جذب شهروندان نیستند. عضویت حزبی کاهش یافته، مشارکت سیاسی شکل دیگری پیدا کرده و بسیاری از مردم احساس می‌کنند نخبگان سیاسی، بیش از آنکه نماینده جامعه باشند، بخشی از یک طبقه بسته و دور از واقعیت زندگی روزمره هستند. در چنین فضایی، هر چهره‌ای که خود را بیرون از این ساختار معرفی کند، شانس بیشتری برای جلب توجه پیدا می‌کند.

عامل دوم، انقلاب رسانه‌ای است. سیاستمداران قرن بیستم برای رساندن پیام خود به روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی وابسته بودند. امروز اما شبکه‌های اجتماعی این واسطه‌ها را تا حد زیادی کنار زده‌اند. رهبران می‌توانند مستقیماً با میلیون‌ها نفر سخن بگویند، بدون آنکه منتظر تحلیل رسانه‌ها بمانند. این ارتباط مستقیم، اهمیت شخصیت را افزایش داده و نقش سازمان‌های حزبی را تا حدی کاهش داده است. سیاست نیز بیش از گذشته شخصی شده است.

عامل سوم، پیچیده‌تر شدن بحران‌های جهانی است. تورم، مهاجرت، تغییرات اقلیمی، رقابت قدرت‌های بزرگ، انقلاب هوش مصنوعی و نااطمینانی اقتصادی، احساس بی‌ثباتی را در بسیاری از جوامع افزایش داده است. در چنین شرایطی، بخشی از افکار عمومی به دنبال رهبرانی می‌گردد که وعده تصمیم‌های سریع، قاطع و متفاوت بدهند. حتی اگر این وعده‌ها همیشه عملی نشوند، نفس متفاوت بودن، برای بسیاری جذاب است.

خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین را «ترامپ آرژانتین» نامیده‌اند

در این میان، نباید نقش فرهنگ سیاسی را نادیده گرفت. جامعه‌ای که سال‌ها با سیاستمداران محتاط و دیپلمات‌منش روبه‌رو بوده، ممکن است از تکرار همان الگو خسته شود و به شخصیتی روی آورد که صریح‌تر، احساسی‌تر و حتی غیرقابل پیش‌بینی‌تر سخن می‌گوید. گاهی رأی دادن به یک رهبر غیرمتعارف، بیش از آنکه تأیید کامل برنامه‌های او باشد، نوعی اعتراض به وضعیت موجود است.

با این حال، نباید تصور کرد که همه رهبران غیرمتعارف شبیه یکدیگرند. برخی از آنها از دل جریان‌های راست برمی‌آیند، برخی دیگر از چپ، بعضی بر ملی‌گرایی تأکید می‌کنند و برخی بر اصلاحات ساختاری. آنچه آنها را به هم نزدیک می‌کند، نه ایدئولوژی، بلکه شیوه سیاست‌ورزی است؛ سیاستی که بیش از گذشته بر شخصیت رهبر، ارتباط مستقیم با مردم و عبور از میانجی‌های سنتی تکیه دارد.

در برابر این روند، برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که شخصی شدن سیاست می‌تواند به تضعیف نهادها بینجامد. اگر همه چیز به محبوبیت یک فرد وابسته شود، احزاب، پارلمان‌ها، رسانه‌های مستقل و سازوکارهای نظارتی ممکن است به تدریج کم‌رنگ شوند. از سوی دیگر، طرفداران این رهبران استدلال می‌کنند که نهادهای سنتی خود دچار رکود شده‌اند و بدون ورود چهره‌های متفاوت، امکان اصلاح آنها وجود ندارد. به بیان دیگر، نزاع اصلی امروز میان «سیاست سنتی» و «سیاست غیرمتعارف» است، نه صرفاً میان راست و چپ.

ویکتور اوربان، نخست‌وزیر مجارستان، جزو رهبران غیرمتعارفی بود که اخیرا بالاخره قدرت را از دست داد

نکته مهم دیگری نیز وجود دارد: تاریخ نشان می‌دهد که ظهور رهبران متفاوت، پدیده‌ای کاملاً تازه نیست. در دوره‌های مختلف، شخصیت‌هایی ظهور کرده‌اند که قواعد زمان خود را بر هم زده‌اند. تفاوت امروز در سرعت و گستره این پدیده است. شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد جهانی و گردش لحظه‌ای اطلاعات باعث شده‌اند که موفقیت یا شکست یک رهبر، تقریباً بلافاصله بر فضای سیاسی کشورهای دیگر نیز اثر بگذارد. تجربه یک کشور، به سرعت به موضوع بحث در کشورهای دیگر تبدیل می‌شود.

شاید به همین دلیل است که در سال‌های اخیر، بسیاری از تحلیلگران به جای تمرکز بر ایدئولوژی‌ها، درباره «سبک رهبری» سخن می‌گویند. این تغییر، خود نشانه‌ای از تحول سیاست معاصر است. اگر در گذشته این پرسش مطرح بود که «کدام ایدئولوژی پیروز خواهد شد؟»، امروز بیشتر پرسیده می‌شود که «چه نوع رهبری می‌تواند در دنیای پرآشوب امروز اعتماد مردم را جلب کند؟»

البته نباید درباره این روند اغراق کرد. هنوز هم در بسیاری از کشورها، احزاب سنتی نقشی تعیین‌کننده دارند و رهبران متعارف به قدرت می‌رسند. اما در مجموع، به نظر می‌رسد سیاست جهانی وارد مرحله‌ای شده که در آن، ویژگی‌های فردی رهبران بیش از گذشته اهمیت یافته است. رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و بحران‌های پی‌درپی، همه به این روند شتاب داده‌اند.

بنابراین، شاید پاسخ درست به پرسش آغازین این باشد که جهان هنوز به طور کامل وارد عصر رهبران غیرمتعارف نشده است، اما بی‌تردید در حال عبور از دورانی است که سیاست فقط در اختیار سیاستمداران حرفه‌ای بود. امروز، بیش از هر زمان دیگری، شخصیت، روایت، توانایی ارتباط مستقیم با افکار عمومی و شکستن قواعد، به بخشی از سرمایه سیاسی تبدیل شده‌اند.

شاید مهم‌ترین پرسش آینده نیز همین باشد: آیا این رهبران خواهند توانست پس از رسیدن به قدرت، همان اندازه که در جلب توجه موفق بوده‌اند، در اداره کشورها نیز موفق باشند؟ زیرا تاریخ سیاست نشان داده است که پیروزی در انتخابات، ضامن موفقیت در حکمرانی نیست. این‌ها دو چیز متفاوت‌اند و اگر رهبران غیرمتعارف نتوانند در حکمرانی موفق باشند، حضورشان در صحنۀ سیاست تداوم نخواهد داشت.

ارسال به تلگرام