صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۸۰۲۸۳
تاریخ انتشار: ۱۸:۴۶ - ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - 04 August 2026

احیای مفهوم «امپراتوری» در سیاست جهانی

جغرافیا دوباره اهمیت پیدا کرده. زمانی گفته می‌شد فناوری، فاصله‌ها را از میان برده و مکان دیگر اهمیت گذشته را ندارد. تحولات سال‌های اخیر نشان داد جغرافیا هرگز از سیاست حذف نشده بود؛ فقط برای مدتی در سایه قرار گرفته بود. امروز دوباره مسیرهای دریایی، قطب شمال، اقیانوس هند، دریای چین جنوبی، تنگه‌های راهبردی و کریدورهای تجاری، به موضوعات اصلی رقابت میان قدرت‌ها تبدیل شده‌اند.

   عصر ایران؛ باشو بیدرانی - پس از پایان جنگ سرد، بسیاری از نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل بر این باور بودند که جهان وارد عصر تازه‌ای شده است؛ عصری که در آن، امپراتوری‌ها به تاریخ پیوسته‌اند، مرزها اهمیت گذشته را از دست می‌دهند، تجارت جای رقابت‌های ژئوپلیتیکی را می‌گیرد و وابستگی متقابل اقتصادی، احتمال درگیری میان قدرت‌های بزرگ را کاهش می‌دهد. جهانی‌شدن، اینترنت، گسترش بازارهای مالی و رشد شرکت‌های فراملی، این تصور را تقویت کرده بود که دوران رقابت‌های امپراتوری‌گونه به پایان رسیده است.

   اما سه دهه بعد، این خوش‌بینی تا حد زیادی رنگ باخته است. امروز دوباره واژه‌هایی مانند «حوزه نفوذ»، «رقابت قدرت‌های بزرگ»، «گذرگاه‌های راهبردی»، «امنیت انرژی» و «کنترل فناوری» به ادبیات سیاسی بازگشته‌اند. شاید دیگر امپراتوری‌ها با پرچم و ارتش، سرزمین‌ها را به خاک خود ضمیمه نکنند، اما منطق امپراتوری، یعنی تلاش برای گسترش نفوذ و محدود کردن رقیب، بار دیگر به یکی از ویژگی‌های اصلی سیاست جهانی تبدیل شده است.

   امپراتوری در گذشته، معنای نسبتاً روشنی داشت. قدرتی بزرگ، سرزمین‌های دوردست را اشغال می‌کرد، بر آنها حکومت می‌راند، منابع‌شان را در اختیار می‌گرفت و نظم سیاسی خود را بر آنها تحمیل می‌کرد. از امپراتوری روم گرفته تا امپراتوری بریتانیا، اصل اساسی یک‌سان بود؛ گسترش قلمرو، افزایش قدرت.

   اما در قرن بیست‌ویکم، شکل قدرت تغییر کرده است. امروز، افزایش قدرت لزوماً از مسیر اشغال نظامی عبور نمی‌کند. کشوری که بتواند مسیرهای تجارت جهانی را کنترل کند، فناوری‌های کلیدی را در اختیار داشته باشد، شبکه‌های مالی را هدایت کند یا استانداردهای جهانی را تعیین کند، بدون آنکه حتی یک وجب از خاک کشور دیگری را تصرف کرده باشد، می‌تواند قدرتی هم‌سنگ یک امپراتوری کلاسیک به دست آورد.

   به همین دلیل است که رقابت امروز، بیش از آنکه بر سر تصرف سرزمین باشد، بر سر کنترل گره‌های حیاتی جهان است؛ تنگه‌های دریایی، بنادر بزرگ، خطوط انتقال انرژی، شبکه‌های ارتباطی، نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی، ماهواره‌ها و حتی داده‌های دیجیتال. اینها قلمروهای جدید قدرت هستند.

  در چنین جهانی، جغرافیا نیز دوباره اهمیت پیدا کرده است. زمانی گفته می‌شد فناوری، فاصله‌ها را از میان برده و مکان دیگر اهمیت گذشته را ندارد. اما تحولات سال‌های اخیر نشان داد که جغرافیا هرگز از سیاست حذف نشده بود؛ فقط برای مدتی در سایه قرار گرفته بود. امروز دوباره مسیرهای دریایی، قطب شمال، اقیانوس هند، دریای چین جنوبی، تنگه‌های راهبردی و کریدورهای تجاری، به موضوعات اصلی رقابت میان قدرت‌ها تبدیل شده‌اند.

  ویژگی دیگر عصر جدید، رقابت هم‌زمان و چندلایه است. قدرت‌های بزرگ ممکن است در یک حوزه با یکدیگر همکاری کنند و در حوزه‌ای دیگر به رقابت شدید بپردازند. آنها ممکن است شریک تجاری باشند، اما هم‌زمان برای برتری فناوری یا نفوذ سیاسی نیز رقابت کنند. به همین دلیل، جهان امروز بسیار پیچیده‌تر از دوران جنگ سرد است؛ زمانی که مرز میان دوست و دشمن، تا حد زیادی روشن بود.

   در این میان، ابزارهای اعمال قدرت نیز دگرگون شده‌اند. اگر امپراتوری‌های گذشته با لشکر حرکت می‌کردند، قدرت‌های امروز گاه با سرمایه‌گذاری، فناوری، رسانه، تحریم، وام، زیرساخت یا شبکه‌های اطلاعاتی نفوذ خود را گسترش می‌دهند. بندری که با سرمایه یک قدرت خارجی ساخته می‌شود، کابل زیردریایی‌ای که ارتباطات یک منطقه را برقرار می‌کند یا سامانه‌ای که خدمات دیجیتال میلیون‌ها نفر را مدیریت می‌کند، ممکن است از نظر راهبردی، ارزشی کمتر از یک پایگاه نظامی نداشته باشد.

  این بدان معنا نیست که قدرت نظامی اهمیت خود را از دست داده است. برعکس، تجربه سال‌های اخیر نشان داده که ارتش همچنان یکی از ارکان قدرت ملی است. اما تفاوت در اینجاست که قدرت نظامی، دیگر تنها ابزار رقابت نیست. رقابت بر سر تراشه‌های الکترونیکی، هوش مصنوعی، منابع کمیاب، امنیت سایبری و زنجیره‌های تأمین، گاه همان اندازه تعیین‌کننده است که رقابت بر سر تجهیزات نظامی.

   نکته مهم دیگر این است که بسیاری از کشورهای متوسط نیز تلاش می‌کنند در این رقابت، صرفاً تماشاگر نباشند. آنها می‌کوشند از موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی یا ظرفیت اقتصادی خود برای افزایش نقش بین‌المللی‌شان استفاده کنند. به همین دلیل، نظم جهانی امروز فقط رقابت چند ابرقدرت نیست؛ شبکه‌ای پیچیده از همکاری‌ها، رقابت‌ها و ائتلاف‌های موقت است.

   اما آیا می‌توان این وضعیت را «بازگشت امپراتوری» نامید؟ شاید نه، اگر منظورمان همان امپراتوری‌های کلاسیک باشد. هیچ قدرتی امروز نمی‌تواند مانند قرن نوزدهم بخش بزرگی از جهان را مستقیماً اداره کند. هزینه‌های اقتصادی، مقاومت ملت‌ها، حقوق بین‌الملل و رسانه‌های جهانی، چنین الگویی را بسیار دشوار کرده‌اند.

امپراتوری بریتانیا (مناطق قرمزرنگ)

  با این حال، اگر امپراتوری را نه به معنای اشغال سرزمین، بلکه به معنای تلاش برای شکل دادن به نظم جهانی و گسترش حوزه قدرت تعریف کنیم، آنگاه می‌توان گفت منطق امپراتوری دوباره به سیاست بین‌الملل بازگشته است. رقابت بر سر اینکه چه کسی قواعد تجارت را تعیین کند، چه کسی فناوری آینده را در اختیار داشته باشد، چه کسی مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی را مدیریت کند و چه کسی روایت مسلط از نظم جهانی را بسازد، همان رقابت قدیمی برای قدرت است؛ فقط با ابزارهایی متفاوت.

  شاید بزرگ‌ترین تفاوت عصر ما با دوران امپراتوری‌های کلاسیک، این باشد که امروز هیچ قدرتی به تنهایی قادر به سلطه بر جهان نیست. جهان نه تک‌قطبی است، نه کاملاً چندقطبی؛ بلکه عرصه رقابت قدرت‌هایی است که هر یک در حوزه‌ای برتری دارند و در حوزه‌ای دیگر با محدودیت روبه‌رو هستند. به همین دلیل، سیاست جهانی بیش از هر زمان دیگری سیال، پیچیده و پیش‌بینی‌ناپذیر شده است.

  شاید مهم‌ترین درس تحولات سال‌های اخیر نیز همین باشد؛ تاریخ پایان نیافته است. رقابت بر سر قدرت، کهن‌ترین واقعیت روابط بین‌الملل است و فقط شکل آن تغییر می‌کند. امپراتوری‌ها ممکن است دیگر با تاج و تخت شناخته نشوند، اما میل به نفوذ، گسترش قدرت و تعیین قواعد بازی، همچنان یکی از نیروهای اصلی سیاست جهانی باقی مانده است. شاید امپراتوری‌ها بازنگشته باشند، اما منطق امپراتوری، بی‌تردید هنوز زنده است.

ارسال به تلگرام