عصر ایران؛ سمیر فرخمنش- جان هریس John Harris (سردبیر و رییس و بنیانگذار نشریه پولیتیکو ) در شمارۀ 27 ژوییۀ 2026 چنین نوشته است:
با شعار «نمایش باید ادامه یابد»، نمایش به راه افتاد و ادامه یافت؛ موضوعی که نشان میدهد زمان تغییر در این میزهای شام فرا رسیده است.
برای توضیحِ ظهور دونالد ترامپ، توضیحات آشنایی وجود دارد که از ایدئولوژی یا جامعهشناسی چشم پوشی کرده و به سراغ چیزی میرود که با درک انسانی ملموس تر است: بیایید با واقعیت روبرو شویم، این آدم میتواند بسیار خندهدار باشد. یا حداقل برخی این گونه باور دارند.
من این حرف را بارها شنیدهام، حتی از زبان افرادی که با اکراه رای دادهاند یا اصلاً به او رأی ندادهاند. اگر بخواهیم با ملایمت بگوییم، این نوعی از شوخ طبعی است که لزوماً به مذاق همه خوش نمیآید. اما به نظر میرسد این سبک، به طرز منحصربه فردی برای عصر نیهیلیستی (پوچگرایانه) سیاست مناسب است؛ عصری که در آن استانداردها و محدودیتهای قدیمی منسوخ شدهاند.
از این منظر، بیاحترامیِ پرهیاهو، تسلط او بر تمسخر و توهین، ایستادگی در برابر ارزشهای لیبرال و تمایل او به بیانِ بلندِ چیزهایی که بسیاری از مردم فکر میکنند اما جرأت گفتن ندارند (و همه اینها با لذتی مفرط از نمایشگریِ خودش ارایه میشود ) موتور محرک اصلی جذابیت اوست.
بنابراین، آخر هفته گذشته یک معمای واشنگتنی بود: چگونه یکی از بزرگترین نمایشگران این عصر، یعنی همان کسی که قرار است خندهدار باشد، در یک مناسبت چنان فاجعهبار عمل کرد (در مراسم شام انجمن خبرنگاران کاخ سفید) مناسبتی که در آن، رئیسجمهورها دقیقاً بر اساس توانایی شان در خنداندن دیگران قضاوت میشوند.
ترامپ شکست خورد. زیرا در طول سخنرانیِ بیش از یک ساعته اش، کاملاً مشهود بود که دارد بدون آمادگی و بر پایه بداهه حرف میزند.
برخی از جملات او، سایه ای از جوکهایی بودند که اگر با اجرای دقیق تر و شکیل تر ارائه میشدند، میتوانستند خوب اثر کنند.
این امر نشان میداد گروهی از افراد تلاش زیادی برای آمادهسازی مطالب او کردهاند، اما مشخص بود که خودِ ترامپ بخشی از آن گروه نبوده است.
رئیسجمهور با یک سیر خطیِ نامنظم و زیگزاگی از دغدغهها و شکایتهای شخصیاش، ظاهراً بر این باور بود که «ترامپ بودن» به تنهایی برای انجام کار کافی است.
نتیجه، خندههای پراکنده و خفیفی بود که در مجموع، یکی از ناشیانه ترین اجراهایی را رقم زد که در دهههای اخیر در این مراسم دیدهایم؛ اجرایی که باعث شد حاضران از بی قراری روی صندلی، چک کردن گوشی و روی برگرداندن از صحنه، خسته شوند.
صادقانه بگویم چه کسی اهمیت میدهد؟ این شام سالانه در بهترین حالت یک رویداد پیشپاافتاده و بیاهمیت است.
با این حال، لفاظیهای ناشیانه ترامپ در واقع دریچه ای مناسب به وضعیت کلی ریاست جمهوری او و جنبش او در مراحل پایانی اش است.
استراتژی جمهوریخواهان برای انتخابات میان دورهای، در اصل این است که «بگذارید ترامپ همان ترامپ باشد». «ترامپ بودن» یعنی سلسله ای از تهدیدها، اقدامات، اعلام آتشبسهای توهمی و به دنبال آن درگیریهای جدید .
به نظر میرسد این محدودیتها به ویژه برای رئیسجمهوری ۸۰ ساله که اکنون در دوازدهمین سالِ وادار کردن حزب خود به پیروی از خواسته هایش است، بسیار حیاتی باشد.
او در ماه ۶۶ از دوران ریاست جمهوری خود است (که با دو دوره، ۹۶ ماه خواهد بود). اما اگر جمهوریخواهان یکی یا هر دو کرسی کنگره را از دست بدهند (که محتمل است) و توجه طبقه سیاسی (که اجتناب ناپذیر است) به سمت مسئله جانشین ترامپ و انتخابات ۲۰۲۸ تغییر کند، قلمرو او ممکن است تا سه ماه دیگر بهطور قابل توجهی محدود شود.
اجراهای ریاستجمهوری در رویدادهای اجتماعی واشینگتن مانند شام WHCA و چند مناسبت مشابه وقتی هوشمندانه مدیریت شوند، میتوانند روایتها را تغییر داده و رئیسجمهور را در هاله ای از جذابیت قرار دهند.
اما این اجراها معمولاً از قالب مشخصی پیروی میکنند. این قالب، پاداش خود را به «خودکم انگاری هوشمندانه»، «کلکلهای بازیگوشانه با داستانهای رایج» و «توانایی نمایش یک حس طنزآمیز (حتی اگر فقط برای یک شب باشد)» میدهد. یک نمونه کلاسیک، جان اف کندی در سال ۱۹۵۸ بود که در حالی که هنوز در سنا بود، با استفاده از شوخی، شهرت خود به عنوان یک "بچه پولدار" را هدف گرفت و از آن حالت خارج شد. او وانمود کرد که در حال خواندن تلگرافی از پدر ثروتمندش است: «جک عزیز: حتی یک رأی بیشتر از آنچه لازم است نخر؛ اگر قرار باشد برای یک پیروزی قاطع هزینه کنم، لعنت به من!»
ترامپ خودش هم در دوره اول ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۱۸، در مراسم Gridiron، جمله خوبی از این دست داشت؛ وقتی درباره تمایلش برای برگزاری نشست با کیم جونگ اون، دیکتاتور کره شمالی صحبت میکرد: «در مورد خطرِ تعامل با یک آدم دیوانه، این مشکل اوست، نه مشکل من.»
در شام جمعه شب، چند مورد جملاتی بودند که از آن الگوی کلاسیک یعنی «آماده سازیِ جدی و بیروح» و سپس «بخشِ شوخطبعانه و درونی» پیروی میکردند: «در دوران مدیریت من، رژیمی که زمانی ترسناک و قدرتمند بود و بی وقفه به آمریکا حمله میکرد، سرانجام سرنگون شد و اکنون با شکافهای داخلی دست وپنجه نرم میکند. اما من، شخصاً برای باری وایس در شبکه سیبیاس (CBS News) بهترینها را آرزو میکنم.»
با این حال، در بیشترِ موارد، ترامپ از هر چیزی که مستلزم ساختار رسمیِ یک جوک بود و در نتیجه نیازمند رعایت آهنگ کلام و زمانبندی دقیق بود، چشم پوشی کرد و به جای آن، به سمت توهینهای بیقالب و ساختارمند رفت. او با سیاستمداران دموکرات، مانند جِرولد نادلر (نماینده در حال بازنشستگی) و جی.بی. پریتزکر (فرماندار ایلینوی)، شوخیهای بیجا درباره چاقی کرد. آدام شیف، سناتور، را با «سرِ هندوانه ای» و «گردنِ مدادی» توصیف کرد. و این روند همینطور ادامه داشت؛ رژه طولانیای از افرادی که او از آنها بیزار است، که همگی زشت، احمق، غیروطنپرست و امثال اینها خطاب میشدند.
این اجرا و واکنشِ سردِ خبرنگاران و شخصیتهای واشینگتنیِ حاضر در اتاق، به نوعی خود نشاندهنده این حقیقت بود که ترامپ و «ترامپیسم» در حال ورود به ساعاتِ غروب (دوران افول) هستند. زمانی، چنین سخنرانییی میتوانست باعث نفسهای حبس شده یا نالههای اعتراض شود، اما خبری از آن نبود. زمانی، پراکندگیِ مطالب او که بدون هیچ گذار یا منطق خطی، از موضوعی به موضوع دیگر میپرید، باعث شوک میشد. اما این هم مانند مادهای است که با گذشت زمان، اثرش از بین میرود و مخاطب به آن عادت می کند.