عصر ایران؛ حمید خدری؛ دکتری مدیریت صنعتی - نویسنده این سطور تلاش دارد سلسله یادداشتهایی کوتاه که هر کدام مستقل از دیگری است در راستای توسعه و انرژی در ایران و جهان با هدف آگاهیبخشی به جامعه منتشر کند. در یادداشت نخست به اهمیت توسعه و رابطه آن با انرژی خواهیم پرداخت و به این پرسش پاسخ خواهیم داد که آیا نسبت توسعه با انرژی ناگزیر است؟
بهطورکلی اگر به میزان توسعه اقتصادی دنیا در طی دورههای اخیر توجه داشته باشیم؛ بسیار روشن است که بخش مهمی از این توسعه از مسیر انرژی میگذرد و در واقع انرژی تعیینکننده توسعه در بسیاری از ابعاد شده است.
این موضوع از این نظر دارای اهمیت است که کشورهای دارنده ذخایر مهم انرژی دیدگاه واقعبینانهای به توسعه داشته باشند و از منابع در دسترس خود بهتر استفاده کنند. بر همین اساس رابطه انرژی برای رسیدن به توسعه امری بسیار مهم قلمداد میشود. پرسشهایی نیز همچنان وجود دارد که آیا در کشورهای پیشرفته جهان، امر توسعه الزاما با مصرف بالای انرژی همراه بوده است؟ اگر این طور بوده است پس چرا برخی کشورهایی که منابع انرژی چندانی در اختیار ندارند به توسعه مطلوب خود نزدیک هستند؟
آژانس بینالمللی انرژی (IEA) اخیرا در گزارشی به افزایش تعداد کشورها و جهش دوبرابری مقادیر واقعی یارانههای انرژی در جهان اشاره کرده و در این میان، نه تنها کشورهای توسعهیافته در اروپا که فاقد منابع نفت و گاز هستند، بلکه اوضاع کشورهایی نظیر روسیه، ایران و چین نیز وخیم گزارش شده است. یعنی آن انرژی که طی سالهای طولانی در خدمت توسعه کشورها بود امروز با ناترازی شدید روبروست.
بررسی اجمالی دادههای آماری، ابعاد دقیق این ناترازی را به روشنی ترسیم میکند. نمودار زیر نشان میدهد که یارانه انرژی در ایران نه یک ابزار رفاهی بهینه، بلکه بار سنگینی بر دوش اقتصاد ملی است که در طول یک دهه گذشته، دچار نوسانات شدید و غیرقابلپیشبینی شده است.
این ارقام بیانگر این واقعیت هستند که مدل فعلی مصرف و تخصیص یارانه، عملاً منابع ثروت کشور را به جای تبدیل شدن به "سرمایه توسعه"، در مسیر "مصرفِ جاری" از میان برده است؛ وضعیتی که با هیچیک از استانداردهای توسعه پایدار همخوانی ندارد و به تداوم عقبماندگی در بهرهوری انرژی دامن میزند.
قیمت جهانی سوختهای فسیلی فوقالعاده بالا و از طرفی در مواردی نوسانی شده است و این مسئله بر رفاه عمومی و توسعه کشورها تأثیر زیادی گذاشته است. بالارفتن قیمتهای جهانی سوخت دولتها را ناچار به توزیع یارانه به مصرفکننده کرده است. مثلا در یک برآورد IEA نشان میدهد بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار هزینه اضافی و حمایتی برای کاهش قبوض انرژی (عمدتا در اقتصادهای پیشرفته) در دوره مورد بررسی پرداخت شده که از این میزان، حدود ۳۵۰ میلیارد دلار آن در کشورهای اروپایی محقق شده است.
یارانه انرژی در ایران نیز ۱۲۷ میلیارد دلار برآورد میشود. بسیاری از کارشناسان بر این باور هستند که اگر کشور کمتر به منابع انرژی از نوع فسیلی وابسته بود، درآمد حاصل از این منابع کشور را در مسیر تازهتری از توسعه قرار میداد.
بر این اساس، کشورهای درحالتوسعه و توسعهیافته بهطور همزمان با چالشهای جدی در مورد نسبت منابع انرژی خود و توسعه پایدار روبرو هستند و شاهد شرایط ناپایدار در بسیاری از کشورها هستیم که این امر نشانه تأثیر انرژی بر توسعه جهان است که در رابطه با ایران، وضعیت وخیمتر نیز میباشد.
بر اساس تازهترین آمارها، ایران با دارا بودن بیش از ۲۰۰ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده نفت (منبع: Worldometers، رتبه سوم جهان)، پس از ونزوئلا و عربستان سعودی در رتبه سوم جهان قرار دارد و حدود ۱۲ درصد از کل ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد.
همچنین با حدود ۳۲ تا ۳۴ تریلیون مترمکعب ذخایر اثباتشده گاز طبیعی، پس از روسیه در جایگاه دوم جهان جای گرفته و حدود ۱۷ درصد از ذخایر گازی جهان به ایران تعلق دارد. این جایگاه ممتاز، ایران را به یکی از معدود کشورهای دارای مزیت مضاعف نفتی و گازی در جهان تبدیل کرده است. پرسش مهمی که امروز پیش روی ما قرار دارد اینکه ؛ چقدر از این مزیت در خدمت توسعه پایدار بوده است؟
پرسش مهم تر اینکه؛ چرا ایران با داشتن چنین منابع عظیم انرژی، نه تنها به توسعه پایدار دست نیافته، بلکه خود انرژی نیز به یکی از چالشهای اصلی کشور تبدیل شده است؟
پاسخ را باید در چند عامل جستوجو کرد:
نخست، وابستگی شدید اقتصاد به درآمدهای نفتی و عدم تنوعبخشی به منابع درآمدی؛
دوم، مصرف بالای انرژی در داخل کشور که بر اساس برخی گزارشها، شدت مصرف انرژی ایران دوونیم برابر میانگین جهانی است؛
سوم، ناکارآمدی در مدیریت و بهرهبرداری از منابع و تأخیر در توسعه میادین؛
و چهارم، فقدان برنامهریزی راهبردی برای تبدیل مزیت منابع به زیرساختهای توسعه پایدار.
این عوامل دستبه دست هم دادهاند تا جایگاه ممتاز ایران در حوزه انرژی، به جای آنکه موتور محرک توسعه باشد، به یکی از گرههای کور اقتصادی و اجتماعی بدل شود.
بهنظر میرسد در ایران کنونی مباحث مرتبط با توسعه پایدار و نسبت آن با انرژی در اولویت نیست. اقدامات خوبی هم در برخی زمینهها طی سالهای گذشته صورت گرفته است اما این اقدامات نتوانسته است معنادار باشد، آن چنان که انرژی کشور در خدمت توسعه پایدار قرار گیرد.
واکاوی ریشههای این ناترازی و یافتن راهکارهای برونرفت از آن، نیازمند تأملهایی عمیقتر است که در یادداشتهای آینده به آنها خواهیم پرداخت.