عصر ایران؛ احمد فرتاش - رابرت نوزیک یکی از مهمترین فیلسوفان سیاسی قرن بیستم است؛ متفکری که اگرچه آثارش به اندازه برخی همعصرانش مانند میشل فوکو، یورگن هابرماس یا کارل پوپر در میان خوانندگان فارسیزبان شناختهشده نیست، اما تأثیر او بر فلسفه سیاسی معاصر بسیار عمیق بوده است. بسیاری از بحثهای امروز درباره آزادی، عدالت، مالیات، مالکیت خصوصی و حدود دخالت دولت، بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم با اندیشههای نوزیک پیوند دارد.
او در سال ۱۹۳۸ میلادی در بروکلین نیویورک به دنیا آمد و در سال ۲۰۰۲ میلادی، در شصتوسه سالگی، بر اثر سرطان درگذشت. نوزیک فرزند خانوادهای یهودی بود که پدرش از مهاجران اروپای شرقی به آمریکا محسوب میشد و با کار و تلاش فراوان زندگی خود را ساخته بود. همین خاستگاه اجتماعی، یعنی رشد در خانوادهای مهاجر که موفقیت را حاصل کوشش فردی میدانست، بیتردید در شکلگیری نگاه او به آزادی، مالکیت و مسئولیت فردی بیتأثیر نبود.
نوزیک در دانشگاه کلمبیا تحصیل کرد و سپس در دانشگاه پرینستون به تحصیلات تکمیلی پرداخت. مدتی نیز در دانشگاه آکسفورد پژوهش کرد و سرانجام به عضویت هیئت علمی دانشگاه هاروارد درآمد؛ دانشگاهی که تا پایان عمر یکی از برجستهترین استادان آن باقی ماند. او در آغاز جوانی گرایشهایی به اندیشههای چپ و حتی سوسیالیستی داشت؛ گرایشهایی که در فضای دانشگاهی دهه ۱۹۶۰ آمریکا چندان عجیب نبود. اما به تدریج، با مطالعه فلسفه، اقتصاد و حقوق، مسیر فکریاش تغییر کرد و به یکی از مشهورترین مدافعان آزادی فردی و دولت محدود تبدیل شد. این تغییر مسیر نشان میدهد که اندیشه نوزیک نه محصول تعصب سیاسی، بلکه نتیجه یک بازاندیشی فلسفی طولانی بود.
برای فهم اهمیت نوزیک باید فضای تاریخی زمان او را نیز شناخت. پس از پایان جنگ جهانی دوم، بسیاری از کشورهای غربی به سمت گسترش دولت رفاه حرکت کردند. دولتها نقش بیشتری در آموزش، بهداشت، بیمه، بازنشستگی و حمایت از اقشار کمدرآمد بر عهده گرفتند. بسیاری از روشنفکران نیز بر این باور بودند که دولت باید با استفاده از مالیات، ثروت را بازتوزیع کند تا شکافهای اجتماعی کاهش یابد. در چنین فضایی، در سال ۱۹۷۱، جان رالز کتاب مشهور «نظریهای درباره عدالت» را منتشر کرد؛ اثری که از برابری و عدالت توزیعی دفاع میکرد و خیلی زود به مهمترین کتاب فلسفه سیاسی قرن بیستم تبدیل شد.
تنها سه سال بعد، در سال ۱۹۷۴، نوزیک کتاب «آنارشی، دولت و آرمانشهر» را منتشر کرد؛ کتابی که عملاً پاسخی مستقیم به رالز بود. بسیاری از پژوهشگران معتقدند اگر رالز مهمترین مدافع عدالت توزیعی در قرن بیستم باشد، نوزیک مهمترین منتقد آن است. از آن زمان تاکنون، تقریباً هر بحث جدی درباره عدالت، ناگزیر از گفتوگو با این دو متفکر است.
نقطه آغاز اندیشه نوزیک بسیار ساده اما بنیادین است. او میگوید انسانها دارای حقوق طبیعی هستند؛ حقوقی که پیش از تشکیل دولت وجود داشته و هیچ دولت یا اکثریتی حق نقض آنها را ندارد. مهمترین این حقوق، حق زندگی، آزادی و مالکیت است. به نظر او، انسان مالک خود است. اگر هر فرد مالک جسم، توانایی، استعداد و زمان خویش باشد، طبیعی است که مالک نتیجه کار خود نیز خواهد بود. بنابراین، اگر فردی با کار، خلاقیت یا سرمایهگذاری ثروتی به دست آورد، دیگران حق ندارند بخشی از آن را صرفاً به این دلیل که ثروتمندتر است از او بگیرند.
از همین اصل، مهمترین نتیجه سیاسی نوزیک به دست میآید: دولت باید بسیار محدود باشد. او از «دولت حداقلی» دفاع میکند؛ دولتی که وظایفش تقریباً به حفظ امنیت، اجرای قانون، دفاع از کشور و حفاظت از حقوق افراد محدود میشود. از دیدگاه او، هرگاه دولت از این حدود فراتر رود و بخواهد برای تحقق اهداف اخلاقی یا اجتماعی در زندگی مردم دخالت کند، آزادی انسانها را نقض کرده است.
یکی از مشهورترین و جنجالیترین دیدگاههای نوزیک درباره مالیات است. او استدلال میکند که اگر دولت بخشی از درآمد افراد را بدون رضایت آنان برای تحقق اهداف اجتماعی بردارد، در واقع بخشی از حاصل کار آن افراد را به اجبار تصاحب کرده است. او حتی در عبارتی بسیار بحثبرانگیز مینویسد که مالیات اجباری بر درآمد، از برخی جهات به کار اجباری شباهت دارد؛ زیرا فرد مجبور میشود بخشی از زمان و تلاش خود را نه برای خودش، بلکه برای دیگران صرف کند. این سخن واکنشهای فراوانی برانگیخت و هنوز نیز از بحثبرانگیزترین بخشهای اندیشه اوست.
نوزیک البته مخالف کمک به دیگران نبود. او معتقد بود انسانها میتوانند و حتی از نظر اخلاقی شایسته است که به نیازمندان کمک کنند، اما این کمک باید داوطلبانه باشد، نه اجباری. از نظر او، تفاوت بزرگی میان بخشش و مصادره وجود دارد. اگر دولت افراد را مجبور به کمک کند، آن عمل دیگر فضیلت اخلاقی نیست، بلکه اجرای یک دستور حکومتی است.
در نگاه نوزیک، مسئله اصلی عدالت این نیست که مردم در پایان زندگی چه مقدار ثروت دارند، بلکه این است که آن ثروت چگونه به دست آمده است. او نظریهای را مطرح میکند که به «نظریه استحقاق» معروف شده است. بر اساس این نظریه، اگر دارایی از راهی عادلانه به دست آمده باشد و انتقال آن نیز عادلانه صورت گرفته باشد، نتیجه هرچه باشد عادلانه است؛ حتی اگر برخی بسیار ثروتمند و برخی بسیار فقیر باشند. در مقابل، اگر ثروتی از راه سرقت، کلاهبرداری، زور یا تبعیض به دست آمده باشد، دولت حق دارد برای اصلاح آن مداخله کند.
رابرت نوزیک و جان رالز
برای توضیح این دیدگاه، نوزیک مثال معروفی میآورد که به «مثال ویلت چمبرلین» مشهور شده است. ویلت چمبرلین، ستاره بسکتبال آمریکا، فرض میکند با رضایت مردم قراردادی میبندد که هر تماشاگر مبلغ اندکی اضافه بپردازد تا بازی او را ببیند. پس از مدتی، او میلیونها دلار ثروتمندتر از دیگران میشود. نوزیک میپرسد اگر همه این پولها با رضایت کامل پرداخت شده باشد، دولت بر چه اساسی میتواند آن را از او بگیرد تا دوباره برابری برقرار شود؟ به اعتقاد او، هر الگویی از برابری، اگر بخواهد دائماً حفظ شود، ناچار است آزادی انتخاب انسانها را محدود کند.
در همین نقطه، اختلاف اساسی نوزیک و رالز آشکار میشود. رالز میگوید نابرابری تنها زمانی قابل قبول است که به نفع ضعیفترین اقشار جامعه باشد. اما نوزیک پاسخ میدهد که عدالت را نباید از روی نتیجه قضاوت کرد، بلکه باید فرایند را سنجید. اگر فرایند عادلانه باشد، نتیجه نیز عادلانه است؛ حتی اگر برابر نباشد.
البته همین دیدگاه، مهمترین محل نقد او نیز بوده است. منتقدان میگویند نوزیک بیش از اندازه بر آزادی فردی تأکید میکند و از شرایط واقعی زندگی انسانها غفلت دارد. همه افراد از نقطه شروع یکسانی برخوردار نیستند. کودکی که در خانوادهای فقیر، در محلهای محروم و با آموزش ضعیف بزرگ میشود، عملاً فرصتهایی برابر با کودکی که در خانوادهای ثروتمند متولد شده ندارد. بنابراین، صرف رضایت افراد در معاملات، همیشه نشانه عدالت نیست؛ زیرا قدرت، ثروت و فرصتها از ابتدا میان انسانها به طور برابر توزیع نشده است.
برخی دیگر نیز معتقدند اگر دولت تا این اندازه کوچک شود، خدمات عمومی مانند آموزش، بهداشت، زیرساختها یا حمایت از سالمندان و معلولان با مشکل روبهرو خواهد شد. از نگاه آنان، بازار به تنهایی قادر به حل همه مسائل اجتماعی نیست و دولت، علاوه بر حفظ امنیت، وظایفی گستردهتر نیز بر عهده دارد.
با این حال، حتی منتقدان نوزیک نیز معمولاً به اهمیت او اذعان دارند. او پرسشهایی را مطرح کرد که نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت: آیا دولت حق دارد برای تحقق عدالت، آزادی افراد را محدود کند؟ آیا مالکیت خصوصی صرفاً یک امتیاز قانونی است یا حقی بنیادین؟ آیا مالیات فقط یک ابزار اقتصادی است یا مسئلهای اخلاقی نیز هست؟ مرز میان آزادی و برابری دقیقاً کجاست؟
نکته جالب آن است که خود نوزیک نیز در سالهای پایانی عمر، در برخی دیدگاههایش انعطاف بیشتری نشان داد. او هرگز از اصول اساسی خود دست نکشید، اما پذیرفت که برخی استدلالهایش در کتاب «آنارشی، دولت و آرمانشهر» شاید بیش از حد قاطع بیان شده باشند. این ویژگی، یعنی آمادگی برای بازنگری در اندیشههای خود، یکی از خصوصیات فیلسوفان بزرگ است.
امروز، بیش از دو دهه پس از درگذشت نوزیک، هنوز اندیشههای او زنده است. هرگاه بحث خصوصیسازی، کاهش مالیات، کوچک شدن دولت، آزادی اقتصادی یا حدود دخالت حکومت در زندگی شهروندان مطرح میشود، ردپای استدلالهای او نیز دیده میشود. حتی کسانی که با نوزیک مخالفاند، ناچارند استدلالهای خود را در برابر او صورتبندی کنند.
شاید بتوان مهمترین میراث فکری رابرت نوزیک را در یک جمله خلاصه کرد: او یادآوری کرد که عدالت فقط به معنای توزیع برابر ثروت نیست، بلکه پیش از هر چیز، به احترام گذاشتن به آزادی و حقوق فردی انسانها مربوط میشود. این پاسخ او به رالز بود؛ پاسخی که هنوز، پس از گذشت نیمقرن، یکی از مهمترین مناظرههای فلسفه سیاسی معاصر را زنده نگه داشته است.