صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۸۲۳۴۴
تاریخ انتشار: ۰۸:۴۳ - ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - 05 August 2026
روایت جنبشی که ایرانیان برای پیوند با دنیای جدید درانداختند در 7 فصل

مشروطۀ ایرانی 120 ساله شد/ فراز و نشیب آری، شکست اما نه!

اصل قصه این است که انسان ایرانی می‌خواست با دنیای تازه ارتباط برقرار کند و هم در نوع زیست و هم نظام حکم‌رانی از آنچه طی هزاران سال بر این سرزمین رفته بود فاصله بگیرد وبه جای گزارۀ "‌چه فرمان یزدان،چه فرمان شاه"، قانون را بنشاند؛ قانونی مصوب نمایندگان زمینی مردم.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- امروز 14 مرداد 1405 خورشیدی، مشروطۀ ایرانی  120 ساله می شود.  آن قدر در ادبیات رسمی و کتاب های درسی اصرار دارند مشروطه را یک تجربه شکست خورده معرفی کنند یا شخصیت ضد مشروطه - شیخ فضل الله نوری- را بیش از مراجع حامی مشروطه مانند آخوند خراسانی معرفی کرده‌اند که ذهن ها در قبال آن روشن نیست و بیش از آن که اصل داستان گفته شود دربارۀ آن تحلیل ارایه شده است.

اصل قصه این است که انسان ایرانی می خواست با دنیای تازه ارتباط برقرار کند و هم در نوع زیست و هم نظام حکم‌رانی از آنچه طی هزاران سال بر این سرزمین رفته بود فاصله بگیرد وبه جای گزارۀ " چه فرمان یزدان چه فرمان شاه"، قانون را بنشاند؛ قانونی که نمایندگان منتخب در پارلمان بر سر آن بحث کنند و به تصویب برسانند.

اعدام شیخ فضل الله نوری به خاطر آن که با مشروطه مخالف بود و به اتهام همکاری با محمد علی شاه ضد مشروطه البته کار بدی بود اما یادمان باشد که شیخ با برابری شهروندان مخالف بود و به خاطر همین مخالفت های او و دیگرانی که به عنوان مشروعه خواه معرفی می شوند تدابیر مختلفی اندیشیدند تا اصطلاح "مساوات" را به گونه ای دیگر بگنجانند.

تا پیش از مشروطه قانون گذاری امری عرفی  به حساب نمی آمد و دشمنان مشروطه با اصل قانون گذاری عرفی و زمینی مشکل داشتند. جنس ضدیت محمد علی شاه قاجار با شیخ البته متفاوت بود. اولی چون نمی خواست قدرت را به اشتراک بگذارد و صفر تا صد را از آن خود می دانست و می گفت بقال و چقال را چه کار به قانون و سیاست و تدبیر مُلک و ملت؟ چرا که نمایندگان مجلس اول مجلس مشروطه را از میان حِرَف و صنوف انتخاب کرده بودند و اتفاقا کارآمد تر از ادوار بعد بودند.

اگر اندک زمانی بعد جنگ جهانگیر اول درگرفت و موجودیت ایران به خطر افتاد و مجلس تعطیل شد گناه مشروطه نبود و چون اولویت مردم و کشور امنیت شد و فروپاشی عثمانی و انقلاب در روسیه هم انگلستان را از صرافت تجزیه ایران انداخت و به عکس در پی تقویت آن در مقابل اتحاد شوروی جدید بودند از پروژه کودتای سید ضیاء الدین طباطبایی در سوم اسفند 1299 استقبال کردند و لی حتی باز بعد آن که رضاخان به قدرت رسید اگر مشروطه درکار نبود آن بحث ها در پارلمان درنمی گرفت با نمایندگانی چون دکتر مصدق و سید حسن مدرس و یحیا دولت آبادی و اینها همه دستاورد مشروطه است.

در شهریور 20 پادشاه جدید کجا سوگند یاد کرد؟ مجلس و  از 20 تا 32 باز نسیم مشروطه وزید. این اشارات و این نوشته نخست آن است که بگوییم مشروطۀ ایرانی شکست نخورده و باید به این انقلاب مسالمت‌آمیز و پیش گامی در 120 سال قبل ببالیم. اگر شکست خورده بودیم بسیاری از نهادهای مدرن را نداشتیم.

دوم برای آن که فارغ از دعوای مشروطه- مشروعه بدانیم کل قصه به صورت فشرده چه بود.

 جا دارد معلمان تاریخ ذهن بچه ها را از این زاویه روشن کنند و در محتوای ایدیولوژیک کتاب درسی باقی نمانند.

  باری 14 مرداد و با تلفظ درست تر 14 اَمرداد یکصد و بیستمین سال روز  صدور فرمان مشروطه است.

   به جای توضیحات مفصل و به زبان ساده جنبش مشروطه خواهی ایرانیان را در 7 فصل می توان چنین توضیح داد با این یادآوری که آن قدر تاریخ را پیچیده می کنند که اصل قصه فراموش می شود. مشکل دیگر ما ایرانیان هم سه تاریخ میلادی و هجری قمری و خورشیدی در ذکر وقایع است و در دو سال آخر رژیم پهلوی تاریخ شاهنشاهی هم اضافه شده بود. در حالی که اگر بنا را بر تاریخ خورشیدی خودمان بگذاریم آسان تر می توانیم زمان وقوع را دریابیم کما این که امروز 14 مرداد 1405 است و وقتی می گوییم مشروطۀ ایرانی 120 ساله می شود به سادگی درمی یابیم که آن اتفاق ( امضای مظفرالدین شاه قاجار پای فرمان مشروطه) در 14 مرداد 1285 رخ داده است؛ 10 سال بعد از ترور پدرش در سال 1275.

باری، در 7 فصل و به صورت فشرده ماجرای مشروطه از این قرار است:

فصل اول: با افزایش حقوق گمرکی، تجار تهران به صدر اعظم (عین الدوله) شکایت می‌کنند. همین که در شکایت از مقام اجرایی به مقام اجرایی بالاتر باید شکایت می‌شد نشان از آن داشت که تفکیک قوا و دستگاه مستقل قضا وجود نداشته است. پاسخ صدراعظم چنین بود: «این لوطی‌بازی‌ها دیگر چیست؟ همه‌تان را می‌گذارم در دهانۀ توپ. بروید دنبال کارتان»! 

   ریاست گمرک «ممالک محروسه» هم با «مسیو نوز» بلژیکی بود. او هم از بین کلمات فارسی که یاد گرفته بود بازرگانان مسلمان و معترض را با این لفظ عتاب و خطاب می‌کند: پدر‌سوخته‌ها!

فصل دوم: به خاطر افزایش حقوق گمرکی، قند که یک کالای وارداتی بود گران می‌شود. علاء‌الدوله – حاکم وقت تهران- به بازرگانان دستور می‌دهد قیمت قند را به قبل بازگردانند.

  آنها می گویند نزد صدر اعظم رفتیم ولی از مسیو نوز حمایت کرد و ما نمی‌توانیم قیمت را کاهش دهیم چون حقوق گمرکی بالا رفته است. این مقام اجرایی اما در جایگاه قاضی می‌نشیند و دستور می‌دهد چند نفر از بازاری‌ها را بیاورند و به جرم گران فروختن قند «چوب بزنند». این رفتار با تجار محترم و معتمد بازار، بازرگانان را به خشم می‌آورد. چاره را در این می‌بینند که سراغ مقام بالاتر بروند که همان صدر اعظم بود.

   پاسخ عین‌الدوله در عصر قبل مشروطه چنین است: «من اجازه داده بودم. در کار حاکم من حق مداخله ندارید!»

فصل سوم‌: مسیو نوز بلژیکی تحقیر مخالفان را که می‌بیند به وجد می‌آید و عکسی از او منتشر می‌شود در لباسی شبیه روحانیون با عمامه و ردا و در حال کشیدن قلیان. حالا دیگر اعتراض به مردم عادی هم تسری می‌یابد و سه گروه در سه محل متحصن می‌شوند: مسجد شاه، مسجد جامع و زاویه حضرت عبدالعظیم.

فصل چهارم: خواست تحصن‌کنندگان تنها تنبیه رییس گمرک یا بحث قیمت قند دیگر نیست. خواست‌های جدی‌تری مطرح می‌کنند: «محدود کردن دایره اختیارات سلطنت و تأسیس عدالت‌خانه.» برای اولین بار بود که مردم عادی سخن روشن‌فکران را تکرار می‌کردند. انگار «رساله مجدیه» را خوانده بودند!

فصل پنجم:  به دستور عین‌الدوله گروهی از اوباش اجیر می‌شوند و با چوب و چماق به جان متحصنین می‌افتند. به قول ناظم‌الاسلام کرمانی او چون «گرمِ عروس تازه خود – دختر مظفر‌الدین شاه» بود تصور می‌کرد وقتی شکایت از علاء‌الدوله به او به جایی نمی‌رسد از خود او هم باید به مظفر‌الدین شاه شکایت برند و به طریق اولی به جایی نمی‌رسد.

فصل ششم: عده‌ای بازداشت می‌شوند و در این میان یک نفر که ظاهرا طلبه بوده کشته می‌شود و ماجرا که از خواست روش‌فکران آغاز شده و به بازاریان رسیده بود توده‌های عادی و روحانیون را هم درگیر می‌سازد.

فصل هفتم: در مراسم تشییع جنازه هم باز عده‌ای کشته می‌شوند. این بار تُجار و کسبه به باغ سفارت انگلستان پناه می‌برند و رسما تقاضای اعلام مشروطیت و تشکیل مجلس را مطرح می‌کنند. قضیه چنان فراگیر می‌شود که حمایت شاه بیمار از عین‌الدوله عملا منتفی می‌شود و او به ناچار کنار می‌رود و مظفر‌الدین‌شاه به صدور فرمان مشروطیت تن می‌دهد.

این یادآوری هم خالی از لطف نیست که مشروطه واژه‌ای عربی نیست تا بگوییم از شرط گرفته شده و حکومت مطلق را به حکومت مشروط به قانون و پارلمان تبدیل کرد. ظاهرا اصل واژه در ترکی استانبولی بوده است با این حال تعریف مشروط کردن قدرت فارغ از معنی لغت درست است. اما حکومت قانون یا عرفی کردن قانون گذاری در عین ملاحظات شرعی درست تر است ( همان که بعد تر در اصل مشهور به تراز در متمم لحاظ شد).

  یکی از دلایل بی‌اطلاعی یا کم‌اطلاعی از وقایع مشروطه رعایت نکردن سیر تاریخی است چندان که به جای معرفی جنبش مشروطه به عنوان حرکتی به قصد مشروط کردن قدرت و تفکیک قوا و قداست‌زدایی از اوامر حاکمان ادعا می شود  چون محمد‌علی‌شاه مجلس را به توپ بست یا چون شیخ فضل الله را دار زدند یا چون به خاطر جنگ جهانی اول کشور در خطر قرار گرفت یا 14 سال بعد از 14 مرداد 1285 رضاخان و سیدضیا کودتا کردند مشروطه شکست خورده در حالی‌که مشروطه شکست نخورد ولو تمام اهداف آن محقق نشده باشد زیرا 14 مرداد 1285 و درست 120 سال  پیش تازه نقطۀ آغاز یک حرکت بود و اتفاقات بعدی به نوعی متأثر از مشروطه بوده است و همچنان یک نقطۀ عطف است چون بازگشت به قبل از مشروطه امکان پذیر نیست و همین مهم ترین دستاورد آن است.

  آرتور کوستلر در «خوابگردها» می‌نویسد: «ما تنها می‌توانیم به دانایی خود بیفزاییم اما نمی‌توانیم از آن بکاهیم.» پس اگر انقلاب مشروطیت بر آگاهی‌های ما افزوده به بار نشسته است ولو تمام اهداف آن محقق نشده باشد.

ارسال به تلگرام