عصر ایران؛ یلدا آذرپی- تقریباً هر روز با تصاویر و روایتهایی از آزار، شکنجه و کشتار حیوانات بیپناه در شبکههای اجتماعی مواجه میشویم؛ اخباری که افکار عمومی را جریحهدار میکنند و به خشم و یأسِ دوستداران طبیعت و محیط زیست دامن میزنند؛ سگی که با ضرباتِ چوب زخمی شده، گربهای که مسموم شده، حیوانی که برای سرگرمی شکنجه شده و پرندهای که بهدلیل مزاحمتهای ادعاشده، آزار دیده است. واکنش به خبرهای اینچنینی معمولاً شدید است. خیلیها از کوره در میروند، خواهان شناسایی عوامل حادثه میشوند، هشتگها و کارزارهایی به راه میافتد، مسئولان وعدۀ پیگیری میدهند و چند روز بعد هیچ به هیچ. موضوع از کانون توجه خارج میشود و باز همان آش و همان کاسه.
حجم اخبار تکاندهنده و تکرار وقایع، حاکی از این است که مقولۀ حقوق حیوانات در ایران، بلاتکلیف است و با خلأهای جدیِ قانونی و اجرایی روبهروست. در سالهای اخیر، مستندات متعددی دربارۀ حیوانآزاریِ آشکار شهروندان منتشر شده و در بهترین حالت به دخالتِ حامیان حیوانات، نجات یا درمانِ حیوان آسیبدیده و گاه شناسایی عاملان انجامیده است. ولی در بسیاری از موارد، فقدانِ ساز و کار قانونیِ روشن و ضمانتِ اجرای مؤثر، سرنوشت پرونده را به فراموشی سپرده و چرخۀ خشونت را تکرار کرده است.
در چنین شرایطی با کارزار جدیدی مواجه شدهایم با عنوان «درخواستِ تصویب و اجرای قانونِ مبارزه با حیوانآزاری» که میکوشد موضوع را از سطح واکنشهای احساسی و مقطعی به عرصۀ قانونگذاری و سیاست عمومی هدایت کند. مطالبۀ اصلی امضاکنندگان، تصویب قانون جامعی است که حیوانآزاری را بهنحوی بارز تضعیف و جرمانگاری کند، برایش مجازاتِ متناسب و بازدارنده در نظر بگیرد، مسئولیت نهادهای اجرایی را مشخص کند و از پناهگاهها، دامپزشکان، سازمانهای مردمنهاد و فعالان این حوزه حمایت کند.
چنین مطالبهای در ایران مسبوق به سابقه است. طرح ممنوعیت حیوانآزاری در سال 1398 به مجلس رفت. موضوعِ تدوینِ مقررات جامعتر نیز در سالهای بعد مطرح شد، ولی تغییری رخ نداد. تا امروز، کماکان فاقد چارچوبِ جامع و مستقل برای منع حیوانآزاری هستیم. پژوهشها و ارزیابیهای متعدد، نبودِ قانون جامعِ مقابله با حیوانآزاری را از کاستیهای اصلیِ نظام حمایت از حیوانات در ایران میدانند.
خیلیها میگویند در کشوری با مشکلات اقتصادی، جنگ، فقر، بیکاری، تورم و بحرانهای اجتماعی، چرا باید چنین موضوعی در اولویت قرار گیرد؟ پاسخ این است که دفاع از حیوانات تداخلی با دفاع از انسانها ندارد. پرداختن به حیوانآزاری به معنای نادیدهگرفتنِ مسائل انسانی نیست و صرفاً مسئلۀ حیوانات هم محسوب نمیشود. مسأله بر سر نگاه جامعه به خشونت و قانون است. حیوان نمیتواند از خود دفاع کند، شکایت کند و در محکمه حاضر شود. حمایت از حیوانات به ارادۀ انسانها برای محدودکردنِ امیال هیولاییشان وابسته است. جامعهای که برای دفاع از موجودِ بیپناه قانون وضع میکند، نشان میدهد خشونت به صرفِ ضعیفتربودن قربانی مجاز نیست.
پژوهشهای جرمشناختی در سالهای اخیر به ارتباط حیوانآزاری و تمایل به آزارگری و خشونتگری در روابط انسانی پی بردهاند. یافتههای متعدد حاکی از آنند که حیوانآزاری در خیلی از خانوادهها و محیطهای انسانی همزمان با خشونت خانگی، کودکآزاری و خشونت در قبال شریک عاطفی و سایر اطرافیان رخ میدهند. به همین دلیل در ادبیات علمی، مقولهای با عنوان «پیوند خشونت با حیوانات و خشونت در اجتماع انسانی» شکل گرفته است. از این منظر، مقابله با حیوانآزاری، بخشی از سیاست کلانِ پیشگیری از خشونت است؛ سیاستی با هدفِ جرمانگاری از خشونت و نه صرفاً دفاع از یک گونۀ خاص.
پس چرا این مسأله در ایران تا اینحد بیسامان است؟ همانطورکه امضاکنندگانِ کارزار اخیر هم تأکید میکنند، مشکل اصلی، فقدانِ قانون جامع و صریحی است که حیوانآزاری را جرمانگاری کند و البته به این معنا نیست که در نظام حقوقی ایران، ظرفیتی برای برخورد با رفتارهای آسیبزا وجود ندارد. در حوزۀ حیات وحش، قانون شکار و صید و مقررات زیستمحیطی برای شکار غیرمجاز و آسیب به گونههای خاص وجود دارد. در مورد حیواناتِ متعلق به اشخاص هم در برخی موارد میتوان از قواعد مربوط به خسارت به مال دیگری استفاده کرد.
مادۀ 679 قانون مجازات اسلامی بهطور محدود، کشتن، مسمومکردن، تلفکردن یا ناقصکردنِ برخی حیوانات را جرمانگاری کرده است؛ اما دامنهاش با قانون جامعِ منع حیوانآزاری تفاوت دارد و همۀ حیوانات و همهٔ اشکال آزار را پوشش نمیدهد. مشکل زمانی جدیتر میشود که قربانی، بیصاحب و خیابانی باشد. در چنین مواردی، نه مالک مشخصی وجود دارد که بتوان بهعنوان شاکی خصوصی اقدام کرد و نه عنوان کیفری مستقلی برای رفتارهای خشونتآمیز در کار است. به همین دلیل، فعالان این حوزه میگویند خلأ قانونی صرفاً به معنای نبودِ مجازات سنگین نیست؛ مسأله، فقدان مسیر روشن از لحظۀ گزارش حادثه تا رسیدگی و صدور حکم است.
خواستۀ امضاکنندگان کارزار این است که حیوانآزاری از مسألۀ حاشیهای و صرفاً اخلاقی به موضوع روشنِ حقوقی و اجتماعی تبدیل شود. آنها خواستار قانونی هستند که انواع رفتارهای خشونتآمیز، از شکنجه و ضربشتم گرفته تا مسمومسازی، مثلهکردن، کشتار عمدی و برخی اشکال بهرهکشی و آزار را تعریف و جرمانگاری کند. علاوه بر آن، نیاز به مجازاتهای متناسب و بازدارنده است ولی مطالبۀ کارزار، صرفاً مجازات نیست. امضاکنندگان خواهان سازوکار رسمی برای گزارش حیوانآزاری، تعیین مسئولیت دستگاههای اجرایی، حمایت قانونی از پناهگاهها و تشکلهای مردمنهاد و ایجاد زمینۀ همکاری بین پلیس، دامپزشکان، شهرداریها، سازمان حفاظت محیط زیست و دستگاه قضایی هستند.
همچنین بر آموزش و فرهنگسازی تأکید شده است؛ زیرا مواجهۀ قانونی بدون تغییر نگرش اجتماعی بیحاصل است. برای درک ابعاد این مسأله لازم نیست همیشه به تصاویر منتشرشده در شبکههای اجتماعی و مناطق دوردست بنگریم. بسیاری از شهروندان، حیوانآزاری را در کوچه و خیابان و حتی در همسایگی خود تجربه کردهاند. حتی در برخی محلههای بالای شهر، شهروندان از مسمومکردن گربهها، شکستن ظرفهای آب و غذا، بستن مسیرهای دسترسی حیوانات به پناهگاههای طبیعی و درگیری با حامیان حیوانات، سخن میگویند. گاهی حتی حضور گربۀ کوچکی در پارکینگ یا باغچه و نشستن پرندهای روی پشتبام و پنجره، بهانهای برای استفاده از روشهای آزاردهنده است. این تجربهها را نمیتوان به یک نسل، طبقۀ اجتماعی، باور مذهبی یا گروه خاص نسبت داد. حیوانآزاری پدیدۀ پیچیدهای است و میتواند در میان افراد با پیشینههای مختلف رخ دهد. در برخی محیطها حیوان شهری مزاحم قلمداد میشود، نه بخشی از زیستبومِ شهری؛ ولی حتی به فرض پذیرش چنین نگرشی، هر روشی برای حل و فصلِ مزاحمت مجاز نیست.
چرا حیوانآزاری و حیوانستیزی شکل میگیرد؟ پژوهشگران میگویند علت واحدی برای این پدیده وجود ندارد. ممکن است ناشی از ناآگاهی باشد. ترس و تجربههای ناخوشایند هم دخیلاند. اختلالات رفتاری و روانی نیز میتوانند سبب آزار شوند. بخشی از رفتارها ناشی از عادیشدنِ خشونت است. در برخی موارد، فرد واقعاً از حیوان میترسد یا تجربۀ بدی داشته که قابل درک است ولی ترس، تجربۀ بد و حتی مزاحمت، مجوز خشونت نیست. راه درست، مدیریت علمی مسأله است. عامل دیگر، ضعف آموزش است. کودکی که هیچگاه نیاموخته حیوان هم حق حیات دارد و درد و ترس را تجربه میکند، آزار را شوخی و سرگرمی قلمداد میکند. کودکانی که در معرض خشونت قرار گرفتهاند، میتوانند رفتارهای خشن را عادی قلمداد کنند. رسانهها، شبکههای اجتماعی و کاربران هم گاهی مسأله را پیچیدهتر میکنند. بازنشر بیهدفِ تصاویر خشونتآمیز میتواند ناخواسته به بیشتر دیدهشدنِ رفتارهای اینچنینی و کسب شهرت حیوانآزار کمک کند. به هر نحو، مسئولیت فردی باید آموخته شود و پابرجا بماند.
تجربۀ کشورهای توسعهیافته نشان میدهد راهحل در دوگانۀ آزادی کامل یا کشتار و حذف خلاصه نمیشود. خیلی از کشورها میکوشند بین رفاه حیوانات، سلامت عمومی و نظم شهری تعادل ایجاد کنند. تفاوت در برخورداری از سیستم کامل و کارآمد است. آنها قانون، آموزش، گزارش شهروندان، پژوهش اجتماعی، سازمانهای مردمنهاد و سازوکارهای اجرایی را در کنار هم قرار میدهند. در بسیاری از جوامع نیز برای مدیریت جمعیت حیوانات آزاد از روش جامعِ جمعآوری، عقیمسازی، واکسیناسیون، مراقبت دامپزشکی، واگذاری و مدیریت پسماند استفاده میکنند. هدف از این روش، کنترل تدریجیِ زادوولد به جای حذف خشونتآمیز حیوانات است. در ایران اما گاه با حذف کامل حیواناتِ یک منطقه مواجهیم، غافل از اینکه وقتی منابع غذایی و زیستگاه کماکان در دسترس باشد، حیوانات دیگر از مناطق اطراف یا گونههای وحشیتر جایگزین میشوند. بنابراین، حذف فیزیکی، راهحل پایداری برای کنترل جمعیت و ایجاد تعادل در زیستبوم نیست. غذارسانی هم اگر قرار است انجام شود، باید تا حد امکان با رعایت اصول بهداشتی، در مکان مناسب و همراه با برنامۀ کنترل جمعیت صورت گیرد.
شهرها بخشی از اکوسیستماند. پرندگان، حشرات، حیوانات خیابانی و انواع گونههای جانوری حتی اگر گاهی برای انسان مزاحمت ایجاد کنند، بخشی از شبکۀ زیستِ شهری هستند. کارشناسان محیط زیست تأکید میکنند که هدف از مداخلۀ انسان، نباید حذف سایر گونهها باشد؛ هدف، حفظ تعادلِ زیستبوم و مدیریت تعارضِ میان انسان و حیوان با کمترین میزانِ رنج و آسیب است.
اما در غیاب سازوکار علمی و آموزش صحیح، شهر و روستا پر از حیوانآزار و حیوانستیز شده است. شهروندان در مواجهه با خشونتهای این حوزه چه راهکاری دارند؟ اولین توصیه، حفظ امنیت شخصی است. دخالت مستقیم و درگیری با فرد آزارگر میتواند خطرناک باشد، ولی شاید بتوان بدون نزدیکشدن به فرد متخلف، از واقعه تصویر و گزارش تهیه کرد که البته بهتر است از انتشار بدون ضرورتِ تصاویر دلخراش پرهیز شود. جمعآوری مستندات در پیگیری حقوقی پروندۀ حیوانآزاری اهمیت دارد. در موارد مرتبط با حیات وحش نیز موضوع باید به سازمان حفاظت محیط زیست یا واحدهای مرتبط اطلاع داده شود. در مورد حیوانات شهری یا حیوانات آسیبدیده، مراجعه به مراجع انتظامی، دامپزشکی یا سازمانهای مردمنهاد معتبر بسته به نوع حادثه میتواند کارآمد باشد.
حمایت از حیوانات هرگز به معنای بیاهمیت دانستنِ رنج انسانها نیست. جامعهای که برای کاهش رنج موجودات ضعیفتر تلاش میکند، همدلیِ توأم با مسئولیت دارد و فضیلت اجتماعیاش را نشان میدهد. کارزار منع حیوانآزاری میخواهد چرخۀ خشونت شکسته شود. خواستۀ حامیان، ایجاد چارچوبی است که در آن، شکنجه و آزار حیوانات بیپاسخ نماند، شهروندان بدانند چه کنند، نهادها بدانند چگونه مداخله کنند و پناهگاهها و حامیانِ حیوانات تنها نباشند.