صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۸۲۷۹۶
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۵ - ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - 08 August 2026

جامعۀ خسته، مشکلی فراگیر در دنیای امروز

انسان امروز تقریباً هیچ‌گاه از جریان اطلاعات جدا نمی‌شود. تلفن همراه از لحظه بیدار شدن تا لحظه خواب، اخبار، پیام‌ها، تصاویر و هشدارهای بی‌پایان را به ذهن او سرازیر می‌کند. مغزی که در گذشته ساعت‌هایی از روز را در سکوت یا بی‌خبری سپری می‌کرد، اکنون دائماً در معرض محرک‌های تازه قرار دارد. ذهن انسان برای چنین حجمی از اطلاعات تکامل نیافته است.

  عصر ایران؛ احمد فرتاش - اگر بخواهیم با یک واژه، حال‌وهوای بسیاری از جوامع امروز را توصیف کنیم، شاید «خستگی» دقیق‌ترین انتخاب باشد. نه خستگی جسمی، بلکه نوعی فرسودگی ذهنی و اجتماعی که آرام‌آرام در رفتار مردم، در سیاست، در فرهنگ و حتی در روابط انسانی نفوذ کرده است. جامعه خسته، جامعه‌ای نیست که الزاماً فقیر باشد یا درگیر جنگ و آشوب باشد. حتی ممکن است رشد اقتصادی داشته باشد و خیابان‌هایش آرام به نظر برسند. اما در زیر این ظاهر آرام، احساسی از فرسودگی جریان دارد؛ احساسی که نه به یک حادثه، بلکه به انباشت بحران‌ها، نااطمینانی‌ها و فشارهای دائمی مربوط می‌شود.

  در گذشته، مردم نیز با مشکلات بزرگ روبه‌رو بودند؛ جنگ، رکود اقتصادی، بیماری‌های فراگیر و بحران‌های سیاسی. اما میان بحران‌ها معمولاً دوره‌هایی از آرامش وجود داشت. جامعه فرصت می‌کرد نفس بکشد، خود را بازسازی کند و دوباره به آینده امیدوار شود. امروز اما بحران‌ها دیگر به صورت مقطعی رخ نمی‌دهند؛ آنها به وضعیت دائمی زندگی تبدیل شده‌اند. هنوز یک بحران پایان نیافته، بحران دیگری آغاز می‌شود. همه‌گیری بیماری، جنگ، تورم، تغییرات اقلیمی، مهاجرت، پیشرفت شتابان فناوری، رقابت قدرت‌های بزرگ و ده‌ها مسئله دیگر، احساس زندگی در جهانی بی‌ثبات را تقویت کرده‌اند.

  این خستگی فقط نتیجه رویدادهای بیرونی نیست. شیوه زندگی مدرن نیز در شکل‌گیری آن سهم بزرگی دارد. انسان امروز تقریباً هیچ‌گاه از جریان اطلاعات جدا نمی‌شود. تلفن همراه از لحظه بیدار شدن تا لحظه خواب، اخبار، پیام‌ها، تصاویر و هشدارهای بی‌پایان را به ذهن او سرازیر می‌کند. مغزی که در گذشته ساعت‌هایی از روز را در سکوت یا بی‌خبری سپری می‌کرد، اکنون دائماً در معرض محرک‌های تازه قرار دارد. ذهن انسان برای چنین حجمی از اطلاعات تکامل نیافته است. نتیجه، چیزی است که روان‌شناسان آن را «فرسودگی شناختی» می‌نامند؛ حالتی که در آن فرد احساس می‌کند دیگر توان پردازش خبرها، تصمیم‌ها و حتی احساسات خود را ندارد.

  شاید به همین دلیل است که بسیاری از مردم دیگر خبرها را با دقت گذشته دنبال نمی‌کنند. نه از سر بی‌مسئولیتی، بلکه از سر ناتوانی. وقتی هر روز ده‌ها بحران در برابر چشم انسان قرار می‌گیرد، ذهن برای محافظت از خود، نوعی بی‌حسی ایجاد می‌کند. تصاویر جنگ، قحطی یا فجایع طبیعی که زمانی افکار عمومی را تکان می‌داد، امروز گاهی فقط چند ثانیه توجه ما را جلب می‌کند و بعد جای خود را به ویدئویی سرگرم‌کننده یا خبری دیگر می‌دهد. این بی‌تفاوتی، الزاماً نشانه سنگدلی نیست؛ گاهی نشانه خستگی است.

  در سیاست نیز نشانه‌های جامعه خسته به‌خوبی دیده می‌شود. در بسیاری از کشورها، مشارکت سیاسی کاهش یافته یا شکل آن تغییر کرده است. بخشی از شهروندان دیگر باور ندارند که رأی دادن، اعتراض کردن یا فعالیت مدنی بتواند تغییر مهمی ایجاد کند. در مقابل، گروهی دیگر به رهبران پوپولیست گرایش پیدا می‌کنند؛ نه لزوماً به این دلیل که برنامه‌های آنها را دقیق می‌پسندند، بلکه چون از وضعیت موجود خسته شده‌اند و هر تغییری را بهتر از تداوم وضع فعلی می‌دانند. خستگی، همیشه به انفعال منجر نمی‌شود؛ گاهی به تصمیم‌های ناگهانی و پرریسک نیز می‌انجامد.

  اقتصاد نیز در این میان نقش مهمی دارد. فشار مداوم هزینه‌های زندگی، ناامنی شغلی و دشوار شدن برنامه‌ریزی برای آینده، احساس فرسودگی را تشدید می‌کند. بسیاری از جوانان، برخلاف نسل‌های پیشین، مطمئن نیستند که تلاش بیشتر الزاماً به زندگی بهتر منجر خواهد شد. وقتی رابطه میان کوشش و نتیجه در ذهن مردم تضعیف شود، انگیزه نیز به‌تدریج کاهش می‌یابد. جامعه خسته، جامعه‌ای است که در آن افراد بیش از آنکه برای ساختن آینده برنامه‌ریزی کنند، درگیر مدیریت امروز هستند.

  در محیط کار نیز این پدیده آشکار است. اصطلاح «فرسودگی شغلی» دیگر فقط درباره پزشکان یا پرستاران به کار نمی‌رود. کارمندان، معلمان، روزنامه‌نگاران، برنامه‌نویسان و حتی مدیران نیز از احساس خستگی دائمی سخن می‌گویند. قرار بود فناوری کار انسان را آسان‌تر کند، اما در بسیاری از موارد مرز میان کار و استراحت را از بین برده است. ایمیل‌ها، پیام‌ها و جلسات آن‌لاین، روز کاری را پایان‌ناپذیر کرده‌اند. انسان مدرن حتی زمانی که در خانه است، اغلب احساس می‌کند هنوز در محل کار حضور دارد.

  این خستگی، بر فرهنگ نیز اثر گذاشته است. آثار سرگرم‌کننده کوتاه، ویدئوهای چندثانیه‌ای و محتوای ساده، محبوب‌تر از آثار عمیق و طولانی شده‌اند. این تغییر فقط نتیجه سلیقه نیست؛ نتیجه کاهش ظرفیت ذهن برای تمرکز طولانی نیز هست. جامعه‌ای که خسته است، کمتر حوصله خواندن، اندیشیدن و گفت‌وگوهای پیچیده را دارد. به همین دلیل، سیاست نیز به سمت شعارهای کوتاه، پیام‌های احساسی و پاسخ‌های ساده برای مسائل پیچیده حرکت می‌کند.

  با این حال، شاید مهم‌ترین ویژگی جامعه خسته این باشد که هنوز زندگی می‌کند، کار می‌کند و حتی لبخند می‌زند، اما شور و اشتیاق گذشته را ندارد. مردم وظایف روزمره خود را انجام می‌دهند، اما احساس می‌کنند انرژی روانی لازم برای رؤیاپردازی، مشارکت یا تغییر کاهش یافته است. این وضعیت از بیرون شاید چندان دیده نشود، اما در درازمدت می‌تواند سرمایه اجتماعی، خلاقیت و اعتماد عمومی را فرسوده کند.

  با وجود همه اینها، تاریخ نشان می‌دهد که خستگی، سرنوشت همیشگی جوامع نیست. هرگاه مردم دوباره احساس کنند که تلاششان معنا دارد، آینده قابل پیش‌بینی‌تر شده است و نهادهای سیاسی و اقتصادی توان پاسخ‌گویی به مسائل را دارند، امید نیز آرام‌آرام بازمی‌گردد. امید، برخلاف تصور رایج، یک احساس شاعرانه نیست؛ نوعی سرمایه اجتماعی است. جامعه‌ای که امید دارد، شکست را موقتی می‌بیند؛ اما جامعه‌ای که خسته شده است، حتی موفقیت‌های کوچک را نیز نشانه آغاز تغییری بزرگ تلقی نمی‌کند.

   شاید بزرگ‌ترین چالش دولت‌ها در دهه‌های آینده، فقط افزایش رشد اقتصادی یا حل بحران‌های امنیتی نباشد. چالش اصلی، بازگرداندن انرژی روانی به جامعه است؛ ایجاد این باور که آینده صرفاً ادامه امروز نیست و تلاش جمعی هنوز می‌تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد. زیرا تمدن‌ها زمانی دچار افول نمی‌شوند که منابع‌شان تمام می‌شود؛ اغلب زمانی رو به افول می‌روند که شهروندان‌شان دیگر انگیزه‌ای برای ساختن فردا نداشته باشند.

 

ارسال به تلگرام