عصر ایران؛ حمید خدری؛ دکترای مدیریت صنعتی
پیش درآمد: نویسنده در این سلسله یادداشتهای مستقل، میکوشد با نگاهی به پیوند توسعه و انرژی در ایران و جهان، زمینهای برای آگاهیبخشی عمومی فراهم آورد. یادداشت پیشرو، دومین یادداشت از این مجموعه است.
ناترازی در انرژی امروز یک مسئله مهم و هشدار دهنده در تمام جهان و کشور ایران است. در این میان می بایست بین ناترازی انرژی و ناترازی گاز تفکیک قایل بود.
اکنون پرسش مهم اینکه؛ کشور ما با "ناترازی انرژی" روبروست، یا "ناترازی گاز"؟
در نگاه نخست، نکته مهم تر این است که چگونه کشوری با رتبهٔ سوم جهان در ذخایر اثباتشدهٔ نفت (بیش از ۲۰۸ میلیارد بشکه) و رتبهٔ دوم در ذخایر گاز طبیعی (حدود ۳۴ تریلیون متر مکعب) – که از معدود دارندگان مزیت دوگانهٔ هیدروکربنی در جهان بهشمار میرود – هر ساله با خاموشیهای تابستانی، محدودیتهای گازی زمستان و فشار مداوم بر زیرساختهای انرژی دستوپنجه نرم میکند؟
پاسخ در یک شاخص کلیدی نهفته است: شدت انرژی (Energy Intensity). این نسبت، مقدار انرژی مصرفشده برای تولید هر واحد تولید ناخالص داخلی را نشان میدهد. هرچه شدت انرژی پایینتر باشد، نشان از بهرهوری بالاتر، فناوری پیشرفتهتر و مدیریت بهینهتر منابع دارد.
بر پایهٔ آخرین دادههای بانک جهانی و آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، شدت انرژی ایران بیش از دو برابر میانگین جهانی و چندین برابر کشورهای توسعهیافتهٔ اروپایی و ژاپن است. این فاصلهٔ معنادار، ریشهٔ اصلی ناترازی پایدار انرژی را آشکار میسازد.
بهعبارت روشنتر، اقتصاد ایران با وجود برخورداری از منابع عظیم، نتوانسته است میان "ثروت زیرزمینی" و "بهرهوری سطحی" نسبت متوازنی برقرار کند. نتیجهٔ این ناهماهنگی ساختاری، تبدیل انرژی از موتور توسعه به عنوان یک مسئلهٔ مزمن در حکم رانی است؛ مسئلهای که خود را نه در کمبود فیزیکی گاز، که در ناکارآمدی مصرف و زنجیرهٔ تبدیل انرژی به ارزش افزوده نشان میدهد.
تمثیلی برای بهروری متناسب شدت انرژی در کشورهای توسعه یافته
محدودیتهای فصلی برق و گاز، تنها نوک کوه یخ هستند. در پسپرده، مصرف بالای انرژی در بخشهای غیرمولد (مانند حملونقل فرسوده، ساختمانهای ناکارآمد و صنایع انرژیبر با فناوریهای قدیمی) و نیز نظام یارانهای که قیمتهای واقعی را مخدوش کرده و الگوی مصرف را به مسیری هدایت میکند که هر واحد انرژی، سهم ناچیزی در تولید ثروت دارد. بهبیان دیگر، به نظر می رسد "ارزانفروشی" انرژی، انگیزهٔ بهینهسازی را از بین برده و شدت انرژی را در سطحی بالا تثبیت کرده است.
تمثیلی برای بهروری پایین شدت انرژی در کشورهای توسعه نیافته مثل ایران
برای خروج از این بنبست، نباید تمام تمرکز را بر افزایش تولید، پالایش یا توسعهٔ شبکهٔ توزیع گاز معطوف کرد. آنچه ضروری است، گذار از رویکرد "تأمین هرچه بیشتر" به "مدیریت کارآمد تقاضا" است. این گذار نیازمند چند اقدام همزمان است:
۱. بهینهسازی مصرف در بخشهای خانگی، صنعتی و کشاورزی از طریق استانداردسازی
۲. نوسازی فناوری در نیروگاهها، پالایشگاهها و صنایع بزرگ با هدف افزایش راندمان
۳. تغییر فرهنگ مصرف از طریق آگاهیبخشی عمومی و مشارکت شهروندان
۴. تنوع بخشی به سبد انرژی در کشور و عدم وابستگی به انرژی گاز
تنوعبخشی به سبد انرژی کشور نقش تجدیدپذیرها و آمایش سرزمین را حساس تر می کند. ما راهی نداریم جزء اینکه سبد انرژی کشور را با منابع تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی و... ) تکمیل کنیم، همچنان که بسیاری از کشورهای جهان حتی با ذخایر فسیلی قابلتوجه، سهم رو به رشدی از انرژی پاک را در برنامهٔ خود دارند.
برای نمونه، گفته می شود چین با وجود برخورداری از ذخائر عظیم ذغال سنگ، سهم این منبع را در سبد انرژی خود به 54 درصد محدود کرده و هم زمان با جدیت به سمت توسعه منابع پاک حرکت می کند. در ایران نیز، جانمایی نیروگاههای تجدیدپذیر در مناطقی با پتانسیل بالا (کویر مرکزی، سواحل جنوبی و ارتفاعات بادخیز) و همگام با برنامهٔ آمایش سرزمین، میتواند فشار بر شبکهٔ گاز را کاهش داده و ناترازی را تعدیل کند.
نمودار مقایسه شدت انرژی
بنابراین، کمبود گاز در فصول سرد یا کمبود برق در فصول گرم را نباید صرفاً به مسائل تولید، پالایش، اشتغال یا شیوهٔ توزیع تقلیل داد. این ناترازیها نشانههایی از ناکارآمدی بنیادین در کل سیستم انرژی و ساختار اقتصادی هستند.
تا وقتی شدت انرژی در ایران به سطح میانگین جهانی نزدیک نشود، هرگونه راهکار فقط بهطور موقت مشکل را پنهان میکند و نه درمان. راه حل پایدار، در "بهرهوری" نهفته است؛ بهرهوری که نیازمند ارادهٔ جدی در نظام حکم رانی، اصلاحات ساختاری، سرمایهگذاری در فناوری و مشارکت همگانی است.
ما باید بتوانیم انرژی را مانند بسیاری از کشورهای پیشرفته، به موتور توسعه تبدیل کنیم؛ پیش از آن که خود به گرهای کور در مسیر پیشرفت بدل شود.