عصر ایران ؛ نهال موسوی - نشست خبری روز گذشته مهدی نقویان رئیس سیما فیلم، بیش از آنکه تصویری از آینده تلویزیون ارائه دهد، یادآور همان وعدههایی بود که سالهاست شنیدهایم؛ وعدههایی که روی کاغذ جذاباند، اما در قاب تلویزیون کمتر نشانی از تحقق آنها دیده میشود.
یکی از جذابترین جملههای این نشست، ادعای دیده شدن سریالهای تلویزیون توسط «از هر دو نفر، یک نفر» بود. اگر این آمار واقعاً با تجربه روزمره مردم همخوانی دارد، پیشنهاد بدی نیست که یک دوربین به خیابان بفرستند و از مردم بخواهند فقط نام سه سریال تلویزیون را که امسال پخش شدهاند بگویند. هر کس بدون کمک گوگل و حافظه اطرافیان موفق شد، همانجا جایزهاش را دریافت کند.
مسئله این نیست که سریالی اصلاً دیده نشده، مسئله این است که اگر اثری آنقدر کم رنگ باشد که حتی نامش در ذهن مخاطب نماند، استناد به آمار بیننده چه گرهی را باز میکند؟
نقویان همچنین مدعی شد رقابت با تلویزیون باعث ورزیدهتر شدن پلتفرمهای نمایش خانگی خواهد شد. این جمله بیش از آنکه واقعیت بازار را توصیف کند، شبیه وارونهنمایی است. امروز این تلویزیون است که برای حفظ مخاطب، ناچار است عملکرد پلتفرمها را زیر نظر بگیرد.
سؤال ساده این است، پلتفرمها دقیقاً قرار است با چه چیزی رقابت کنند؟ با محدودیتهای بیشتر؟ با ممیزیهای سختتر؟ با سریالهایی که هنوز درگیر فرمولهای امتحانپسداده هستند؟ واقعیت این است که امروز این تلویزیون است که باید راهی برای رقابت با پلتفرمها پیدا کند، نه برعکس.
پلتفرمهایی که در جذب بازیگران، کارگردانان، سرمایه و البته مخاطب، دست بالا را دارند. رقابت زمانی معنا دارد که دو طرف در یک سطح از آزادی عمل، کیفیت تولید و قدرت جذب مخاطب باشند.
وقتی بسیاری از چهرههای موفق ترجیح میدهند خارج از تلویزیون کار کنند، این پرسش پیش میآید که دقیقاً پلتفرمها قرار است در رقابت با کدام مزیت تلویزیون «ورزیدهتر» شوند؟
از بازگشت مهران مدیری با مجموعه «مرد سههزارچهره» هم بهعنوان اتفاقی بزرگ یاد شد، گویی صرف حضور یک نام مشهور، تضمینکننده موفقیت است.
همین چندی پیش نیز درباره مجموعه «شیشماهه» با آبوتاب فراوان صحبت شد، اما نتیجه با آن انتظارات فاصله زیادی داشت. مخاطب امروز دیگر با نامها فریب نمیخورد. او کیفیت میخواهد، نه خاطرهبازی با موفقیتهای دو دهه قبل. سرمایه اصلی مهران مدیری، خلاقیت و جسارت او بود، چیزی که در فضای محدود و محافظهکار امروز تلویزیون، حفظ آن آسان نیست.
اظهار علاقه تلویزیون به همکاری دوباره با رضا عطاران نیز بیشتر شبیه یک آرزو است تا یک برنامه عملی. عطاران زمانی از تلویزیون فاصله گرفت که هنوز این رسانه مخاطب میلیونی و نفوذ گسترده داشت.
حالا که سینما و شبکه نمایش خانگی آزادی عمل، درآمد و امکان تجربههای متنوعتری در اختیارش قرار میدهند، چه انگیزهای وجود دارد که دوباره خود را درگیر محدودیتها و ملاحظات تلویزیون کند؟ صرف اعلام علاقه، همکاری خلق نمیکند.
اما شاید عجیبترین وعده، زوج و فرد شدن پخش سریالها باشد، تصمیمی که بیشتر از آنکه نشانه احترام به مخاطب باشد، آزمونی برای صبر اوست. در شرایطی که بسیاری از سریالها از مشکل ریتم، کشدار بودن و کمبود جذابیت رنج میبرند، طولانیتر کردن زمان پخش چه دستاوردی خواهد داشت؟
مخاطب امروز با انبوهی از انتخابها روبهروست و اگر تلویزیون تصور میکند میتواند با طولانیتر کردن مسیر رسیدن به پایان داستان، او را پای صفحه نگه دارد، احتمالاً واقعیت رفتار مخاطب را نادیده گرفته است.
واقعیت این است که مشکل امروز تلویزیون کمبود شعار نیست، کمبود سریالهایی است که مردم دربارهشان حرف بزنند، شخصیتهایش را به خاطر بسپارند و برای قسمت بعد بیصبرانه منتظر بمانند.
این اتفاق با آمارهای خوشبینانه، نشستهای خبری پر از وعده یا اعلام علاقه به همکاری با چند چهره مشهور رخ نمیدهد.
سالهاست مدیران تلویزیون از «تحول» سخن میگویند، اما حاصل این همه وعده، فقط یکی دو سریال قابل قبول بوده است. اگر تحول قرار بود با نشستهای خبری، آمارهای خوشبینانه و وعدههای آینده محقق شود، امروز تلویزیون درگیر بحران مخاطب نبود.
تحول، محصول عمل است، نه حرف و سخن. مخاطب هم وعده نمیبیند، محصول تولید شده را در قاب تلویزیون نگاه میکند. به همین سادگی!