عصر ایران؛ مهرداد خدیر- این جملۀ آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد که "روحانیت، جایگاه خود را از دست داده است" نَقل و نُقل محافل و شبکههای اجتماعی و فضای مجازی شده است. البته باید یادآور شد سخن آیتالله به این صراحت و با این تأکید نیست بلکه در مقام جملۀ معترضه گفته اما دوستان ما در خبرگزاری خبرآنلاین با نگاه رسانهای و جذب مخاطب همین را برای عنوان سخنان او برگزیدهاند.
نه که نگفته باشد بلکه به این صورت بیان شده: "جامعه از طلاب انتظارِ «فضل» دارد. درست است که الآن وقایع اخیر طوری شد که عدهای خیال میکنند روحانیت جایگاه خودش را از دست داده (من این را قبول دارم و منکرش نیستم که یک روحانی الآن نمیتواند در بعضی جاهای تهران با عمامه راه برود) اما هنوز هم اعتقاد دارم اگر یک طلبه فاضلی باشد و حرفی در الهیات برای گفتن داشته باشد، والله هنوز جامعه او را روی سر میگذارد."
چنانچه از عبارات بالا روشن است نقد جدی آقای محقق نه بر ترجیح مداحان بر معممین در صدا و سیماست و نه از دخالت گستردۀ هملباسان در هر موضوع با ربط و بیربط مملکتی بلکه متوجه مراتب فضل و اطلاعات طلاب است و چنان که بارها و از نزدیک از زبان ایشان شنیدهام از افول سطح علمی برخی طلاب و حوزهها ناخرسند است.
پس اولا آقای محقق ابتدا به ساکن نگفته جایگاه روحانیت از دست رفته بلکه یادآور شده جامعه همچنان به طلاب و روحانیون فاضل احترام میگذارد.
ثانیا تأکید و نقد اصلی ایشان نه متوجه دخالت در سیاست یا ادبیات زشت (همچون الفاظی که سید محمد باقر خرازی بر زبان آورد) که مشخصا دربارۀ سطح علمی است و جای شگفتی هم نیست چون آیتالله محقق یادگار و نوادۀ دختری مؤسس حوزۀ علمیۀ قم است و اشتغالات اصلی او علمی و حقوقی است نه سیاسی هر چند گرایش ملایمی به اصلاحطلبان دارد و در انتخابات 1403 هم آشکارا از مسعود پزشکیان حمایت کرد و با حکم او اکنون عضو یکی دو هیأت امناست.
با این مقدمه و با این تأکید که آقای محقق داماد وارد حیطههای دیگر نشده و تنها بر اطلاعات حوزویان تأکید دارد و افسوس او به خاطر افت مطالعاتی و تحقیقاتی است ( چون خود او رییس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران است و از نزدیک دستی بر آتش دارد) ولی ما سخن او را بهانه میکنیم و به دلایل کاهش جایگاه روحانیت در اذهان عمومی و دستکم اکثریت غیر موافق با صدا و سیما میپردازیم بی آنکه بخواهیم به ایشان نسبت دهیم هر چند میتوان حدس زد و پیشبینی کرد روزنامۀ خاص در دفاع از جایگاه روحانیت بر محقق داماد و این سخن او بتازد در حالی که او هم روحانی است و هم روحانیزاده و هم داماد خانوادهای که هر یک نسبتی با روحانیت و مرجعیت دارد و ازاین حیث شایستهتر است برای نقد و نظر تا آن روزنامه!
پرسش اما این است که چرا در حکومت روحانیون جایگاه روحانیت افول کرده است؟
1. دلیل نخست را باید در همان تعبیر "حکومت روحانیون" دانست. نویسندۀ این سطور البته با چنین تعبیری موافق نیست و معتقد است در حال حاضر چهرههای نظامی یا با گرایش امنیتی دست بالا را دارند اما به هر رو مقامات مهمی در جمهوری اسلامی در انحصار روحانیون است و به همین خاطر عملکرد نظام و مشخصا کاهش قدرت خرید از سال 90 به این سو و عمدتا ناشی از تحریمها و کاهش فاحش درآمد نفتی به حساب کلیت روحانیت گذاشته میشود. رهبر فقید انقلاب 57 البته متوجه این خطر بود و اصرار داشت در مصاحبههای نوفللوشاتو این گزاره را نفی کند که جمهوری اسلامی به معنی حکومت روحانیون است. به همین سبب همان آغاز از تهران به قم رفت و از مرکز حکومت دور شد و روحانیون را از کاندیداتوری ریاست جمهوری منع کرد و مسؤولیتهای انتخابی و نظارتی و قضایی را مناسب روحانیون دانست. با این نگاه بود که مأموریت تشکیل دولت موقت را به مهندس بازرگان سپرد و در شورای انقلاب هم نیمی روحانی و نیم دیگر چهرههای ملی با گرایش مذهبی بودند.
بیماری و انتقال ناگزیر به تهران و عزل اولین رییس جمهوری و حوادث تابستان سال 1360 اما سبب شد امام منع روحانیون را بردارد اما باز در نظر داشته باشیم که قدرت اصلی اجرایی در اختیار نخستوزیر بود نه رییس جمهوری و ریاست دولت را به یک مهندس اهل هنر سپردند؛ میرحسین موسوی.
در مجلس البته ریاست با هاشمی رفسنجانی بود اما او را هم نمایندگان برگزیده بودند و جالب این که در مجلس اول بیش از 150 نماینده با رأی مستقیم مردم و بدون نظارت استصوابی و حذفهای شورای نگهبان روحانی بودند.
دربارۀ مناصب قضایی البته داستان تغییر میکرد چون شرط آنها اجتهاد بود ولی باز آن دو روحانی در رأس دستگاه قضا هم از جنس روحانیت سنتی نبودند. یکی (بهشتی) تحصیلات عالی دانشگاهی هم داشت و با وزارت آموزش و پرورش پیش از انقلاب هم در تدوین کتب تعلیمات دینی همکاری کرده بود و در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی رأیی نزدیک به دو روحانی محبوب و مشهور - طالقانی و منتظری- به دست آورده بود و دیگری (موسوی اردبیلی) به مداراجویی شهرت داشت و در کنار مسجد، مدرسه هم تأسیس کرده بود (مفید) و نویسندۀ این سطور تفاوت او و مدرسه را با آنچه در علوی آموزش میدادند از نزدیک حس میکرد.
با این همه هر چه زمان گذشت روحانیون بیشتری به سطوح مختلف حکومت وارد شدند و یکی از دلایل اُفت تحصیلی در حوزه ها شاید همین باشد که انگیزهها تفاوت پیدا کرده و چه بسا برخی تنها به قصد ورود به ساختار قدرت به پوشیدن این لباس علاقه دارند. همانگونه که پیش از این انگیزه برخی از نظامیان ورود به این ساختار با لباس نظامی بود نه جنگ و رزم و روز واقعه البته هم رضا شاه را یاری نکردند و هم فرزند او را.
2. یکی از دلایل کاهش جایگاه تعابیری است که خودشان دربارۀ خودشان به کار میبرند. نگاه کنید که کیهان طی چند ده چه الفاظی را دربارۀ چهرههای شاخص روحانی به کار برده. روحانیونی مانند آیت اللهمنتظری یا خاتمی و حسن روحانی. سالها از آقای منتظری با عنوان فقیه عالیقدر حضرت آیتاللهالعظمی یاد میکردند و ناگهان شد: شیخ سادهلوح!
نسل ما هم عبارت آیتالله العظمی شریعتمداری را شنیده هم سید کاظم شریعتمداری را. هم آیتاللهالعظمی منتظری را هم شیخ سادهلوح را. هم سردار سازندگی آیتالله هاشمی رفسنجانی را و هم غریق استخر فرح را.
ما که با دلایل سیاسی ماجرا آشناییم میدانیم که چرا چنین میگویند ولی در لایههایی از مردم به اعتبار عنوانهای حوزوی خدشه وارد میکند.
روحانی مشهور و درگذشتهای نقل میکرد وقتی شیخ صادق خلخالی حکم اعدام معممی به نام دانش (نمایندۀ آبادان در مجلس شورای ملی پیش از انقلاب) را صادر کرد نزد او رفتم و به او گفتم: شیخ! من با خطاهای دانش ناآشنا نیستم اما خوب نیست که مردم حس کنند یک معمم را هم میتوان اعدام کرد. برای من و توی آخوند خوب نیست. حکم اعدام شیخ فضلالله نوری را هم شیخ ابراهیم زنجانی صادر کرد تا بگویند مجتهدی حکم اعدام مجتهد دیگر را صادر کرده ولی در مجموع به سود روحانیت تمام نشد. تو هم چنین نکن و البته خلخالی به توصیه او گوش نداد.
غرض این که حرمت امامزاده را باید متولی آن نگاه دارد و کافی است اعترافات تلویزیونی سال 88 را به خاطر آوریم که روحانی سیاسی مشهوری را بدون عبا و عمامه مقابل دوربین آوردند. او خلعلباس نشده بود ولی بدون لباس آوردند اما نزد مخاطبانی تخفیف لباس دانسته شد.
3. طلاب ما در حوزهها و مدارس سنتی بیش از قرآن با حدیث و روایت مأنوساند و گرنه آیۀ زیبای سورۀ طلاق را آویزۀ گوش می کردند که جعلالله لکل شیء قدرا: الله برای هر چیزی اندازهای قرار داده است. به تعبیر شعر ضربالمثل شده:
اندازه نگهدار که اندازه نکوست
هم لایق دشمن است و هم لایق دوست
مولانا هم گفته:
آرزو میخواه لیک اندازهخواه
بر نتابد کوه را یک برگ کاه
به نظر میرسد برخی از روحانیون ما چه در دخالت در سیاست و مناصب قدرت و چه در به کارگیری الفاظ تند علیه این و آن و چه گاه در جمعآوری مال یا بهره از مواهب دنیوی اندازه را نگاه نداشتهاند حال آن که برای هر که اندازهای قرار داده شده و از آن نباید فراتر بروند / فراتر میرفتند.
4. از نقش امامان جمعه نباید غافل شد. تریبونهای نماز جمعه به شدت تکراری و کسالتبار شده و به جای اندرز و توصیه به تقوا پر از تهدید است. یک خطبه تهدید زنان و دختران و تقاضا از پلیس و دولت برای برخورد و نه حتی انذار از خدا و قیامت و یک خطبه تهدید آمریکا و این هفتهها حیثیتی کردن تنگه هرمز و این که انگار گشودن آن گناه کبیره است.
نزد بسیاری از مردم امامان جمعه همان روحانیتاند و نسل حاضر امام جمعه های نسل اول را فراموش کرده و میپندارد همه مانند احمد خاتمی و علمالهدای مشهد و حسینی همدانی کرج بوده اند که مدام خط و نشان میکشند. رویکرد امام جمعهها نه تنها شمار نمازگزاران را به شدت پایین آورده که در نگاه منفی به روحانیت تأثیر گذاشته است و جا دارد رهبر سوم که در نصب فرماندهان نظامی به نسل اول روی آورده در انتخاب امام جمعهها هم سراغ پیران معتمد مردم یا چهره های مورد قبول بروند.
5. دلیل دیگر را باید در میداندادن صدا و سیما به مداحان دانست. مداحانی که میدان را از روحانیون گرفتهاند و برخیشان چندان به همراهی با آنان مقید نیستند. غالب برنامهها را هم بیرون مسجد یا در صدا و سیما اجرا میکنند و نیاز به تبعیت از روحانیون ندارند. روحانیون ولو کم سوادهاشان به هر حال ملاخظاتی و محظوراتی دارند ولی برای یک مداح اصل بر اغراق و تهییج و در مراسم سوگواری اشک گرفتن است واز این رو گاه از خرافه هم نمیپرهیزند. حالا که متخصص سیاست خارجی هم شدهاند و مداحان در کنار مجریان تلویزیونی در تقبیح مذاکره و تفاهمنامه داد سخن میدهند و نمیگویند اگر محاصره دریایی ادامه یابد و درآمد نفت نداشته باشیم حقوق و دستمزد آنان از کجا باید تأمین شود؟
6. همه ساله و هنگام ارایۀ لایحه بودجه جدول کمکهای دولت به سازمان های دینی و تبلیغاتی مورد توجه افکار عمومی قرار میگیرد. احساس شهروندی را تصور کنید که با دو میلیون تومان کالابرگ خود موفق به خرید سه عدد مرغ شده و در صفحۀ اول روزنامه یا گوشی تلفن هوش ند خود با این خبر مواجه می شود: 8 هزار میلیارد تومان بودجه برای سازمان تبلیغات اسلامی. 8 هزار میلیارد تومان چند برابر آن دو میلیون تومان است؟ ایا شخص حق ندارد حس کند از مرغ و گوشت او زده اند و به آن سازمان و اقمار آن خوراندهاند؟ حالا شما هی استدلال کن که بخشی از بودجه صرف کارمندانی میشود که آنها هم لنگ همین کالابرگاند و فقط سازمان تبلیغات نیست و ستاد اقامه نماز و حوزه هنری هم هست. آیا نخواهد گفت مگر پدران و پدربزرگهای ما که نمازخوان وروزهگیر بودند تحت تأثیر تبلیغات سازمانهای بودجهخوار و بودجهدار فریضه به جا میآوردند؟ ربط آن به روحانیت این است که برخی سازمانها را مردم با روحانیون میشناسند مانند همین سازمان تبلیغات یا اوقاف.
7. از تاثیر فضای مجازی هم نمیتوان غافل شد و نیز گسترش سواد. در جامعه 50 سال قبل که 70 درصد مردم روستایی و اغلب بی واد بودند روحانیون تنها مرجع کسب اطلاعات بودند اما اکنون که اکثریت شهروند و باسوادند طبعا اطلاعات خود را از اینترنت کسب میکنند و حالا هوش مصنوعی هم اصافه شده و مانند نسلهای قبل به روحانیون نمینگرند. نه تنها معممین که دانشگاهیان و معلمان هم. شاید بخشی از آنچه از نگاه آقای محقق کمسوادی توصیف شده متوجه دانشگاهیان هم باشد.
8. یکی از شعارهای محوری انقلاب 57 و تعابیر تکرار شونده در ادبیات رهبران انقلاب، عدالت بوده است حال آن که آنچه اکنون مشاهده میشود بیش از عدالت تبعیض است. عدالت تعاریف گوناگونی دارد ولی بهترین تعریف این است که عدالت یعنی تبعیض کمتر چون هر مقوله را از نقیض آن باید شناخت. به میزانی روز و روشن است که شب و تاریک نیست!
نمیتوان به صنف خاصی سهمیه و رانت داد و همزمان مدعی عدالت شد. روحانیت برای بازیابی جایگاه خود باید تنها در مناصب تخصصی و تبلیغی یا انتخابی قرار گیرد. با چه منطقی قابل توجیه است که یک معمم رییس کمیسیون صنایع مجلس باشد در حالی که تعداد روحانیون مجلس به 20 نفر هم نمی رسد؟
9. ادبیات ضد زن در بیان شماری از روحانیون و به ویژه امام جمعه ها و تکرار ملالآور اجبار حجاب در هر خطبه بخشی از جامعه را از آنان رویگردان کرده است. روحانی باید تکلیف خود را با زنان روشن کند و این که آیا جز همسری و مادری و امور تنانه برای آنها ویژگییی قایل است یا نه و اگر چنین است با این خیل تجرد قطعی که احتمال تشکیل خانواده نزد آنها را به صفر نزدیک کرده چه میخواهند کنند؟
10. یکی از راههای بازیافتن جایگاه روحانیت این است که به مشاغل دیگر هم روی آورند و تنها به تبلیغ و سخن گفتن و حتی تدریس نپردازند. مثل مردم عادی فن و حرفه بیاموزند و پول درآورند و موقع تبلیغ لباس بپوشند. پدر آقای طالقانی ساعتسازی میکرد و پدر آقای خاتمی شخصا میوههای باغ انار را میچید. پدر آقای منتظری هم کشاورز بود. آقای هاشمی اهل کسبوکار و معامله بود. بهشتی در آموزش و پرورش به اتفاق باهنر و گلزاده غفوری کار میکرد.
مردم تنها به زبان آدمها نگاه نمیکنند به دست آنان مینگرند که چه در دست دارند: در دست بنا تیشه است و در دست کشاورز، داس. در دست کارگر چکش است و در دست معلم گچ یا ماژیک. در دست تعمیرکار آچار است و در دست قصاب، ساطور. در دست جراح تیغ جراحی است و در دست نویسنده قلم یا موشواره کامپیوتر و دست راننده تاکسی روی دنده و در دست خیاط قیچی. پس یک راه هم این است که از دستان خود هم استفاده کنند.
برای آن که تصور نشود هر آنچه در موارد 10 گانۀ بالا آمد مد نظر آیتالله دکتر محقق داماد بوده بخش دیگر سخنان ایشان را عینا میآورم:
* در زمانی که ما طلبه جوان بودیم و مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی را درک کردیم، میدیدیم که چه حوزه بانشاطی بود. واقعاً درس درس بود، تدریس،تدریس بود. شبها یک نفر بیکار در صحن دیده نمیشد که بعد از نماز به کتابخانه نرفته باشد یا به حجره یا منزل نرفته باشد که بعد از نماز مغرب و عشا مشغول مطالعه شود. یکچنین حوزهای بود. من بعدها دانشگاههای بزرگ جهان دیدم از جمله آکسفورد، هاروارد و استنفورد را دیدم؛ هیچکدام از نظر جدیت به حوزه آن زمان ما نمیرسید.
* نمیدانم چرا در فکر این نیستیم که آن جدیت را برگردانیم. آن زمان طلبه وقتی راه میرفت، ادبیات عرب خوب میدانست، معانی و بیان میدانست، تفسیر، فقه، اصول، فلسفه و کلام میدانست. فضلایی که در قم بودند جامع علوم مختلف بودند. این نیت خالص مؤسس این حوزه (مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی) بود و واقعاً باید حوزه اینها را بهعنوان طلبههای نمونه و فارغالتحصیلان نمونه برای طلاب آینده معرفی کند.
* در درجه اول از یک طلبه انتظار دارند که علوم دینیِ خودش را خوب بداند. طلبه اگر فیزیک یا شیمی را نداند، برای او نقص نیست. نقص برای یک طلبه این است که قرآن را خداینکرده غلط بخواند، حدیث را غلط بخواند و اطلاع کافی از مطالب دینی نداشته باشد.
اما مردم الآن درک میکنند؛ طلبه بیسواد را زود تشخیص میدهند. یکمقداری حرف بزند، میفهمند که این چیزی در چنته ندارد. وقتی فضل نداشت، احترامی برای او قایل نیستند. دومین مسأله، بزرگمنشی و مناعتطبع است؛ کلّاشی و تکدّیگری زود دافعه میآورد. الآن آنچه که طلاب برای بازیافتنِ مقام روحانیت و برگشتن به جایگاه اولیه خودشان باید سعی بکنند، سه چیز است: یکی مسأله «فضل»، دوم «بزرگمنشی»، و سوم «با مردم همدرد بودن».
* طلبه نباید امروز مقابل مردم بایستد. مردم الآن از نظر سفرهشان گرفتارند، معیشتشان با مشکلات زیادی روبهرو است. مقامات کشوری دارند نهایت سعی خودشان را میکنند (میدانید که این کشور دشمن زیاد دارد و رفع کردن مشکلات معیشت مردم کار سادهای نیست)، اما مشکل مردم هست. وقتی مردم میآیند مشکلات را مطرح میکنند، روحانیون گاهی اوقات به خیال اینکه باید فقط دفاع از حاکمیت کرد، منکر این مسائل میشوند و مقابل مردم میایستند. این اشتباه است. روحانی باید دردکشیده باشد، درد مردم را بچشد، لااقل قبول کند، مقابل مردم نایستد و برای بیان دردهایشان همراه مردم باشد.