صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۸۷۰۲۸
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۶ - ۰۳ شهريور ۱۴۰۵ - 25 August 2026
تحلیل فارن افرز از موج جدید فشار اقتصادی ترامپ علیه ایران

فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد

6 ماه پس از آغاز جنگ، ترامپ به یکی دیگر از روسای جمهور ایالات متحده تبدیل شده است که با تحقیر خطرناکی در رابطه با ایران روبرو است. پیامدهای این جنگ او، چشم‌انداز پیروزی حزبش را در انتخابات میان‌دوره‌ای تهدید می‌کند. اکنون، شاید از روی ناچاری، ترامپ در تلاش است تا تهران را با طناب اقتصادی تحت فشار قرار دهد.

نشریه آمریکایی "فارن افرز" در مطلبی تحت عنوان" فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد" سیاست های دونالد ترامپ در قبال ایران را مورد انتقاد قرار داده و نوشت: جنگ ترامپ، استراتژی آمریکا را به بن‌بست رسانده است.

به گزارش عصرایران، فارن افرز در مطلبی به قلم" نیت سوانسون" عضو سابق تیم مذاکره کننده ترامپ با ایران و مدیر پروژه استراتژی ایران در اندیشکده "شورای آتلانتیک" نوشت:

جمهوری اسلامی به مدت 47 سال، روسای جمهور ایالات متحده را به ستوه آورده است. بحران گروگانگیری ایران در سال 1979 به شکست تلاش جیمی کارتر برای انتخاب مجدد کمک کرد. رسوایی ایران-کنترا در اواسط دهه 1980، سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان را به شدت لکه‌دار کرد. و توافق هسته‌ای باراک اوباما در سال 2015 با ایران- موسوم به برجام- منجر به وضعیت بی‌سابقه‌ای شد که در آن کنگره ایالات متحده، یک رهبر خارجی ( بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل) را به واشنگتن دعوت کرد تا علیه آن در کنگره سخنرانی کند.

در ماه فوریه گذشته، هنگامی که ترامپ جنگ خود را علیه ایران آغاز کرد، اعلام کرد که قصد دارد این الگوی شرم‌آور را یک بار برای همیشه بشکند. او با "خرد کردن نظامی ایران و تغییر رژیم"، به خود بالید که در حالی که سایر روسای جمهور آمریکا فقط در مورد تهدید ایران صحبت کرده بودند، او در حال انجام اقدامات قاطع برای پایان دادن به آن است. اما 6 ماه بعد، ترامپ به یکی دیگر از روسای جمهور ایالات متحده تبدیل شده است که با تحقیر خطرناکی در رابطه با ایران روبرو است. پیامدهای این جنگ او، چشم‌انداز پیروزی حزبش را در انتخابات میان‌دوره‌ای تهدید می‌کند. اکنون، شاید از روی ناچاری، ترامپ در تلاش است تا تهران را با طناب اقتصادی تحت فشار قرار دهد. اما همانطور که در حال شکل‌گیری است، این عملیاتِ فشار اقتصادی، بیش از آنکه به اقتصاد ایران آسیب بزند، تهدیدی بزرگتر برای اعتبار ایالات متحده محسوب می‌شود.

در حقیقت، جنگ چندوجهی که ترامپ آغاز کرده، نه یک گسست از رویه‌های پیشین، بلکه نمونه‌ای از همان استراتژی معیوبی است که از زمان تاسیس جمهوری اسلامی در سال 1979، سیاست ایالات متحده در قبال ایران را شکل داده است. 

نظام مذهبی ایران به طور مداوم دولت‌های ایالات متحده را گیج کرده است، تا حدی به این دلیل که حاوی تناقضات عمیقی است. این نظام همزمان هم ایدئولوژیک و هم معامله‌گر است. تهران همچنان به ویژگی‌های اصلی ایدئولوژی انقلابی خود، از جمله سیاست خارجی ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی خود، پایبند است، اما می‌تواند در صورت نیاز با عمل‌گرایی نیز عمل کند.

 به عنوان مثال، ایران در سال 2015 محدودیت‌های معناداری را بر برنامه هسته‌ای خود پذیرفت و با عادی‌سازی روابط در سال 2023، دهه‌ها خصومت با عربستان سعودی را معکوس کرد. رابطه ایران با منافع ملی ایالات متحده نیز گیج‌کننده است. برنامه هسته‌ای ایران، تهدیدی مستقیم برای ایالات متحده محسوب می‌شود و مدت‌ها قبل از شروع جنگ فعلی، "شبه‌نظامیان نیابتی" مورد حمایت ایران، شهروندان آمریکایی و کشتیرانی از طریق دریای سرخ را تهدید می‌کردند. 

با این حال، برای اکثر آمریکایی‌ها، ایران همچنان یک موضوع فرعی و دور از ذهن است. جنگی که زیرساخت‌های ایران را به طور گسترده نابود کرده، اقتصاد این کشور را مختل کرده و باعث کشته شدن طیف کاملی از رهبران و همچنین هزاران نظامی و غیرنظامی شده است، تقریبا هیچ تاثیری بر ایالات متحده به جز افزایش قیمت بنزین نداشته است.

برای پرداختن به این دوگانگی‌ها، واشنگتن اغلب ظرافت را از سیاست‌گذاری حذف کرده و استراتژی ایالات متحده را حول محور فشار به عنوان ابزار اصلی برای مهار ایران و وادار کردن آن به رفتار متفاوت، جهت داده است.

 این استراتژی فشار بر دو ستون استوار بوده است: ایجاد یک تهدید نظامی معتبر و درگیر شدن در اجبار اقتصادی. اما به جای حل پارادوکس‌های گیج‌کننده ناشی از جمهوری اسلامی، این رویکرد فقط آنها را عمیق‌تر کرده است - به ویژه که ترامپ به دنبال تشدید استراتژی فشار بوده است. 

موجی از اعتراضات داخلی در ژانویه نشان داد که ایران از نظر داخلی قابل اشتعال است، اما جنگ ثابت کرد که جمهوری اسلامی مقاوم است و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی، نظام را از نظر نظامی تضعیف کرده اما جایگاه آن را در داخل تقویت کرده است. ایران اذعان می‌کند که به کاهش تحریم‌ها نیاز دارد، اما همچنین در حال یادگیری این است که زمان به نفع اوست و با کنترل تنگه هرمز، می‌تواند پیامدهای متقابلی را برای فشار اعمال کند.

طنز جنگ شکست‌خورده ترامپ علیه ایران - و مذاکرات متوقف‌شده او برای پایان دادن به آن - این است که توانایی واشنگتن برای اعمال فشار بر تهران را چنان تضعیف کرده است که هیچ دولت آینده‌ای هرگز قادر به بازگشت به کتاب راهنمای سنتی ایالات متحده نخواهد بود. اما این همچنین می‌تواند تنها جنبه مثبت جنگی باشد که تاکنون خسارات سنگینی بر مهمات ایالات متحده و اقتصاد جهانی وارد کرده است. این جنگ می‌تواند - و باید - منجر به حسابرسی گسترده‌تر از 47 سال استراتژی شکست‌خورده شود و رویکرد واشنگتن را برای همیشه تغییر دهد.

در سال 2006، هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده، در واشنگتن پست نوشت که رهبران ایران باید "تصمیم بگیرند که آیا نماینده یک ملت هستند یا یک آرمان". او استدلال کرد که ایران باید بین اولویت دادن به ثبات و رفاه مردم خود - با تعامل منطقی با سایر کشورها - یا ادامه دادن به جاه‌طلبی‌های انقلابی و ایدئولوژیکی که انقلاب 1979 ایران را تعریف می‌کرد، یکی را انتخاب کند. این ایده، سیاست ایالات متحده در قبال ایران را در طول بیش از 50 سال گذشته منعکس می‌کرد. واشنگتن می‌خواهد ایران ریشه‌های انقلابی خود را رها کند و سیاست ایالات متحده را به سمت وادار کردن تهران به این نتیجه سوق داده است. واشنگتن پیوسته تلاش کرده است تا نفوذ ایران را مهار کند و تهران را با ترکیبی از چند هویج و تعداد زیادی چماق، وادار به رفتار منطقی کند و بزرگترین چماق، تهدید حمله ایالات متحده بوده است.

اما تهران نیازی به چنین انتخاب مشخصی ندیده است. جمهوری اسلامی به طور متناوب - یا همزمان - مانند یک آرمان و یک ملت منطقی رفتار کرده است. نظام ایران با وجود تمام لاف‌زنی‌های عمومی خود، مدت‌ها به دنبال اجتناب از درگیری مستقیم با ایالات متحده بوده است. آیت‌الله روح‌الله خمینی، اولین رهبر عالی جمهوری اسلامی، به طور مشهوری اظهار داشت که تهران از ارتش آمریکا نمی‌ترسد، اما هم او و هم جانشینش، آیت الله سیدعلی خامنه‌ای، طوری حکومت می‌کردند که انگار می‌ترسند. به عنوان مثال، در سال 1988، آیت الله خمینی سرانجام پس از اینکه ایالات متحده شروع به درگیری مستقیم با کشتی‌های نیروی دریایی ایران کرد، با پایان دادن به جنگ با عراق موافقت کرد و این باعث شد که او از این نگران باشد که ریگان ممکن است رسما با رژیم صدام حسین متحد شود. به همین ترتیب، پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003، ایران - از ترس اینکه مبادا نفر بعدی باشد - به دنبال گزینه‌های مختلف تنش‌زدایی با دولت جورج دبلیو بوش بود، از جمله توقف برنامه تسلیحات هسته‌ای خود و اعزام فرستاده‌هایی به وزارت امور خارجه و کاخ سفید برای بررسی تنش‌زدایی.

وقتی در نیمه اول سال 2025 در تیم مذاکره‌کننده ایران در دولت ترامپ خدمت می‌کردم، با کمال تعجب متوجه شدم که مذاکره‌کنندگان ایرانی کمتر بر کاهش تحریم‌ها و بیشتر بر تضمین تعهدات عدم تجاوز از سوی ایالات متحده و اسرائیل تمرکز داشتند. بیزاری از جنگ آشکار با ایالات متحده بخشی از دلیل توسعه شبکه شبه‌نظامیان نیابتی ایران است. ایران می‌دانست که نمی‌تواند در یک درگیری مستقیم پیروز شود و بنابراین در جای دیگری به دنبال کسب امتیاز بود.

اما جنگ امسال سه درس جدید به نظام حاکم بر ایران آموخته است. ایران آموخته است که می‌تواند از حملات هوایی گسترده ایالات متحده و اسرائیل که رهبران آن را نابود می‌کند و خسارات قابل توجهی به زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی آن وارد می‌کند، جان سالم به در ببرد. با وجود همه اینها، قابلیت‌های پهپادی و موشکی آن به اندازه کافی دست نخورده باقی مانده است که به آن اجازه می‌دهد تا تلافی کند و ترافیک دریایی را از طریق تنگه هرمز متوقف کند. تهران همچنین دریافته است که ایالات متحده هیچ اشتیاقی برای اعزام نیروهای زمینی به خاک خود ندارد. در اوایل جنگ امسال، ایالات متحده و اسرائیل شروع عملیات زمینی برای استخراج مواد هسته‌ای را در نظر گرفتند، اما هرگز آنها را آغاز نکردند، زیرا آنها را بسیار پرخطر و بعید می‌دانستند که بر تصمیم‌گیری تهران تاثیر بگذارد. 

جنگ امسال نشان داد که تغییر رژیم در ایران بدون حمله زمینی امکان‌پذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاست‌گذاران آمریکایی نیز علنا چنین حمله‌ای را توصیه نکرده‌اند - و به تهران نشان داده‌اند که واشنگتن در واقع توانایی محدودی برای شکست نظامی آن دارد.

در نهایت، ایران روی این قمار شرط بست که می‌تواند در یک درگیری فرسایشی از ایالات متحده پیشی بگیرد و این شرط‌بندی تاکنون عاقلانه بوده است. نظام ایران حاضر است مردم خود را در معرض رنج و درد اقتصادی بیشتری نسبت به آنچه مردم ایالات متحده حاضر به تحمل آن هستند، قرار دهد، به ویژه از آنجایی که آمریکایی‌ها به طور کلی جنگ را "انتخابی" و به طور فزاینده‌ای آن را یک باتلاق می‌دانند. 
ترامپ در چندین مقطع تهدید به تشدید تنش کرده است، اما وقتی قیمت انرژی افزایش می‌یابد، عقب‌نشینی می‌کند. تهدید نیروی نظامی اکنون دیگر به اندازه قبل از جنگ ارزشمند نیست - به همین دلیل است که تهدیدهای نظامی مکرر ترامپ از زمان اولین آتش‌بس در ماه آوریل، تغییرات اساسی در اقدامات تهران ایجاد نکرده است.

چرخ دنده یک طرفه

دومین سنگ بنای تاریخی استراتژی فشار ایالات متحده، اجبار اقتصادی بوده است. برخی از تحریم‌ها، مانند تحریم‌هایی که برای محدود کردن توانایی تهران در فروش نفت طراحی شده‌اند، تاثیر عمیقی بر اقتصاد ایران داشته‌اند. اما آنها عمدتا در ایجاد تغییرات سیاستی که برای ایجاد آنها طراحی شده بودند، شکست خورده‌اند. 

پس از تصرف سفارت ایالات متحده در تهران در سال 1979 - و استقبال آیت الله خمینی از این اقدام - کارتر مجموعه‌ای از اقدامات تنبیهی، از جمله تحریم سرمایه‌گذاری و تجارت ایالات متحده با ایران را اعمال کرد. این اقدام به همکاری عمیق تجاری و دفاعی دو کشور که قبلا وجود داشت پایان داد، اما تاثیر چندانی بر محدود کردن صادرات ایران به سایر نقاط جهان نداشت. 

در سال 1996، کنگره رویکرد فشار اقتصادی را با قانون تحریم‌های ایران گسترش داد که حتی توانایی غیرآمریکایی‌ها را برای سرمایه‌گذاری در بخش انرژی ایران محدود می‌کرد. در سال 2012، کنگره و همچنین اتحادیه اروپا، درآمد نفتی ایران و بانک مرکزی آن را بیشتر هدف قرار دادند و صادرات نفت ایران را تقریبا یک شبه به نصف کاهش دادند. این تحریم ها تحت توافق برجام تسهیل و تعلیق شدند، سپس در سال 2018 توسط ایالات متحده پس از خروج ترامپ از برجام و توسط اروپا در سال 2025 با فعال شدن بند موسوم به "اسنپ بک" دوباره اعمال شدند.

اولین استراتژی "فشار حداکثری" دولت ترامپ در ابتدا به عنوان مکانیسمی برای تضمین یک توافق هسته‌ای بهتر تبلیغ شد. هنگامی که این امر محقق نشد، تحریم ایران به خودی خود به یک هدف تبدیل شد. اکنون بیش از 3 هزار مورد تحریم ایالات متحده تقریبا همه جنبه‌های دولت و اقتصاد ایران را هدف قرار می‌دهد. این تحریم‌ها عامدانه  پیچیده و دارای لایه‌های مختلفی از اختیارات وضع شده اند تا لغو آنها را دشوار کند. اما بسیاری از آنها نمادین نیز هستند. با گذشت زمان، فشار اقتصادی - به ویژه تحریم‌ها - به یک سیاست پیش‌فرض آسان برای دولت ایالات متحده تبدیل شد، حتی اگر بسیاری از اقدامات هیچ تاثیر ملموسی نداشتند، زیرا به نظر می‌رسید که نشان می‌داد واشنگتن در حال اقدام است و آمریکایی‌ها به ندرت متحمل هیچ هزینه مستقیمی می‌شوند.

در جنگ فعلی، ترامپ با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به اوج خود رسانده است. با این حال، این جنگ سرانجام عواقبی را بر مردم آمریکا تحمیل کرد، زمانی که ایران تنگه هرمز را بست و زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس را هدف قرار داد و باعث ویرانی در حمل و نقل انرژی جهانی شد. 

اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار عظیمی قرار داشت و محاصره این فشار را تشدید کرده است. اما ترامپ پس از 66 روز، محاصره اول را لغو کرد. او اخیرا محاصره دوم و یک کارزار فشار گسترده‌تر را با هدف محدود کردن تجارت باقی‌مانده ایران اعمال کرده است که در رسانه‌های اجتماعی آن را به عنوان "خردکننده‌ترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است" تبلیغ می‌کند. 

شکی نیست که این کارزار به ایران و اقتصاد آن آسیب خواهد رساند. اما تقریبا مطمئنا در وادار کردن تهران به تسلیم شدن شکست خواهد خورد. تاریخ معاصر نشان می‌دهد که ایران به جای تسلیم شدن در برابر فشار، از برنامه موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه‌های اقتصادی سنگین بر اقتصاد جهانی - چه در تنگه هرمز و چه علیه کشورهای خلیج فارس - استفاده خواهد کرد تا دوباره محاسبات ریسک ترامپ را تغییر دهد. جمهوری اسلامی معتقد است که می‌تواند در برابر اراده ایالات متحده برای اعمال فشار اقتصادی دوام بیاورد، همانطور که می‌تواند در برابر فشار نظامی ایالات متحده دوام بیاورد.
جنگ و محاصره‌های شکست‌خورده، و همچنین رویکرد ترامپ به مذاکرات در سال جاری، برای همیشه کاربرد فشار اقتصادی را تغییر خواهد داد. در حالی که زمانی کاهش تحریم‌ها پاداشی بود که ایالات متحده می‌توانست به ایران برای محدود کردن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌اش ارائه دهد، ترامپ در ماه مارس بدون هیچ امتیازی از سوی ایران و دوباره در ماه ژوئن در ازای وعده صرفا باز نگه داشتن تنگه هرمز، معافیت‌های صادرات نفت را صادر کرد.

پاره کردن کتاب بازی

مهم نیست که این جنگ چگونه پایان یابد، ایالات متحده قادر نخواهد بود به استراتژی‌ای که 47 سال بر روابطش با ایران حاکم بود، بازگردد. جانشینان بالقوه جمهوری‌خواه ترامپ (یعنی  جی. دی. ونس، و مارکو روبیو) در دیدگاه‌های خود در مورد اقدامات بعدی به طرز چشمگیری متفاوت هستند. 

روبیو در اظهارات عمومی اخیر خود، ترجیح گسترش استراتژی فشار را پیشنهاد کرده است و در اوایل ماه اوت به فاکس نیوز گفته است که رژیم ایران "باید اساسا تغییر کند" و استدلال کرده است که ایالات متحده باید "هزینه" سرسختی را بیشتر افزایش دهد. 

با این حال، استراتژی فشار تنها تا زمانی پایدار بود، اگر نه موثر، که از مردم آمریکا چیز زیادی نمی‌خواست. و با کنترل جدید خود بر تنگه هرمز، ایران توانایی بسیار بیشتری برای وادار کردن ایالات متحده و متحدان کلیدی خاورمیانه‌ای آن به پرداخت هزینه اعمال فشار دارد.

در مقابل، به نظر می‌رسد ونس طرفدار کاهش حضور در ایران و خاورمیانه به طور کلی‌تر است - رویکردی که تا حدودی شبیه رویکرد ترامپ و جو بایدن در قبال افغانستان است که ضررهای ایالات متحده را به طور کامل کاهش داد. اما ایران کشوری است که کنار گذاشتن آن دشوارتر است. برنامه هسته‌ای و موقعیت استراتژیک ایران، به این کشور قدرت نفوذ مستقیمی بر ایالات متحده و اقتصاد جهانی می‌دهد، به گونه‌ای که افغانستان هرگز چنین قدرتی نداشت.

هنوز خیلی زود است که بدانیم یک دولت دموکرات چه مسیری را در پیش خواهد گرفت و هیچ پاسخ آسانی برای تعیین چگونگی رویکرد آمریکا در قبال ایران وجود ندارد. درخواست‌های موجهی برای ایفای نقش برجسته‌تر دیپلماسی در سیاست ایالات متحده وجود خواهد داشت. با این حال، دیپلماسی مانند فشار، نمی‌تواند به خودی خود به عنوان یک هدف عمل کند. 

یک رویکرد جدید باید دوگانگی‌های مداوم جمهوری اسلامی و همچنین نقش در حال تغییر ایالات متحده در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. بیش از 20 سال، حضور قابل توجه ایالات متحده در منطقه ثبات به ارمغان نیاورده است و افزایش این حضور نتایج بهتری به همراه نداشته است. در عین حال، نارضایتی‌های داخلی که منجر به موج عظیم اعتراضات ژانویه در ایران شد، هنوز وجود دارد. 

ایالات متحده ممکن است عقب‌نشینی را در نظر بگیرد و رهبری ایران را مجبور کند که بیشتر بر حکومت‌داری و کمتر بر زنده ماندن در شرایط جنگی تمرکز کند. واشنگتن به جای اقدام یکجانبه، ابتدا باید به دنبال همکاری و مشارکت پایتخت‌های متحد باشد. و به جای تلاش بی‌پایان برای ایجاد اهرم فشار بیشتر، بهتر است از آنچه که تاکنون انباشته کرده است، استفاده کند.

بهترین کاری که واشنگتن در این مرحله می‌تواند انجام دهد، دست کشیدن از اقدام بدون فکر است. و سیاست‌گذاران ایالات متحده باید بیشتر به درس‌های گذشته بپردازند. فشار نظامی و اقتصادی گاهی اوقات تصمیم‌گیری ایران را شکل می‌داد. فشار به ایران کمک کرد تا برنامه هسته‌ای خود را در دوران دولت جورج دبلیو بوش موقتا متوقف کند و بعدا برجام را بپذیرد. اما فشار، جمهوری اسلامی را سرنگون نکرد، ایالات متحده را امن‌تر نکرد یا زندگی مردم عادی ایران را بهبود نبخشید. در واقع، استراتژی فشار ایالات متحده احتمالا سختی‌های شهروندان غیرنظامی ایرانی را عمیق‌تر کرد.

در نهایت، آنچه واشنگتن بیش از همه می‌خواهد این است که ایران با همسایگان خود تعامل سازنده داشته باشد، برنامه هسته‌ای خود را رها کند و رفاه مردم خود را ارتقا دهد. اما چه بخواهیم چه نخواهیم، جمهوری اسلامی در مورد اتفاقات بعدی ایران حرفی برای گفتن دارد. چهل و هفت سال اولویت دادن به فشار، به جنگی پرهزینه منجر شد که محدودیت‌های این رویکرد را آشکار کرد. اگر شکست جنگ علیه ایران، واشنگتن را مجبور به بازنگری در تصورات از پیش تعیین‌شده ایالات متحده در مورد ایران و رویه‌های قدیمی که منجر به این باتلاق شده است، کند، می‌تواند نویدبخش باشد.

 

ارسال به تلگرام