صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۸۷۲۳۹
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۷ - ۰۴ شهريور ۱۴۰۵ - 26 August 2026

مترجمی که مترجم نبود!/ دیداری دوباره با ذبیح‌الله منصوری

اعلام نمایش فیلم مستند "مشت‌زنی در رینگ ترجمه" در موزۀ سینما بهانه‌ای است تا باز دربارۀ پدیده‌ای به نام ذبیح‌الله منصوری بنویسیم

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- شمارش معکوس برای هزارمین شب بخارا آغاز شده و فردا ایستگاه 970 است و سی پله بیشتر باقی نمانده.

این نوشته اما نه دربارۀ شب‌های بخارا که پیرامون موضوع نشست فردای آن است:

یادبود ذبیح‌الله منصوری در سالن سینماتوگراف موزهٔ سینما همراه با نمایش فیلم مستند «مشت‌زنی در رینگ ترجمه» به کارگردانی حنیف شهپرراد و تهیه‌کنندگی آریان عطار‌پور. (ساعت 5 بعدازظهر 5 شنبه 5 شهریور).

چنان‌که در معرفی آمده:

"ذبیح‌الله منصوری را نمی‌توان صرفاً مترجمی در معنای متعارف واژه دانست. پدیده‌ای فرهنگی بود که آثارش، فارغ از بحث‌های جدی دربارهٔ دقت و امانت‌داری در ترجمه، بخشی از خاطرهٔ کتاب‌خوانی چند نسل از ایرانیان را شکل می‌دهد. شیوهٔ کار او بیش از آن‌که به انتقال دقیق یک متن از زبانی به زبان دیگر شباهت داشته باشد، به بازآفرینی و روایت‌پردازی نزدیک بود. منصوری در بسیاری از آثارش نه فقط مترجم، بلکه راوی و خالقِ دوم جهانی بود که از آن ترجمه می‌کرد."

در فیلم «مشت‌زنی در رینگ ترجمه»، اسماعیل جمشیدی، مسعود بهنود، رضا یکرنگیان، محمد بلوری، علی صلح‌جو ، اسدالله امرایی، علی دهباشی و ده‌ها شخصیت ادبی و مطبوعاتی دیگر حضور دارند.

دربارۀ خود ذبیح الله منصوری می‌توان گفت: در این که به یک متن چهل پنجاه صفحه‌ای آب می‌بست و سیصد صفحه و شاید چند جلد کتاب از آن درمی‌آورد تردیدی نیست اما آیا جز این است که خیلی ها را او کتاب‌خوان کرد که البته بعد دیگر در آثار او متوقف نماندند؟ آب‌بستن هم شاید تعبیر تندی باشد برای انبوه کلماتی که به استخدام درآورده بود و با صرف وقت و رنج فراوان به روی کاغذ می آورد و در ضمیر مخاطب می‌نشست.

شاید بهترین و منصفانه‌ترین توصیف دربارۀ ذبیح‌الله منصوری را استاد مسلّم تاریخ که خود روزنامه‌نگاری زبردست و استاد دانشگاه بود ارایه داده باشد: ابراهیم باستانی پاریزی که به قاعده باید شاکی می‌بود اما گفت: ادعای تاریخ‌نگاری نداشت. داستان تاریخی می‌نوشت و لازمۀ داستان، نیز همین‌ها (استفاده از قوۀ خیال) است.

به آرشیو که مراجعه کردم دو سه نوشته دربارۀ او را دیدم و بخش‌هایی را نقل می‌کنم:

1.آقای گودرز گودرزی چند سال قبل در ضمیمۀ فرهنگی روزنامۀ اطلاعات این موارد را آورده بود:

- به او انگ «دزدی کتاب» زدند. ولی او چه‌کار کرد؟ نه ارّه داد و نه تیشه گرفت. فقط به این چهارپنج کلمه قناعت کرد و کارش را ادامه داد: «اگر قرار باشد انسان در زندگی دزدی ‌کند، بهتر است کتاب بدزدد!»

-نام‌ او «ذبیح‌الله حکیم‌الهی دشتی» بوده است؛ لیک پای بسیاری از دیباچه‌هایی که برای کتاب‌هایش می‌نوشت، امضاء می‌زد: «دارای اسم نویسندگی ذبیح‌الله منصوری». حالا چرا و به چه دلیل؟ صلاح مملکت خویش را خسروان دانند!‌

- زاده سنندج کردستان بود؛ به سال ۱۲۷۸ خورشیدی .در سنندج و سپس کرمانشاه تحصیلات مقدّماتی را به پایان برد و با زبان‌های انگلیسی و به‌ویژه فرانسه آشنا شد و به آموختن و یادگیری دوّمی پرداخت. ولی در کلّه او که اکنون جوانی بیست‌ و دو سه ساله شده بود چیزی جست‌وخیز می‌کرد؛ چیزی در حدّ و اندازه یک آرزو: دریانورد شدن! دست‌دست نکرد و زود بقچه‌اش را پیچید و راهی تهران شد که با دست‌یافتن به آرزویش، تحصیلاتش را هم ادامه بدهد. هنوز گرد راه را از سر و کولش نزدوده بود که دید پشت میزی نشسته و قلم به دست گرفته و دارد نوشته‌های کتابی را به زبان فارسی روی کاغذ پیاده می‌کند. آنجا دفتر روزنامه «کوشش» بود و او داستان‌های بازاری و پلیسی ترجمه می‌کرد. آخر شکم گرسنه که تعارف‌بردار نیست! به‌ویژه آنکه پدر به تازگی درگذشته بود و هزینه‌های زندگی بر دوش وی افتاده بود. چاپ ترجمه‌هایش او را از ادامه تحصیل منصرف کرد و دو دستی چسبید به همین کار.

- شور و اشتیاق ذبیح‌ الله منصوری به برگرداندن داستان - به‌ویژه داستان‌های تاریخی - آن اندازه بود که نشریه کوشش کم آورد و به‌ناچار او بخش‌هایی از نشریه‌ها و روزنامه‌های اطّلاعات و کیهان و خواندنی‌ها و دانستنی‌ها و تهران مصوّر و باختر و سپید و سیاه و … را با کارهایش پر کرد. او بیش از ۶ دهه قلم زد و نام خود را به عنوان مترجم، روی جلد صدها کتاب به یادگار گذاشت.

- برخی مدعی اند ذبیح‌الله منصوری با هیچ‌یک از زبان‌های بیگانه غیر پارسی آشنا نبوده و آن‌چه که از وی به عنوان «ترجمه» ‌چاپ می‌شد، همگی ساخته ‌ذهن داستان‌پرداز ‌اوست‌. به این شکل که فشرده کتابی کم‌صفحه‌ یا نوشتاری کوتاه از فلان نویسنده غربی را از زبان کسی می‌شنید و ذهن خیالبافش را به‌کار می‌گرفت و با شاخ‌وبرگ دادن به آنچه که شنیده بود، نوشتار بلند و دنباله‌داری را به نام «کتاب» از زیر دستش بیرون می‌داد! نمونه‌اش «خداوند الموت». شما بروید تاریخ ادبیّات فرانسه را سر صبر ورق بزنید، زیرورو کنید؛ اگر به نام «پل آمیر» رسیدید! اصلاً بروید با منصوری به فرانسه فقط حال و احوال کنید؛ اگر توانست به همان زبان فرانسه پاسختان را بدهد.

- دربارۀ او جا دارد نظر کریم امامی نقل شود که گفته های او برای اهل ترجمه و فرهنگ حجت است:

«من اسم کارهای او را ترجمه نمی‌گذارم. بیشترش را از خودش‎ ‎درآورده و بعد اسم یک بیچاره فرنگی را گذاشته روی کتاب و خودش را‌‎ ‎استتار کرده. من با هزار زحمت اصل یکی از کتاب‌هایی را که به‎ ‎اصطلاح ترجمه کرده بود، پیدا کردم و چند صفحه اصل را با فارسی آن مقایسه‌‎ ‎کردم. اصلاً باورکردنی نبود … هر چه دلش خواسته بود، کرده بود! هر جا‎ ‎عشقش کشیده بود کم یا اضافه کرده بود. آنجا را هم که مثلاً ترجمه‎ ‎کرده بود، نمی‌دانی با چه شلخته‌کاری عمل کرده بود.»

دکتر «میرجلال‌الدّین کزّازی» - استاد دانشگاه و نویسنده و از چهره‌های ماندگار ادبی - هم بر کار منصوری خُرده گرفته و گفته است: «این‌گونه از ترجمه‌ها را در مجموع برای‎ ‎فرهنگ جامعه زیان‌بار می‌دانم و برای زبان فارسی هم … این‌گونه ترجمه‌ها‎ ‎چهره راستین نویسندگان را خدشه‌دار خواهند کرد و نمود نادرستی از این‌‎ ‎نویسندگان در جامعه به دست خواهند داد.»

اگر نظرتان به او منفی شده اما شتاب نباید کرد. دکتر ابراهیم باستانی پاریزی مانند زنده یاد کریم امامی یا دکتر کزازی سخت نگرفته و گفته:

"آقای منصوری که مورّخ نیست و‎ ‎هیچ‌وقت هم ادعای تاریخ‌نگاری نکرده است؛ او داستان تاریخی می‌نویسد و‎ ‎داستان‌نوشتن لازمه‌اش همین حرف‌هاست. اگر کسی بخواهد در تاریخ ورود پیدا کند و به قصد آگاهی از تاریخ و رخدادهای آن، به کتاب‌های منصوری دل خوش کند و استناد. باید از همان شروع کار، گوشی را داد دستش و او را از لیزخوردن در درّه پر کشش و پر جاذبه قلم منصوری نجاتش داد! کتاب‌های ذبیح‌الله منصوری فانتزی اند و سرشار از وهم و گمان و بری از اصل کتاب و مقاله."

2. این اشاره هم ورای آن مقاله خالی از لطف نیست که در شمارۀ 23 ماه‌نامه «سوره» نوشته شده بود:

وقتی کتاب «امام صادق‌ مغز متفکر جهان تشیّع» منتشر شد، مرحوم مهندس بازرگان که به روش‎پردازی‌های علمی دین علاقه‌مند بود و در این زمینه مطالعات و تحقیق می کرد چندین‌بار به مؤسسه و در واقع به مجله خواندنی‌ها (به مدیریت ذبیح‌الله منصوری) رفته بود. دفتر مرحوم‎ ‎منصوری هم طبقه پنجم بود و می‌خواست او را پیدا کند تا بخواهد از مؤسسه اسلامی‌‎ ‎استراسبورگ که این همه مستشرق جمع شده ند و درباره امام صادق مطالعه‎ ‎کرده بودند، آدرسی بدهد تا در سفر به فرانسه شخصا به آن مؤسسه برود.چند بار هم مراجعه‎ ‎کرده بود. هر بار اما طوری سر می دوانند تا این که یک نفر می‌گوید نه چنین مؤسسه‌ای‎ ‎وجود دارد و نه خیلی از این مستشرقان.» - (سوره؛ بهمن و اسفند ۱۳۸۴)

با این اوصاف نشست بخارا دربارۀ ذبیح‌الله منصوری هم فال است و هم تماشا. هم فیلمی تماشا می کنیم هم دربارۀ یکی از پدیده‌های شگفت آور فرهنگ و ترجمۀ دوران معاصر می‌شنویم. یادمان باشد خیلی‌ها با ذبیح الله منصوری کتاب خوان یا به تاریخ علاقه‌مند شدند.

ارسال به تلگرام