عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- یک آگهی به ظاهر ساده در پلتفرم «دیوار»؛ «اجاره لپتاپ برای چند روز.»
اگر کمی از سطح این آگهی عبور کنیم، با نشانهای مهم از وضعیت اقتصادی و اجتماعی امروز روبهرو میشویم؛ نشانهای که شاید بیش از دهها نمودار اقتصادی بتواند درباره تغییر کیفیت زندگی مردم حرف بزند. جامعهای که زمانی برای خرید کالاهای بادوام برنامهریزی میکرد، امروز ممکن است همان کالا را برای چند روز اجاره کند؛ نه از سر انتخابی سبک زندگی، بلکه از سر ناتوانی در خرید.
لپتاپ در اینجا به یک «نشانه اجتماعی» تبدیل میشود؛ نشانهای از اقتصادی که در آن مالکیت، آرامآرام از سبد زندگی بخش بزرگی از مردم خارج میشود. وقتی خرید یک کالای ضروری دشوار میشود، اجاره جای مالکیت را میگیرد. این منطق اگر گسترش پیدا کند، درباره تغییر تصور انسان از آینده است. آدمی که نمیتواند برای فردای خود سرمایهگذاری کند، ناچار است زندگی را کوتاهمدت و روزمره مدیریت کند.
از همین منظر، گزارشها و نظرسنجیهای غیررسمی درباره بیمیلی گسترده جوانان به ازدواج و فرزندآوری نیز قابل تأمل است. اگرچه نمیتوان یک نظرسنجی غیرعلمی را مبنای داوری قطعی درباره کل جامعه قرار داد، اما اصل این نگرانی را نمیتوان نادیده گرفت. ازدواج و فرزندآوری بیش از آنکه فقط تصمیمی عاطفی باشند، به تصویری که فرد از آینده دارد وابستهاند. جامعهای که در آن تأمین مسکن، درمان، آموزش، خودرو، کالاهای ضروری و حتی هزینههای معمول زندگی به مسئلهای فرساینده تبدیل شده، طبیعی است که بخشی از جوانان از پذیرش مسئولیتهای بلندمدت هراس داشته باشند.
در چنین شرایطی، حتی «قسط» هم دیگر لزوماً نجاتبخش نیست. قسط زمانی ابزار توسعه مصرف بود؛ امروز در بسیاری از موارد به معنای انتقال فقر از امروز به فرداست. وقتی درآمد از هزینههای ضروری عقب میماند، خرید قسطی مشکل را حل نمیکند؛ فقط آن را به ماههای آینده منتقل میکند. انسان معاصر به جای آنکه با قسط صاحب کالا شود، گاهی صاحب مجموعهای از تعهدات مالی میشود.
درخبری در شبکههای اجتماعی؛ هجوم اقشار ضعیف به خرید لاستیکهای فرسوده بسی تلخ بود. وقتی قیمت لاستیک (تایر خودرو) افزایش پیدا میکند، بخشی از مردم به لاستیکهای فرسوده یا دستدوم روی میآورند. در اینجا «امنیت اجتماعی» به خزعبل تبدیل میشود. فرسودگی یک قطعه خودرو میتواند مستقیماً با جان انسانها ارتباط داشته باشد، اما در بسیاری از روایتهای مربوط به تصادفات، تمرکز بر خطای انسانی، سرعت، بیاحتیاطی یا وضعیت جاده است و کمتر درباره سهم فقر در تولید خطر سخن گفته میشود.
این همان نقطهای است که باید مفهوم «فقر» را دوباره تعریف کنیم. فقر یعنی ناتوانی در انتخاب گزینۀ ایمنتر. فرد فقیر لزوماً نمیخواهد لاستیک فرسوده بخرد، غذای ارزانتر و کمکیفیتتر مصرف کند، درمان دندان خود را به تعویق بیندازد یا وسیلهای را که نیاز دارد اجاره کند؛ گاهی اساساً انتخاب دیگری ندارد.
ورشکستگی یک پلتفرم فروش آنلاین طلا با صدها هزار کاربر نیز، فارغ از جزئیات هر پرونده و مسئولیت حقوقی آن، از منظر اجتماعی قابل تأمل است. اعتماد عمومی به اقتصاد دیجیتال، درست مانند اعتماد به بانک، بیمه و بازار، سرمایهای اجتماعی است. وقتی مردم احساس کنند حتی پساندازهای کوچک و داراییهای خردشان نیز در معرض خطرند، پیامد آن زیان اقتصادی و فرسایش اعتماد و امنیت است.
و شاید یکی از تلخترین نشانهها، تبدیلشدن دندانپزشکی به «رویا» باشد. دندانپزشکی دیگر برای بسیاری یک خدمت درمانی عادی نیست؛ به کالایی تبدیل شده که باید برایش پسانداز کرد، عقب انداخت یا از آن صرفنظر کرد. بیماریای که میتوانست با یک درمان ساده مهار شود، به دلیل هزینه به مسئلهای بزرگتر تبدیل میشود.
جامعهای که در آن مردم برای خرید لپتاپ به اجاره فکر میکنند، برای حفظ جان خود لاستیک فرسوده استفاده میکنند، درمان دندان را به تعویق میاندازند، از خرید کالاهای ضروری بازمیمانند و نسبت به آینده ازدواج و فرزندآوری بیاعتماد میشوند، با تغییر الگوی زندگی مواجه است.
وقتی شهروند دیگر نمیتواند میان کالای نو و دستدوم، درمان امروز و فردا، خرید و اجاره، فرزندآوری و نداشتن فرزند، یا حتی امنیت و صرفهجویی انتخاب کند، اقتصاد از یک هنجار مالی به یک هنجار اجتماعی تبدیل شده است.
جامعه زمانی فقیر میشود که گزینههای زندگیاش یکییکی حذف شوند و شاید آگهی «اجاره لپتاپ برای چند روز» دقیقاً از همین منظر مهم باشد؛ این آگهی کوچک، تصویری بزرگ از جامعهای است که در آن مالکیت در حال تبدیلشدن به امتیاز و زندگی در حال تبدیلشدن به مدیریتِ کمبودهاست.