صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۸۸۲۹۷
تاریخ انتشار: ۱۷:۱۵ - ۰۹ شهريور ۱۴۰۵ - 31 August 2026

روایت دوست آقا مجتبی: گفتند من با خونم می‌نویسم که به دنبال این مسئله (رهبری) نیستم / رهبری ایشان، عنایتی از سوی امام زمان است؛ عباء را خود حضرت روی دوش ایشان انداخته اند / حتی پول چای را با دفتر حساب می‌کردند

" ایشان در یک محیط پرناز و نعمت بزرگ نشده‌اند."

حجت الاسلام محمد مهدی حقانی از دوستان قدیمی آیت الله سید مجتبی خامنه ای، رهبری جدید گفت: ایشان گفته بودند بیایید من با خونم می‌نویسم که من به دنبال این مسئله (رهبری آینده) نیستم که بعضی‌ها طرح می‌کنند.

به گزارش عصرایران، حقانی در مصاحبه با مجله "خط" این مطالب را مطرح کرده است. مجله خط درباره حقانی نوشت: "همرزم جانباز آقا مجتبی، دوستی اش با ایشان را از همان دهه‌ی شصت و در ایام نوجوانی، ابتدا در مدرسه علوی و بعد از آن هم در جبهه و در گردان حبیب بن مظاهر لشکر ۲۷ آغاز کرده است. دوستی‌ای که تا به امروز ادامه دارد. حجت‌الاسلام و المسلمین محمدمهدی حقانی، تولیت مدرسه علمیه آل‌یاسین و گردآورنده‌ی مجموعه‌ی ۱۰ جلدی «منشور حوزه و روحانیت» است."

بخش هایی از این مصاحبه به این شرح است:

  • راجع به حاج آقا مجتبی هیچ کس هیچ اقدام و تلاشی برای رهبری ایشان نمی کرد. خود ایشان هم مطلقاً اجازه این کار را نمی‌دادند و علی‌رغم دیدارها و جلسات زیادی که داشتند، از دیدارهایی که امکان داشت در آن‌ها شائبه‌ی این مسئله به وجود بیاید، به صورت جدی پرهیز می‌کردند؛ از جمله دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان رهبری. خودشان می‌گفتند: بیایید من با خونم می‌نویسم که من به دنبال این مسئله نیستم که بعضی‌ها طرح می‌کنند.

  • در این شرایط و با توجه به اینکه بیش از این اتفاقات نام ایشان در خود خبرگان هم مطرح نشده بود، به نظر می‌رسد جز اینکه عنایتی از سوی حضرت (ع) شده باشد و عباء را خود حضرت (ع) روی دوش ایشان انداخته باشند، امر دیگری دخیل نباشد. مهم‌ترین مسئله و عمده در رابطه با ایشان این است و الا از این سو، سابقه‌ای برای این مسئله و برنامه‌ریزی برای آن، وجود نداشته است.

  • در زندگی شخصی رهبر شهید بسیار زاهد بودند و همسر ایشان اگر زهدشان از آقا بیشتر نبود  به اندازه آقا زاهد بودند. در این مسئله آقا مجتبی هم برجسته هستند. ایشان حتی پول چای را با دفتر حساب می‌کردند.

  •  یکی از دوستانی که اخیراً در همین دفتری که الآن دیگر نیست و از بین رفته، خدمت حاج آقا مصطفی رسیده بود، نقل می‌کرد که حاج آقا مصطفی مطالبی می‌گفتند و من می‌خواستم این مطالب را بنویسم. روی میز کاغذهای خیلی کوچکی بود، پرسیدم می‌توانم از این کاغذها استفاده کنم؟ گفتند آن‌ها را نمی‌دانم و یک کاغذی از جیبشان درآوردند و فرمودند: این حلال و طیب و طاهر است.

  • این ماجرا در خاطرات آقا هست که رهبر شهید یک فرزندشان را وقتی کوچک بوده از دست می‌دهند، از این اتفاق ناراحت بودند که در خواب به ایشان می‌گویند که به جای این فرزند، پسری به تو می‌دهیم که مثل خودت است.

  • عملیات کربلای 1 که برای آزادسازی مهران بود، در گردان «حبیب». عملیات کربلای ۴، کربلای ۵ و تکمیلی کربلای ۵. تقریباً یک سال در گردان حبیب به عنوان یک رزمنده عادی حضور داشتند. ایشان در دسته ادوات بودند. حاج حسن محققی هم فرمانده گردان حبیب بود که در جنگ دوازده روزه شهید شد.



  • در عملیات تکمیلی کربلای ۵ در طرف دشمن سنگرهای نونی شکلی بود که این سنگرها حالت دژ را داشتند. این‌ها به صورتی بودند که ماشین از روی آن‌ها رد می‌شد و وسط این دژ یک کانال بود. خاکریز و میدان مین هم بود. این دژها قابل فتح نبودند؛ چرا که اگر از وسط می‌رفتند میدان مین بود و اگر از روی دژ می‌رفتند، تپه‌هایی بود که بعثی ها با تیربار می‌زدند و کسی نمی‌توانست رد بشود و اگر از داخل کانال می‌رفتند، داخل آن نارنجک می‌انداختند. در آن عملیات نوزده گردان ما عملیات انجام داده بودند و نتوانسته بودند آن دژ را بشکنند. گردان حبیب، گردان بیستم بود که حاج آقا مجتبی هم در آن گردان بودند.

    عملیات شد و در یک شب ۱۸۳ شهید دادیم. تعداد بسیار زیادی هم مجروح داشتیم و شاید در مجموع سی نفر تا صبح سالم ماندند. این را برای این عرض کردم که بگویم ایشان در یک محیط پرناز و نعمت بزرگ نشده‌اند و در جنگ حاضر بودند و جانشان کف دستشان بوده است.

 

ارسال به تلگرام