عصرایران- چند وقت پیش به این فکر میکردم که آدمها به خاطر چیزهایی که برایشان مهم است، رنج میکشند.
یکی از عشقش ناراحت است، یکی از تنهایی، یکی از آیندهاش میترسد و یکی هم مدام به این فکر میکند که اصلاً از زندگی چه میخواهد.
اما وقتی آدم مجبور باشد بیشتر وقتش را به فکر کردن به پول و خرج زندگی بگذراند، دیگر شاید فرصتی برای این چیزها نداشته باشد.
کسی که نمیداند آخر ماه چطور باید اجاره خانه بدهد یا هزینههای زندگیاش را جور کند، احتمالاً خیلی وقت ندارد که به عشق و آینده و معنای زندگی فکر کند.
اول باید به این فکر کند که امروز را چطور بگذراند.
شاید این روزها خیلی از ما آنقدر درگیر مشکلات ساده و روزمره شدهایم که دیگر حتی فرصت نداریم به چیزهایی که قبلاً برایمان مهم بود فکر کنیم.
آرزوهایمان هم کمکم کوچک شدهاند.
شاید قبلاً آرزو میکردیم سفر برویم، خانه بهتری داشته باشیم یا کار مورد علاقهمان را پیدا کنیم. حالا خیلی وقتها فقط میخواهیم بتوانیم از پس هزینههای معمول زندگی بربیاییم.
اینجاست که یک فکر تلخ به ذهن آدم میرسد؛ شاید برخی مسئولان واقعاً به فکر ما هستند و کاری کردهاند که دیگر دغدغه زیادی نداشته باشیم! اینکه انسان دائم به فکر مسائل بی اهمیتی مثل شعر و فرهنگ یا آرزو و تفریح باشد جامعه را به سمت و سوی خوبی نمیبرد و بلکه امکان دارد خوشی زیر دلش زده و فکرهای ناجوری به سرش بزند. اگر قرار است از مادیات فاصله گرفته و به معنویات بپردازد بهتر است درگیر دنیا و متعلقاتش نشود و خوشی های زودگذر او را آلوده نسازد مگر اینکه به درجاتی رسیده باشد که مثل درصد کمی از جامعه و اقلیتی محدود به کمال رسیده باشد و حال اینجاست که تفریح های لوکس، مسافرتهای آنچنانی، کاخ های زیبا و ماشین های خارجی ذره ای در ایمانش خلل ایجاد نکرده و دغدغه و فکر اضافه ای به ذهنش متبادر نمیکند.
به هر حال جناب عطار هم در این راستا فرموده اند:
خلعت دنیا زیاد از خویشتن درد سر است
آنچه می آید زیاد از آستین، چین می شود