وبگاه مجله "فوربس" آمریکا در مطلبی به قلم "ویلیام هارتونگ" هزینه جنگ فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را چند ده برابر آنچه که مقامات فعلی کاخ سفید می گویند برآورد کرده و نوشت: هزینه این جنگ به طور مستقیم و غیرمستقیم برای دهه ها از جیب مالیات دهندگان آمریکایی پرداخت خواهد شد.
به گزارش عصرایران در این مطلب آمده است:
هزینههای جنگها به ندرت به طور کامل محاسبه میشوند و جنگ فعلی با ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. حتی اگر این درگیری فردا پایان یابد، هزینههای متعدد پس از جنگ وجود خواهد داشت که برخی از آنها طی سالها و حتی دههها ادامه خواهند یافت. بنابراین، جنگ فعلی با ایران نیز چنین خواهد بود، جنگی که آمریکا را از رفاه و امنیت کمتری برخوردار کرده است، بدون اینکه توضیح روشنی در مورد چرایی آغاز جنگ، تایید کنگره و حتی یک بررسی اجمالی از تاثیرات بودجهای و اقتصادی آن ارائه شود.
هزینههای جنگ فعلی که بیشترین نگرانی را در داخل کشور ایجاد کرده است، افزایش قیمت بنزین و گازوئیل ناشی از کنترل ایران بر تنگه هرمز و آسیب به زیرساختهای نفتی خاورمیانه است. قیمتهای بالاتر بنزین به جیب آمریکاییهای معمولی و متعاقبا به میزان محبوبیت ترامپ آسیب رسانده است. با گذشت زمان، افزایش قیمت گازوئیل - که به بالاترین حد خود رسیده است - ممکن است آسیب بیشتری وارد کند، زیرا هزینههای کشاورزان را افزایش میدهد و منجر به افزایش بیشتر قیمت مواد غذایی میشود. حتی اگر توافقی حاصل شود که تنگه هرمز را از کنترل ایران آزاد کند، بازسازی ظرفیت تولید نفت آسیب دیده در طول درگیری، تاثیر ماندگاری بر قیمتها پس از پایان جنگ خواهد داشت.
هزینههای این جنگ بسیار عمیقتر از دلار و سنت است. هزینه های انسانی شدیدی ناشی از جنگ وجود دارد. برای ایران، تاثیرات عمیقا دردناکی وجود داشته است که قابل جبران نیست، مانند تلفات ناشی از بمباران ها، که شامل حمله مرگبار به یک مدرسه ابتدایی، در کنار حملات دیگری که منجر به کشته یا زخمی شدن غیرنظامیان شده است. همچنین هزینههای هنگفتی برای تعمیر زیرساختهای آسیبدیده در ایران و سراسر منطقه وجود خواهد داشت، هزینههایی که ممکن است بخشی از آن توسط ایالات متحده یا سایر قدرتهای خارجی تامین شود یا نشود.
و این همه ماجرا نیست. "اشلی گیت"، در مطلبی در وبگاه "اینترسپت"، به مطالعهای از سوی رصدخانه جنگ و محیط زیست اشاره کرده است که بیش از 300 مورد آسیب زیستمحیطی را در 12 کشور منطقه غرب آسیا در طول شش ماه اول جنگ، از آلودگی تنگه هرمز و سایر آبراهها گرفته تا استفاده شدید از سوختهای فسیلی، مستند کرده است.
پرسنل و داراییهای نظامی ایالات متحده نیز به شدت تحت تاثیر جنگ قرار گرفتهاند. از آغاز درگیری در 28 فوریه، حداقل 18 سرباز آمریکایی کشته و بیش از 750 نفر زخمی شدهاند. علاوه بر این فجایع انسانی جبرانناپذیر، پنتاگون باید خسارات وارده به گرههای ارتباطی و پایگاههای نظامی ایالات متحده که در اثر حملات پهپادی و موشکی ایران متحمل شدهاند را تعمیر کند و با مشورت کنگره، تصمیم بگیرد که چه میزان برای جایگزینی مهمات مصرف شده در طول جنگ هزینه کند.
همچنین باید در مورد جایگزینی یا صرفا تعمیر تجهیزات اصلی آسیبدیده در طول جنگ، از جمله هواپیماهای آمریکایی که در اثر حملات ایران سقوط کرده یا منهدم شدهاند، تصمیمگیری شود. فرسودگی نیروی دریایی شاید جدیترین مورد بوده باشد، از جمله تاثیر آن بر ناوشکنها و ناوهای هواپیمابری که برای مدت طولانیتری نسبت به حالت معمول بدون تعمیر و نگهداری به ماموریت جنگی اعزام شدهاند.
طولانیترین هزینههای جنگ، مراقبت از کهنه سربازان این جنگ خواهد بود. اگرچه این جنگ به اندازه یک جنگ گسترده زمینی ویرانی یا آسیب خسارت نخواهد داشت، اما احتمالا هزینههایی برای کمک به ملوانان، به عنوان مثال، برای مقابله با اثرات جسمی و روانی ناشی از استقرار طولانی مدت در جنگ، وجود خواهد داشت. این هزینهها شامل خدمات پشتیبانی پزشکی و روانی در حالی که پرسنل هنوز در نیروهای مسلح هستند، و همچنین مزایای معلولیت از طریق اداره امور کهنه سربازان پس از ترک ارتش خواهد بود.
کم برآورد کردن هزینههای جنگ چیز جدیدی نیست. در آستانه جنگ علیه عراق (2003)، "لارنس لیندسی"، مشاور اقتصادی دولت بوش، تخمین زد که این جنگ برای ایالات متحده "فقط" حدود 100 میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. اما تحلیلی از پروژه هزینههای جنگ دانشگاه براون، هزینه کامل جنگ را بیش از 2 تریلیون دلار، بیش از 20 برابر تخمین اولیه لیندسی، اعلام کرد. و همانطور که "لیندا بیلمز" از دانشکده کندی هاروارد اشاره کرده است، جنگ نه با افزایش مالیات برای پرداخت آن، بلکه از طریق تامین مالی کسری بودجه تامین مالی شد که طی سالهای متمادی از طریق افزایش پرداخت بهره بدهیها بازپرداخت خواهد شد.
فکر کردن به هزینههای کامل جنگ با ایران، سوال بزرگتری را در مورد هزینه واقعی سیاستهای فعلی آمریکا در جنگ در خارج از کشور و نظارت و تشدید اجرای مهاجرت در داخل مطرح میکند. گزارشی که توسط سازمان من، پروژه نظارت دولتی (POGO)، منتشر شده است، تخمین زده است که هزینههای مرتبط با امنیت خارج از بودجه پنتاگون - از هزینههای سرسامآور ICE و گشت مرزی گرفته تا مزایا و خدمات جانبازان، کمکهای نظامی واقع در بودجه وزارت امور خارجه، تا کار بر روی کلاهکهای هستهای در اداره ملی امنیت هستهای وزارت انرژی (NNSA)، سالانه 500 میلیارد دلار یا بیشتر به هزینههای بودجه پنتاگون اضافه میکند، که دولت به دنبال تامین بودجه آن در سطح بیسابقه پس از جنگ جهانی دوم یعنی 1.5 تریلیون دلار است.
درسی که اینجا میتوان گرفت این است که جنگ و آمادگی برای جنگ، هزینههای پنهانی دارند که به ندرت در نظر گرفته میشوند، و در نتیجه محدودیتهایی را برای سرمایهگذاری وجوه فدرال در هر چیز دیگری، از بهداشت عمومی و حفاظت از محیط زیست گرفته تا کمکهای غذایی یا تلاش برای ریشهکن کردن نابرابریهای رو به رشد در ثروت و درآمد، ایجاد میکنند.
یک راه برای محدود کردن هزینههای جنگهای آینده، وضع مالیات مشخص برای پرداخت هزینههای جنگ به جای ایجاد کسری بودجه برای پرداخت آنها است. حداقل این کار میتواند بحثهای بیشتری را قبل از شروع جنگ برانگیزد.
راه حل دیگر برای هزینههای بالای جنگ، بررسی دقیقتر این موضوع است که آیا و چه زمانی لازم است که وارد یک جنگ انتخابی شویم. این تصمیمی است که باید فراتر از گروه کوچکی از مقامات کاخ سفید و پنتاگون باشد تا نظرات کنگره را هم در نظر بگیرد - همانطور که قانون اساسی آمریکا ایجاب میکند. و با توجه به هزینههای عظیم و نامحدودی که اغلب، جنگها دارند، توضیحات روشن و در نظر گرفتن نظرات مردم مالیاتدهنده نیز باید در نظر گرفته شود.
شاید رسوایی جنگ با ایران، راه را برای بحثهای قویتر قبل از هرگونه تصمیمی برای شروع جنگ در خارج از کشور باز کند، نه اینکه بحث را به بعد از شروع درگیری موکول کند.