عصر ایران؛ امید جهانشاهی- فشارهای اقتصادی و تورم دو رقمی بالا در کنار حس ابهام و نگرانی از آینده مهمترین مسائل امروز مردم هستند. این تورم بالا و حس ابهام و نگرانی از آینده فقط مسئله امروز نیستند بلکه از جهت امکانهایی که در آینده شکل خواهند داد نیز بسیار مهم هستند.
تورم بلند مدت بالا و بحران اقتصادی با احتمال بالا جامعه را به سمت سیاستهای راست افراطی سوق میدهد.
پژوهشهای مختلف نشان می دهد بحرانهای اقتصادی میتوانند بهطور زنجیرهای موجب بروز نارضایتیهای اجتماعیـفرهنگی و برانگیختن احساس خشم عمومی و حس انتقامی شوند که در نهایت به حمایت از پوپولیسم راست افراطی میانجامند.
پژوهشهای مختلف نشان داده است که شرایط نامساعد اقتصادی با افزایش حمایت از سیاستمداران افراطی رابطهای جدی دارد.
یافتهها نشان دادهاند سیاستهای اقتصادی ریاضتی که دولتهای مختلف اروپایی در طول رکود بزرگ (یا بحران منطقه یورو) اتخاذ کردند به طور تعیینکنندهای به نارضایتی عمومی و پوپولیسم دامن زدند. برای مثال، پژوهش باچینی و ساتلر (2025) نشان دادند که احتمال رشد پوپولیسم با اعمال سیاستهای ریاضتی بیشتر است، اما این امر در سطح منطقه اروپا تنها برای احزاب راست رادیکال صادق است و نه چپ رادیکال. علاوه بر این، تأثیر ریاضت اقتصادی بر پوپولیسم در مناطقی که کارگران آسیبپذیر بیشتر هستند به شدت افزایش مییابد.
به عقیده فریدمن رشد اقتصادی به احتمال زیاد به گشودگی، مدارا، پویایی، انصاف و دموکراسی میانجامد، درحالی که رکود به دوری از این ارزشها منتهی میشود. بررسیهای او نشان میدهد در طول تاریخ ایالات متحده معمولاً دورههای رکود باعث واکنشهای پوپولیستی شده است، در حالی که دورههای رشد، سیاستهای لیبرال را رقم زدهاند.
به عنوان مثال، پوپولیسم آمریکایی در اواخر قرن نوزدهم، تا حد زیادی بازتابی از اضطرابها و ناکامیهای ناشی از دوران سخت اقتصادی بود که برای نزدیک به یک نسل تا اواسط دهه ۱۸۹۰ تداوم داشت. تمرکز فریدمن بر ایالات متحده بود اما همین پدیده را در بریتانیا، فرانسه و آلمان نیز مستند میکند. تجربههای مختلف نشان داده است که گرایش سیاسی عمومی مردم پس از بحرانهای مالی، چرخشی تند به سمت پوپولیسم راست افراطی پیدا میکند. این الگو در دادههای قبل و بعد از جنگ جهانی دوم مشهود است.
پژوهشها نشان دادهاند بخش زیادی از آشفتگیهای اخیر در دموکراسیهای غربی با اقتصاد و به طور مشخصتر، با افول جایگاه اقتصای ـ اجتماعی کارگران در ارتباط است. نیمه پایین جمعیت در اقتصادهای پیشرفته احساس میکنند که تبعات متنوع جهانیشدن برای آنها در مجموع مثبت نبوده که در مواردی بویژه اقتصادی ناامیدکننده هم بوده است. سه روند پشت این موضوع قرار دارند: کاهش شدید رشد اقتصادی، گسست میان افزایش دستمزدها و افزایش بهرهوری، و افزایش نابرابری.
از دهه ۱۹۸۰، از آنجا که سیاست نتوانستند بهبودهایی در استانداردهای زندگی وضعیت طبقه کارگر ایجاد کنند، بخش قابل توجهی از طبقه کارگر به سمت کاندیداها و احزاب راست افراطی پوپولیست متمایل شدند. از همین رو، بر اساس يک مطالعه دانشگاهي در مورد 75 دموکراسي که شاهد افول عمدهي سطح دموکراتيک خود از 1994 تاکنون بودهاند اين نکته مشخص شد که 60 مورد از آنها (يا 80 درصد) در نهايت تبديل به رژيمهاي اقتدارگرا شدند.
پژوهشها به طور صریح بر تأثیر شوکهای اقتصادی کوتاهمدت بر صعود پوپولیسم تمرکز دارند؛ شوکهایی نظیر «شوک چین»، ناامنی بازار کار، ریاضت اقتصادی، شوکهای بدهی ارزی، ورشکستگی بانکها و شوکهای تقاضای مسکن. پژوهشهایی مثل رودریک (2021) که عمدتاً تأثیر شوکهای تجاری را بر جذابیت پوپولیسم مرور میکند و شایرینگ و همکاران (2024) که نشان میدهند ناامنی اقتصادی ناشی از شوکهای اقتصادی، حدود یکسوم از گرایش به سیاستهای پوپولیستی اخیر تبیین میکند. در بیشتر این پژوهشها منظور از پوپولیسم، راست افراطی است.
زاگورسکی و همکاران (2025) در پژوهش خود به وضعیت بازار اشاره کردهاند و چشم انداز ناامیدکننده بازار کار نسل Z را از دلایل گرایش به پوپولیسم برشمردهاند.
تحلیل کورر (2020) بر اساس دادههایی که از سوئیس، آلمان و بریتانیا گرداوری شدند، اقبال کارگران کارهای تکراری و یدی (شامل ۲۵ تا ۳۰ درصد نیروی کار) به شعارها و سیاستهای پوپولیستی ضد مهاجرت و ضد نخبه گرایی و احزاب بزرگ را نشان می دهد که چشماندازهای بازار کارشان را بواسطه فناوریهای نوظهور مثل هوش مصنوعی تیره و تار میبینند.
پژوهش او نشان میدهد که ادراکِ افول اجتماعی نسبی و نگرانی درباره جایگاه فرد در سلسلهمراتب اجتماعی گرایش به پوپولیسم راست افراطی را تقویت میکند.
ناپولیتانو (2025) پوپولیسم را ناشی از «پیامدهای جهانیشدن و بحران مالی، احساس عدم اطمینان نسبت به آینده، و ترس از مهاجرت و تروریسم، سرخوردگی روزافزون از سیاست و بیاعتمادی به نخبگان» معرفی میکند و ایزا (2025) نیز در پژوهش خود تایید میکند که رشد پوپولیسم تحت تأثیر پیامدهای بحران اقتصادی و مالی، فقیرتر شدن طبقه متوسط، از دست رفتن اعتبار طبقات حاکم، ناتوانی در مواجهه با تغییرات فناوریک و چالشهای جهانیشدن، بحران پناهجویان و تروریسم است.
مسئله دیگری که در پژوهشهای مختلف بر آن تاکید شده است مسئله احساس «فقدان چشم انداز» است.
فقدان چشم انداز روشن از آینده موجب احساس بیاعتمادی و بدبینی گسترده بویژه در میان جوانان میشود که یکی از زمینههای فرهنگی گرایش به پوپولیسم راست افراطی محسوب میشود.
بحران اقتصادی نه تنها باعث کاهش سرمایه اجتماعی، فرسایش اخلاق عمومی و افزایش جرایم و ناامنی اجتماعی، و کاهش اعتماد سیاسی و همچنین گسترش فزاینده میل به مهاجرت میشود، بلکه این فشارهای اقتصادی که امروز شاهد آن هستیم در کنار حس ابهام و نگرانی از آینده که ناشی از وضعیت به اصطلاح، نه جنگ، نه صلح است، میتواند امکان اصلاح تدریجی و دموکراتیک را به شدت تضعیف کند و اقبال عمومی و بویژه نوجوانان و جوانان به پوپولیسم راست افراطی شود چیزی که امروز جسته و گریخته در اینستاگرام شاهد رگههایی از آن هستیم.
از این رو، هر راهی برای خروج از این وضعیت که نه تنها برای امروز که برای فردای ایران هم نگران کننده است، بیتردید «عزتمندانه» است.