عصر ایران؛ مهدی باغبان ـ در نگاه نخست و با تحلیلهای شتابزده، مخالفت کاخ سفید با درخواست عربستان سعودی برای مداخله نظامی مستقیم علیه حوثیها در یمن ممکن است عقبنشینی ایالات متحده، شکاف در ائتلاف واشنگتن و ریاض یا حتی پیروزی راهبردی ایران و متحدانش تلقی شود. با این حال، از این تصمیم، نمیتوان با قطعیت به نیت نهایی واشنگتن پی برد. آنچه اهمیت دارد، بررسی پیامدهای احتمالی این تصمیم در معماری امنیت منطقه است.
رد درخواست عربستان ممکن است بیش از آنکه نشانه ضعف ایالات متحده باشد، بخشی از سیاست تقسیم بار امنیتی و انتقال هزینه بحران به بازیگران دیگر باشد. واشنگتن با خودداری از ورود مستقیم به جنگی فرسایشی، در عین حال میتواند عربستان، چین و حتی اسرائیل را به ایفای نقش فعالتر در مدیریت بحران سوق دهد.
مخالفت ایالات متحده آمریکا با حمله مستقیم به مواضع حوثیها ممکن است در تهران و برخی پایتختهای منطقه بهعنوان یک اتفاق مهم در روابط واشنگتن _ ریاض در نظر گرفته شود و این تفکر سایر پیامدهای مهم این تصمیم را نادیده میگیرد. در نتیجه تشدید بحران در یمن لزوماً به معنای تقویت موقعیت ایران نیست.
در صورت هدف قرار گرفتن دوباره تأسیسات آرامکو، زیرساختهای انرژی عربستان یا مسیرهای صادراتی نفت در دریای سرخ و بابالمندب، ایران در شرایطی قرار ندارد که بتواند از افزایش قیمت جهانی نفت بهرهبرداری مؤثری کند. محاصره دریایی و تحریمها، امکان تبدیل افزایش قیمت جهانی به درآمد پایدار و قابل استفاده را برای تهران محدود میکند. بنابراین، بحران انرژی در این سطح، بیش از آنکه یک فرصت اقتصادی برای ایران باشد، میتواند هزینههای سیاسی و امنیتی آن را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه افزایش قیمت نفت، بلکه تعیین مسئول بحران، مسیرهای واکنش بینالمللی و میزان فشاری است که شرکای ایران برای مهار حوثیها بر تهران وارد خواهند کرد. به این جهت پیامدهای این تصمیم را می توان در بخش های زیر تحلیل نمود؛
چین مهمترین طرف تجاری در معرض آسیب از بیثباتی مسیرهای انرژی خلیج فارس است. بخش قابل توجهی از نفت وارداتی این کشور از خاورمیانه تأمین میشود و انتقال آن به بازار چین به امنیت چند گلوگاه دریایی، از جمله تنگه هرمز و بابالمندب، وابسته است.
ایالات متحده در سالهای گذشته بخش عمده هزینه نظامی حفظ امنیت دریایی منطقه را پرداخت کرده است؛ در حالی که چین از جریان نسبتاً امن انرژی و تجارت جهانی بهره برده، بدون آنکه مسئولیت نظامی متناسبی بر عهده بگیرد. اگر واشنگتن در برابر درخواست عربستان برای مداخله مستقیم مقاومت کند، این نظم کمهزینه برای پکن با پرسشهای جدی روبهرو خواهد شد.
در صورت حمله به تأسیسات نفتی عربستان یا افزایش ناامنی در مسیرهای صادراتی، چین با افزایش هزینه، اختلال در زنجیره تأمین، دشواری دسترسی به نفت و افزایش قیمت انرژی مواجه میشود. چنین وضعیتی پکن را در برابر یک انتخاب دشوار قرار میدهد: یا باید هزینه بیثباتی را خودش بپذیرد، یا برای مهار بحران از ظرفیتهای سیاسی و اقتصادی خود استفاده کند.
پکن احتمالاً به میانجیگری، فشار دیپلماتیک، تماس با تهران و ارتباط مستقیم با بازیگران یمنی روی خواهد آورد. اما همین روند نیز برای چین پرهزینه است؛ زیرا پکن را وادار میکند سرمایه سیاسی خود را برای حفظ امنیت انرژی و تجارت جهانی به کار گیرد.
چین در سالهای اخیر تلاش کرده است روابط خود را با ایران، عربستان و دیگر کشورهای منطقه همزمان حفظ کند. میانجیگری پکن در ازسرگیری روابط تهران و ریاض نشان داد که چین مایل است خود را بهعنوان یک بازیگر دیپلماتیک مستقل معرفی کند. با این حال، بحران نظامی در یمن با مذاکرات سیاسی میان دولتها تفاوت دارد.
حوثیها بازیگری مسلح با منافع، محاسبات و درجهای از استقلال عملیاتی هستند. به همین دلیل، چین نمیتواند صرفاً با صدور یک بیانیه یا برگزاری نشست دیپلماتیک، امنیت تأسیسات نفتی و خطوط کشتیرانی را تضمین کند. در چنین وضعیتی، پکن ناچار خواهد بود از اهرمهای خود در برابر تهران استفاده کند و از ایران بخواهد برای کاهش حملات و جلوگیری از گسترش بحران نقش فعالتری ایفا کند.
در نتیجه اگرچه پکن طرفدار پیروزی کامل آمریکا برابر ایران نبست، اما اگر رفتار متحدان منطقهای تهران مستقیماً امنیت انرژی چین را تهدید کند، مناسبات پکن و تهران وارد مرحلهای دشوارتر میشود. چین ممکن است از حمایت سیاسی ایران دست نکشد، اما هزینه این حمایت را افزایش خواهد داد.
بحران یمن همچنین سقف توانایی چین برای جایگزینی ایالات متحده در امنیت خلیج فارس را آشکار میکند. چین توان حضور محدود دریایی، اسکورت کشتیها، عملیات ضد دزدی دریایی و تخلیه اتباع را دارد.
پایگاه این کشور در جیبوتی نیز امکان پشتیبانی از برخی عملیاتها را فراهم میکند. با این حال، این ظرفیت با شبکه پایگاهی، تجربه عملیاتی، توان اطلاعاتی، سامانههای فرماندهی و چتر هوایی آمریکا قابل مقایسه نیست.
پکن میتواند میانجی باشد، اما هنوز نمیتواند جایگزین قدرت نظامی آمریکا در حفاظت از تأسیسات نفتی، مقابله با حملات موشکی و پهپادی یا پاکسازی گلوگاههای دریایی شود. این تفاوت، برای کشورهای عربی خلیج فارس اهمیت اساسی دارد. میانجیگری سیاسی در زمان صلح ارزشمند است؛ اما در زمان حمله، بازدارندگی بدون پشتوانه قدرت سخت با محدودیت جدی روبهرو میشود.
در چنین شرایطی، عربستان ممکن است بیش از گذشته به همکاریهای امنیتی غیرعلنی با اسرائیل توجه کند. اسرائیل میتواند در حوزههایی مانند هشدار زودهنگام، شناسایی، جنگ الکترونیک، دفاع موشکی و عملیات هوایی نقش مکمل ایفا کند. تهدید حوثیها برای اسرائیل نیز بهدلیل حمله به مسیرهای دریایی و فشار بر بندر ایلات اهمیت دارد.
از طرفی ورود آشکار تلآویو به جنگ یمن میتواند واکنش حوثیها را علیه عربستان، کشتیهای تجاری و خود اسرائیل تشدید کند و هزینه سیاسی سنگینی برای ریاض به همراه داشته باشد. بنابراین، پیامد محتمل تصمیم واشنگتن اگرچه الزاماً عادیسازی فوری روابط عربستان و اسرائیل نیست؛ اما می تواند به افزایش همکاری اطلاعاتی، هماهنگیهای پدافندی و بررسی ترتیبات امنیتی غیررسمی منجر شود.
اگرچه فرضیه سطحی این است که واشنگتن صرفاً میخواهد از ورود به جنگی پرهزینه در یمن اجتناب کند و هیچ نقشه چندمرحلهای برای فشار بر چین یا ایران ندارد.
بااینحال، در سیاست بینالملل، پیامد یک تصمیم گاه از نیت اولیه تصمیمگیرنده مهمتر است.
رد درخواست عربستان را بنابراین نباید بهسادگی پیروزی ایران یا شکست متحدان منطقه ای در درخواست حمایت از ایالات متحده دانست. بلکه این تصمیم میتواند به واشنگتن اجازه دهد بدون ورود مستقیم به جنگ، هزینه مدیریت بحران را میان عربستان، چین و دیگر بازیگران منطقه توزیع کند.
چین برای حفظ امنیت انرژی خود ناچار به نقشآفرینی فعالتر میشود، تهران با فشار شرقی بیشتری روبهرو خواهد شد و ریاض نیز ضرورت پیوندهای امنیتی متنوعتر، از جمله همکاری با اسرائیل، را جدیتر بررسی خواهد کرد.
در نتیجه پرسش اصلی این است که چه کسی هزینه برقرای امنیت انرژی را خواهد پرداخت؟ از این منظر، دست رد واشنگتن به ریاض ممکن است نه پایان بازی، بلکه آغاز مرحلهای باشد که در آن آمریکا بدون شلیک مستقیم، چندین بازیگر را همزمان درگیر هزینههای بحران میکند.