عصر ایران ؛ موحد منتقم - یک نفر را تصور کنید که لباس زنانه پوشیده، صدایش را نازک کرده، بدنش را به شکل اغراقآمیزی تکان میدهد و قرار است «ادای زنها» را دربیاورد. بعد هم چند جمله درباره نوع پوشش، شوهر، خرید، آرایش، حسادت، خانواده و روابط زنانه میگوید و تمام؛ چند صد هزار بازدید، هزاران کامنت و احتمالاً چند تبلیغ و قرارداد.
این روزها ظاهراً فرمول سادهای برای اینفلوئنسرهای کمدی اینستاگرامی فارسی پیدا شده است: یک مرد را زن کنید و بعد زنها را مسخره کنید و عجیب اینکه هنوز اسمش را «طنز» میگذارند.اما یک سؤال ساده وجود دارد: این آدمها دقیقاً دارند چه چیزی را مسخره میکنند؟زن را؟یا تصویری را که خودشان از زن در ذهن دارند؟ یا خاطرات خودشان از زن را؟
چون از روی این نمایشها میشود حدس زد در تمام عمرشان با زنهایی مواجه بودهاند که یا غر میزدند، یا خرید میکردند، یا حسودی میکردند؛ و حالا همان تجربه محدود را گذاشتهاند جای «زن» و اگر این همان تصویری است که از زنهای اطرافشان دارند، مسئله دیگر طنز نیست؛ باید درباره محیطی که این تصویر را ساخته کمی نگران شد.
البته فقط مسئله این نیست که یک مرد لباس زنانه پوشیده است چون این اتفاق در تاریخ نمایش و سینما بارها افتاده و ذاتاً نه توهینآمیز است و نه عجیب.
مسئله این است که در بخش قابل توجهی از این ویدئوها، خودِ زن بودن تبدیل به شوخی شده است،یعنی اگر قرار باشد یک زن را تصویر کنیم، معمولاً باید چه شکلی باشد؟
صدایش نازک باشد،زیاد حرف بزند غیبت کند،حسود باشد،به ظاهرش اهمیت افراطی بدهد،درباره شوهرش غر بزند،نگران حجابش باشد،برای خرید ذوق کند و احتمالا با زنهای دیگر چشموهمچشمی داشته باشد و البته کمی هم لوس باشد.
حالا همین مجموعه را میدهند دست یک مرد، لباس زنانه تنش میکنند و انتظار دارند مخاطب از شدت خنده منفجر شود.چون ظاهراً زن بودن، خودش یک جوک آماده است.اما چیزی که تحویل مخاطب میدهند نه طنز است، نه حتی شوخی؛ یک نمایش تهوعآور از کلیشههای پوسیدهای است که آنقدر بیمزهاند که آدم بعد از چند ثانیه بیشتر دلش میخواهد بالا بیاورد تا بخندد.
البته که اسم این طنز اجتماعی نیست؛ استفاده از یک مشت کلیشه آماده برای تولید محتوای ارزان است و مشکل دقیقاً از همینجا شروع میشود،طنز قرار است چیزی را بزرگنمایی کند تا ما به یک تناقض بخندیم.اما اینجا اصلا چیزی برای کشف کردن وجود ندارد.کمدین از قبل میداند مخاطب چه تصویری از «زن» دارد.
همان را بزرگتر میکند و تحویلش میدهد.شبکههای اجتماعی حوصله زیادی برای مخاطب باقی نگذاشتهاند.در چند ثانیه باید بفهمی چه کسی کیست، چه اتفاقی افتاده و قرار است کجا بخندی.برای همین کلیشه فوقالعاده کارآمد است البته که اسمش هرچه باشد خلاقیت نیست؛ استفاده از حافظه کلیشهای جامعه است.
در این سبک شوخی ها درباره زن، گویی خودِ جنسیت تبدیل به ابزار شوخی میشود.زنپوشی میشود موتور محرک خنده،روسری میشود ابزار کمدی،حرکات بدن زنانه میشود سوژه خنده،صدای زنانه میشود وسیله مسخرهبازی و در نهایت، مخاطب نه به یک شخصیت خاص، بلکه به تصویری اغراقشده از زن میخندد و این تفاوت بسیار مهم است.
حتی در بعضی مواقع در این سبک طنز ها پوشش زن ها مورد تمسخر قرار میگیرد و زن نه فقط بهعنوان یک شخصیت، بلکه بهعنوان موجودی تعریف میشود که باید درباره پوشش و رفتار او قضاوت کرد.این یکی با حجاب مسخره میشود، آن یکی با بیحجابی، یکی با آرایش، دیگری با لباسش.
یعنی حتی وقتی قرار است علیه یک رفتار اجتماعی شوخی کنیم، باز هم زن و بدن زن را میآوریم وسط میدان.
سالهاست درباره اینکه زن چه بپوشد، چگونه راه برود، موهایش چقدر بیرون باشد، چه تصویری از خودش منتشر کند و چگونه در جامعه ظاهر شود، دیگران تصمیم گرفتهاند.حالا فضای مجازی قرار بود جایی باشد که آدمها خودشان را آزادانهتر نشان بدهند.اما در بخشی از اینستاگرام فارسی چه اتفاقی افتاده؟زن دوباره تبدیل شده به سوژه تماشا و قضاوت.
این بار نه با دستورالعمل رسمی؛ با دوربین موبایل، فیلتر، ریلز و دکمه لایک.طنز باید نیش داشته باشد، نه اینکه فقط قربانی داشته باشد.
هیچکس با طنز تند هیچ مشکلی ندارد.اتفاقاً طنز اگر قرار باشد فقط مؤدب و بیخطر باشد، خیلی زود میمیرد.میشود به زنها خندید.همانطور که میشود به مردها خندید.میشود خانواده را مسخره کرد، جامعه را، سیاست را، سنت را، مدرنیته را، روشنفکر را، مذهبی را، غیرمذهبی را، پولدار را و فقیر را.
اما یک فرق اساسی وجود دارد:سوژه طنز باید رفتار باشد، نه وجود آدمها.اگر زنی رفتار مضحکی دارد، همان رفتار را مسخره کن.اگر مردی رفتار مضحکی دارد، همان را مسخره کن.
اما اینکه یک مرد لباس زنانه بپوشد و بعد مجموعهای از کلیشههای جنسیتی را پشت سر هم اجرا کند، بیشتر از آنکه نشاندهنده قدرت طنز باشد، نشاندهنده این است که سازنده سادهترین راه خنداندن مردم را انتخاب کرده است.مشکل لباس زنانه نیست؛ مشکل فقر ایده پشت آن لباس است.
البته که طنز اینستاگرامی در بسیاری از موارد دیگر لازم نمیبیند چیزی به مخاطب یاد بدهد یا حتی چیزی را کشف کند. کافی است چیزی را که مخاطب از قبل باور دارد، با صدای بلندتر تکرار کندو این خطرناکترین قسمت ماجراست چون هر کلیشهای که هزاران بار تکرار شود، کمکم از «شوخی» خارج میشود و تبدیل به تصویر ذهنی میشود.
دختر لوس است.زن حسود است.زن اهل حاشیه است.زن دنبال ظاهر است.زن زیاد حرف میزند.زن با شوهرش مشکل دارد و بعد یک نسل دیگر همینها را بهعنوان واقعیت تحویل میگیرد.
شاید وقتش رسیده کمدینها یک کار سختتر بکنند به جای اینکه لباس زنانه بپوشند، شخصیت بسازند.به جای نازک کردن صدا، دیالوگ بنویسند.به جای تکان دادن بدن، موقعیت خلق کنند.به جای تکرار کلیشه، کلیشه را بشکنند.
چون اگر برای خنداندن مردم فقط کافی باشد یک مرد را آرایش کنیم و ادای زنها را دربیاوریم، پس واقعاً با کمدین طرف نیستیم؛ با کسی طرفیم که فهمیده الگوریتم شبکه های اجتماعی از چه چیزی خوشش میآید و الگوریتم هم، برخلاف انسان، شعور ندارد که بداند دارد چه چیزی را تکثیر میکند.
طنز خوب باید آدم را بخنداند و بعد یک لحظه به فکر فرو ببرد.
این مدل محتوا اما معمولاً بیش از آنکه خندهای به لب بیاورد، لبخند را از صورت آدم جمع میکند، آن هم به قیمت کوچک کردن یک نیمه جامعه برای چند لایک و شاید بد نباشد این آقایان طناز! یک بار هم بدون لباس زنانه جلوی دوربین بروند.ببینیم خودشان، بدون قرض گرفتن زن از جامعه، چقدر حرف برای گفتن دارند.