عصر ایران ؛ نهال موسوی - در سینمای ایران کمتر فیلمسازی را میتوان پیدا کرد که نمایش هر فیلم تازهاش به اندازه اصغر فرهادی به یک اتفاق تبدیل شده باشد.
فرقی نمیکرد فیلمش شاهکار باشد یا محل اختلاف، مهم این بود که همه دربارهاش حرف میزدند. اما این بار، «داستانهای موازی» بیسروصدا به دست مخاطبان ایرانی رسید و برخلاف انتظار، تقریباً هیچ موجی در فضای سینمایی و شبکههای اجتماعی ایجاد نکرد.
از «درباره الی» تا «جدایی نادر از سیمین»، از «گذشته» تا «فروشنده» و حتی «قهرمان»، هر بار که فیلمی از او اکران میشد، فضای سینمایی و حتی شبکههای اجتماعی پر از بحث، تحلیل، موافقت و مخالفت بود. موافقان از پیچیدگی اخلاقی آثارش میگفتند و مخالفان از تکرار فرمولهای رواییاش.
اما یک چیز همیشه ثابت بود، هیچکس نسبت به فیلم تازه فرهادی بیتفاوت نمیماند. این بار اما ماجرا متفاوت است.
«داستانهای موازی» چند روز پیش همزمان با روز ملی سینما با زیرنویس فارسی در اختیار مخاطبان ایرانی قرار گرفت، اتفاقی که اگر چند سال پیش رخ میداد، احتمالاً موجی از یادداشتها، نقدها، بحثها و واکنشها را به راه میانداخت. اما این بار، به جز چند نقد تخصصی، سکوتی عجیب بر فضای سینمایی ایران حاکم شد، سکوتی که شاید از خود فیلم مهمتر باشد.
بهرحال فیلم با حضور تعداد زیادی از بازیگران مطرح در سطح سینمای جهان در جشنواره کن 2026 حضور داشت و همین یک قلم برای پرداختن به آن بسیار جای بحث دارد.
کاترین دنو ، اصغر فرهادی و الیزابت هوپر در فرش قرمز جشنواره کن 2026
وسوسه انگیز است که همه چیز را به کیفیت فیلم نسبت دهیم. شاید برخی معتقد باشند «داستانهای موازی» به اندازه آثار موفق گذشته فرهادی غافلگیرکننده نیست یا انتخاب فضای فرانسوی و شخصیتهایی خارج از بستر همیشگی او باعث شده مخاطب ایرانی کمتر با آن ارتباط برقرار کند.
این تحلیل میتواند بخشی از حقیقت باشد، اما بعید است تمام حقیقت باشد. فیلمهای متوسط یا حتی ضعیفتر فرهادی هم در گذشته بحثهای فراوانی ایجاد میکردند. بنابراین، مسئله فقط خود فیلم نیست.
شاید مهمترین تغییر، خود مخاطب ایرانی باشد. جامعه ایران در چند سال گذشته چنان درگیر بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شده که جایگاه سینما در زندگی روزمره تغییر کرده است.
زمانی یک فیلم میتوانست موضوع گفتوگوی کافهها، جمعهای دوستانه و محافل فرهنگی باشد، اما امروز اخبار، بحرانها و شبکههای اجتماعی با سرعتی سرسامآور هر موضوعی را مصرف و فراموش میکنند.
در چنین فضایی، حتی فیلم تازه یکی از مهمترین فیلمسازان ایرانی جهان هم دیگر تضمینی برای تبدیل شدن به یک رویداد فرهنگی نیست.
از سوی دیگر، اصغر فرهادی نیز دیگر آن فیلمسازی نیست که مخاطب ایرانی احساس کند روایتگر مستقیم زندگی اوست. بخش مهمی از موفقیت فرهادی در دهه هشتاد و اوایل دهه نود، به این دلیل بود که او طبقه متوسط ایران را با همه تناقضها، ترسها و بحرانهای اخلاقیاش روی پرده میآورد.
تماشاگر، خودش را در شخصیتها میدید، دروغها، قضاوتها، اختلافها و انتخابهای دشوار برایش آشنا بود.
اما وقتی فیلمساز سالها بیرون از ایران زندگی و فیلمسازی میکند، حتی اگر همچنان همان دغدغههای اخلاقی را دنبال کند، فاصلهای ناگزیر میان او و مخاطب ایرانی شکل میگیرد.
این فاصله الزاماً به معنای افت کیفیت نیست، اما میتواند به معنای کمرنگ شدن احساس نزدیکی و تعلق باشد.
نکته دیگر به تغییر جایگاه خود فرهادی بازمیگردد. زمانی هر فیلم او یک اتفاق جهانی بود، همه منتظر بودند ببینند آیا دوباره جایزه بزرگی میگیرد، آیا تحسین منتقدان جهانی را به دست میآورد و چه بحثی در فضای سینمایی ایران شکل خواهد گرفت.
اما امروز دیگر آن هیجان سابق وجود ندارد. شاید بخشی از این مسئله به شرایط خود فیلم بازگردد و بخشی هم به این واقعیت که حتی نامهای بزرگ سینما هم دیگر مانند گذشته قدرت ایجاد موج ندارند.
از طرف دیگر، خود فضای رسانهای هم تغییر کرده است. زمانی منتقدان، روزنامهها و مجلات سینمایی نقش مهمی در شکل دادن به گفتوگوهای فرهنگی داشتند، اما امروز توجه عمومی بیشتر تابع شبکههای اجتماعی و منطق سرعت و جنجال است.
فیلمی که قرار نیست در چند دقیقه تبدیل به موضوع بحث شود، خیلی زود زیر انبوه محتواهای روزمره دفن میشود. سینمای فرهادی همیشه بر تأمل، سکوت و پیچیدگی بنا شده بود، ویژگیهایی که شاید در زمانه امروز کمتر فرصت دیده شدن پیدا میکنند.
البته نمیتوان همه این سکوت را به گردن مخاطب انداخت. بسیاری از منتقدان، «داستانهای موازی» را تکرار جهان آشنا و فرمولهای همیشگی اصغر فرهادی میدانند، فیلمی که بیش از آنکه غافلگیر کند، یادآور آثار موفق گذشته اوست. اگر این ارزیابی درست باشد، طبیعی است که نتواند شور و گفتوگوی سالهای قبل را تکرار کند.
اما این توضیح هم برای این حجم از بیتفاوتی کافی نیست. فیلمهای ضعیفتر فرهادی هم زمانی هفتهها موضوع بحث بودند.
شاید مسئله فقط «داستانهای موازی» نباشد، شاید مسئله این باشد که دیگر سینما آن جایگاه سابق را در زندگی ما ندارد. و این، تلخترین بخش ماجراست، اینکه شاید دیگر کسی فیلم نمیبیند، حتی اگر سازندهاش اصغر فرهادی باشد.