صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۹۶۵۲۳
تاریخ انتشار: ۱۵:۱۲ - ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - 05 October 2026

از خانه تا نیمکت مدرسه؛ روایت عزم آهنین دانش‌آموزان دارای معلولیت در برابر دیوارهای بلند موانع

مادر فواد رضایی ادامه می‌دهد: فردا روزی اگر من، به عنوان والدین یک کودک معلول و یا پدر و مادرهای دیگر نباشیم، مطمئناً این بچه می‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد و محتاج من نباشد و بتواند یک بچه مستقل باشد.

کودکی که دوست دارد مثل همسن و سالانش به پارک برود، نوجوانی که رویای نوشتن و دیده‌ شدن دارد و مادری که آینده فرزندش را تصور می‌کند؛ مشکلات دانش‌آموزان دارای معلولیت فقط درباره کمبود امکانات نیست، درباره حق ساده‌ایست که هنوز برای بسیاری از آن‌ها دست‌نیافتنی مانده؛ اینکه بدون مانع، بخشی از جامعه باشند.

به گزارش ایسنا، همه چیز از یک ون ویژه شروع شد؛ ونی که قرار بود چند دانش‌آموز را از خانه به مدرسه برساند، اما در طول مسیر، چیزی بیشتر از چند مسافر را با خود جابه‌جا کرد؛ قصه‌هایی از زندگی، سختی، امید و شهری که هنوز برای همه شهروندانش به یک اندازه قابل دسترس نیست.

سوار ون که شدیم، مقصد مشخص بود؛ خانه‌های چند دانش‌آموز استثنایی و بعد مدرسه‌ای در منطقه ۵ تهران. مسیر، تبدیل شد به بخشی از روایت؛ از راننده‌ای که هر روز این مسیرها را طی می‌کند تا مادرانی که صبحشان پیش از طلوع آفتاب با آماده کردن فرزندشان برای مدرسه آغاز می‌شود و دانش‌آموزانی که با همان سادگی و صمیمیت کودکانه از مدرسه و زندگی می‌گفتند.

در میان حرف‌ها، گاهی مساله‌ای به ظاهر ساده، رنگ دیگری پیدا می‌کرد؛ یک جدول، یک پیاده‌روی نامناسب، چند پله، یک مسیر ناهموار یا مدرسه‌ای که خودش نیازمند توجه و مناسب‌سازی است. چیزهایی که شاید برای بسیاری از ما بخشی عادی از رفت‌وآمد روزانه باشد، اما برای یک خانواده می‌تواند به مسئله‌ای جدی و گاه فرساینده تبدیل شود.

سید علی‌اصغر میرحسینی راننده ون ویژه سامانه جانبازان و معلولان شرکت واحد اتوبوسرانی در مورد فعالیت این سامانه، می‌گوید: حدود یک سال است که در سامانه جانبازان مشغول فعالیت هستم و سرانجام این توفیق نصیبم شد که در خدمت افراد دارای معلولیت و جامعه معلولان باشم و بتوانم به آنها خدمت‌رسانی کنم. این حس بسیار خوبی است و به قول شاعر: «تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن، به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی». توانستم این موضوع را تجربه کنم و کمکی به این بندگان خدا داشته باشم.

وی ادامه می‌دهد: از خاطراتی که طی یکی دو سال گذشته داشته‌ام، صحنه‌هایی را به یاد دارم که نشان می‌دهد چقدر از انتخاب این شغل رضایت دارم. خداوند این توفیق را به هر کسی عنایت نمی‌کند. به قول شیخ بهایی: «همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن، به مدینه تا به کعبه سفر حجاز کردن»؛ البته در چند بیت پایانی می‌گوید: «به خدا که هیچ‌کس را ثمر آنقدر نباشد، که به روی ناامیدی در بسته باز کردن.»

میرحسینی تصریح می‌کند: همین که گره‌ای از کار این بندگان خدا باز می‌شود و می‌توانیم به آنها خدمت‌رسانی کنیم، بالاترین افتخار و توفیق است. این دنیا نیز بر پایه عشق و محبت بنا شده است و باید بتوانیم به هم نوع خود محبت و خدمت‌رسانی کنیم. این لبخند و شادی که روی لبان این افراد می‌بینم و اینکه در نهایت آنها را سوار و پیاده می‌کنیم و در خودرو جابه‌جا می‌کنیم، انرژی مثبت زیادی از نظر وجدان کاری به من منتقل می‌کند.

فواد رضایی، دانش آموز کلاس هفتم است که هر روز با این سامانه راهی مدرسه می‌شود و با نگاهی مهربان،  درباره خودش می‌گوید: کلاس هفتم هستم و چهار روز در هفته به مدرسه می‌آیم. احساس نسبتاً معمولی دارم؛ نه خیلی خوشحالم و نه خیلی ناراحت، معمولی است. ماشین‌های ما وضعیت خوبی ندارند. وقتی ترمز می‌کند، ویلچرها به هم می‌خورند. صندلی هم نداریم و مادرم چهار سال است روی کف خودرو می‌نشیند. تمامی این مشکلات وجود دارد.

وی ادامه می‌دهد: از نظر شرایط سرمایشی و گرمایشی خودروها و همچنین مدرسه نیز مشکل داریم. در زمستان بخاری و در تابستان کولر مناسب نداریم. کامپیوترهای مدرسه ما را سال گذشته تعمیر کردند، درست شد و دستشان درد نکند، اما ما تا سال گذشته تجهیزات خوبی نداشتیم.

این دانش آموز اضافه می‌کند: اول اینکه از مسئولان می‌خواهم وضعیت سرویس‌ها را درست کنند. دوم اینکه تجهیزات مدرسه را درست کنند و به مدارس استثنایی نیز رسیدگی شود.

رضایی با اشاره به وضعیت مناسب سازی شهر برای معلولان، گفت: باید خیلی برای این موضوع اقدام شود. تمامی مغازه‌ها باید رمپ داشته باشند یا به آسانسور و بالابر مجهز باشند؛ زیرا هر مکانی که بخواهیم برویم یا پله دارد یا اگر رمپ دارد، مناسب ما نیست. حتی جاهایی که رمپ دارند، برای بچه‌ها مناسب نیست. ما و خانواده‌هایمان به سینما، بازار و مکان‌های مختلف می‌رویم و در این شرایط اذیت می‌شویم. این موضوع نشان می‌دهد که شهرداری کم‌کاری زیادی داشته و اقدامات زیادی باید انجام شود تا این اتفاقات اصلاح شود.

در ادامه، مادر فواد رضایی نیز با اشاره به مشکلاتی که خانواده‌های دانش‌آموزان دارای معلولیت با آن مواجه هستند، اشاره کرده و می‌گوید: ما هر سال مشکلاتی داریم. من الان چهار سال است که از سامانه معلولان استفاده می‌کنم. خودروهایی که در اختیار بچه‌ها قرار می‌گیرد، از لحاظ تجهیزات سرمایشی و گرمایشی هیچ امکاناتی ندارند. من در جاهای دیگر نیز از این وسایل استفاده کرده‌ام، اما متأسفانه در پایتخت، خودروهای مناسب برای بچه‌های خودمان نمی‌بینیم.

وی ادامه می‌دهد: جدا از سامانه، وقتی وارد شهر می‌شویم، بچه‌های ما متأسفانه با شرایط مناسبی مواجه نیستند. ما شعار می‌دهیم که بچه‌ها باید از خانه بیرون بیایند و منزوی نشوند، اما متأسفانه بچه‌های ما جایی ندارند که برایشان مناسب باشد.

مادر فواد رضایی با بیان اینکه امکانات موجود پاسخگوی علایق و استعدادهای این دانش‌آموزان نیست، می‌افزاید: ممکن است یک نفر رشته تجربی را دوست داشته باشد، فرد دیگری رشته انسانی را دوست داشته باشد و بخواهد در آن مسیر ادامه دهد، اما اصلاً چنین امکاناتی وجود ندارد. همیشه می‌شنویم که کمبود تجهیزات، کمبود بودجه و کمبود معلم وجود دارد.

وی تأکید می‌کند: به نظر من نباید این بچه‌ها را تک‌بعدی نگاه کنیم و فقط عده خاصی را در جامعه ببینیم. اگر این بچه‌ها دیده شوند، فکر می‌کنم به نفع جامعه ما باشد و بتوانیم گره‌ای از مشکلات آنها باز کنیم.

او با اشاره به تأثیر مستقیم مناسب‌سازی و فراهم شدن امکانات بر آینده این دانش‌آموزان، می‌گوید: اگر این شرایط تغییر کند، زندگی بچه‌های ما نیز تغییر خواهد کرد. مگر ما همیشه نمی‌گوییم که می‌خواهیم کیفیت زندگی را بهبود دهیم؟ مطمئناً کمترین کاری که می‌توان برای این بچه‌ها انجام داد، بهبود کیفیت زندگی آنهاست.

مادر فواد رضایی ادامه می‌دهد: فردا روزی اگر من، به عنوان والدین یک کودک معلول و یا پدر و مادرهای دیگر نباشیم، مطمئناً این بچه می‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد و محتاج من نباشد و بتواند یک بچه مستقل باشد.

وی با تأکید بر اینکه نبود امکانات شهری می‌تواند استقلال افراد دارای معلولیت را تحت تأثیر قرار دهد، می‌افزاید: سوای از اینکه تربیت من نیز بر این مبناست که این بچه مستقل باشد، وقتی وارد جامعه می‌شویم و می‌بینیم امکانات فراهم نیست، مطمئنم که استقلال خود را از دست می‌دهد و سعی می‌کند منزوی باشد و در خانه بماند. برای او بهتر است در خانه باشد تا اینکه محتاج کسی باشد که در خیابان از او کمک بگیرد یا برای عبور از خیابان به کسی نیاز داشته باشد.

او در پاسخ به اینکه مدیریت شهری چگونه می‌تواند به این دانش‌آموزان کمک کند؟ نیز می‌گوید: وقتی تجهیزات آماده باشد و نیازهای این بچه‌ها برآورده شود، مطمئناً با انگیزه بیشتری به مدرسه می‌روند و دوست دارند که به مدرسه بروند. وقتی این بچه انگیزه داشته باشد، مطمئناً در درس خود نیز موفق‌تر خواهد بود و در نتیجه آینده بهتری خواهد داشت.

مادر فواد رضایی درباره وضعیت مدارس استثنایی نیز اظهار می‌کند: ما معلمان بسیار خوبی داریم، ولی متأسفانه تجهیزات کمی داریم و این موضوع باعث ایجاد نقطه‌ ضعف می‌شود.

وی درباره نحوه برخورد جامعه با افراد دارای معلولیت می‌گوید و ادامه می‌دهد: جامعه باید در برخورد با این بچه‌ها، وقتی آنها را می‌بیند، به جای اینکه صرفاً افرادی دارای محدودیت را ببیند، توانایی آنها را نیز ببیند.

او تأکید می‌کند: نباید آن حس «خدا را شکر» یا ترحم نسبت به این بچه‌ها وجود داشته باشد. باید توانایی‌های این بچه‌ها دیده شود.

مادر فواد رضایی با اشاره به تأثیر برخی جملات و رفتارهای به ظاهر دلسوزانه بر خانواده‌ها، می‌افزاید: گاهی اوقات ما با مادرها صحبت می‌کنیم. ممکن است آن مادری که حرفی می‌زند قصد و منظور خاصی نداشته باشد. حتی ممکن است فردی که از کنار ما رد می‌شود و حرفی می‌زند، منظور خاصی نداشته باشد و از روی دلسوزی باشد؛ اما همان جمله‌ای که با دلسوزی به بچه‌های ما گفته می‌شود، ممکن است دل یک مادر را بشکند و این برای مادر بسیار سخت است و آنها را خیلی اذیت می‌کند.

وی در ادامه به استعداد فواد رضایی در نویسندگی اشاره می‌کند و می‌گوید: فواد یک کتاب داستان نوشته و ما آن را چاپ کردیم. خدا را شکر بچه‌ها آن را دوست داشتند، اما هیچ نهادی، غیر از انجمن خودمان، نیامد از فواد حمایت کند؛ اینکه مثلاً بگوید من این کتاب را از این بچه‌ها می‌خرم یا به هر شکل دیگری از او حمایت و او را تشویق کند تا این بچه انگیزه داشته باشد.

او ادامه می‌دهد: اگر این بچه‌ها انگیزه داشته باشند، بسیار فعال می‌شوند. همین الان اگر فواد مطمئن شود که کتابش فروش رفته است، مطمئناً خوشحال می‌شود و کتاب بعدی‌اش را می‌نویسد.

با ون، جابه‌جایی بچه‌ها برای ما بسیار راحت‌تر شده است

مادر آرمین نوروزی، دانش‌آموز دیگر دارای معلولیت است که درباره پسرش می‌گوید که دانش آموز پایه ششم در گروه جسمی ـ حرکتی است و می افزاید: شرایط رفت‌وآمد دانش‌آموزان پس از اختصاص ون ویژه تغییر کرد و ما بسیار خوشحالیم که سامانه لطف کرده و این خودرو را در اختیار بچه‌های ما قرار داده است. چند سال پیش که سرویس نداشتیم، با هزینه‌های بسیار بالا با اسنپ رفت‌وآمد می‌کردیم و شرایط بسیار سختی داشتیم. باید مدت زیادی منتظر می‌ماندیم تا اسنپ بیاید و بعضی اوقات نیز به دلیل شرایط بچه ما، راننده قبول نمی‌کرد و سفر را لغو می‌کرد.

وی ادامه می‌دهد: الحمدالله یکی دو سالی است که سامانه سرویس را در اختیار ما قرار داده و امسال نخستین سالی بود که با ون، بچه‌هایمان را جابه‌جا می‌کنیم. سرویس آنها را می‌برد و می‌آورد و ما بسیار راحت هستیم. بچه‌هایمان نیز از اینکه با ون رفت‌وآمد می‌کنند، بسیار خوشحال‌تر هستند.

مادر آرمین نوروزی با اشاره به دشواری استفاده از خودروهای سواری برای جابه‌جایی دانش‌آموزان دارای معلولیت، می‌افزاید: سال‌های قبل با سرویس‌های تاکسی و وسایل مشابه، جابه‌جایی برای ما بسیار سخت بود؛ زیرا در تاکسی باید بچه را بلند می‌کردیم و روی ویلچر می‌گذاشتیم. اما اکنون با ون‌هایی که در اختیار ما قرار داده‌اند، جابه‌جایی بچه‌ها بسیار راحت‌تر شده و به راحتی آنها را می‌بریم و می‌آوریم. این موضوع برای ما بسیار مفید و راحت است.

او در عین حال می‌گوید که آرمین خارج از مسیر مدرسه و کار درمانی، امکان چندانی برای حضور در سطح شهر ندارد و اظهار می‌کند: من در سطح شهر پسرم را جایی نمی‌برم؛ چون واقعیت این است که جابه‌جایی برای ما بسیار سخت است. تنها جایی که آرمین را می‌بریم، کار درمانی است که آن هم فقط با ماشین خودمان انجام می‌شود.

وی با اشاره به محدودیت‌های موجود برای تفریح دانش‌آموزان دارای معلولیت، می‌گوید: برای تفریح نیز اگر بخواهیم او را جایی ببریم، شرایط مناسبی وجود ندارد. پارک‌هایی که باید در اختیار این بچه‌ها قرار دهند و سرویس‌هایی که باید در اختیار آنها بگذارند، وجود ندارد. واقعاً شرایط برای ما مناسب نیست.

مادر آرمین نوروزی ادامه می‌دهد: «بیشتر اوقات بچه‌ام ناراحت است و می‌گوید: «مامان، چرا ما نمی‌توانیم بیرون برویم؟» من نیز می‌گویم بیشتر جاهایی که بخواهیم برای رفت‌وآمد برویم، برای بچه‌های ما سخت است.

وی درباره انتظار خود از مسئولان نیز اظهار می‌کند: انتظار من این است که حداقل دولت بیشتر مواقع به فکر بچه‌های ما باشد و حداقل برای رفاه و راحتی آنها، یک سری مزایا مانند سرویس‌دهی و همچنین مکان‌های تفریحی برای بچه‌هایمان را بهتر فراهم کند تا ما بتوانیم بچه‌هایمان را بیشتر از خانه بیرون ببریم.

او می‌افزاید: الان من؛ یا بچه‌ام را از مدرسه به خانه می‌برم یا از خانه به کار درمانی. جایی ندارم که برای تفریح، پارک خوب یا شهربازی مناسب داشته باشد. چندین بار شده که او را به شهربازی برده‌ام، اما بچه من را برای استفاده از وسایل بازی قبول نکرده‌اند.

برای افراد دارای معلولیت، حتی جابه‌جایی در شهر هم دشوار است

مادر فرهاد خلیلی، دانش‌آموز کلاس چهارم مدرسه امام علی است او نیز از تجربه سال‌ها جابه‌جایی فرزندش، می‌گوید: من دو فرزند دارای معلولیت دارم. پسر بزرگم ۲۲ ساله است و طی ۱۵ سال گذشته، تا امسال که به ما ون دادند، شرایط بسیار سختی داشتیم. به دلیل اینکه ون در اختیارمان نبود، با خودروهای سواری رفت‌وآمد می‌کردیم و با سختی بسیار زیاد، بچه را بلند می‌کردیم و داخل ماشین می‌گذاشتیم و دوباره او را بلند می‌کردیم و روی ویلچر می‌گذاشتیم. امسال موفق شدیم ون بگیریم. حالا باید تجربه کنیم و ببینیم شرایط چگونه خواهد شد.

مادر فرهاد خلیلی با اشاره به سختی‌های چندین ساله خانواده‌های دارای فرزند معلول می‌گوید: سختی‌های این مسیر هرچه بگوییم کم است. سختی آن را هیچ‌کس نمی‌تواند درک کند؛ زیرا واقعاً مسیر بسیار سختی است.

وی می‌افزاید: ما توقع خاصی نداریم. فقط توقعمان این است که به این بچه‌ها توجه کنند. در جامعه نیز نباید نگاه تحقیرآمیزی به این بچه‌ها وجود داشته باشد.

او ادامه می‌دهد: باید به گونه‌ای باشد که حداقل شرایطی داشته باشیم تا بتوانیم بچه‌ها را در جامعه ببریم. فقط از نگاه‌های مردم می‌خواهیم که شرایط آنها را درک کنند؛ زیرا خودمان سختی‌هایشان را به جان می‌کشیم و تحمل می‌کنیم.

مادر فرهاد خلیلی با اشاره به وضعیت معابر شهری، می‌گوید: وضعیت سطح شهر آن‌قدر نامناسب است که اصلاً نمی‌توان این بچه‌ها را بیرون برد. نه می‌توانیم آنها را به پارک ببریم، نه مترو و نه اتوبوس. هیچ کجا نمی‌توان آنها را برد. اصلاً جایی وجود ندارد که بتوانیم ویلچر را در آن جابه‌جا کنیم.

برای این بچه‌ها در شهر هیچ چیز مناسب نیست

وی می‌افزاید: «تازه در همان جاهایی هم که امکان بردن ویلچر وجود دارد، آن‌قدر دست‌انداز، جوی و مشکلات دیگر وجود دارد که اصلاً نمی‌توان بچه را جابه‌جا کرد. برای این بچه‌ها هیچ چیز درست و مناسب نیست. اصلاً مناسب‌سازی نشده است.

او با اشاره به دشواری مراجعه افراد دارای معلولیت به مراکز درمانی، می‌گوید: حتی برای مراجعه به پزشک، به بعضی مکان‌ها که می‌رویم، می‌بینیم مثلاً پنج یا شش پله وجود دارد که باید از آنها پایین برویم یا بالا برویم. بعد آسانسور نیز در طبقه دیگری قرار دارد و باید بچه را بغل کنیم و به آسانسور ببریم و سپس داخل آسانسور قرار دهیم.

وی در ادامه درباره پیگیری برای دریافت ون برای فرزند دیگرش می‌گوید: چند سال است که برای پسر بزرگم درخواست ون داده‌ام، اما هنوز به من کد نداده‌اند. تازه پریروز یکی از مسئولین را در مدرسه دیدم و به ایشان گفتم. گفتند مدارکت را بفرست تا به تو کد بدهند. من مدارک را فرستادم، اما هنوز حتی تیک نخورده که بخواهند آن را ببینند.

مادر فرهاد خلیلی تأکید می‌کند: متاسفانه توجهی به این بچه‌ها نمی‌شود. هرجا هم که می‌رویم و می‌گوییم فرد دارای معلولیت داریم، تصور می‌کنند این بچه‌ها آینده‌ای ندارند و دیگر لازم نیست برای آنها قدمی برداشته شود.

به گزارش ایسنا، مسیر رسیدن به مدرسه که بعد از ترافیک تمام می‌شود وارد مدرسه می‌شویم و به سراغ معلم هایی می‌رویم که به جان و دل به دانش آموزان استثنایی آموزش می‌دهند و حال و هوایشان خوب است.

معلمی که پنج سال پس از بازنشستگی همچنان در مدرسه استثنایی مانده است

طاهرآبادی، آموزگار و دبیر استثنایی است که حتی پس از بازنشستگی نیز به دلیل کمبود نیرو همچنان در مدرسه فعالیت می‌کند، او درباره روزهای در کنار دانش‌آموزان استثنایی می‌گوید: «بازنشسته شده‌ام و اکنون حدود پنج سال است که پس از بازنشستگی، به دلیل کمبود نیرو در آموزش و پرورش استثنایی، همچنان مشغول به کار هستم.»

وی درباره شرایط مدارس استثنایی اظهار می‌کند: مشکلاتی که آموزش و پرورش دارد را برای مدارس استثنایی چند برابر کنید. این مدرسه حتی مشکلات بیشتری دارد؛ زیرا بچه‌ها دارای چند معلولیت هستند.

این آموزگار ادامه می‌دهد: از نظر امکانات، به امکانات بسیار بیشتری نیاز داریم. بچه‌ها به ویلچر نیاز دارند. به نیروی خدماتی نیاز داریم. خود مادران در اینجا به بچه‌ها کمک می‌کنند.

وی می‌افزاید: «اگر نیروی خدماتی وجود داشته باشد، دیگر نیازی نیست مادر اینجا حضور داشته باشد؛ زیرا مادران همان‌طور که در خانه زحمت می‌کشند، دوباره باید به مدرسه بیایند و چند برابر در اینجا کنار بچه‌ها باشند.

طاهرآبادی با اشاره به شرایط مدرسه در روزهای ابتدایی مهرماه، می‌گوید: اکنون هنوز هم هوا گرم است. مدرسه کولر ندارد و اگر هم داشته باشد، خراب است و یا به هر دلیلی کار نمی‌کند. بچه‌ها بسیار گرمشان است.

وی درباره کمبود کتاب‌های درسی نیز اظهار می‌کند: فعلاً نیز به دلیل مشکلات سامانه‌ها، کتاب‌های درسی به مدرسه نیامده است و از کتاب‌های سال قبل و فایل‌های اینترنتی کمک می‌گیریم تا بتوانیم کار کنیم؛ در صورتی که برای بچه استثنایی بسیار سخت است که بخواهند بدون کتاب کار کنند.

او با اشاره به مشکلات تجهیزات آموزشی می‌گوید: از سوی دیگر، چون اینجا مجتمع است و بچه‌ها در رشته‌های مهارتی و پایه‌های متوسط، کامپیوتر دارند، کیس‌های کامپیوتر ما بسیار خراب است و به تأسیسات و تجهیزات زیادی نیاز داریم. واقعاً از مسئولان می‌خواهم که رسیدگی کنند و کمک کنند.

طاهرآبادی درباره وضعیت معابر اطراف مدرسه نیز می‌گوید: مدرسه را به درستی ساخته‌اند؛ هم آسانسور دارد و هم رمپ. اما واقعاً وقتی از مدرسه خارج می‌شوید و وارد شهر می‌شوید، بچه‌ها با ویلچر که می‌روند، حتی اگر بخواهند تا سر کوچه بروند، یک راه باریک وجود دارد که بسیار مشکل‌ساز است.

وی ادامه می‌دهد: اگر معاونت شهرسازی بیشتر رسیدگی کند، برای بچه‌های دارای چند معلولیت بسیار خوب می‌شود.

این آموزگار همچنین درباره سرویس رفت‌وآمد دانش‌آموزان می‌گوید: وسیله ایاب‌وذهاب بچه‌ها و سرویس‌های آنها نیز وضعیت بسیار بدی دارد. واقعاً سوار شدن آنها به این سرویس‌ها دشوار است. خودروها بسیار فرسوده هستند و نیاز به تعمیر و بازسازی دارند. این مشکلات نیز وجود دارد.

اگر عشق نبود اینجا دوام نمی‌آوردیم

فاطمه نوری، معلم و کارشناس ارشد روان‌سنجی هم که از زمان تأسیس مجتمع در سال ۱۳۸۵ در این مجموعه فعالیت می‌کند، درباره انگیزه خود برای ادامه کار با دانش‌آموزان دارای معلولیت، می‌گوید: خدمت به این بچه‌ها واقعاً عشق است. اگر عشقی به این بچه‌ها نبود، شاید تا امروز من و سایر همکارانم نمی‌توانستیم اینجا دوام بیاوریم.

وی ادامه می‌دهد: من از سال ۱۳۸۵، یعنی از سال تأسیس مجتمع، اینجا هستم. عشق به این بچه‌ها، همکاران خوب و والدینی که همراه هستند و واقعاً پا به پای معلمان اینجا حرکت می‌کنند، باعث شده که در اینجا بمانم.

نوری تفاوت کار در مدرسه استثنایی با مدارس عادی را نیز در «عشق» می‌داند و می‌گوید: خاص بودن و تفاوت‌های این بچه‌هاست که می‌تواند ما را به اینجا بکشاند. من خودم اصلاً رشته دانشگاهی‌ام در همین زمینه بوده است. لیسانسم کودکان استثنایی بوده و از ابتدا علاقه به این بچه‌ها داشته‌ام که می‌گویم ما را به اینجا رسانده است.

وی می‌افزاید: این بچه‌ها خیلی حاجت می‌دهند. من خودم هر جایی که در زندگی‌ام گرهی افتاده، واقعاً از این بچه‌ها خیلی حاجت گرفته‌ام.»

این معلم درباره اقدامات انجام‌شده توسط کارکنان و خیرین برای دانش‌آموزان نیز می‌گوید: هر خیراتی، هر نذوراتی و هر چیزی که باشد، در این مدرسه برای بچه‌های خودمان انجام می‌دهیم؛ از تهیه ویلچر گرفته تا سبد کالا و موارد دیگر. این‌قدر به این بچه‌ها علاقه‌مند هستیم.

نوری با اشاره به فرسودگی بخشی از تجهیزات مدرسه می‌گوید: مشکلات همیشه بوده و هست، اما ما دوست داریم وقتی با این بچه‌ها، با این فرشته‌های زمینی، کار می‌کنیم، توجه ویژه‌ای به این مجموعه شود.

وی ادامه می‌دهد: مدرسه شاید در ابتدا هیچ چیزی نداشت، اما با این وجود، میز و صندلی‌هایی تهیه شد، کمدهایی تهیه شد و بسیاری از امکانات فراهم شد. اکنون بسیاری از آنها فرسوده شده‌اند.

نوری همچنین درباره دشواری آموزش مجازی برای این دانش‌آموزان می‌گوید: حتی زمانی که آموزش مجازی می‌شود، همکاران ما زجر می‌کشند. البته این‌قدر به این بچه‌ها علاقه‌مند هستیم و دوست داریم حضور داشته باشیم و هر روز آنها را ببینیم.

وی توضیح می‌دهد: بازخورد آموزش مجازی ما بسیار متفاوت است. وقتی بخواهیم به صورت مجازی با بچه‌ها کار کنیم، هم والدین درگیر هستند و هم خود بچه‌ها. مثلاً دست‌های آنها مشکلاتی دارد و کار با گوشی و وسایل مشابه برایشان بسیار سخت می‌شود. به همین دلیل ترجیح ما این است که آموزشمان حضوری باشد.

این معلم با اشاره به کمبود تجهیزات آموزشی و توانبخشی در مدرسه می‌گوید: چون اینجا رشته کار و دانش را داریم، بسیار دوست داریم سیستم‌های سایت‌هایمان تجهیز شود و کامپیوتر درست و حسابی نداریم.

نوری همچنین بر کمبود ویلچر مناسب تأکید می‌کند و می‌گوید: حتی ویلچر مناسب هم نداریم. حداقل امکان برای دانش‌آموز دارای CP، تردد و جابه‌جایی همه‌چیز با ویلچر است. ما ویلچر درست و حسابی نداریم که بچه‌ها بخواهند روی آن بنشینند و به مدرسه رفت‌وآمد کنند.

وی درباره اقدامات انجام‌شده در سطح شهر نیز اظهار می‌کند: در چند سال اخیر شهرداری آمده و پارک و سرویس‌های مختلف و موارد مشابه را ایجاد کرده است. ما از این بابت بسیار خوشحالیم؛ چون احساس می‌کنیم این موضوع را درک می‌کنند.

او این اقدامات را حداقل خواسته دانش‌آموزان دارای معلولیت می‌داند و ادامه می‌دهد: واقعاً خودمان که در این سیستم هستیم، می‌دانیم که این اقدامات حداقل خواسته برای بچه‌هاست.

نوری در ادامه با اشاره به تجربه شخصی خود از همراهی با یک دانشجوی ویلچری در دوران تحصیلش، می‌گوید: من خودم در مقطع کارشناسی ارشد یک همکلاسی داشتم که ویلچری بود؛ یعنی کاملاً شرایط او را لمس می‌کردم. حتی کلامش نیز برای دیگران به راحتی قابل فهم نبود و من در کلاس مترجم او بودم.

وی تأکید می‌کند: من خودم معلم بچه‌های استثنایی هستم و به همین دلیل می‌دانم. «به دریا رفته می‌داند مصیبت‌های طوفان‌زا را». تا خودمان در این شرایط نباشیم، نمی‌توانیم آن را درک کنیم.

این کارشناس ارشد روان‌سنجی در ادامه به سایر کمبودهای مدرسه اشاره می‌کند و می‌گوید: در حال حاضر سیستم‌های کامپیوتری ما، دستگاه تکثیر و سایر تجهیزات نیز مشکلاتی دارند. دستگاه تکثیر خوب می‌خواهیم. الان پرینتر نداریم. البته داریم، نمی‌گویم نداریم، اما مثلاً اگر دو یا سه دستگاه داشته باشیم بهتر است. چون مجتمع است، هرچه تجهیزات بیشتری داشته باشیم، بهتر است.

وی درباره وضعیت تأسیسات ساختمان نیز اظهار می‌کند: سیستم سرمایشی و گرمایشی ما نیز مشکل دارد. امسال لوله‌های آب ما ترکیده بود و قبض‌هایمان نیز که بماند. هر سال چقدر باید برویم و چانه بزنیم تا قبض‌های آب و برق و گاز را پیگیری کنیم.

نوری با اشاره به اینکه چندین سال است نماینده معلمان و عضو شورای مالی مدرسه است، می‌گوید: درب‌های سرویس‌های بهداشتی نیز، مثلاً اگر آلومینیومی باشند، در حال حاضر چوبی هستند. سوسک و مشکل نظافت نیز وجود دارد. نیروی خدماتی و خدمات ما در اینجا بسیار کم است؛ خیلی کم. دو نیروی خدماتی با این همه دانش‌آموز. این شرایط برای بچه‌های ما مناسب نیست.

به گزارش ایسنا، شاید آنچه خانواده‌ها و معلمان این دانش‌آموزان می‌خواهند، بیش از آنکه امتیاز ویژه باشد، فراهم شدن همان فرصت‌هایی است که دیگر کودکان به‌طور معمول از آنها برخوردارند؛ فرصتی برای آموختن، بازی کردن، رفتن به شهر، انتخاب کردن و در نهایت ساختن آینده‌ای که در آن وابستگی، تنها گزینه پیش رویشان نباشد.

ارسال به تلگرام