عصر ایران - سالهاست بانکها موفقیت خود را با زبان اعداد توضیح میدهند. حجم سپرده، میزان تسهیلات، سود، سرمایه و اندازه ترازنامه. این شاخصها برای سنجش قدرت مالی ضروریاند، اما یک پرسش مهم را بیپاسخ میگذارند و آن اینکه این قدرت مالی در نهایت چه تغییری در زندگی مردم و اقتصاد ایجاد کرده است؟
همین پرسش، در سالهای اخیر به یکی از محورهای مهم ارزیابی نهادهای مالی تبدیل شده است. بانک دیگر فقط با میزان پولی که جذب یا توزیع میکند سنجیده نمیشود. مقصد این پول و اثری که ایجاد میکند نیز اهمیت دارد. تجربه رابوبانک هلند و kfw آلمان دو نمونه متفاوت اما مکمل از این نگاه هستند.
رابوبانک از دل بانکهای تعاونی کشاورزان هلندی شکل گرفت. اما اهمیت این پیشینه فقط تاریخی نیست. کشاورزی و صنایع غذایی همچنان یکی از حوزههای اصلی تخصص این بانک است. این بانک بهجای آنکه با بزرگ شدن از هویت اولیه خود فاصله بگیرد، همان ریشه را به یک مزیت تخصصی تبدیل کرده است. امروز این بانک در زنجیره غذا و کشاورزی، علاوه بر تأمین مالی، بر دانش تخصصی، شبکه ارتباطی و موضوعاتی مانند گذار به کشاورزی پایدار نیز تأکید دارد. این تجربه یک نکته مهم برای برند بانکها دارد. ریشه اجتماعی زمانی ارزشمند است که در مدل کسبوکار دیده شود.
اگر یک بانک از دل یک جامعه مشخص، مانند کشاورزان، کارگران یا تعاونگران شکل گرفته باشد، هویت آن نباید فقط در تاریخچه سازمان یا تبلیغات باقی بماند. این شناخت تاریخی میتواند به تخصص تبدیل شود. یعنی بانک مسائل آن جامعه را بهتر بفهمد، خدمات متناسبتری طراحی کند و منابع خود را هدفمندتر به کار بگیرد.
در چنین شرایطی، رابطه بانک با جامعه هدف نیز تغییر میکند. مشتری فقط به دلیل سابقه یا الزام با بانک نمیماند بلکه باید در خدمات و تصمیمهای بانک، نشانهای از همان وعده اولیه را ببیند.
بانک توسعهای kfw آلمان تجربه متفاوتی دارد. این بانک را نمیتوان از نظر ساختار و مأموریت مستقیماً با یک بانک تجاری مقایسه کرد، اما شیوه سنجش اثر آن درس مهمی برای صنعت مالی دارد. اگر یک نهاد مالی ادعا میکند به توسعه کمک کرده است، باید بتواند توضیح دهد این توسعه دقیقاً چه معنایی دارد.
kfw برای همین منظور نظامی برای مدیریت و سنجش اثر تأمین مالی ایجاد کرده است. در این مدل، گزارش عملکرد با اعلام حجم تسهیلات تمام نمیشود. مسیر منابع مالی تا نتیجه نهایی دنبال میشود. برای مثال، پول در چه حوزهای هزینه شده، چه فعالیتی را ممکن کرده و چه پیامد اقتصادی، اجتماعی یا زیستمحیطی داشته است.
یکی از شاخصهایی که KfW در ارزیابی اثر خود به آن توجه میکند، تعداد مشاغل ایجاد یا حفظشده است. شاخصهای دیگر نیز بسته به نوع پروژه، به بنگاههای حمایتشده، محیط زیست و اهداف توسعهای مربوط میشوند.
تفاوت نگاه را میتوان در یک جمله خلاصه کرد.
مسئله فقط این نیست که چقدر پول پرداخت شده؛ مسئله این است که این پول چه نتیجهای ساخته است.
البته سنجش اثر اجتماعی همیشه دقیق و ساده نیست. بخشی از نتایج ممکن است مبتنی بر برآورد باشد و نمیتوان هر تغییر اقتصادی را مستقیماً به یک بانک نسبت داد. اما اصل این رویکرد مهم است. ادعای اثرگذاری باید تا حد ممکن به داده و شاخص تبدیل شود.
صورت مالی نشان میدهد درون یک بانک چه اتفاقی افتاده است؛ سود چقدر بوده، داراییها چگونه تغییر کردهاند و سرمایه بانک در چه وضعیتی قرار دارد. اما «گزارش اثر» سؤال دیگری دارد. فعالیت بانک در بیرون از خودش چه نتیجهای ایجاد کرده است؟ این دو جایگزین یکدیگر نیستند.
بانک باید هم از نظر مالی قدرتمند باشد و هم بتواند توضیح دهد این قدرت در خدمت چه هدفی قرار گرفته است. بهخصوص بانکهایی که در نام، سابقه یا مأموریت خود یک وعده اجتماعی دارند، بیش از دیگران با این پرسش روبهرو هستند.
تجربه رابوبانک نشان میدهد که ریشه اجتماعی میتواند به یک تخصص اقتصادی تبدیل شود. تجربه KfW نیز نشان میدهد که اثرگذاری زمانی معتبرتر میشود که اندازهگیری و گزارش شود.
از این زاویه، شاید هنگام ارزیابی یک بانک نباید فقط پرسید سرمایهاش چقدر رشد کرده، چه میزان سپرده جذب کرده یا چند هزار میلیارد تومان تسهیلات داده است. یک سؤال دیگر هم باید روی میز باشد. «این پول، چه چیزی را برای ذینفعان بانک بهتر کرده است؟»