عصر ایران؛ یلدا آذرپی- «دونالد ترامپ» این بار نه در نشستِ سیاسی، سخنرانی جنجالی یا شبکۀ اجتماعی که با نمایشِ مجسمهای زرین خبرساز شده است. در ساختمانِ پارلمان اروپا واقع در استراسبورگ، مجسمهای 2.6 متری از رئیسجمهور آمریکا به نمایش درآمده که او را برهنه، پوشیده در طلای 23 عیار و نشسته بر دوشِ مردی نحیف نشان میدهد. در یک دست ترازوی عدالت و در دست دیگر چوب گلف دارد. نام اثر را بدون هیچ تلاشی برای پوشاندنِ پیام سیاسی گذاشتهاند «طاعون نارنجی».
این اثر ساختۀ هنرمند دانمارکی، «یِنس گالشیوت» است و قرار شده از ششم تا هشتم اکتبر در یکی از ساختمانهای پارلمان اروپا به نمایش درآید. آنچه این مجسمه را به کانونِ بحث و گمانهزنی تبدیل کرده، محلِ قرارگیری است؛ تصویر کاریکاتورگونهاش را در نهادی قرار دادهاند که نماد همکاریِ سیاسیِ کشورهای اروپایی است؛ قارهای که در سالهای اخیر بیش از گذشته، قابلاعتمادبودنِ آمریکا، آیندۀ روابطِ دوسوی اقیانوس و هزینۀ سیاستهای دولت ترامپ را به چالش کشیده است. «طاعون نارنجی» نمایی گویا از رابطۀ امروزِ اروپا و ترامپ است.
مجسمه در نگاه نخست، بهخاطر عریانکردنِ ترامپ، توجه بیننده را جلب میکند، ولی جزئیاتی دارد که پیام اصلیِ اثر را منتقل میکند. مردِ کوچکتر زیر وزنِ ترامپ خم شده و رئیسجمهور ایالاتمتحده که خوش دارد خودش را «شاه» بنامد، عملاً بر پشتِ او نشسته است. پایین مجسمه نوشته: «او بر گُردۀ مردی نشسته که زیر بارش درحال خُردشدن است و حاضر است هر کاری برای کمک به او انجام دهد جز اینکه از دوشش پایین بیاید.»
گالشیوت این اثر را با الهام از داستانِ مشهور «لباس جدید پادشاه» نوشتۀ «هانس کریستین اندرسن» ساخته؛ داستانِ حاکمی که تصور میکند لباسِ باشکوهی بر تن دارد، اما برهنه است و مردم از بیمِ عتاب، حقیقت را بر زبان نمیآورند. هنرمند با ارجاع به این داستان میکوشد حجابِ قدرت را کنار بزند و سیاستمدار را بدون تشریفاتِ رسمی، عنوانِ ریاستجمهوری و تصویرسازیهای معمولِ سیاسی نشان دهد. ترامپ از دید او، حاکم بیمایهای است که شکوه و اقتدارش در پسِ نمایش و هیاهو دوامی ندارد
طلاییبودنِ ترامپ بخشی از همین طنز است؛ چیزی که در نگاه نخست، نشانۀ شوکت و ثروت است، دستمایۀ تمسخر شده. گالشیوت این اثر را اعتراضی طنزآمیز به سیاستهای خارجی و اقلیمیِ ترامپ توصیف کرده و میگوید: «کشورها و سازمانهای غیردولتی گاهی بهدلیلِ نگرانی از تعرفهها، کاهشِ کمکهای مالی یا فشارهای سیاسی نمیتوانند بیپرده از سیاستهای او سخن بگویند، ولی هنر میتواند این سکوت را بشکند.»
اگر «طاعون نارنجی» در یکی از نمایشگاههای هنریِ کپنهاگ یا نیویورک نمایش داده میشد، اینقدر بحثبرانگیز نبود، اما حضورش در پارلمان اروپا، معنای دیگری به آن بخشیده است. البته نباید پنداشت که این مجسمه، اثری رسمی به سفارشِ اتحادیۀ اروپا یا پارلمان اروپا است. گالشیوت به دعوتِ «پر کلاوسن» (نمایندۀ دانمارکی و عضو جریان چپِ پارلمان اروپا) مجسمه را در ساختمان پارلمان به نمایش گذاشته و حضور اثر، موضعِ یک نماینده و میزبانِ سیاسی است، نه موضع رسمیِ پارلمان.
ولی همین انتخاب مهم است. مجسمه در یکی از پرترددترین نقاطِ ساختمان قرار گرفته که دو بخشِ پارلمان را به هم وصل میکند؛ پس عملاً از نمایشگاهِ بسته خارج شده و به زندگی روزمرۀ نمایندگان، کارکنان و بازدیدکنندگان راه یافته است. کلاوسن هم از حضور اثر دفاع کرده و گفته: «اگر کسی اینقدر حساس است که نمیتواند تحمل کند چنین اثری در پارلمان اروپا نمایش داده شود، برای چانهزنی در عرصۀ جهانی مناسب نیست. محل نمایش، بخشی از پیامِ اثر است؛ هنرمند نمیخواهد صرفاً تلنگری به جامعۀ هنری بزند؛ میخواهد سیاستمدارانِ اروپایی را هم به تأمل بر رابطۀ خود با واشنگتن وادارد.»
اولین بار نیست که از این اثر گالشیوت رونمایی میشود. مجسمه پیش از این در چند رویدادِ سیاسی و بینالمللی دیده شده؛ از جمله در تجمعِ اعتراضیِ کپنهاگ با عنوان «دست از سر گرینلند بردارید» و اجلاس اقلیمیِ سازمان ملل در برزیل. این سابقه مهم است و نشان میدهد اثر گالشیوت واکنش به رخدادی روزمره نیست؛ او ترامپ را نمادی برای ابراز نگرانیهای عظیمتر کرده است؛ نگرانی دربارۀ تغییرات اقلیمی، سیاستِ غیرمسئولانۀ ابرقدرتها و تضعیفِ نظمِ بینالملل.
او در سال 2002 نیز با همکاریِ «لارس کالمر»، مجسمهای برنزی با همین شمایل و ارتفاعی بلندتر ساخته بود و عنوانش را گذاشته بود «بقای فربهترینها». بهجای ترامپ، زنی فربه را با ترازوی عدالت و چوبدستی، بر دوشِ مردی نحیف نشانده بود؛ نمایی از صعوبتِ رفاهِ ثروتمندان بر دوش محرومان.
قرار است مجسمه پس از استراسبورگ، بار دیگر در کنفرانسِ اقلیمیِ سازمان ملل واقع در آنتالیا به نمایش گذاشته شود. گالشیوت 20 هزار نسخۀ کوچکِ سهبعدی تهیه کرده تا بین بازدیدکنندگان و کارکنانِ پارلمان توزیع کند. «طاعون نارنجی» بخشی از کارزاری هنری است که میکوشد خصایصِ ترامپ را از رسانهها و شبکههای اجتماعی به فضای عمومی انتقال دهد.
واکنش اروپا به این مجسمه را نمیتوان بیتوجه به افکار عمومیِ این قاره فهمید. ترامپ در بسیاری از کشورهای اروپایی منفور است. نظرسنجی سپتامبر «مؤسسۀ یوگاو» نشان میدهد فقط 10درصد از بریتانیاییها نظر مثبتی نسبت به ترامپ دارند. در فرانسه این رقم 12، در آلمان 9، در ایتالیا 8 و در اسپانیا 12 است. در دانمارک که زادگاه گالشیوت است، فقط 4 درصد از مردم به ترامپ خوشبیناند.
بااینحساب، نمایشِ چنین مجسمهای در فضای عمومیِ اروپا بهسرعت توجه مردم را جلب میکند. اثر گالشیوت در خلأ ساخته نشده و با حسوحال و ذائقۀ سیاسی اروپا همخوان است. نظرسنجی «مؤسسۀ تحقیقاتی پیو» با بررسی نظراتِ 42 هزار نفر در 36 کشور، نشان میدهد دیدگاهِ اروپاییها نسبت به ترامپ، منفیترین دیدگاه در مناطقِ برگزیده است. نکتۀ جالبتر این است که این بیاعتمادی منحصر به احزابِ چپ نیست. طبق پژوهشِ پیو، اعتماد به ترامپ حتی در احزابِ راستگرای پوپولیست هم کاهش یافته است.
اکنون در آستانۀ «انتخاباتِ میاندورهایِ سوم نوامبر»، نشانههایی مبنی بر دشوارترشدنِ موقعیتش دیده میشود. نظرسنجیِ پنجمِ اکتبرِ «رویترز و ایپسوس»، میزان رضایت از عملکرد ترامپ را 32 درصد نشان داده و پایینترین سطحِ محبوبیت سیاسی توصیف کرده است. رأیدهندگانِ این نظرسنجی، دموکراتها را (با 44 درصد) بر جمهوریخواهان (با 37 درصد) برگزیدهاند. در بین رأیدهندگانِ مستقل فاصله بیشتر است؛ یعنی 37 درصد در برابر 21 درصد.
انگیزۀ رأیدهندگان باید مهمتر از محبوبیتِ حزب باشد. نظرسنجی دیگری از رویترز و ایپسوس به تاریخ هشت اکتبر نشان میدهد فقط 30 درصد از رأیدهندگان به ترامپ در انتخاباتِ 2024، مشتاقِ شرکت در انتخابات میاندورهای هستند. همین رقم برای رأیدهندگان به کامالا هریس، 48 درصد است. این ارقام اهمیت دارند، زیرا انتخاباتِ میاندورهای بیش از انتخاباتِ ریاستجمهوری حاکی از مشارکت و انگیزۀ رأیدهندگان است.
«طاعون نارنجی» ناخواسته به مباحثی فراتر از هنر وارد شده و این پرسش را به ذهن متبادر میکند که «آیا ترامپ کماکان برای جمهوریخواهان سرمایۀ انتخاباتی است یا به چهرهای بدل شده که برخی نامزدها ترجیح میدهند از او فاصله بگیرند؟» گزارشها نشان میدهند تعدادی از چهرههای جمهوریخواه در رقابتهای انتخاباتی میکوشند فاصلۀ خود را از ترامپ بیشتر کنند؛ اقدامی که نشان میدهد محبوبیتِ پایینِ رئیسجمهور میتواند در برخی حوزهها برای نامزدهای حزب هزینه داشته باشد.
تصویری که اروپا از ترامپ دارد، لزوماً همان تصویری نیست که در آمریکا وجود دارد. ترامپ کماکان از حمایتِ گستردۀ جمهوریخواهان برخوردار است و پایگاهِ سیاسیِ وفاداری دارد که او را نماد مبارزه با سیاستِ سنتی واشنگتن قلمداد میکند.
محبوبیتِ پایینش در اروپا یا اُفتِ رضایت عمومی در آمریکا به معنای پایانِ نفوذ سیاسی نیست. او همچنان میتواند فضای سیاسی آمریکا را حول خود سازمان دهد، موافقانش را بسیج کند و مخالفان را به مشارکت وادارد. همین خصیصه او را برای سیاستورزی جذاب میکند. ترامپ نمادی از دورهای سیاسی است که در آن مرز سیاست، قدرت، هیاهو و رسانه بیش از همیشه درهم تنیده است.
شاید در نگاه نخست، عریانشدنِ ترامپ در این مجسمه، مایۀ خنداندنِ مخاطب باشد، اما پیام اثر دقیقاً در همین شوخی نهفته است. گالشیوت خواسته قدرت را از شکلِ رسمی خارج کند، کتوشلوار و تریبون، پرچم و محافظان را کنار بزند و رئیسجمهور را به انسانی بدل کند که وزنش بر دوش دیگری افتاده است. ترازو در دست ترامپ به همین اندازه معنادار است؛ سیاستمداری که قرار است نماد عدالت باشد، صحنهای نابرابر ساخته است.
چوبِ گلف هم یادآور یکی از شناختهشدهترین علایق شخصی ترامپ است و بار طنز را بیشتر میکند. «طاعون نارنجی» نقاب عدالت را کنار میزند و فرادستان را بر دوش فرودستان نشان میدهد. انتخاب واژۀ «طاعون» هم بیدلیل نیست؛ میخواهد ترامپ را نمادی از سرایتِ بیعدالتی و ویرانی در مقیاس جهانی نشان دهد؛ بلایی که مرز نمیشناسد و پیامدهای مرگبارش از جایی به جای دیگر سرایت میکند.
شاید چنین اعتراضی به جنگ و بیعدالتی پایان ندهد، ترامپ را شکست ندهد، محبوبیتش را تغییر ندهد و نتیجۀ انتخاباتِ آمریکا را نیز پیشبینی نکند، ولی حتماً از پس یک کار برمیآید؛ «طاعون نارنجی» نشان میدهد رئیسجمهوری که زمانی نمادِ قدرت آمریکا در جهان بود، حالا در بخشی از جهانِ غرب به نمادِ اعتراض به همین قدرت تبدیل شده است. شاید به همین دلیل این مجسمه با همۀ اغراق و تمسخرش، چیزی بیش از شوخی سیاسی باشد.