عصر ایران ؛ علیرضا عسکری چاوردی ــ باستانشناس و متخصص ایران دوره هخامنشی، دانشگاه شیراز ــ میراث فرهنگی بهجایمانده از هر سرزمین، همان تاریخی است که امروز قضاوت میشود. تاریخ گذشته است، اما به لطف وجود هزاران متخصص و مورخ در دانشگاههای بزرگ و معتبر جهان، میتوان منطق تاریخ یک سرزمین و فرهنگ را تا حدودی درک کرد.
میراث فرهنگی هخامنشیان در قلب سرزمین امروز ایران، تخت جمشید، شوش، پاسارگاد، هگمتانه و کتیبه بزرگ بیستون کرمانشاه است که آنقدر شکوه تاریخی داشتهاند تا سازمان فرهنگی یونسکو آنها را به ثبت جهانی برساند و افتخار شناسنامه بشریت شوند. ثبت جهانی منشور کوروش بزرگ در پرونده بابل باستان در جنوب عراق امروزی هم برگ افتخار دیگری است که تلاش فرهنگ ایرانی برای صلح، تحقق حقوق بشر و تأمین امنیت در جهان باستان را نشان میدهد.
اساساً، بنیان فرهنگی جهان هخامنشی بر صلح و فرهنگ استوار بود. قضاوت را به میراث جهانی تخت جمشید وا میگذاریم که بزرگترین پروژه فرهنگی جهان باستان برای صلح و آرمان بشریت است. بنایی که سرتاسر نقشهای آن بر احترام و ادب به سایر فرهنگها بنیان نهاده شد و در سردر دروازه ملل آن نگاشته شد: این دروازه همه ملتهای جهان است.
بنابراین، قضاوت در خصوص تاریخ هخامنشی بر میراث فرهنگی بهجایمانده از هزاران کتیبه و پروژههای فرهنگی بزرگی نظیر تخت جمشید، بهمراتب آسانتر از قضاوت در خصوص گزارشهای مورخینی نظیر توسیدید، گزنفون، هرودوت، پلوتارک، کتزیاس، دیودوروس و... است که برای فهم یک مطلب درست، باید انواع قضاوتهای متناقض ذهنی آنها را بارها در خصوص سرزمینهای مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد و در نهایت به این نتیجه رسید که این مورخین خود شنیدههای دیگرانی را معیار نظر قرار دادهاند که با قضاوتشونده سر دشمنی داشتهاند.
میراث جهانی هخامنشی بر بنیادی پی افکنده شد که ماحصل چند هزار سال تجربه جهانی بود. در روزگار پیشاکوروش بزرگ، جهان آشوری، بابلی، اورارتویی، مادی و عیلامی پر از جنگ، آشوب و فتنه بود و جهان به پیامبری نیاز داشت تا اخلاق و آرمانی انسانی را بار دیگر یادآوری نماید و در چارچوب همین تعالیم زرتشت، جهان به یک منجی نیاز داشت تا انسانها را از جهل و خرافه برهاند و آزادی و حقوق بشر را جایگزین نماید.
مبانی تمدنی جهان هخامنشی بر اندیشه صلح و تأمین امنیت بر اساس آموزههای زرتشت بنیان نهاده شد و پادشاهان هخامنشی نظیر کوروش و داریوش، مبانی تمدنی خود را بر اندیشه صلح، آزادی انسان، احترام و ادب بنیان نهادند و بزرگترین پروژه فرهنگی جهان باستان را بهعنوان بنای صلح و فرهنگ جهانی «تخت جمشید» بنا نهادند.
این استراتژی فرهنگی و هنری جهان هخامنشی طی سه قرن در سرزمین ایران بنیان نهاده شد و مبانی اندیشه جهان ایرانی در آرمانهای انسانی، فرهنگی و ادبی ایران نهادینه شد و اندیشه ایرانشهری بر پایه حکمت خسروانی شکل گرفت.
در این چارچوب، حکومت جهانی هخامنشی مسئولیت ثبات، تأمین امنیت و برقراری نظم جهانی را عهدهدار شد. مسئولیتی سنگین و آرمانی برای پادشاهان هخامنشی در تأمین نظم و امنیت از درههای کابل و هیندوش، اقیانوس هند تا کوههای قفقاز و سکاهای شمال دریای سیاه تا بیابانهای عربستان، صور و صیدا، فلسطین، صحرای سینا و مصر، سارد و آسیای صغیر، مدیترانه و سرزمینهای قبرس و مقدونیه و آتن و اسپارت و... تکلیف شد.
در این زمان، شهرهای یونانی آتن و اسپارت در اختلاف و نزاعهای قومی در آتش میسوختند و شعلههای این آتش خانمانسوز را به سارد کشاندند و این دو دولتشهر یونانی از دوره کروزوس با سرزمین لیدیه اختلاف داشتند.
سرزمین لیدیه در دوره کوروش هخامنشی فتح شد، اما آتنیها و اسپارتیها نهتنها اختلافات خودشان را کنار نگذاشتند، بلکه بر سارد هجوم آوردند و آنجا را به آتش کشیدند. در دوره داریوش یکم، اختلافات آتن و اسپارت مدیریت شد و بسیاری از هنرمندان یونانی برای کار در پروژه تخت جمشید به فارس مهاجرت کردند.
در زمانی که خشایارشا به یونان حمله کرد، در زمان وی قدرت هخامنشیان در سارد، کلیکیه، کاریان، داسکیلیون، پرگامون، قبرس و دریای مدیترانه نهادینه شده بود و مهاجرنشینهای ایرانی در آن سرزمینها شکل گرفته بود؛ لذا کنترل و حاکمیت اراضی شهرها و تأمین امنیت سرزمینها از طرف خود اسپارت از دولت جهانی هخامنشیان در برابر بینظمی آتنیها مطالبه میشد.
هنوز نامهها و مدارک یوتارکوس کوزیکوسی و دماراتوس اسپارتی برای تأمین امنیت اراضی سلطنتی و تأمین امنیت منطقه پرگامون و درخواست کمک از کوروش، داریوش و خشایارشا وجود دارد.
برای همین مسئله مدیریت و تأمین امنیت در یونان بود که خشایارشا در سال ۴۸۰ قبل از میلاد، یک شهر و اراضی آن را به دماراتوس اعطا میکند تا بتواند نظم و امنیت آن منطقه را تأمین کند. اعطای اراضی شهرها، تأسیس مهاجرنشینها و کنترل ارضی (حاکمیتی) منطقه یونان در دوره خشایارشا، همه برای تأمین امنیت و صلح این سرزمین بود.
همین رویه، منطق و منش جهانی خشایارشا بود که بزرگترین دشمن خود، یعنی تمیستوکلس، فاتح سالامیس را به مهمترین همپیمان هخامنشیان برای تأمین امنیت و صلح در دهه ۴۸۰ قبل از میلاد در یونان تبدیل میکند. به واسطه رفتار احترامآمیز خشایارشا است که دشمن به دوست تبدیل میشود و رونق و آبادی به سرزمین یونان بازمیگردد.
زیرا مبانی اندیشه بنیانگذاران فرهنگ ایرانی از دوره کوروش و داریوش بر صلح و تأمین امنیت سرزمینها پی افکنده شده بود و استراتژی جهان هخامنشی این بود و خلاف آن، اهداف استراتژیک حکومت هخامنشی را تأمین نمیکرد.
اگرچه مزدورانی در زمان سربازگیری در منطقه یونان و مدیترانه به ارتش هخامنشی راه یافتند که در فتح آتن تلاش کردند بر همان سنتهای دیرینه خود، آتش زدن معابد را ادامه دهند و به تلافی سارد اقداماتی در آتن انجام دهند و بعدها همین اقدام ناشایست را برای آتش زدن تخت جمشید به کار گرفتند، اما این سنت ایرانی نبود؛ زیرا جهان هخامنشی مأموریتی دیگر داشت و مبانی اندیشه جهان هخامنشی همان بود که اسکندر مقدونی هم تلاش کرد خود را جانشین پادشاه هخامنشی معرفی کند تا مورد پذیرش جهان قرار گیرد.
دو سنت ناپسند: ۱. آتش زدن بناهای مذهبی و غارت اماکن مقدس و باستانی. ۲. سنت تحقیر اسیران جنگی (نقشبرجسته زانو زدن والرین در کازرون). هر دو ریشه در دنیای یونانی و رومی دارد؛ زیرا فرهنگ جهان ایرانی با مبانی صلح در تخت جمشید نهادینه شد و بنیان فرهنگ ایرانی همواره همان است که در اندیشه شعرای بزرگ این سرزمین، نظیر سعدی، حافظ، فردوسی، عمر خیام، عطار نیشابوری، مولوی، نظامی و شمس تبریزی، قابل شناخت، درک و فهم است.
از کتیبه سهزبانه دروازه ملل تخت جمشید (بیستوپنج قرن پیش): «این دروازه همه ملل جهان است» تا آرمانهای بلند شاعران ایرانی نظیر شیخ اجل سعدی شیرازی: «بنیآدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند»، همه نشان میدهد بنیانهای فرهنگی جامعه ایرانی از روزگار هخامنشی تا قرن معاصر بر انسانیت، خدامحوری و اخلاق جهانی استوار است.