عصر ایران ؛ جواد لگزیان ـ کتاب «شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار» روایتی خواندنی و باشکوه و عبرتانگیز از زندگانی مردی است که از گمنامی به پادشاهی ایران رسید و اقداماتی درخور برای ایران و تثبیت ارضی آن انجام داد اما با تسلیم به دیو خشونت چشمان فرزند و ایران را به آینده تاریک کرد.
مایكل اكسوُرسی استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه اکستر انگلستان در کتاب «شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار» با نثری آهنگین از شکوه نادر چنین می نویسد: نادرشاه، این فاتح جهانگشای دهلی، در ناحیه بیابانی و پرمخاطره شمال شرق ایران؛ در شمال خراسان، به دور از شكوه دربارها و كاخهای پادشاهان چشم به جهان گشود و با سرعتی اعجاب انگیز در مسیر دستیابی به قدرت از سرکردگی دسته ای کوچک تا پادشاهی پیش تاخت.
او در فاصله بیست سالی كه از تسخیر مشهد در ۱۷۲۶ تا مرگش در ۱۷۴۷ به طول انجامید، افغانها را از ایران اخراج و مرزهای ایران را به حدود سابق اعاده كرد و آن را به قدرت برتر سرزمینهای میان دهلی و بغداد تبدیل ساخت. نادر برای كسب این دستاوردها بیش از سی هزار كیلومتر راه پیمود و بیست بار به جنگ و لشكركشی پرداخت كه جز یكبار در همه آنها پیروز بود. او در مواقع خطر از سربازان می خواست در سنگر بمانند و شخصا به صحنه نبرد می رفت و بارها با مرگ چهره به چهره شد.
اما پرسش بزرگ با مطالعه اتفاقات بعدی در گستره تاریخ ایران این است که چرا نادرشاه نتوانست پادشاهیِ کامیابی را به ارمغان بگذارد.
مایكل اكسوُرسی با تیزبینی خاصی اقدامات خشونتبار نادر برای حذف رقبا به ویژه پادشاه صفوی را توصیف می کند که سرانجامی شوم داشت.
از نگاه مایكل اكسوُرسی، نادرشاه در ایران انقلابی نظامی پدید آورد كه به معنای گسستن از شیوههای جنگی شرقی بود. او نخستین كسی بود كه در تاریخ ایران ارتشی بزرگ و مجهز به سلاحهای آتشین پدید آورده بود.
ولیکن اكسوُرسی تاکید می کند: نادر ایران را به جنگهای بیپایان سوق داد و آنچه بدرستی محاسبه نکرده بود، هزینه خردكننده نگهداری قشون بود. نادر همواره در جستجوی منابع پول نقد برای پرداخت مواجب قشون بود و این امر به تحمیل مالیات و عوارض سنگین بر قلمرو تحت سلطه وی انجامید که نارضایتی عمومی را در نهایت رقم زد.
به گفته مایكل اكسوُرسی، نادرشاه همچنین گامهایی برای نزدیکی تسنن و تشیع و پایان دشمنی با عثمانی برداشت ولی عدم حمایت داخلی و تداوم بیاعتنایی عثمانیان به اقدامات او ناکامی را در این زمینه نصیب او ساخت.
اكسوُرسی تاکید دارد، چنانچه نادرشاه پیروزیهای نظامی را با اندكی درایت اداری و كشورداری درمیآمیخت، با به ارث گذاشتن این حکومت برای خاندان سلطنتی قدرتمند خود نهتنها میتوانست تمامیت ارضی ایران را حفظ كند، بلكه می توانست نهادهای دولت، اصلاحات و نوسازی در ایران را ممکن کند و حتی فراتر از این، میتوان تصور كرد كه یك ایران احیاشده و پویا پس از پشت سر گذاشتن اختلافات مذهبی و با پركردن خلا حاصل از ضعف قدرتهایی چون عثمانی و مغولان هند می توانست از زوال و انحطاط جهان اسلام در برابر غرب در آن زمان، جلوگیری كند.
اكسوُرسی معتقد است: ایرانیان در آغاز سلطنت نادر از وی به خاطر بیرون راندن دشمنان كشور و سركوب شورشیان داخلی سپاسگزار بودند و هرچند عدالت نادرشاه با خشونت توام بود، با این حال، بسیاری آن را لازم می شمردند و آن را متناسب و عادلانه می دانستند. پیروزیهای نظامی او معجزآسا به نظر میرسید. مردم این پیروزیها را حمل بر تاییدات الهی می كردند. نادر مخوف و ترسناك بود.
لیكن بسیاری گمان می كردند كه تنها دشمنان مملكت و مجرمان هستند كه باید از او بترسند و در وحشت به سر برند. منتها در آخرین سال سلطنت نادرشاه همهی این دیدگاهها تغییر یافت.
به گزارش اكسوُرسی، نادرشاه در اواخر عمر از اختلالات جسمی و روحی وحشتانگیزی رنج می برد. این بیماریها او را به شبحی از جسم پیشینش تبدیل ساخته بود. همهی مردم خواه مجرم، خواه بیگناه در معرض ستمگریها و بیرحمیهای او قرار داشتند و سربازان قشون وی به جای آنكه برقراركنندگان نظم عمومی باشند، همچون راهزنان و غارتگران موجبات فقر، مهاجرت و بردگی اهالی كشور را فراهم می آوردند.
با این اوصاف چشماندازهای سلطنت نادر به سرانجام نرسید؛ فرصتها از دست رفت و كشور بار دیگر به باتلاق آشوب و هرج و مرج كشیده شد.
اكسوُرسی با انصاف در حق نادر خاطرنشان می کند که با در نظر داشتن اینكه او از گمنامی به چنین دستاوردهای سیاسی، سلطنت بر قلمروی چنین پهناور و ایجاد ارتشی با قدرت عظیم نایل آمده بود، میتوان ادعا كرد كه دستاوردهای وی در طول تاریخ ایران بینظیر و در تاریخ جهان كمنظیراست.
با این همه به خاطر فرصتهایی كه ایران در نتیجه زوال سلطنت او از دست داد و دیگر مصایبی كه بعد از مرگ وی گریبانگیر كشور شد، اكسوُرسی سخنان رضاقلی كه گویا پس از كور شدنش گفته است، «اینها نه چشمان من كه چشمان ایران بودند كه از حدقه درآوردی.»، متناسب روزگار پرهرج و مرج و تحقیر ملی پس از مرگ نادر می داند و با تلخی با او وداع می کند.
به نوشته اكسوُرسی مصایب و گرفتاریهای ایران صرفاً به قتل نادر ختم نشد. بخش اعظمی از پنجاه سال بعدی در جنگ داخلی و با دست به دست شدن امپراتوری نادر سپری گشت. در این مدت غارتگری قشون موجب بروز قحط و گرسنگی شد و هرج و مرج و آشوب همچنان ادامه داشت.
لحظه باشکوه استقبال شاه تهماسب از نادر پس از شکست اشرف افغان که از اسب به احترام این سردار پایین می آید، یکی از به یادماندنیترین لحظات توصیف شده در کتاب است. کاش نادر به احترام فرزند خود و دیگر ایرانیان از اسب خشونت پیاده می شد آنگاه این کتاب با ستایش به پایان می رسید نه با حسرت.
کتاب «شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار» نوشته مایکل اکسوُرسی استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه اکستر انگلستان با ترجمه حسن اسدی در ۴۰۰ صفحه را انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.