خصوصیسازی در صنعت خودرو، بیش از آنکه به معنای جابهجایی مالکیت باشد، آزمونی برای انتخاب مسیر آینده یک بنگاه بزرگ صنعتی است. در چنین تصمیمی، انتخاب خریدار میتواند سرآغاز تحولی جدی باشد یا زمینهساز تداوم مشکلات گذشته شود. به همین دلیل، واگذاری سایپا بهعنوان یکی از مهمترین خودروسازان کشور، فراتر از یک معامله اقتصادی، تصمیمی اثرگذار بر آینده صنعت خودرو است؛ تصمیمی که موفقیت آن به شناخت دقیق گزینههای پیشرو و ارزیابی توان واقعی آنها برای اداره این مجموعه بستگی دارد.
در بخش نخست این بحث، مسئله اصلی در واگذاری سایپا را نه صرفاً توان مالی، بلکه «اهلیت» خریدار دانستیم؛ اینکه متقاضی خرید این شرکت تا چه اندازه صنعت خودرو، ساختار یک خودروساز بزرگ و زنجیره پیچیده تأمین آن را میشناسد.
اما برای سنجش این اهلیت، یک سؤال دیگر هم باید مطرح شود: خریدار مورد نظر چقدر بازار خودروهای سواری را میشناسد و پیش از این چه کارنامهای در تولید و عرضه خودرو داشته است؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که سایپا صرفاً یک مجموعه صنعتی با خطوط تولید و داراییهای مختلف نیست. محصول نهایی آن باید در بازاری بهشدت رقابتی به دست مشتری برسد؛ بازاری که در آن شناخت سلیقه مصرفکننده، قیمتگذاری، شبکه فروش، خدمات پس از فروش و توان معرفی و عرضه محصول جدید، به اندازه خود تولید اهمیت دارد.
تجربه فعالیت در بازار خودروهای سواری را نمیتوان با سابقه فعالیت در هر صنعت دیگری جایگزین کرد. خودروسازی صنعتی است که تصمیمهای مدیریتی آن مستقیماً با رفتار مشتری، قدرت خرید مردم، ترکیب محصولات، قیمت تمامشده و سرعت واکنش به تغییرات بازار ارتباط دارد.
به همین دلیل، یکی از شاخصهایی که در بررسی اهلیت خریدار سایپا میتواند مورد توجه قرار گیرد، سابقه واقعی متقاضی در تولید و عرضه خودروهای سواری است؛ نه صرفاً میزان سرمایهای که برای خرید سهام در اختیار دارد.
در این میان، تجربه مدیران خودرو و سابقه مدیریتی بهرام شریعت نمونهای قابل توجه است. مدیران خودرو در سال ۱۴۰۲ به گفته مدیران این شرکت توانست به تولید حدود ۱۸۰ هزار دستگاه برسد؛ رقمی که این مجموعه را در آن مقطع به یکی از بزرگترین خودروسازان بخش خصوصی از نظر تیراژ تبدیل کرد.
البته اهمیت این عدد فقط در خود عدد ۱۸۰ هزار خلاصه نمیشود. رسیدن به چنین تیراژی مستلزم آن است که مجموعهای از اجزای بههمپیوسته، از تأمین قطعات و برنامهریزی تولید تا فروش، شبکه خدمات و مدیریت بازار، همزمان کار کنند.
سابقه مدیران خودرو در بازار ایران نیز نشان میدهد که این مجموعه طی سالهای گذشته صرفاً به افزایش تیراژ فکر نکرده و موضوعاتی مانند توسعه ظرفیت، افزایش داخلیسازی و توسعه زنجیره تأمین را نیز دنبال کرده است. شریعت نیز در اظهارات اخیر خود از برنامههایی برای افزایش عمق ساخت داخل، توسعه زنجیره تأمین و حرکت به سمت خودروسازی دانشبنیان و صادراتمحور سخن گفته است.
این سابقه البته به خودی خود به معنای آن نیست که هر مدیری با تجربه در یک خودروساز خصوصی الزاماً گزینه مناسب اداره سایپا است. سایپا از نظر اندازه، ساختار، نیروی انسانی، تعهدات و گستره فعالیت، شرایط متفاوتی دارد و همین تفاوت باید در ارزیابیها لحاظ شود.
اما تجربه اداره یک مجموعه خودرویی در مقیاس بالا، شناخت بازار خودروهای سواری و مواجهه عملی با مسائل تولید و فروش، نمیتواند در ارزیابی اهلیت نادیده گرفته شود.
به بیان سادهتر، کسی که قرار است سایپا را اداره کند، باید قبلاً نشان داده باشد که با خودروسازی و بازار خودرو بیگانه نیست.
با این حال، حتی اگر خریدار از تجربه صنعتی و شناخت بازار برخوردار باشد، یک سؤال اساسی دیگر باقی میماند: بعد از واگذاری قرار است با سایپا چه کند؟
واگذاری مالکیت، پایان کار نیست؛ بلکه از روز بعد از معامله، کار اصلی آغاز میشود.
سایپا برای خروج از مشکلات موجود به برنامهای نیاز دارد که فقط روی افزایش تیراژ متمرکز نباشد. افزایش تولید زمانی ارزشمند است که با تأمین قطعه، کیفیت، قیمت تمامشده، فروش، خدمات پس از فروش و توان مالی شرکت هماهنگ باشد.
خریدار باید از ابتدا مشخص کند که برای سالهای نخست چه برنامهای دارد، کدام بخشهای شرکت نیازمند اصلاح فوری هستند، چه محصولاتی باید بهروزرسانی شوند و توسعه محصولات جدید با چه منابعی انجام خواهد شد.
همچنین نمیتوان از مسئله سرمایه در گردش عبور کرد. اداره یک خودروساز بزرگ نیازمند منابع مالی مستمر است و این منابع فقط برای خرید سهام مورد نیاز نیستند. تأمین مواد اولیه و قطعات، پرداخت مطالبات، نگهداری خطوط، سرمایهگذاری در فناوری و توسعه محصولات جدید همگی به منابع مالی نیاز دارند.
بنابراین، توانایی پرداخت پول معامله با توانایی تأمین مالی سایپا پس از معامله دو موضوع کاملاً متفاوت است.
خریدار واقعی باید بتواند برای هر دو موضوع پاسخ روشن داشته باشد.
اگر هدف از خصوصیسازی، اصلاح وضعیت سایپا است، خریدار باید پیش از واگذاری برنامهای مشخص برای آینده شرکت ارائه کند؛ برنامهای که قابل ارزیابی باشد و صرفاً مجموعهای از وعدههای کلی مانند افزایش تولید و ارتقای کیفیت نباشد.
این برنامه باید نشان دهد سایپا در کوتاهمدت چگونه از مشکلات جاری عبور میکند و در میانمدت چگونه قرار است جایگاه خود را در بازار خودروهای سواری بازسازی کند.
در کنار آن، باید تکلیف سرمایهگذاری نیز روشن باشد. توسعه محصول بدون سرمایه، افزایش تولید بدون تقویت زنجیره تأمین و ارتقای کیفیت بدون سرمایهگذاری در خطوط و فرآیندها، عملاً امکانپذیر نیست.
از همین رو، خریدار باید علاوه بر ارائه برنامه، منابع اجرای آن برنامه را نیز مشخص کند.
این موضوع در واقع همان نقطهای است که «اهلیت» از یک عنوان کلی به یک معیار قابل سنجش تبدیل میشود. میتوان پرسید خریدار چه سابقهای دارد، چه تیمی را برای اداره شرکت معرفی میکند، چه میزان سرمایه میتواند وارد سایپا کند، برای زنجیره تأمین چه برنامهای دارد و در نهایت چگونه قرار است وعدههای خود را به نتیجه قابل اندازهگیری تبدیل کند.
شاید مهمترین سؤال در تمام فرآیند واگذاری همین باشد. اگر قرار باشد تنها مالک سهام تغییر کند، اما شیوه اداره شرکت، ساختار تصمیمگیری، مشکلات زنجیره تأمین، سبد محصولات و محدودیتهای مالی تقریباً بدون تغییر باقی بماند، نمیتوان انتظار داشت صرف خصوصی شدن مالکیت، سایپا را از مشکلات فعلی خارج کند.
هدف از خصوصیسازی باید این باشد که مالک جدید بتواند کیفیت مدیریت و عملکرد شرکت را تغییر دهد؛ نه اینکه فقط مالکیت داراییها از یک مجموعه به مجموعهای دیگر منتقل شود.به همین دلیل، در ارزیابی متقاضیان خرید سایپا باید به همان اندازه که درباره قیمت معامله صحبت میشود، درباره برنامه روز بعد از معامله نیز سؤال کرد.
خریدار باید بگوید با سایپا چه خواهد کرد، نه فقط اینکه سایپا را با چه قیمتی میخرد.
واگذاری یک شرکت در ابعاد سایپا، فرصتی نیست که بتوان هزینه یک انتخاب اشتباه را به سادگی جبران کرد. اگر مالک جدید از تجربه کافی برخوردار نباشد، بازار خودرو را نشناسد، توان تزریق سرمایه نداشته باشد یا برنامه مشخصی برای خروج شرکت از بحران ارائه نکند، ممکن است تغییر مالکیت نهتنها مشکلی را حل نکند، بلکه فرصت اصلاح را نیز از بین ببرد.
از این منظر، انتخاب خریدار نامناسب برای سایپا صرفاً یک اشتباه در یک معامله اقتصادی نیست؛ میتواند یک خطای استراتژیک باشد.
سایپا با شبکه گسترده قطعهسازان، کارکنان، نمایندگیها، مشتریان و شرکتهای وابسته، بخشی از زنجیره بزرگ صنعت خودرو کشور است. بنابراین تبعات یک تصمیم اشتباه در مورد این شرکت، محدود به سهامداران آن نخواهد ماند.
در نهایت، اگر قرار است خصوصیسازی سایپا به نتیجه برسد، باید خریدار را با چند معیار ساده اما جدی سنجید: تجربه واقعی در صنعت خودرو، شناخت بازار خودروهای سواری، سابقه قابل ارزیابی در تولید و عرضه، توان مالی پس از خرید، برنامه مشخص برای اصلاح و توسعه شرکت و آمادگی برای تزریق سرمایه.
در غیر این صورت، ممکن است در ظاهر یک واگذاری موفق انجام شده باشد، اما در عمل فقط مالک سایپا تغییر کرده باشد.
و اگر خریدار نااهل انتخاب شود، این واگذاری نهتنها سایپا را از بحران خارج نخواهد کرد، بلکه میتواند آخرین تیر را بر پیکر نیمهجان این شرکت وارد کند.