عصر ایران ؛ جعفر محمدی - دکتر فتح الله کلانتری، عضو هیات علمی دانشگاه عالی دفاع ملی در خبرگزاری فارس نوشته است: یادم هست در حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۲ بغداد در حال سقوط و روز آخر جنگ بود، طارق عزیز در حال مصاحبه بود و گفت عراق هیچگونه کمبودی ندارد و ارتش آمریکا را شکست میدهد. این مصاحبه در حالی انجام شد که سه ساعت بعد عراق سقوط کرد و عالم و آدم میدانستند که بطور قطع صدام بعثی شکست میخورد.
در بخش دیگری از یادداشت آمده است: اینکه جنگ باعث کمرنگ شدن سفره مردم شده و هزینه زندگی و فشار اقتصادی بر مردم و کشور را زیاد کرده است، بحث جدیدی نیست و کسی هم در آن شک ندارد اما سوال اصلی این است که بیان آن توسط مسئولین و بخصوص شخص دوم مملکت چه مشکلی را حل میکند؟
همین الان فشار اقتصادی بر آمریکا و همچنین افزایش هزینه معیشت و زندگی خانوارهای آمریکایی کمتر از ایران نیست، پس چرا تا الان یکبار رئیسجمهور آمریکا اظهار عجز و ناتوانی نکرده است.
نویسنده این را هم مورد تاکید قرار داده است که صداقت با مردم به معنی این نیست که اسرار کشور را در زمان جنگ برای دشمن فاش کنيد.
در این باره نکات زیر قابل ذکر است:
1 - از آخرین نکته شروع می کنم: «اسرار کشور» و این که نباید برای دشمن فاش شود؛ این حرف درستی است ولی کدام مسوول، کدام سرّ کشور را فاش کرده است؟ نویسنده که مشخصاً رئیس جمهور را هدف یادداشتش قرار داده است بگوید مسعود پزشکیان کی و با کدام جملات کدام راز کشور را برملا کرده است؟! این که رئیس جمهور گفته است مردم تحت فشارند و فروش نفت مان مختل شده است و حرف هایی مانند این، از نظر آقای کلانتری اسرار کشورند یا عیان اظهر من الشمس؟!
اگر ایشان نگران اسرار کشورند، بهتر است به جای تاختن به رئیس جمهور و تضعیف دولت در شرایط جنگ، در قالب همان دانشگاه دفاع ملی، بروند سراغ این که چگونه و از طریق کدام نفوذی های ظاهرالصلاح و سیستم های معیوب، مگوترین اسرار کشور چنان گسترده و عمیق در اختیار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته که توانسته اند بدانند شورای دفاع در چه ساعت و دقیقه ای در دفتر رهبری جلسه دارد یا بفهمند در فلان شب، فلان مقام در کدام نقطه ایران بیتوته کرده و محل اختفای تسلیحات کجاست.
متاسفانه دشمن توانسته سری ترین اطلاعات کشور را به دست آورد و بر اساس آنها عملیات کند و حتی رهبر کشور را هم شهید کند ولی برخی ها اصل را رها کرده اند و گیر داده اند به رئیس جمهور که چرا گفتی مشکل داریم و نامش را هم گذاشته اند، افشای اسرار!
2 - تاریخ، الان به طارق عزیز می خندد و وهن اش می کند یا او را مورد تمجید قرار می دهد؟ همان موقع هم طارق عزیز و محمد سعید الصحاف - وزیر اطلاع رسانی صدام - به خاطر این که توهمات شان را به جای خبر عرضه می کردند، مورد تمسخر بودند، چه رسد به امروز و تاریخ!
حالا 23 سال بعد از آن روزها، یکی در ایران پیدا شده و حماقت های مضحک رژیم بعث عراق را به عنوان "الگو" پیش روی مسوولان جمهوری اسلامی قرار می دهد و توصیه می کند که شما هم مانند طارق عزیز، زل بزنید به دوربین ها و چشم مردم و بدون خجالت به ایشان دروغ بگویید ولو این که به قول خود نویسنده، عالم و آدم بدانند که دروغ می گویید!
این توصیه به آن رفتار، از خود آن رفتار هم مضجک تر و صد البته تاسف برانگیزتر است.
راست: محمد سعید الصحاف وزیر اطلاع رسانی و فرهنگ عراق در دوران صدام
چپ: طارق عزیز وزیر امورخارجه و معاون نخستوزیر عراق دوران صدام
3 - نویسنده نوشته: سوال اصلی این است که بیان مشکلات (کمرنگ شدن سفره مردم شده و هزینه زندگی و فشار اقتصادی) توسط مسئولین و بخصوص شخص دوم مملکت چه مشکلی را حل میکند؟
راستش بیان مشکل به خودی خود مشکلی را حل نمی کند ولی کتمان مشکل، خودش یک مشکل است.
اما این که درد دل مردم توسط رئیس جمهور منتخب شان بیان می شود، اولاً این پیام را به مردم می دهد که رئیس جمهور مانند برخی ها، در عالم توهمات سیر نمی کند و از سر شکم سیری شعار نمی دهد و از این رو، احساس همبستگی تقویت می شود و ثانیاً اگر رئیس جمهور به توصیه های عجیب و غریب گوش کند و مانند حرف های طارق عزیز دروغ بگوید، مردم نه تنها باور نخواهند کرد، بلکه احساس می کنند که به شعورشان توهین شده است.
خطاب به آقای کلانتری و همفکرانش می گوییم: رئیس جمهور دروغگو، برازنده ایران و ملت ایران نیست. ما رئیس جمهوری که صادقانه با ما از ضعف هایمان بگوید را بر کسی که به دروغ از قوت مان بگوید و بادمان کند، ترجیح می دهیم؛ شما را نمی دانیم!
یاد شهید بهشتی -که این روزها جایش در سپهر سیاسی ایران خالی است- بخیر! که گفت: من تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی برخورد منافقانه ترجیح میدهم.
4 - نوشته است: "مگر وسط جنگ و عملیات فرمانده نظامی به سربازانش میگوید که مهمات و سلاح نداریم پس نجنگید و تسلیم شوید. خیر وسط جنگ فرمانده نظامی هیچ وقت از کمبود و ضعف صحبت نمیکند برعکس میگوید همه چیز داریم و کمبود نداریم پس بجنگید تا پیروز شویم."
ولی ننوشته است اگر فرمانده گفت همه چیز داریم بجنگید و سرباز گفت از آنچه داریم بدهید تا بجنگیم فرمانده دقیقاً چه باید بکند تا دروغش برملا نشود؟ یا اگر سرباز بر اساس حرف فرمانده و با این خیال که همه چیز دارند به دل دشمن زد و بی فشنگ و آذوقه کشته یا اسیر شود، چه؟
البته ایشان دکترای دفاعی دارد و لابد بهتر می داند ولی احتمالاً در چنان وضعیتی باید حرف راست را به به سربازان گفت تا اگر گلوله نیست با سرنیزه بجنگند یا هر تصمیم درست دیگری که در شرایط جنگی لازم است گرفتته شود ولی در هر حال، نباید خودی ها را فریب داد و متوهم کرد. حتی امام حسین علیه السلام نیز در شب عاشورا، به یارانشان نگفتند که همه چیز داریم و امدادهای زمینی و آسمانی خواهند رسید؛ بلکه فرمودند که فرجام ماندن با من شهادت است، هر که می خواهد بماند و هر که می خواهد از تاریکی شب بهره ببرد و برود.
5 - نویسنده در بخش دیگر از یادداشت آورده است: "همین الان فشار اقتصادی بر آمریکا و همچنین افزایش هزینه معیشت و زندگی خانوارهای آمریکایی کمتر از ایران نیست."
اگر این نوشته به قلم فردی غیر دانشگاهی بود، می شود از کنارش با تلخندی گذشت ولی وقتی کسی با امضای "استاد دانشگاه" و عنوان "دکترای علوم دفاعی راهبردی" چیزی می نویسد، حتماً می داند که هر ادعایی می کند، باید مستند به واقعیت و عدد و رقم باشد.
واقعاً ایشان بر چه مبنایی نوشته است: افزایش هزینه معیشت و زندگی خانوارهای آمریکایی کمتر از ایران نیست"؟
برای اطلاع جناب ایشان باید بگوییم که تورم در آمریکا، قبل از جنگ علیه ایران، حدود 2.4 درصد بود و با وقوع جنگ و بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در روند حرکت انرژی و ... به 3.7 رسیده است. یعنی اگر کالایی در آمریکا 100 دلار بوده و طبق تورم پیشین قرار بوده 102.4 دلار شود شده 103.7 دلار؛ در همین حد!
برآوردها حاکی از آن است که هزینه جنگ برای هر خانواده آمریکایی 2000 دلار بوده است. یعنی حدود یک چهارم حقوق ماهانه یک کارمند میان رتبه دولت آمریکا و تقریباً 40 درصد حقوق کارگر معمولی.
یعنی کل هزینه جنگ، اندازه درآمد نصف ماه یک خانواده آمریکایی با یک نیروی فعال هم نشده است.
کل هزینه جنگ تا این لحظه کمی بیشتر از یک درصد کل بودجه سالانه آمریکا بوده است ولی برآوردها نشان می دهند هزینه جنگ برای ایران، بین 3 تا 6 برابر کل بودجه سالانه کشورمان است.
تورم ایران و افزایش قیمت ها هم که واقعیتی است از گوشت گذشته و استخوان مردم رسیده! چند برابر شدن قیمت ها در ایران کجا و افزایش تنها 1.3 درصدی تورم در آمریکا کجا؟!
حالا جناب استاد دانشگاه چگونه به این نتیجه رسیده است که "فشار اقتصادی بر آمریکا و همچنین افزایش هزینه معیشت و زندگی خانوارهای آمریکایی کمتر از ایران نیست"؟
راه طارق عزیز و محمد سعید الصحاف پر رهرو مباد!