صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۲۰۲۲۸۱
تاریخ انتشار: ۲۱:۳۴ - ۰۶ آبان ۱۴۰۵ - 28 October 2026

دمبل‌های سنگین، اندیشه‌های سبک؛ وقتی فیلسوفان تردمیل در اینستاگرام به نجات بشریت می‌آیند! 

از این فیلسوفان دمبل‌به‌دست باید پرسید آیا واقعا به حرف‌هایتان  اعتقاد دارید؟«هیچ‌کس نمی‌تونه جلوی پیشرفت تو رو بگیره!» واقعاً؟ پس لطفاً دوربین را بچرخانید سمت کسی که سه شیفت کار می‌کند، اجاره خانه‌اش عقب افتاده و برای پرداخت قبض‌ها حساب‌وکتاب می‌کند؛ ببینیم با چند ست جلو بازو و چند کیلومتر دویدن می‌تواند از پس تورم بربیاید!

عصر ایران ؛ موحد منتقم - حتماً در شبکه‌های اجتماعی به جماعتی برخورده‌اید که وسط دویدن روی تردمیل، ناگهان احساس مسئولیت می‌کنند و برای نجات بشریت آستین بالا می‌زنند و عضله ها بیرون میریزند؛ طرف هنوز دارد با سرعت هفت کیلومتر در ساعت از مرگ فرار می‌کند، اما درباره اراده، موفقیت و معنای زندگی سخنرانی می‌کند! 

ظاهراً در اینستاگرام، اگر مغزت حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد، نگران نباش؛ دو تا دمبل بزن، هندزفری بگذار، عضلاتت را منقبض کن و با قیافه‌ای فیلسوفانه بدو؛ آن‌وقت جمله «هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی پیشرفت تو را بگیرد» هم‌وزن اندیشه‌های سقراط و افلاطون می‌شود! انگار هرچه مغز کمتر عرق بریزد، بازو باید بیشتر حرف بزند!

در اینستاگرام بدن تبدیل به مدرک شده است: «من عضله ساخته‌ام، پس حتماً راز خوشبختی، روابط انسانی و معنای هستی را هم کشف کرده‌ام.» فقط مانده نسخه درمان افسردگی را کنار پودر پروتئین و کراتین بفروشند.

در این فرهنگ، هر وزنه نماد مشکلات زندگی است، هر تکرار نماد مبارزه و هر قطره عرق سند موفقیت. تردمیل دیگر وسیله ورزش نیست؛ میدان نبرد با سرنوشت است. فقط کافی است کسی هنگام دویدن بگوید: «زندگی مسابقه است!» و بعد با سرعت سه کیلومتر در ساعت از کنار بحران هستی عبور کند.

نسخه‌ها هم ساده‌اند: قوی باش، تسلیم نشو، بهانه نیاور، از منطقه امن خارج شو. طبق این منطق، فقر یعنی کمبود اراده، افسردگی یعنی کمبود حرکت انگیزشی و شکست یعنی کمبود عرق. ساختار اجتماعی، بیماری، شانس و نابرابری هم ظاهراً در رختکن جا مانده‌اند. 

مشکل اصلی این است که در عصر نمایش، «بودن» را با «به نظر رسیدن» اشتباه گرفته‌ایم. آدم‌ها فقط نمی‌خواهند موفق باشند؛ می‌خواهند موفق دیده شوند. بدن دیگر فقط بدن نیست؛ رزومه، برند و گاهی کارت ویزیت فلسفه است.

اصلاً از کِی تند دویدن روی تردمیل و بلند کردن دمبل‌های سنگین، مدرک موفقیت در زندگی شد؟ مگر هنوز در عصر ژوراسیک زندگی می‌کنیم که باید برای فرار از دست ببر دندان‌خنجری رکورد دوی سرعت بزنیم؟

برادر من، از روی تردمیل بیا پایین! دایناسورها منقرض شده‌اند؛ فعلاً تنها موجودی که تعقیبت می‌کند، الگوریتم اینستاگرام است که اگر چند روز استوری نگذاری، تو را از حافظه جمعی پاک می‌کند! 

اینستاگرام هم از یک فعالیت ساده، محصول می‌سازد: بدن تبدیل به برند، تجربه تبدیل به محتوا و توصیه تبدیل به ابزار جذب مخاطب می‌شود. حرف حساب همیشه برنده نیست؛ حرفی برنده است که کنار تصویر مناسب قرار بگیرد. 

یک جمله تکراری، اگر کنار بازوی حجیم گفته شود، ناگهان به حکمت باستانی تبدیل می‌شود.عضله سرمایه اجتماعی است؛ اعتباری که گاهی از محدوده تخصص فرد فراتر می‌رود. پیام این است: «به من گوش بده؛ من خودم را ساخته‌ام، پس می‌دانم تو چطور زندگی را بسازی.» البته ممکن است طرف فقط بلد باشد خودش را بسازد، نه زندگی را.

از این فیلسوفان دمبل‌به‌دست باید پرسید آیا واقعا به حرف‌هایتان  اعتقاد دارید؟«هیچ‌کس نمی‌تونه جلوی پیشرفت تو رو بگیره!» واقعاً؟ پس لطفاً دوربین را بچرخانید سمت کسی که سه شیفت کار می‌کند، اجاره خانه‌اش عقب افتاده و برای پرداخت قبض‌ها حساب‌وکتاب می‌کند؛ ببینیم با چند ست جلو بازو  و چند کیلومتر دویدن می‌تواند از پس تورم بربیاید!

سقراط بیچاره عمرش را گذاشت تا بگوید دانایی از شناخت نادانی آغاز می‌شود. خبر نداشت چند قرن بعد، یک جوان جلوی آینه باشگاه می‌ایستد، عضله جلو بازویش را منقبض می‌کند و می‌گوید: «اگه می‌خوای به چیزی برسی، فقط به خودت ایمان داشته باش!» سقراط هم اگر امروز زنده بود، احتمالاً قبل از انتشار آثارش باید چند ماه بدنسازی می‌کرد تا الگوریتم اینستاگرام به او اجازه انتشار فلسفه بدهد.

یکی از جملات محبوب این فیلسوفان تردمیل این است: «هیچ‌کس قرار نیست بیاد نجاتت بده؛ خودت باید خودتو نجات بدی!»

البته اینکه مسئولیت زندگی خودمان را بپذیریم حرف درستی است؛ اما از کجا معلوم هرکس که شرایط خوبی ندارد، کم‌کاری کرده است؟ از کجا معلوم آدمی که فرصت ورزش، درآمد مناسب یا آرامش روانی ندارد، صرفاً اراده‌اش ضعیف است؟ لابد کسی که سه شیفت کار می‌کند تا اجاره خانه‌اش را بدهد، هنوز جمله «خواستن توانستن است» را در استوری‌های صبحگاهی شما عزیزان ندیده است! وگرنه حتماً تا الان هم میلیاردر شده بود، هم قهرمان بدنسازی.

این نسخه‌های انگیزشی معمولاً یک ویژگی مشترک دارند: همه‌چیز را ساده می‌کنند تا مجبور نباشند چیزی را توضیح بدهند. فقر؟ اراده کن! شکست؟ بیشتر تلاش کن! تنهایی؟ روی خودت کار کن! افسردگی؟ بلند شو برو باشگاه! بحران اقتصادی؟ مثبت فکر کن! اگر این فرمول‌ها واقعاً جواب می‌دادند، با این حجم از جملات انگیزشی، باید تا الان کل جهان به بهشت تبدیل شده بود و سازمان ملل هم به‌جای دیپلمات، مربی بدنسازی استخدام می‌کرد.

اما ماجرا فقط به دمبل و تردمیل ختم نمی‌شود؛ فیلسوف اینستاگرامی باید از نظر ظاهری هم صلاحیت نجات بشریت را داشته باشد، لباس ورزشی چسبان، عضلات حجیم، بدن خوش‌تراش و برجستگی‌هایی که انگار با اصرار تمام به لنز دوربین معرفی می‌شوند، ظاهراً از پیش‌شرط‌های ورود به دنیای حکمت‌ و فلسفه اینستاگرام هستند. 

اینجا اگر قرار است درباره اراده و موفقیت حرف بزنی، اول باید مطمئن شوی بازوهایت به‌اندازه کافی حرف برای گفتن دارند؛ شکم شش‌تکه‌ات در قاب جا می‌شود و لباس چسبانت هم وظیفه سنگین جلب توجه را به‌درستی انجام می‌دهد. 

بعد، درست وقتی چشم مخاطب از تماشای اندام ورزیده‌ات سیر نشده، با نگاهی عمیق به افق خیره می‌شوی و می‌گویی: «هیچ‌کس جز خودت نمی‌تواند زندگی‌ات را تغییر دهد!» چه کشف تکان‌دهنده‌ای! احتمالاً اگر همین جمله را یک کارمند خسته با لباس معمولی میگفت، حتی خود الگوریتم هم خمیازه می‌کشید. 

اما وقتی گوینده بدنی سکسی و عضلاتی برجسته دارد، ناگهان همان حرف تکراری به حکمت نازل‌شده از کوه المپ تبدیل می‌شود! در این سیرک تصویری، ظاهراً حقیقت نه به استدلال احتیاج دارد، نه به تجربه و نه حتی به اندکی تفکر؛ کافی است بدن به‌اندازه کافی جذاب باشد تا مغز بتواند موقتاً از زیر بار ارائه مدرک شانه خالی کند.

اما سؤال اینجاست که چرا این جماعت برای گفتن دو جمله درباره اراده و موفقیت، حتماً باید لباس ورزشی چسبان بپوشند، عضلاتشان را تا مرز اعلام استقلال بیرون بریزند و در حال نفس‌نفس زدن جلوی دوربین ظاهر شوند؟ 

مگر حقیقت بدون نمایش جلو بازو و انقباض عضلات شکم قابل انتقال نیست؟ پاسخ را باید در اقتصاد توجه جست‌وجو کرد؛ در این بازار، گاهی یک جمله کلیشه‌ای با بدن ورزیده و لباس تنگ، بیشتر از یک ساعت حرف حساب مشتری دارد. اینجا قرار نیست فقط چیزی یاد بگیریم؛ قرار است چشممان هم سرگرم شود تا مبادا وسط شنیدن حکمت‌های باستانی، حوصله‌مان سر برود!

دنیا به اندازه کافی پیچیده است که نتوان آن را با چند جمله روی تصویر آدم‌های عرق‌کرده توضیح داد. موفقیت همیشه نتیجه اراده نیست، شکست همیشه تقصیر فرد نیست و هرکس زندگی متفاوتی دارد. 

گاهی آدم‌ها نه به یک سخنرانی انگیزشی، بلکه به پول، فرصت، درمان، امنیت، همدلی یا کمی شانس نیاز دارند. هیچ‌کدام از این‌ها را نمی‌توان با افزایش سرعت تردمیل جایگزین کرد.

زندگی نه مسابقه دوی سرعت است که هرکس تندتر بدود برنده شود، نه باشگاه بدنسازی که هر مشکلی را بتوان با چند سِت تکرار بیشتر حل کرد،برای همین، در اقتصاد توجه، راحت‌تر است به آدم‌ها بگویی «بیشتر تلاش کن» تا توضیح بدهی چرا بعضی‌ها با تمام تلاششان هم از خط شروع جلو نمی‌روند. 

خلاصه، عزیزان فیلسوف تردمیل‌نشین، ورزش کنید، وزنه بزنید و اگر دوست دارید از تجربه‌هایتان بگویید؛ فقط لطفاً موفقیت را با سرعت تردمیل و عمق اندیشه را با حجم عضله اندازه نگیرید. 

دوران پارینه سنگی تمام شده، پلنگ دندان‌خنجری هم دیگر تهدیدی برای ما نیست؛ اما ظاهراً هنوز از غریزه بقا عبور نکرده‌ایم: یکی می‌دود که از زندگی عقب نماند، یکی هم می‌دود تا بتواند از روی تردمیل به او یاد بدهد چطور زندگی کند!

ارسال به تلگرام