عصر ایران ؛ نهال موسوی - کمتر از سه ماه مانده به جشنواره، علیرضا تابش
دبیر دوره چهلوپنجم فجر شد. خبر کوتاه بود و سرراست، اما کسانی که حافظهشان کار میکند، همان لحظه جملهای را به یاد آوردند که این مرد سالها پیش گفته بود و حالا مثل سایهای دنبالش راه میافتد.
آن روز، که هنوز بر صندلی دبیری نشسته بود، در آذر ماه 1403 گفته بود هر بار جشنواره به سلیقه کارگزاران دولتها نزدیک شده، میان هنرمندان و حاکمان فاصله افتاده و جشنواره اعتبارش را از دست داده است. و بعد، با لحن امانتداران، افزوده بود که فجر امانتی است که باید به صاحبان اصلیاش، یعنی مردم، برگردد. کسی که از بیرون قدرت میگوید جشنواره باید از قدرت فاصله بگیرد، همیشه راست میگوید و همه سر تکان میدهند.
اما او غریبهی این راه نیست. هفت سال مدیر بنیاد سینمایی فارابی بوده، چند دوره دبیر جشنواره کودک و نوجوان، و در مطبوعات تخصصی سینما هم قلم زده است. یعنی کسی نیست که ندانسته باشد این خانه از کجا میلغزد. و شاید همین جالب باشد: نادانی را میشود بخشید، دانستن مسئولیت میآورد.
برای اینکه ببینیم این سایه چقدر سنگین است، باید یک قدم به عقب برگردیم. دوره پیش، پیش از آنکه پردهها بالا برود، کارگردانی و نویسندهای از جشنواره کنار کشیدند، حدود بیست اثر نسخه نهاییشان را به دبیرخانه نرساندند و زمزمه تحریم هم در هوا بود.
برخی رسانهها نوشتند که تحریم شکست خورد و بخش مهمی از صحنه گردانیاش کار چهرههایی بود که از ایران رفتهاند. کسان دیگری قصه را جور دیگری میگفتند. اما هر دو روایت دستکم در یک چیز یکیاند: میان جشنواره و بخشی از اهل سینما چیزی شکسته بود و حالا باید کسی بیاید و وصلهاش کند.
کسی که آمده که روزی گفته بود فاصله را از بالا نمیشود پر کرد. رئیس سازمان سینمایی که حکم را امضا کرده، خودش گفته امیدوار است با حضور تابش و همراهی صنوف، جشنوارهای پررونق برگزار شود که صدای وحدت و همدلی سینماگران در آن شنیده شود.
وحدت: واژهای که اگر شکافی نبود، کسی سراغش نمیرفت. و اینجاست که امانتدار قصهی ما در برزخی میماند که خودش پیشبینی کرده بود.
او را نهادی گماشته که، طبق تعریف خودش، از همان «کارگزاران» است. اگر جشنواره را به سلیقهی آنان پیش ببرد، علیه حرف خودش عمل کرده و اگر نبرد، باید کسی را راضی کند که حکمش را نوشته.
میشود این را دو شکل خواند. خوانش اول مهربان است: مردی که بهای فاصله را میداند شاید بهتر از هر کس بتواند آن را کم کند، چون آن جمله را از سر شعار نگفته بود.
خوانش دوم تلختر است: جملهها را از جایگاه عضو شورا و ناظر راحت میشود گفت و از جایگاه دبیر سخت میشود نگه داشت، چون صندلی دبیری با فهرست و حساب و تلفن میآید و امانت، روی این صندلیها، زود به عهدهای دیگر بدل میشود.
من نمیدانم کدام خوانش درست است و کسی هم نمیداند، چون قصه هنوز تمام نشده. جوابش را جشنواره بهمن ماه خواهد داد: از فهرست فیلمهایی که راه مییابند و فیلمهایی که پشت در میمانند، از نام داوران، از اینکه چه کسانی میآیند و چه کسانی ترجیح میدهند نیایند، و از اینکه مردم، همان صاحبان امانت، هنوز حوصلهی نشستن در سالنها را دارند یا نه.
تا آن روز، جملهی قدیمی تابش مثل سنگی در جیب او میماند. میتواند راهنمایش باشد، و میتواند، اگر روزی خلافش عمل کند، اولین کسی باشد که به او میخورد.