صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۳۴۳۷۰
تعداد نظرات: ۲ نظر

شب عمليات ؛‌ كلاه و گلوله

مهدی پورامین
شب عملیات من  جلو بودم و علی پشت سرم. به دو به سمت خاکریز می رفتیم.

 از زمین و آسمان آتش دشمن می بارید.
 در یک لحظه کلاه از سرم افتاد.
علی داد زد: «کلاتو بردار!» خم شدم کلاه را بردارم که حس کردم یک گلوله از لای موهایم رد شد و پوست سرم را خراش داد!.

 برگشتم به علی بگویم «پسر! عجب شانسی آوردم»
... گلوله توی پیشانی علی بود.

 
ارسال به تلگرام