عصر ایران - برخلاف کشورهایی
مانند مصر ، حکومت دمشق در قبال مساله فلسطین موضع "مقاومت"را برگزیده و
از این جهت با کشورهای دیگر عربی که درگیر انقلاب های مردمی شده اند
متفاوت است. هم از این روست که بروز هر گونه ناآرامی در سوریه و تضعیف
حکومت بشار اسد، برگ برنده ای برای آمریکا و اسرائیل است تا بتوانند از
"اسد ضعیف"، یا جایگزین او امتیازاتی به ویژه در خصوص مقاومت اسلامی در
فلسطین و حزب الله لبنان بگیرند.
برای جمهوری اسلامی نیز بقای حکومت کنونی دمشق به عنوان متحدی آزمون پس
داده ، بسیار مهم و حیاتی است چه آن که اگر سوریه از ایران جدا شود ، بخش
قابل ملاحظه ای از قدرت مانور ایران تحلیل می رود و قدرت چانه زنی تهران در
تعاملات منطقه ای کاهش می یابد.
از این رو ، بقای حکومت کنونی سوریه و عدم تضعیف آن ، مهم ترین دغدغه
جبهه مقاومت ضد صهیونیستی است. اما این مهم با چه روشی محقق می شود؟ و آیا
رویکردی که حکومت دمشق در مقابله با معترضان اتخاذ کرده ، نتیجه می دهد؟
تصریحاً باید گفت که بشار اسد ، روش مناسبی را برای مقابله با اعتراضات در سوریه اتخاذ نکرده است.
سرکوب خشن ، هرگز پاسخ مناسبی به آنچه در برخی شهرهای سوریه می گذرد نیست.
ارتش سوریه در شهرهایی مانند حماه و درعا که کانون اصلی درگیری ها هستند
، از تجهیزات جنگی مانند تانک برای سرکوب استفاده می کند و تا کنون صدها
نفر را کشته است.
البته ناگفته نماند که در برخی مناطق ،مخالفان نیز از سلاح گرم بهره می
برند اما واقع امر این است که حکومت اسد ، در به کارگیری سلاح علیه معترضان
زیاده روی می کند و البته جواب هم نمی گیرد.
سوالی که اسد و مشاورانش باید به آن پاسخ دهند این است که تا کجا می توانند
به درگیری های مسلحانه و خشونت ادامه دهند؟ آیا می توانند بیش از قذافی
خشونت به خرج دهند و مثلاً مانند او تظاهرات مردم را بمباران کنند؟ مگر
قذافی با خشونت وزری توانست مردم را به خانه هایشان بازگرداند؟
هر چند که دامنه اعتراضات در سوریه مانند مصر و یمن و لیبی ، فراگیری
جغرافیایی و دربرگیرندگی همه طبقه های اصلی جامعه را ندارد و به عنوان مثال
در میان بازاریان و کارمندان و طبقه متوسط شهری پایتخت فراگیر نشده است و
از این رو ،اسد می تواند آن را نزاع مذهبی و منطقه ای بنامد ولی به هر حال
،معترضان کنونی حماه ، درعا ، دیرالزور ، حلب ، بوکمال ، لاذیقه ، جسر
الشغور و ... بخشی از مردم سوریه
هستند و مطالباتی دارند که حکومت باید
بدان ها پاسخ دهد.
ادامه وضع کنونی ، می تواند قدرت های فرامنطقه ای را به مداخله گری بیشتر
در سوریه ترغیب کند و از جمله آنها را به تحقق رؤیاهایی مانند ایجاد منطقه
امن و پرواز ممنوع و ...در کانون های اصلی اعتراضات امیدوار کند.
راه بازگشت ثبات به سوریه ،از لوله تفنگ ها و شنی تانک ها نمی گذرد بلکه
اصلاحات وعده داده شده ،باید با سرعت پیگیری و اجرایی شود و مطالبات مردم
پاسخی متمدنانه و دموکراتیک از حکومت دمشق بگیرد.
اسد باید بداند که او با افرادی مانند علی عبدالله صالح (رئیس جمهور یمن)
یک فرق مهم دارد و آن این که دیکتاتورهای جهان عرب ، عمدتاً از پشتیبانی
های غربی و عربی برخوردارند و اگر مردمشان هم آنها را دوست نداشته باشند ،
می توانند به حمایت های غربی و عربی دل خوش کنند ؛کما این که غرب از
پادشاه عربستان حمایت می کند و سعودی ها نیز حامی تمام عیار صالح یمنی
هستند یا در بحرین ،آل خلیفه با حمایت های دوستان عربش مانند عربستان و
امارات و کویت مردمن را سرکوب کرد.
اما این معادله در سوریه نه تنها صادق نیست ،بلکه برعکس نیز هست و غرب و
خیلی از همین حکام عرب که در نشست هایشان کنار اسد می نشینند و به او لبخند
هم می زنند ، برای سقوطش لحظه ها را می شمارند و با مخالفانش سَر و سِرّ
دارند.
بنابراین اگر اسد میراث پدری را دوست دارد و نمی خواهد حکومتش دستخوش توفان
شود ،چاره ای جز تکیه دادن به مردم ندارد و این ،خطایی استراتژیک است که
آدمی تکیه گاه واقعی خود را بیازارد.
خشونت ، در هیچ جای دنیا ،روش مناسبی برای پاسخ دادن به اعتراضات نیست و
تنهاخشونت بیشتر و متقابل را در پی دارد و در بهترین فرض ، به تبدیل شعله
های خشم به آتش زیر خاکستر می انجامد.