عصر ایران ورزشی، هومان دوراندیش - این روزها عموم تماشاگران پرسپولیس پایشان را در یک کفش کرده اند که " استیلی باید کنار برود. "
برکناری استیلی قطعاً مشکل اصلی پرسپولیسی ها را در این فصل لیگ برتر حل نمی کند. هواداران پرسپولیس پیش از شروع فصل جاری مسابقات قوتبال در ایران، خواهان قهرمانی پرسپولیس در لیگ برتر بودند ولی احتمالاً الان همه آنها می دانند که قهرمانی در این فصل، ورپریده است.
اگر استیلی برکنار شود، کس دیگری به جای او می آید و او نیز قطعاً با این تیم قهرمان نخواهد شد. ولی عموم هواداران پرسپولیس با روحیه ای همانند مدیران کم طاقت فدراسیون های عربی، که به محض شکست تیم های ملی شان مری تیم خود را عوض می کنند، بر طبل برکناری استیلی می کوبند.
استیلی مربی جوانی است که نیازمند فرصتی معقول برای اثبات توانایی های احتمالی اش در مقام مربی است. به نظر می رسد که این فرصت معقول نیز لااقل باید نیم فصل اول لیگ برتر را شامل شود.
نویسنده این یادداشت مدعی نیست که استیلی مربی بزرگی است اما بد نیست که هواداران بی طاقت پرسپولیس نخستین نتیجه رئال مادرید با مربیگری مورینیو در برابر بارسلونا را به یاد آورند و خودشان را به جای تماشاگران رئال بگذارند. مورینیو نخستین دیدار رئال – بارسلونا را با نتیجه 5 بر صفر واگذار کرد. به قول یکی از خوانندگان عصر ایران ورزشی، آرسن ونگر نیز همین چند روز پیش با آرسنال 8 بر صفر در برابر منچستریونایتد مغلوب شد.
مطالبه تغییر مربی صرفا به دلیل باخت در یک دیدار حساس، دال بر همان روحیه عقب مانده ای است که پیش از این به شدت مبتلابه مدیران تیم های عربی بود.
شاید مدافعان برکناری استیلی استدلال کنند که مورینیو و ونگر مربیان بزرگی هستند که خودشان را اثبات کرده اند و به همین دلیل نباید به صرف یکی دو باخت سنگین و مفتضحانه، آنها را را از کار برکنار کرد. اما در پاسخ به چنین استدلالی می توان به رفتار فدراسیون فوتبال آلمان – که بدون تردید از حیث قوت مدیریت بهترین فدراسیون فوتبال در جهان است - با رودی فولر اشاره کرد.
در مسابقات راهیابی به جام جهانی 2002، آلمان با مربیگری فولر 5 بر 1 به انگلستان، آن هم در خانه خودش، باخت. این شکست مفتضحانه، بدترین شکست لااقل پنجاه سال اخیر آلمانی ها در برابر انگلیسی ها بود. اما فدراسیون فوتبال آلمان دست به ترکیب کادر فنی تیم ملی کشورش نزد و به فولر فرصت داد تا کار خودش را انجام دهد. فولر هم به عنوان یک مربی متوسط در نهایت موفق شد تیم ملی آلمان را به جام جهانی ببرد و عنوان نایب قهرمانی جام جهانی را در بدترین سال های فوتبال آلمان – که کفگیر این فوتبال به ته دیگ خورده بود – برای آلمانی ها به ارمغان بیاورد.
برعکس، فدراسیون فوتبال ایتالیا در یورو 2008 بلافاصله بعد از شکست ایتالیا در برابر اسپانیایی که در نهایت قهرمان جام شد، آن هم شکست در ضربات پنالتی، دونادونی را برکنار کرد و با توهم کسب موفقیت مجدد با مارچلو لیپی در جام جهانی 2010، لیپی را مربی تیم ملی کرد؛ اقدامی که نهایتاً هیچ سود و ثمری برای ایتالیایی ها نداشت.
خلاصه اینکه، منطق مدیریت مدبرانه در فوتبال اقتضا می کند که مدیران پرسپولیس در شرایط کنونی، استیلی را همانند عقب ماندگان بی صبر، از کار برکنار برکنار نکنند.
اما ضرورت بقای استیلی در پرسپولیس در شرایط کنونی، دلایلی دیگری هم دارد. استیلی آدمی دموکرات و نرمخو است. اهل داد و بیداد و جار و جنجال و قلدربازی و عربده کشی نیست.
شخصیت معقول و مودب استیلی در کنار رفتار دموکراتیکش با بازیکنان تیمش، می تواند در ارتقای ادب و متانت مربیان فوتبال ایران تاثیرگذار باشد. کسی تا کنون از استیلی سخنانی جاه طلبانه و بی ادبانه نشنیده است.
کسانی که مدافع بازگشت دایی به پرسپولیس هستند، فقط در توهم کسب نتیجه مطلوب در لیگ برتر با علی دایی هستند و چندان دغدغه فرهنگ و اخلاق را ندارند.
دایی زمانی که مربی پرسپولیس بود، بارها و بارها، شکست های تیمش را به گردن بازیکنانش انداخت. همه به یاد داریم که او در موارد متعددی، زمانی که تیمش دست خالی و یا با یک امتیاز از زمین بیرون می آمد، بر ناتوانی مهاجمان و یا اشتباهات سایر بازیکنان تیمش انگشت تاکید می نهاد.
این رفتار دایی نه تنها نشانه ضعف مسئولیت پذیری او در مقام مربی، بلکه دال بر فقدان نقش حمایتی او در قبال بازیکنانش بود.
دایی، بار فتاری غیرحرفه ای که تا کنون در هیچ جای جهان نظیر نداشته است، شیث رضایی را بعد از شکست در برابر استقلال از تیم اخراج کرد تا با این کار توپ ناکامی پرسپولیس را در زمین شیث بی نوا ( و البته نامحبوب ) بیندازد.
او همچنین بارها و بارها داور را عامل ناکامی های پرسپولیس معرفی کرد اما استیلی چنین نقطه ضعفی را، لااقل در این سطح، ندارد.
علی دایی حتی در بازی های دوستانه نیز به داور رحم نمی کرد و بعد از بازی، داور را عامل شکست پرسپولیس معرفی می کرد. کافی است که این رفتار او را با رفتار متین فابیو کاپلو بعد از اشتباه فاحش و مهلک داور بازی آلمان – انگلستان در جام جهانی 2010 مقایسه کنیم، تا تفاوت شخصیت حرفه ای دایی و کاپلو را دریابیم.
استیلی بعد از بازی دربی، به سادگی می توانست میثاق معمارزاده و محمد نوری را عوامل اصلی شکست تیمش معرفی کند. معمارزاده در نیمه اول با واکنشی ضعیف و ناشیانه، عامل اصلی گل خوردن پرسپولیس بود و نوری هم با گل نکردن پنالتی، پرسپولیس را به خاک سیاه نشاند. اما استیلی بعد از بازی، هیچ یک از این دو بازیکن را مقصر باخت تیمش معرفی نکرد.
او اگر می خواست مثل دایی عمل کند، باید محمد نوری را مثل شیث رضایی از پرسپولیس اخراج می کرد.
در شخصیت استیلی فضائلی به چشم می خورد که تماشاگران خشمگین پرسپولیس، امروز از دیدن این فضائل ناتوانند. بیرون رفتن استیلی از پرسپولیس و، بر فرض بعید، بازگشت دایی به این تیم، به یک معنا، اخراج خلق و خوی دموکراتیک از پرسپولیس و بازگشت قلدرمآبی و طلبکاری به کادر فنی این تیم است.
کسانی که دغدغه فرهنگ و فضیلت را دارند، کافی است که شیوه حرف زدن استیلی و دایی را با یکدیگر مقایسه کنند تا دریابند کدام مربی خدمت بیشتری به ارتقای اخلاق نازل جامعه فوتبال این کشور می کند.
استیلی مثل مجید جلالی، متین ومودبانه حرف می زند اما علی دایی، به محض اینکه ناراحت می شود، به نحوی قلدرمآبانه و طلبکارانه در برابر دوربین تلویزیون ظاهر می شود و به زمین و زمان می تازد.
این پرسپولیس قهرمانی را باید به خواب ببیند. دایی و استیلی هم هیچکدامشان مربی بزرگی نیستند. شاید در آینده مربیان بزرگی شوند اما الان فقط دو مربی متوسط در فوتبال عقب مانده ایرانند و بس.
دایی یک سال و نیم در پرسپولیس فرصت داشت. به استیلی هم لااقل نیم سال فرصت دهید.
برکناری استیلی در شرایط فعلی، تنها با منطق " شوک درمانی " سازگاری دارد ولی به نظر می رسد فضائل اخلاقی این مربی جوان، درحدی است که می توان مهلت بیشتری به او داد و اجرای شوک درمانی برای نجات تیمش را دست کم اندکی به تاخیر انداخت.