صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۲۰۰۶۷۷
تعداد نظرات: ۴۰ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۳ - ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ - 10 February 2012

به نام پدر

شعر دختر شهید باکری در روز عقد
دختر شهید باکری این شعر و روز عقدش گذاشته توی صفحه ی فیس بوک ش...اشکهام همینطور ریخت و ریخت...

عاقد دوباره‌ گفت‌: «وكيلم‌؟...» پدر نبود!
اي‌ كاش‌ در جهان‌ ره‌ و رسم‌ سفر نبود
گفتند: رفته‌ گل‌.... نه‌... گلي‌گم‌... دلش‌ گرفت‌
يعني‌ كه‌ از اجازة‌ بابا خبر نبود
"بیست و هشت " بهار منتظرش‌ بود و برنگشت‌
آن‌ فصل‌هاي‌ سرد كه‌ بي‌ دردسر نبود
اي‌ كاش‌ نامه‌ يا خبري‌، عطر چفيه‌اي‌
رؤياي‌ دخترانة‌ او بيشتر نبود
عكس‌ پدر، مقابل‌ آيينه‌، شمعدان‌
آن‌ روز دور سفره‌، جز چشمِ ‌تر نبود
عاقد دوباره‌ گفت‌: وكيلم‌؟... دلش‌ شكست‌
يعني‌ به‌ قاب‌ عكس‌ اميدي‌ دگر نبود
او گفت‌: با اجازة‌ بابا... بله‌... بله
مردي‌ كه‌ غير آينه‌اي شعله‌ور نبود!
....

منبع: وبلاگ زنده اندیشان به زیبایی می رسند
ارسال به تلگرام