با تاييد حکم اعدام شهلا در شعبه سوم تشخيص و قرار گرفتن وي در يک قدمي چوبه دار، چند ساعت پس از تاييد حکم ، وي در تماس تلفني به پرسش هاي خبرنگار «جام جم» پاسخ گفت.
بله ، ديگر برايم فرقي نمي کند. من با اين موضوع کنار آمده ام ، از اول هم تنها بازداشتي پرونده من بودم. از ابتدا هم هيچ اعتراضي نداشتم و اکنون نيز هيچ اعتراضي ندارم.
خير، اصلا دوست دارم حکم به اجراي احکام ارسال شود. اگر پندار بر اين است که من عامل قتل هستم ، پس حکم اجرا شود. من 5سال با کابوس زندگي کرده و هر روز مرگ را در زندان تجربه کرده ام.
هيچ ، به نظر شما بايد چه عکس العملي نشان مي داد؟
تماس براي چه؟
خير.
احساس مي کنم از بلاتکليفي درمي آيم ، درثاني علاوه بر من خانواده مرحوم سحرخيزان نيز از بلاتکليفي رها مي شوند، چون مجبورند مدام از خارج کشور براي پيگيري پرونده به تهران بيايند.
من به سهم خود به عنوان يک زنداني مي خواهم واقعيتي را بگويم ، وقتي زندانيان در تلويزيون تصوير آقاي شاهرودي را مي بينند، احساس آرامش مي کنند. هيچ پرونده اي در تاريخ قضايي ايران وجود نداشته است که 3مرحله به شعبه تشخيص ارسال شود. به هر حال قسمت من هر چه باشد، آن را با جان و دل مي پذيرم و من به سهم خود از ايشان سپاسگزار و ممنون هستم.
من درخواستي ندارم ، ايشان در مورد من لطف کردند.
آنها عزيز خود را از دست داده اند، آنها مرا قاتل فرزند خود مي دانند، اما اين را مي دانم که افراد متدين و خوبي هستند. از آنها مي خواهم به اين نکته توجه کنند که از ميان 27نفري که پرونده مرا بررسي کردند، 7نفر نقش مرا در قتل لاله رد کردند، پس به اين موضوع به عنوان يک انسان توجه کنند. عقيده ام اين است که اگر من بد هستم و اين کار را کرده ام ، آنها نبايد بد باشند. ما مسلمانيم و وقتي هر کاري را با نام خداوند شروع مي کنيم ، به يکي از القاب خدا مبني بر بخشنده بودن او تاکيد مي کنيم. پس فراموش نکنيم ، خداوند هميشه بخشنده و مهربان است. اي کاش آنها بدانند ممکن است يک اتفاق در شرايط خاصي افتاده که فرد قادر به کنترل خود نبوده است.
اجازه دهيد بگويم ، وقتي برادرم در اصفهان جان خود را از دست داد، پزشکي قانوني مرگ برادرم را مشکوک تشخيص داد و از پدرم خواست شکايت کند، ما پس از مشورت به اين نتيجه رسيديم که شکايت چيزي را عوض نخواهد کرد، لذا همه را بخشيديم.
در هر ثانيه اي که مي گذرد، سوختن خود را تماشا مي کنم و بارها زندگي خود را مرور مي کنم ، 5سال زمان زيادي است و در اين مدت به مرز جنون رسيده ام.
سکوت
چرا با اين سوال غافلگير شدم.
بله ، شما خبرنگارها آدم را لاي منگنه قرار مي دهيد.
چرا، به همان شعر خيام اشاره مي کنم که يک بيت آن ، اين است: من بد کنم و تو بد مکافات دهي / پس فرق ميان من و تو چيست بگو؟
به سرنوشت خودم فکر مي کنم و بازي روزگار.
حرفي ندارم ، از شما مي خواهم امانتداري کنيد و حرفهاي مرا آن گونه که گفتم ، بنويسيد. اين حداقل درخواست يک زن زنداني است که اکنون در يک قدمي مجازات قرار گرفته و شايد فردا طلوع آفتاب را نبيند....