صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

پادکست

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۲۵۷۸۷
تعداد نظرات: ۱۰ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۷ - ۳۱ شهريور ۱۳۸۶ - 22 September 2007

نامه ای از هند: خانم رجبی آیا علم غیب می دانید؟

به دوستان هم­فکر و هم­رای خانم رجبی نیز باید هشدار داد که ای بسا مهره­های سربازی که چون به خانه­ی آخر می­رسند، داعیه­ی «وزارت» می­کنند و دیگر سخت است که از آن بالا به پایین­شان آورد.


یکی از کاربران سایت تحلیلی -خبری عصرایران مطلبی را به سایت ارسال داشته که از نظرتان می گذرد:

با سلام به دوستان عزیز در تارنمای خوب عصر ایران!

من یکی از خواننده­گان هر روزه­ی تارنمای شما هستم و ساکن کشور هند. بسیار از این صفحات، لذت می­برم . با توجه به این­که خودم نیز دانشجوی رشته­ی خبرنگاری هستم، درک می­کنم که با چه میزان حساسیت و دقت، این اخبار هر روزه، به دست من و امثال من می­رسد.

اما بعد...

در گفتار سرکار خانم رجبی دو مورد هست که باید به آن اشاره شود؛

نخست؛
ایشان می­فرمای­اند: «و مگر چه كسي در اين مملكت امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف "حرف آخر" را بايد بزند؟ و مگر در دولت نهم كه به فرموده مقام معظم رهبري "محبوب‌ترين دولت‌هاي پس از مشروطيت است"، و به دليل مباني و عملكرد دينمدارانه "مشروع‌ترين" نيز مي‌باشد...»

بسیار واضح است که مقام رهبری در سخنان خود به نکته­ی ظریفی اشاره کرده­اند و کلمه­ی «محبوب» را با علامت جمع «ها» آورده­اند. این یعنی که دولت آقای احمدی­نژاد، «محبوب­ترین» نیست. بل­که یکی از محبوب­ترین­ها به شمار می­رود.
در حالی که سرکار خانم رجبی، قید «مشروع­ترین» را آورده­اند و نه «یکی از مشروع­ترین­ها».

چه مشکلی پیش می­آی­اد؟

آن این که خانم رجبی، احیانن خاطرشان باید باشد که خودِ مقام رهبری، مدتی در جای­گاهِ ریاست جمهوری و صدارتِ دولت بوده­اند، و البته منظور خانم رجبی، نباید این باشد که دولت آقای احمدی­نژاد، حتا از دولتِ تحت نظارت مقام رهبری و نخست وزیری میرحسین موسوی، مشروع تر باشد؟

اگر این­طور است، باید دوستان، به محضر رهبر این پیام را ببرند، که در لباس دوست و در هیئت دوستان نزدیک و به اصطلاح «ذوب در ولایت»، هستند کسانی که به قول معروف «نان دارا می خورند و مهر اسکندر دارند!»...

یعنی؛ زیر چتر ولایت هستند و دارند حتا «مشروعیت» دوران ریاست جمهوری ایشان را مورد خدشه قرار می­دهند.

این هشداری­ست به ایشان و به همه­ی دوستان و دل­سوزان نزدیک ایشان، که کسی چون خانم فاطمه­ی رجبی، دیگر کم­کم، دوستی­اش، به دوستی «خاله خرسه» شبیه شده و آن­قدر در طرف­داری و جانب­داری از دولت نهم، سنگ به سینه می­زند، که گاه، شک و شبهه به وجود می­آی­اد که آیا ایشان جناب احمدی­نژاد را بیش­تر قبول دارند؛ یا مقام رهبری را؟

دو دیگر؛

روشن است که کسی با ناشناخته­گی و خمول ایشان، دست پرورده­ی نیروهایی پنهان است که پشت در پشت قدرتی بسیار دارند که این­گونه بی­محابا به ارکان نظام می­تازد. ظن بر این است که چنین قلم­دارِ بی­فساری، مشابه کسانی چون «اکبر گنجی» ست اما از گونه­ی راست افراطی!

علم کردن چنین شخصی در مقابل کسی چون «گنجی»، مقابله به مثلی را می­ماند که دو سوی بازی در این عرصه ی شترنج سیاسی، بدان دست می­یازند. این بار اما جناج تندرو، تنها بیدق [سرباز] بی­خطری را پیش آورده­اند که اگر هم دست بر قضا، مهره­ی سرباز مذکور، به هر دلیلی کشته­ی مهره­های دیگر رقیب شد، چیزی از توان مهره­های اصلی، نکاهد!

ولی به دوستان هم­فکر و هم­رای خانم رجبی نیز باید هشدار داد که ای بسا مهره­های سربازی که چون به خانه­ی آخر می­رسند، داعیه­ی «وزارت» می­کنند و دیگر سخت است که از آن بالا به پایین­شان آورد.

لامحاله، سخن گفتن بر انسان، آزاد است. اما اگر خبر روزنامه­ی جمهوری اسلامی را مبنی بر «منع شرعی رجبی توسط مقام رهبری به جهت هتاکی به ارکان نظام» صحیح بدانیم، باز هم باید گفت، ایشان انگار به چیزی جز ولایتِ ولی­ی حاضر، اعتقاد و التزام دارند.

اگر نیز آن خبر را از صحت، ساقط بپنداریم، باز هم جنبه­ی اخلاقی­ی قضیه حکم می کند به کسانی چون «آقای دکتر روحانی»، نباید قبل از سخن­رانی، چنین اتهاماتی وارد کرد.

ایشان روایتِ مربوط به حضرتِ مولا را که خاطرشان هست؟

وقتی آمدند و به حضرت امیر گفتند که کسی ست در کوفه و اعتراف کرده که می خواهد شتر بزرگ کوفه [منظور حضرت علی(ع) را] نهر نمای­اد [قربانی کند یا بکشد]، حضرت عکس العملی نشان ندادند. یاران گفتند: «یا امیر! اجازه بده او را زندان کنیم!»، گفت: «قصاص قبل از جنایت کنیم؟ هرگز!»... گفتند: «لااقل بگذار برای­اش جاسوس بگذاریم»... گفت: «آزادی­های کسی را بگیریم؟... هرگز!»

حالا خانم رجبی بفرمای­اند که چه طور شده قبل از سخن­رانی آقای روحانی، به مفادِ دشمنانه­ی آن، یا حداکثر به وطن­فروشانه بودن آن، آگاهی یافته­اند؟

علم غیب می­دانند؟
عالِم به عَوالِم اسرار هستند؟
نعوذ بالله با امام زمان در ارتباط اند؟

چه­گونه می شود بدون آگاهی از متن بیاناتِ کسی، او را متهم به وطن­فروشی و دین­سوزی و با دشمن­سازی، کرد؟

افسوس! افسوس! افسوس! که دوستان، آن قدر حلقه­ی یاران خویش را تنگ می کنند که بیم آن می­رود تا خود مقام رهبری را نیز به انکار بگیرند و با ایشان، در پیکار افتند. مگر عایشه با علی(ع) چه کرد؟... مگر طلحه و زبیر، چه کردند؟... مگر خوارج از کجا آمدند؟


خانم رجبی!

عناد با کسانی چون آیت الله رفسنجانی و حجت الاسلام خاتمی، و بزرگان مشابه دیگر، همان است که مولانا می فرمای­اد؛

«یکی بر شاخ و، بُن می بُرید»

یعنی تو گویی، شما حکم آن دارید که بر شاخه نشسته­اید و دارید بُن­پایه­ی شاخه را می­بُرید، و هر آن، بیم آن است که چون شاخه به تمامی بریده گردد، شما نیز از صَدر، به ذِیل بیافتید! و لاجرم استخوان­تان نیز، سخت­تر خواهد شکست!

با پوزش از اطاله­ی کلام. تنها برای دوستان و سردبیر و ویراستار عزیز ِاین پیام­ها باید خاطر نشان سازم که شیوه­ی نگارشی­ی حقیر، به این صورت است و مسلمن این بنده به مواردی چون «تنوین» و ... یا املای «شترنج» و «حتا»... وقوف دارم. این از آن گفتم که اگر کسی خواست تا در نقدِ نوشتار حاضر، چیزی بنگارد، دست­آویزی بر «نگارش» واژه­ها نداشته باشد که نگارنده، به حد کفایت، از چه­گونه­گی نگارش واژه­گان، آگاه است.


با سپاس بی­کران از این تارنمای خبری­ی بسیار سودمند.

آرش خیرآبادی

 

ارسال به تلگرام