جناب آقای مهندس ضرغامی
سلام علیکم، طاعات و عبادات شما قبول، التماس دعا.
خیلی وقت بود که می خواستم خدمت شما نامه ای بنویسم و یکی دو تا گلایه کوچک از صدا و سیمایتان بکنم ولی موقعیت مناسب پیدا نمی شد. البته قاعدتا متوجه هستید که منظورم از صدا و سیمای شما در واقع صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است که دست شماست والا آن سیمای نورانی و آن صدای روحانی خود شما که گلایه کوچکبردار نیست!
همانطور که شما بهتر از من میدانید الان صدا و سیما اقیانوسی از امکانات است که با شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی درون مرزی و برون مرزی و مابینهما، بیشترین تاثیر را بر افکار عمومی ایرانیها دارد. این اقیانوس بهقدری بزرگ است که من هربار از جلوی جام جم رد می شوم با خودم می گویم آخرش این آقای ضرغامی و رفقا در این اقیانوس بزرگ غرق می شوند؛ اما سریعا به یادم میآید که مدیران لایق و ارزشمند صدا و سیما و در راس همه شخص حضرتعالی شناگران ماهری هستید. به قول شیخ اجل " بط را ز توفان چه باک؟"
چون میدانم حوصله و وقت شعر و ضرب المثل و اینطور ژیگول بازی ها را ندارید، دنباله این بط و توفان را رها می کنم و می روم سر اصل مطلب. البته اصل مطلب خودم درباره صدا و سیما، والا اصل مطلب شما با صدا و سیما که همانا کوبیدن این شخصیت سیاسی و تبلیغ برای ان شخصیت سیاسی و تضعیف این طرز فکر و تبلیغ آن یکی و از همه مهمتر انتخابات سال 88 است، که خوشبختانه به قوت هر چه تمامتر از طرف دوستان در حال انجام و پیگیری است و از این بابت جای نگرانی -البته برای شما- نیست.
منتها اگر جسارت نباشد، یک عده آدمهای پرت از ماجرا، مثل همین بنده عاصی، فکر می کنند که یکی از وظایف سازمان عظیم صدا و سیما می تواند این باشد که «بدون راه رفتن روی اعصاب مردم»، با پخش برنامههای مناسب، اقشار مختلف جامعه را راضی کند یا دست کم «بدون سطحی نگری» مردم را سرگرم نگه دارد. ولی آن چیزی که عملا در سازمان شما جریان دارد، چیزی سوای اینهاست. البته نمی توان نادیده گرفت که در سالهای اخیر صدا و سیما رشد کمی بسیاری زیادی داشته است و حتی از نظر بکارگیری فن آوری های جدید نیز پیشرفت قابل قبولی کرده است.
مثلا اگر فقط سیما –یا همان تلویزیون خودمان- را در نظر بگیریم علاوه بر اضافه شدن شبکه ها و ساعات پخش برنامه ها، فیلم ها و سریال ها و برنامه های سرگرم کننده زیادی در هر شبانه روز از شبکه ها پخش می شوند که در نتیجه آنها بخش عظیمی از مردم، ساعت های فراوانی از پای تلویزیون تکان نمی خورند و مثلا حد اکثر کاری که از ساعت 7 تا 10 شب انجام می دهند خوردن تخمه یا عوض کردن کانال ها با ریموت کنترل است (بطوریکه حتی اگر قول بدهید این موضوع را به کسی نگویید یکی از دوستان مبتکر من پیشنویس پروژه "طرح ملی جوجه کشی با استفاده از بینندگان" را در دست تهیه دارد!)
این البته برای سازمان شما که حتما مثلا تمام سازمان ها با عدد و رقم و چرتکه دستاوردهای خود را می سنجد بسیار مطبوع و قابل ستایش است، اما نکتهای که احتمالا مورد توجه قرار نمی گیرد این است که سطح سلیقه مخاطب ایرانی بعد از گذشت بیست سال، از سطح "اوشین" به سطح "یانگوم" می رسد!
من قصد ناراحت کردن شما را ندارم اما میدانم که از این حرف من متاثر شدهاید و الان زیر لبهایی که از شدت تاثر میلرزد، دارید به آباء بانو چویی لعنت میفرستید. با این حال مجبورم حالا که موقعیتی جور شده تا به شما چند خطی بنویسم چند نکته دیگر را یادآوری کنم.
البته همانطور که گفتم اینها مسائلی بسیار سطحی و تا حدودی مشکلات شخصی هستند، اما وقتی نه فقط ما مردم عادی، بلکه حتی بسیاری از نهادها و مقامات مسئول هم نمی توانند بفهمند به مسایل مالی در آن سازمان عظیم چگونه رسیدگی میشود، یا جهتگیری های سیاسی رسانه ملی را کدام گروه و بر اساس چه معیاری تعیین میکنند، یا عزل و نصب ها بر اساس کدام معیاری است ... شما انتظار دارید در چنین شرایطی آدم یک لاقبایی مثل وقتی که –فکر می کند- می تواند چند کلامی با رییس صدا وسیما صحبت کند، از چی بگوید؟ تازه خود شما هم همین الان عجله دارید که بروید به یک جلسه مهم که در آنجا راجع به موضوع مهم انتخابات امسال و موضوع بسیار مهمتر انتخابات ریاست جمهوری بعدی تصمیم گیری کنید و اینطوری بدتر آدم را هول میکنید!
زیاد مزاحمتان نمی شوم (من هم هی می گویم زیاد مزاحمتان نمی شوم و هی پرحرفی می کنم، شدهام بلانسبت مثل مجریهای تلویزیون!) فقط خواهش می کنم اگر وقت کردید یک هفته هر روز به مدت دو ساعت برنامه های تلویزیونی را نگاه کنید. به حرکات و سکنات همین مجری هایی که ذکر خیرشان رفت، به عنوان ویترون سیما دقت کنید و ببینید میزان حجم ریاکاری، ظاهرسازی، ترویج خرافه و حتی - ببخشید... رویم به دیوار- جفنگگویی حال شما را منقلب نمیکند؟! ... نمی کند؟
سریالهای ایرانی را دیدهاید؟ به جز سالی یکی دو تا استثنا، کدام یک از این سریال ها که با صرف میلیاردها تومان از مال مردم ساخته میشوند، از حداقل استاندارهای هنری و فرهنگی برخوردارند؟ البته می دانم که از "هیچی" بهترند، اما فراموش نکنید که "هیچی" به هیچ امکانات و بودجه و رییس و تشکیلاتی احتیاج ندارد، اما شما تمام اینها را دارید.
تازه همین ها هم به بدترین نحو ارائه می شوند. شما فکر میکنید همین برنامههای "باری به هر جهت" را هم کارمندان عزیز شما اجازه می دهند مردم با خیال راحت ببینند؟ حاشا. چند بار که وسط هر برنامه پربینندهای برای تبلیغات قطع میشود و در حین پخش باقیمانده، زیر و بالا و چپ و راست تصویر به باد تبلیغ و تهنیت و تسلیت و هرآنچه شما صلاح بدانید می رود. زیاد هم فرقی ندارد که فوتبال باشد یا سریال ایرانی یا فیلم خارجی؛ زیر تصویر نواری به راست می رود و چشمک می زند که فلان کتابهای آموزشی را بخرید و بهمان خودکار خوب است و فلان بانک اینقدر سود می دهد. آنطرف هود فلان چرخ می خورد و اینطرف بیسار مناسبت را یادآوری می کند. هیچکدام هم که نباشد اعلام برنامه ها مثل سفینه آپولو ظاهر می شود و اعلام برنامه می کند. انگار که این صفحه ناقابل تلویزیون شرکت تعاونی معاونتهای مختلف شما یا بنگاه چند منظوره دوستان است!
آقا گناهش به گردن من، اگر ندیده اید تا بحال، از این به بعد گه گاهی چند تا از شبکه های معتبر خارجی را بوسیله دیش ماهوارهای نگاهی بیندازید. ببینید از میان تمام شبکه های خصوص و دولتی، خبری و فرهنگی، شرقی و غربی کدامشان اینقدر به شعور مخاطبانشان توهین می کنند و آنها را شکنجه می دهند تا برنامه ای ارائه کنند! تازه اینها در حالیست که صدا و سیمای تحت اختیار شما یک سازمان دولتی است و هیچ رقیبی هم اجازه فعالیت در ایران ندارد. ولی باور کنید اگر این رسانه خصوصی بود یا حتی به صورت دربست از پدربزرگوارتان هم به شما به ارث رسیده بود، باز هم این رفتار درست نبود.
قطعا چون شما مثل بنده متعلق به طبقات میانی و یا حتی پایین دست جامعه هستید، با پدیده "جواتها" برخورد داشته اید. آدم هایی که مثلا برای اتوموبیلشان، دو میلیون تومن خرج سیستم و زلم زیمبو می کنند ، رینگها را عوض می کنند، بوق بلبلی میگذارند، صدای دزدگیرشان را به "واق واق" تبدیل می کنند و... خلاصه هر چیزی که به نظرشان خوشگل میرسد را –معمولا از جیب باباهه- خرج ماشینشان میکنند، اما حاصل چیزی ست به مراتب زشتتر از روز اول، چرا که عنصر "سلیقه" و در مرتبه بالاتر "فرهنگ" در این میان مفقود است.
من البته به خودرو و راننده شما کاری ندارم ولی این جواتیسم به طرز فجیعی در سیمای شما مشهود و عذاب دهنده است: بهترین فیلم مستند با هزینه های گزاف خریده و از سیما پخش می شود اما یک بار برای آگهی و یک بار برای اخبار پخش آن قطع می شود و در حین پخش هم چهاربار در زیر آن اعلام برنامه می شود، تازه ترین فیلم اکشن هالیوودی با هزینه سرسام آور خریده می شود اما با "بدترین دوبله ممکن" و تقریبا بدون صدای زمینه و سایرجذابیتهای "مجاز"ی که دارد (و البته بعلاوه آگهی ها که جز لاتجزی در "رسانه دولتی" ما هستند) پخش می شود، یک سریال پلیسی بخاطر دست دادن یک پیرزن با افسر پلیس (که دستکش هم تازه دارد، و بعید هم نیست که معلم کلاس اولش باشد!) به چنان طرز فجیعی سانسور و بازسازی می شود که خود آگاتا کریستی هم از آن سر در نمی آورد، فیلم های ایرانی مجوز داری مثل هامون به بیرحمانهترین رحمی سانسور و طوری پخش می شوند که خود ملامحمدعمر و بن لادن هم صدایشان درمیآید که بابا مگه این چش بود؟
در تمام این موارد، که از هر هزار به یکی هم فرصت اشاره نیست، البته اصل اصیل "کاچی به از هیچی" صادق است اما مشکل کوچک این است که وقتی پول شیشلیگ از شما گرفته شود، شما مقداری کاچی خواهید داشت.
تمام این سازمان عریض و طویل متعلق به مردم است و بابت هر حیفی که میشود (حالا به میلها کاری نداریم) جوابگو باشد. این رسانهی انحصاری دولتی که از پول نفت، مالیات یا هر چیز دیگر مردم به دست آمده نباید اینطور بردهوار با صاحبانش برخورد کند و هر چیزی را هرچقدر و هر طور دلش می خواهد ارائه کند.
مثلا مدیر شبکه این تشکیلات باید اینقدر از سطح شعور فرهنگی و سواد بصری برخوردار باشد که بداند برای تبریک یک مناسبت نباید "درخت و گل و بته" از پایین تا بالای یک سمت صفحه، از صبح تا شب نمایش داده شود و اگر دستور این کار را داد باید بالاخره یک نفر باشعورتر از او در سطوح بالای سازمان پیدا شود که بخاطر "حیف" از این چنین شخصی بازخواست کند.
این چند مثالی که آوردم مشتی بود نمونه صدها خروار و همچنان فکر می کنیم بهترین راه اثبات این "جواتیسم مدیریتی" رو به فاجعه در سازمان، که باعثِ هدر رفتن حاصل زحمات، انرژی و امید هزاران نفر از همکاران بافرهنگ و بدنه سازمان صدا وسیما می شود، شاید این باشد که خود شما روزی چند ساعت مجبور به استفاده از برنامههای رسانه خودتان باشید. اینطوری حتی شاید به مرور بفهمید چطور مخاطب ایرانی هنوز بعد از سالها، یانگوم می پسندد.