صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۳۳۳۸۱۲
تعداد نظرات: ۱۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۳:۱۴ - ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۳ - 02 May 2014

خاطره ای از معلم نیم قرن پیش / ارسالی کاربران

 یکی از کاربران عصرایران همزمان با روز معلم مطلبی را ارسال کرده است که می خوانید:

... و دیگر چه بگویم من پیر مرد شصت ساله که فراموش نمیکنم  زمان تحصیلم در دبستان روستایم زمانی که معلمم فهمید عاشق کتاب خواندنم چهار سال تمام برایم کتاب میاورد و وقتی بچه های دیگر فهمیدند راغب خواندن شدند و بدورش حلقه زدند.

او برای همه مشتاقان مدرسه روستا کتاب تهیه میکرد و در اختیارمان میگذاشت . آنروز ها باب بود که کتابفروشیها کتاب کرایه میدادند شبی یک قران.

وقتی مدیر مدرسه از او پرسیده بود که: پول کرایه اشان را از کجا میاوری؟ گفته بود : از دوستانم میگیرم و کرایه نمیدهم.

 اما وقتی زمان زایمان همسرش فرا رسید پول خرج بیمارستان را نداشت و البته وقتی پدران ما دانش اموزان که خود از فقیرترین های آنزمان بودند با جمع آوری گندم و جو و کشمش و بادام و.... و فروش آنهاپس از تولد فرزندش انقدر پول  اتقدیمش کردند که نام دخترش را با الهام از نام روستا برگزید و پس از پرداخت بدهیهاش باقیمانده پول را صرف خرید کتاب و تقدیم به مدرسه ای کرد که قفسه ای برای گذاشتن کتاب نداشت!

می دانید بدهیهای اقا معلم بابت چی بود؟ «بابت کرایه کتابهایی که برای ما میاورد! او به هر چهار کتابفروشی انروز شهرش بدهکار بود!!»

روانت شاد استادم بزرگم .نازنینم. بهشت برای تو جای کوچکیست! توخود بهشت افرین بودی!!
ارسال به تلگرام